صبح زودِ یکی از همین روزها


 

ادیت اشتاین(1891-1942) یهودی‌زاده‌ای بود متولد کشور لهستان. در نوجوانی خداناباور شد. تحصیلاتش را در دانشگاه برسلاو آغاز کرد و بعداً به گوتیگن رفت تا به جمع دانشجویان هوسرل و سرآغاز جنبش جدیدی در فلسفه بپیوندد که  پدیدارشناسی نام داشت. همزمان با آغاز جنگ جهانی اول، هوسرل به فرایبورگ رفت و اشتاین به صلیب سرخ پیوست. در بخش بیماریهای عفونی به پرستاری داوطلبانه از بیماران مشغول شد. یکسال بعد، برای اتمام رساله خود با عنوان  «مسئله همدلی» زیر نظر هوسرل به او در فرایبورگ پیوست. درجه دکتری ادیت با رتبه ممتاز ارزیابی شد. هوسرل به او پیشنهاد کرد که اداره تازه واردان به حلقه را برعهده بگیرد و همچنین دستیارش شده و به او برای آماده سازی آثارش برای چاپ کمک کند. اشتاین پذیرفت، ولی مایل بود خود به عنوان استاد مشغول به تدریس شود. هوسرل که نمی‌خواست با سنتهای موجود در نظام آموزشی مخالفت کند، حاضر نشد از تلاش‌های اشتاین برای کسب صلاحیت و پذیرفته شدن به عنوان استاد حمایت کند. کوشش او برای استخدام در گوتیگن هم با شکست مواجه شد- باز هم تنها به این دلیل که زن بود.

پس از تغییر قانونی که زنان را صرفاً به دلیل جنس‌شان واجد صلاحیت استادی نمی‌دانست، اشتاین برای تایید صلاحیت مجدد اقدامی نکرد، بلکه به مطالعه کاتولیسیسم پرداخت. مدت یک دهه به عنوان استاد غیرروحانی در دانشکده دخترانه کاتولیکها درس داد.  خیلی زود به مطالعه آرای آکوئیناس پرداخت و کتاب درباب حقیقت او را به آلمانی ترجمه کرد. البته کار او ترجمه صرف نبود، بلکه اشتاین از زبان پدیدارشناسی معاصر آلمانی برای ترجمه این اثر کلاسیک بهره برد. این ترجمه نشانه آشکار آغاز آن چیزی بود که قلمرو اصلی علایق او در فلسفه شد: ترکیب تومیسم و پدیدار شناسی. حضور کوتاه او به عنوان عضو انجمن آلمانی پداگوژی علمی در مونستر با تمدید نکردن قراردادش پایان یافت: با اینکه کاتولیک شده بود، ولی رایش سوم تدریس یهودیان  را ممنوع کرده بود. او در نامه‌ای به پاپ از او خواست به نام مسیح، نازیها و یهودی ستیزی را متوقف کند. نامه‌ای که بدون پاسخ ماند و معلوم نشد هرگز به دست پاپ رسید یا نه. در اکتبر 1933 زهد پیشه کرد و به راهبان کرملی پابرهنه پیوست و نام خود را به خواهر ترزا بندیکت اِ کروس تغییر داد. به هلند رفت…

در هلند و درون صومعه نیز در امان نبود و در نهایت به دلیل یهودی زاده بودن دستگیر شد. به خاطر شخصیت عجیب و آرامش در اردوگاه به او پیشنهاد فرار دادند که رد کرد  و گفت «نابودی کامل است اگر کسی شانس شریک شدن در سرنوشت خواهران و برادرانم را از من بگیرد». هفتاد و چند سال  پیش، صبح زود یکی از همین روزها؛ هفتم/هشتم/نهم یا دهم آگوست  او و خواهرش همراه بسیاری از کسان دیگر در اتاق گازی در اردوگاه آشویتس به قتل رسیدند.

 

بعدها هم کلیسای کاتولیک به او لقب قدیس و شهید داد و  هم نامش در جرگه مشهورترین زنان فیلسوف قرن بیستم ثبت شد.

 

  • این متن ترجمه‌ایست از منابع پراکنده
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s