Archive for اوت, 2017

لیلا حساس است!

الف- طبیعی‌است که در یک جامعه سنتی، زنانی که به نحوی با مردان قدرتمند نسبت و بستگی پیدا کنند بیشتر دیده شوند/  زیر سایه سنگین آنان هرگز دیده نشوند. نمونه‌های فراوانی از این زنان در جامعه ما وجود دارد. در روزهای گذشته، بحث درباره سه تن از این زنان به سه دلیل متفاوت نقل شبکه‌های اجتماعی بود. لیلی گلستان دختر ابراهیم گلستان که در سخنرانی‌ای از همتش برای تغییر و ایستادن روی پای خود گفته بود، فاطمه صادقی دختر صادق خلخالی که در مصاحبه‌ای با مجله اندیشه پویا از پدرش سخن گفته بود و لیلا حاتمی دختر علی حاتمی که او نیز در مصاحبه‌ای در همان شماره از همان مجله از کارنامه‌اش حرف زده بود. به لیلی گلستان حمله شد که تو با استفاده از سرمایه اجتماعی و اقتصادی پدرت به همه جا رسیدی و حالا قدرناشناسانه و متبخترانه بر طبل «خواستم و شدم» می‌زنی؛ که خیلی ها خواستند و نشد؛ که اگر پدر و شوهرت نبودند تو نه می‌توانستی و نه می‌شدی و… فاطمه صادقی را نواختند که خواسته با بغض و نشان دادن چهره انسانی از پدرش او را تطهیر کند و… ولی مصاحبه لیلا حاتمی را تلطیف کرده و دست به دست می‌کردند. از یکی از دوستان سینما شناسمان که گزیده مصاحبه را منتشر می‌کرد پرسیدم «شما اصل مصاحبه را دیده‌اید؟ این همه خودشیفتگی و نگاه متفرعنانه از بالا به پایین آنقدر ناخوشایند است که آدم خیال می‌کند نشریه مزبور از روی شیطنت و برای تخریب آن را تعدیل نکرده است.» دوستان اما گفتند قدری خوشیفتگی برای کسی چون او طبیعی و به حق است و توضیح دادند لیلا شخصیت بسیار حساسی دارد و نباید بر بهترین بازیگر زن ایران خرده گرفت که مثلن چرا گفته در فیلمهای کیارستمی بازی نمی‌کردم چون کارگردان بزرگ اجازه نمی‌داد «من» دیده شوم یا بازی در ارتفاع پست را قبول نمی‌کردم چون باید با لهجه جنوبی حرف می‌زدم یا اگر فیلم من دیده نشد دلیلش بی‌فرهنگی مردم است …

ب- به شیوه تکه تکه شدن مصاحبه فاطمه صادقی و لیلا حاتمی نگاه کنید! از سوال و جواب درباره تاثیر شخصیت والدین بر فرزندان به این نتیجه رسیده‌اند که «فاطمه صادقی هم خودش را ژن برتر می‌داند!» ولی صحبت‌های خودستایانه لیلا حاتمی را اساسن حذف کرده‌اند چون «لیلا حساس است»

این ماهیت مجازستان است که هرکسی بتواند از ظن خود نقد و تحلیلی بنویسد و منتشر کند و منتشر کنند. هست و خوب است که باشد. باز  شان  و شخصیت این آدمها که از آنها حرف می‌زنیم هم خیلی متفاوت است، اما آیا من تنها هستم در این حس که بسیاری از اهالی مجازستان دارند از روی احساساتشان درباره ابراهیم گلستان و صادق خلخالی و علی حاتمی درمورد دخترانشان قضاوت می‌کند؟ درباره لیلی گلستان بی‌رحمند و درباره فاطمه صادقی بی‌انصاف، اما به لیلا حاتمی که می‌رسد…

ج- باری، همه این زنان باارزشند و برای آنچه هستند زحمت زیادی کشیده‌اند و می‌کشند. خیال نکنم نشسته باشند ببینند ما دربارۀ آنها چه می‌گوییم چون دست کم این سه تا آدمِ مشخص گرفتارتر از این حرفها هستند، اما بد نیست گاهی کلاه خودمان را قاضی کنیم در نقدهایی که می‌کنیم و ببینیم چه کسی را، چرا، در چه زمانه‌ای و به چه جرمی نقد می‌کنیم. تعداد زنان مولف ما در حوزۀ مطالعات تاریخی و سیاسی و جنسیتی به عدد انگشتان یک دست هم نیست. فاطمه صادقی یکی از برجسته‌ترین آنهاست. چندتا زن با توانمندی‌های لیلی گلستان و در قد و قواره او داریم در ایران؟ البته ظاهرن قدر لیلا حاتمی را می‌دانیم و اگر به یکی حتی حق نمی‌دهیم به عنوان یک دختر پدرش را دوست داشته باشد به دیگری حق می‌دهیم به عنوان یک زن هنرمند حساس و گزنده باشد…

د- در پست قبلی هم نوشته بودم که در جامعه‌ای که بیش از هرچیز برمدار شور و احساس و تعصب‌ و منافع فردی می‌گردد مگر می‌شود به نخ نازک منطق آویخت و مفاهمه ایجاد کرد. ولی خیال میکنم از اصحاب تحصیلکرده مجازستان بتوان توقع داشت در کنار این نقدهای احساسیِ آتشینِ پر از آب چشم  و گاه هتاکانه تلاش کنند اندیشه‌ها و احساسات دیگران را هم بفهمند و درک کنند. گرچه نقدهای منطقی راهگشایند ولی کاری که ما می‌کنیم تحمیل و تشدید سکوت و انزوا به شجاع‌ترین زنانیست که حاضرشدند خودشان، تجربه زیسته‌شان و خانواده‌شان را از زیر سایه پدران خارج کنند.

