Archive for گاه نوشت

روزهای آخر اسفند

ترافیک شدید روزهای آخر اسفند آدم را مجبور به توقف می‌کند. وسط عبور حاجی فیروزهای رقاص، بادبادکهای لامپی، دسته‌های گل، بسته‌های دستمال کاغذی…قبلن هیچ درکی از این روزها نداشتم، ولی امسال من هم مشتاقم بار سنگین سال نود و شش را زمین بگذارم و انگار راستی راستی شانه‌هایم قرار است سبک بشوند برای نود و هفت. انگار راستی راستی روزهای آخر اسفند با این هوای افسانه‌ای و درختان شکوفه‌زده قرار است ما را به سوی زمان بهتر و مکان بهتر و حال و احوال دیگری ببرند…سال سختی بود.
این روزها در بی‌حرکتی ترافیک زل می‌زنم به دست راننده‌هایی که شیشه‌هاشان را پایین کشیده‌اند و هوای بهاری را راه داده‌اند به اتومبیل‌هاشان. کمتر کسی کت یا کاپشن پوشیده یا حتی آستین مانتو یا پیراهنش را کاملن پایین کشیده. دست‌های چپ راننده‌ها، نیمه برهنه، یا تکیه داده‌ به پنجره ماشین یا از پنجره بیرون آویخته و تاب می‌خورد…انگار نه انگار کمتر از یکماه پیش تک تک این ماشین‌ها با پنجره‌های بسته و شیشه‌های بخار گرفته و آدمهای شال و کلاهپیچ شبیه ماشین‌های لباسشویی بودند. انگار نه انگار که همین ماها با کاپشن و پالتوهایی که کیپ بسته بودیم  با کلاه و دستکش عین پنگوئن توی شهر راه می‌رفتیم و گاه با ماسکهای سفید و هدفن در برابر هر ارتباطی با دنیای بیرون مقاومت می‌کردیم. گویی هرچه صدا بلندتر باشد دنیای سرد و تلخ بیرون محکمتر انکار شود.
ندرتن سیگار لای انگشت‌های دست چپ راننده‌هاست. گذاشته‌اند باد اسفندی از زیر آستیهاشان بپیچد زیر مانتو یا پیراهنشان، دقیقن از روی پوستشان بگذرد و قلقلکشان دهد… به سه تا انگشتر راننده نیسان آبی نگاه می‌کنم و دستهای خشونت دیده و پشمالوش و به دستهای لطیف و ناخن‌های لاک زده راننده دویست و شش سفید …دست چپ جای حلقه و ساعت است و معمولن ارتباط معناداری هست میان مدل ماشینها و انگشتر / ساعت احتمالی راننده. گاهی دست‌ها، ساعت‌ها یا انگشترها، گاهی مجموع‌ شان مرا یاد آدمی یا خاطره‌ای می‌اندازند…مدل ماشین‌ها را نمی‌شناسم، ولی می‌توانم از ساعد دست راننده بفهمم ماشینش خارجی است یا چینی یا ملی. از ساعت‌های هوشمند یا عقربه‌ای، چند موتوره یا معمولی تا بی‌ساعتی…از انگشترها و حلقه‌هایی که ندارند یا دارند… جواهرات ظریف، فِلَشی یا حلقه‌های ساده‌ای که توی دستشان است، از انتخاب فلز یا چرم، طلایی یا نقره‌ای، قهوه‌ای یا مشکی…از جوانی، پیری، چاقی، لاغری، کم مویی، پر مویی یا بی مویی دستشان…از نحوه نشستنشان پشت فرمان که حال خودشان و صندلیشان را نشان می‌دهد…
با تمام این احوال هوای خوش قبل عید مال همه است. این هوای مخدرطور که آدم را مستعد فراموشی و خوش‌باشی و ایمان به معجزه می‌کند.

Advertisements

نوشتن دیدگاه