Archive for مه, 2018

ما و میراث فلسفی ما: از موجوداتی میراثی به موجوداتی داری میراث

 

« میراث فلسفی ما جزئی از ماست و قرار نیست آن را دور بریزیم یا مانند یک دیرینه شناس در بنیادهای «فرهنگی» و «ساختاری» به تماشای آن بپردازیم …آن را از خود جدا می سازیم تا دگرباره به شکل نوینی به خود بازگردانیم و روابط نوینی با آن داشته باشیم تا معاصر ما باشد.»  

در کتابخانه‌های کوچک یا بزرگ اغلب ما کتاب‌های خوبی هست شبیه لباس‌های قشنگی که در کمدهای کوچک یا بزرگ‌مان. می‌خواهیم زمان مناسبی برسد که بخوانیم/ بپوشیمشان. زمان می‌گذرد و هیچ وقت آن زمان که به اندازه کافی فراغت داشته باشیم که آن کتاب را بخوانیم یا آنقدر لاغر شده باشیم که لباس را بپوشیم نمی‌رسد… ولی همچنان نمی‌توانیم از کتاب یا لباس مذکور چشم بپوشیم!

کتاب ما و میراث فلسفی‌مان [1] نوشته محمد عابد الجابری[2] برای من حکم همان پیراهنِ آبی تیره با کمربند آبی روشن را داشت که خیال نمی‌کنم هیچ وقت اندازه‌اش بشوم؛ با این تفاوت که کتاب از لباس خوش‌شانس تر بود! برای کاری عزم کردم فصل اول آن «مبادی خوانش‌های نوین را بخوانم» و بدون اختیار توی مترو و تاکسی تا آخرش پیش رفتم.

عنوان کتاب مژده «خوانش‌های نوین از فارابی و ابن سینا می‌دهد» و فصل اول با نقد خوانش‌های معاصر، که پشت هر برچسبی همه بنیادگرایانه‌اند ادعا می‌کند « اندیشه عربی نوین فاقد عینیت و نگاه تاریخی است.» جابری می‌گوید « آنچه ما آن را فلسفه اسلامی می نامیم خوانشی پیگیر و بازآفرینی مستمر از تاریخ ویژه خودش نبود-امری که برای فلسفه یونان رخ داد و از زمان دکارت تا کنون برای فلسفه اروپایی رخ می‌دهد، بلکه خوانش‌های مستقلی از فلسفه دیگر- یونان- بود، خوانش‌هایی که همان مضمون معرفتی را برای اهداف ایدئولوژیک و ناهمگون به کار گرفتند». کتاب هدف خودش را گسست ولی « نه گسست از میراث که گسست از نوعی رابطه با میراث» می‌داند. «گسستی که ما را از موجوداتی میراثی به موجوداتی داری میراث بدل کند».

جابری با استفاده از روشی که در فصل نخست شرح می‌دهد ابن سینا و فارابی را باز-می‌خواند و تلاش می‌کند با تحلیل زمینه و زمانه و آثار این دو فیلسوف به معمای جذاب «فلسفه مشرقی» ابن سینا و محتویات کتاب گم شده او پاسخ دهد و رازی که تا امروز حتی قصه‌های ما را بی‌نصیب نگذاشته[3] رازگشایی و در واقع راز-زدایی کند.  نویسنده از خلال نوشته‌هایی که ابن سینا ادعا می‌کرد متعلق به برگزیدگان و در بردارنده عناصر حکمت مشرقی اوست، مولفه‌های این حکمت را استخراج کرده و مقاصد و اغراض ابن سینا را با توجه به آبشخورهای فکری، مذهبی، فرهنگی، قومی و تربیتی او نشان می‌دهد. در نهایت مدعی می‌شود شیخ الرییس عقل و منطق را تا سده های زیادی در آگاهی عربی کشت و شاگردانش دو زنجیره طولانی از معاندان عقل را تشکیل دادند که سر سلسله یکی سهروردی و دیگری غزالی بود. «امری که به سبب آن تاریک اندیشی، اندیشه شیعی و سنی را با هم فراگرفت».

برای اینکه ببینیم نویسنده چگونه و با چه روشی این ادعای خود را ثابت می‌کند باید کتاب را خواند و همراه نویسنده شد برای دانستن «دلیل» به راه افتادن نهضت ترجمه در زمان عباسیان، امکان قرائت متفاوت از فارابی، خوانش‌های مستقیم و غیر مستقیم از اندیشه‌های یونانیان نزد مسلمانان، عناصر حکمت مشرقی ابن سینا و ریشه‌ها و آبشخورهای چندگانه آن و منظور از «مشرقیان» و «مغربیان» در زمانه ابن‌سینا و نزاع ایدئولوژیک میان آنان…

باری، صرف نظر از اینکه با نویسنده موافق یا مخالف باشیم خواندن این کتاب برای من یکی از لذتبخش‌ترین تجربیاتم در مطالعه فلسفه اسلامی بود.

[1] محمد عابد الجابری،1387، ما و میراث فلسفی‌مان، ترجمه سید محمد آل مهدی، نشر ثالث.

[2] پیش‌تر از محمد عابد الجابری کتاب سقراط‌هایی از گونه دیگر: روشنفکران در تمدن عربی را همین‌جا معرفی کرده بودم           [3] اشاره به داستان راهنمای مردن با گیاهان دارویی که ارجاعات زیادی به کتاب گمشده ابن سینا دارد.