ه- صادقی اندیشمندی منتقد است و به هر دلیلی به اندیشه پویا و نحوۀ مصاحبه مریم شبانی اعتماد کرده و خواسته در زمانه‌‌ای که اصلن مد نیست، از خلخالی بگوید. ضمن اینکه او دختر خلخالیست پس روایتی دست اول و کاملن منحصر به‌فرد دارد. من البته امیدوارم او روزی با قلم و اندیشه پویای خودش از پدر بنویسد و به همه ما  که حتی اگر پدرمان در مناصب دولتی نبودند، جرات نکردیم به نزدیکترین دوستانمان بگوییم پدرمان روحانی است جسارت بدهد برای مداقۀ منصفانه، حرف زدن، نوشتن، نقد کردن و دیدن جنبه‌های مثبت و منفی از دریچه اندیشۀ امروز خودمان. مهمتر اینکه روایت کسانی چون اون -به جهت تخصص و تجربه شان- منبع باارزشی است برای نشان دادن روح زمانه و بستر و زمینه‌ای که مردم انقلابی ما در آن اندیشیدند، آنچه کاشتند و آنچه دیگران درو کردند…

 

نوشتن دیدگاه

تفاوت دستگاه ادراکی

چشم‌هایم نیم باز بود و یک کلمه درمیان می‌شنیدم دربارۀ کارش حرف می‌زند تا رسید به اینجا که از نظریه‌اش درباره «تفاوت دستگاه‌ ادراکی آدم‌ها» بگوید. زمینه کارِ ما مشترک نیست و همین باعث می‌شود اغلب صحبت‌های بالشی‌مان در خلال چُرت‌های مهربان طرف مقابل ادامه پیدا کند، گاهی اما بینش‌های جالبی همراه دارد: مثل همین «تفاوت دستگاه ادراک». داشت می‌گفت خیلی وقت‌ها با گروه‌هایی طرف هستیم که مطلقاً نمی‌فهمند ما چه می‌گوییم چون دستگاه ادراکی شان با ما متفاوت است و در مقابل هستند کسانیکه  با دو سه جلسه گفت و گو با آنها چنان مفاهمه‌ای شکل می‌گیرد که ناگفته حرفهای هم را می‌خوانیم و روی ریل دُرُست می‌سُریم. گروه دوم  را باید چسبید و با آنها پیش رفت تا به نتیجه رسید. آهی که از نهادم بلند شده بود کاملن هوشیارم کرد. پرسیدم خب «با گروه اول چه می‌کنید؟» توضیح داد کار خاصی نتوانسته‌ایم بکنیم…باید مدارا کرد. راست می‌گوید، واقعن نمی‌شود کاری کرد.

بیش از دوهزار سال قبل ارسطو سعی کرد مسیر درست اندیشه و درک را با منطق‌اش روشن کند و راه تشخیص صواب از خطا را نشان دهد (قبول دارم منطق و عقل انتزاعی به تنهایی کافی نیست، ولی شما هم قبول بفرمایید لباس این بحث‌هایِ جدید و جذاب که خودم هم به آن مشغولم قوارۀ تنِ جامعۀ احساسات زدۀ ما نیست). در جامعه‌ای که بیش از هرچیز برمدار شور و احساسات و تعصب‌ها و منافع فردی می‌گردد مگر می‌شود به نخ نازک منطق آویخت و مفاهمه ایجاد کرد؟

فرقی نمی‌کند در محیط‌های خصوصی کار کنید یا دولتی این «تفاوت دستگاه ادراکی» مانع اصلی پیشبرد هر کاریست. موضوع مشخصی مثل همین «مسائل زنان» را تصور کنید و تنوع عظیمی از دستگاه‌های ادراکی که دغدغه‌مندان مسائل زنان دارند( همینجا آنها که امرار معاششان از این راه است سوا می‌کنم). خاستگاه‌های اجتماعی و اقتصادی و مذهبی آدم‌ها، تحصیلاتشان و زمینه‌های مطالعاتی‌شان، تجربه زیست‌شان در خانواده و اجتماع، خاطرات تلخ و شیرین‌شان از بلوغ و بدن، ارتباط با جنس مخالف/موافق، ازدواج، مادری/پدری، دوستی و…باعث شده دستگاه ادراکی‌ای داشته باشند که مسائل زنان را تنها و تنها از همان راه‌های جنگلی و پر از تالاب و باتلاقی بفهمند که تجربه کردند. چنگ زدن به منطقی که پایش هیچ‌کجای تربیت و آموزش ما محکم نشده و تلاش برای ایجاد مفاهمه اشتباه مهلکیست که می‌تواند سال‌ها وقت و انرژی شما را تلف کند.

 

نوشتن دیدگاه