 

Advertisements

نوشتن دیدگاه

راه نرو، حرف نزن، وب گردی را رها کن و آن‌گاه محبوبت را ببوس!

کتاب یک مشت سکوت است که عذاب و بیقراری را تخفیف می‌دهد.

اشتفان تسوایگ

آخر هفته‌ها که خانه را مرتب می‌کنم، دست کم دو کتاب از اطراف تخت برمی‌دارم و کنار بقیه کتابهای کنار تخت جا می‌دهم و سه چهارتا از روی میز فضای پذیرایی تا یا در کتابخانه جا بدهم، یا بگذارام روی ستون کتابهای روی میز و یا همراه ببرم سرکار. در واقع پذیرایی محل غربال کتابهاییست که می‌آیند با شوق، یا می‌مانند، یا صبر می‌کنند در نوبت، یا بایگانی می‌شوند، یا می‌روند. اعتراف می‌کنم که بیشتر از همیشه کتاب می‌خرم یا از کتابخانه امانت می‌گیرم، ولی مدتهاست نتوانسته ام کتابی را با آن تمرکزی که دلم می‌خواسته بخوانم و برای همین هم کتاب لذت خواند در عصر حواس‌پرتی را خریدم و در اولین فرصت خواندم.

کتاب را آلن جیکوب، استاد ادبیات دانشگاه بیلز نوشته، با روشِ کم کم ناخوشایند شونده جمع‌آوری انبوهی از نقل قول‌ها و پر ملات کردن کتابی که قرار است، ادعا می‌کند، حرف «متفاوتی» برای زدن دارد. (بر سبیل صفحات پر مخاطب مجازستان) کتابی که سبک نگارشش به نحو غم‌نگیری بازاری و جوان پسند است، ولی قرار است مشکل مبتلابه خیلی از ما را حل کند.

پیشنهاد اصلی کتاب روی آوردن به مطالعه از روی هوس و نه دستورالعملهایی است که مثلن بارِ تکلیفِ خواندنِ صد و ده کتاب قبل از مرگ را روی دوش شما می‌گذارند. کتاب از خوانندگان دعوت می‌کند در خط سیر مطالعاتشان خودیاریگر و خودهدایتگر باشند و هرچه از آن لذت میبرند، بدون توجه به درجه فاخر بودن کتاب،  انتخاب کنند!

کمی بلاتکلیف میان جلبِ پسند جوانان و نوجوانان و حرف حساب زدن اشاره می‌کند «آنچه می‌خوانید و چطور خواندن آن است که اهمیت دارد، نه سرعتی که با آن کتاب را تمام می‌کنید. خواندن قرار است مواجهه با اذهان دیگر باشد…». قرار نیست خوانده باشیم که قرار است خواننده باشیم. نویسنده از ما دعوت می‌کند، در دنیای پر هیاهو و وزوز که مختص عصر ما نیست، تلاش کنیم قیفی از سکوت برای خودمان بسازیم، چون جهان هرگز این کار را برایمان نخواهد کرد.

جیکوب می‌گوید وقتی از روی هوس کتاب بخوانیم «دقت» و جذب خود خواهد آمد و با همکاری کتاب بر زمان غلبه خواهیم کرد. از ما می‌خواهد هوس را بدون شرم دنبال کنیم و از تضاهر اجتناب؛ وقت بگذاریم و اگر متن دشوار و عمیق است آهسته حرکت کنیم.  بخش‌های دشوار و غنی را بازخوانی و نشخوار کنیم تا راحت هضم شود و حرکت رو به جلویی داشته باشیم. (نویسنده معترف است که کتابها را باید طبقه بندی کرد بر اساس استفاده ای که از آنها می‌کنیم: اطلاعات، فهم، سرگرمی) چه به قول فرانسیس بیکن «بعضی کتابها را باید چشید، بعضی را باید بلعید و تعداد کمی را باید هضم کرد.»

راستش این است که من کلیت کتاب را دوست نداشتم و به نظرم زیاده ریاکارانه و متناقض بود. با اینحال برخی پاره‌هاش برایم واقعن جالب بود. مثل آنجا که از تشریفات کتاب‌خواندن ماکیاولی یا تاثیر کم بودن کتاب در دوره های گذشته و اثر آن بر اذهان بزرگی مانند آگوستین و اراسموس یاد کرده بود. جایی هم اشاره جالبی کرده بود به این که از وسوسه چندکارگی دست برداریم چرا که ثابت شده است: «هیچ کس عملاً چندکارگی نمی‌کند، در عوض، میان کارهای گوناگون در رفت و آمدیم و در هر لحظه مفروض تنها به یکی توجه می‌کنیم؛ تلاش برای چندکارگی منجر به وضعیت «توجه ناکامل مداوم» می‌شود؛ آنهایی که باور دارند چندکاره هایی متبحرند، بنابر احتمال در این کار بدتر از چیزی هستند که فکر می‌کنند». به نظرم باید این جمله را با آب طلا نوشت و داد دست زن‌هایی که از آرایشگاه و استخر گرفته تا دانشگاه و پژوهشگاه افتخار می‌کنند « من هم…هم…هم…هم…آخه می‌دونید، علم ثابت کرده ما زنا عکس مردا می‌تونیم همزمان چندتا کارو با هم انجام بدیم».

برای اطلاعات بیشتر

آلن جیکوب(1396). لذت خواندن در عصر حواس‌پرتی، ترجمه علی امیری، انتشارات ترجمان.

نوشتن دیدگاه