Archive for ژوئیه, 2017

ما نیز مردمانیم

الف- روز گذشته در مراسمی که برای تجلیل از پرفسور مریم میرزاخانی برگزار شده بود شرکت کردم. مدیرِ آن زمان مدرسه فرزانگان (مدیر فعلی مجموعه منظومه خرد)، معلمان، دوستان و برخی علاقمندان او گرد هم آمده بودند و با حسن استفاده از حضور خانم مولاوردی سرِ درد دلشان باز شده بود از وضعیت بد آموزش و پرورش در ایران، افول مدارس فرزانگان، وضعیت بد اشتغال و زندگی نخبگان در ایران، مهاجرت مغزها، مشکل تابعیتِ فرزندانِ زنانی که چون مریم نخبه‌اند و با مردان خارجی ازدواج کرده‌اند… همه سرهایمان به تاسف تکان می‌خورد و در عین حال من احساس می‌کردم چقدر اشتباهی‌ام!

ب- دوره دبستان را در یکی از مدارس بسیار بزرگ، شلوغ و دو شیفتۀ شهر قم گذراندم. گاهی تا چهارنفر هم در یک نیمکت می‌نشستیم. محیط مدرسه سرد، خشن (خشونت واقعی) و کنترلگر بود. دوران راهنمایی را در شهرکرد و در مدرسه راهنمایی شاهد گذراندم که گرچه خلوتربود، اما محیط پر از اختناق و وحشتش که ناشی از بی-چارگی گردانندگان مدرسه در حل مسایلِ دخترانِ نوجوانِ اغلب بی پدر بود چنان تاثیر منفی بر همه ما داشت که خیال نمی‌کنم هیچ گاه رد آن از روح و روانمان پاک شود. دبیرستان را در مدرسه نمونه مردمی‌ای در اصفهان گذراندم که آنهم بسیار شلوغ و پرتراکم بود( فضای دبیرستانمان متاثر از اوضاع سیاسی  برای تنفس و فعالیت‌های دانش آموزی مساعدتر بود). برای پیش‌دانشگاهی به مدرسه فرهنگ رفتم که گرچه محیط آن خلوت تر و دانش آموزانش گزیده تر بودند فضای چندان سالمی نداشت. می‌خواهم بگویم مثل اغلب بچه‌های دیگر این مملکت مدرسه رفتم و برای همین هم در جمع آن همه آدم نخبه و المپیادی به حق احساس کردم اشتباهی‌ام…

این احساس را پیش‌تر هم داشته‌ام…وقتی که برای اولین بار در جمع دانشجویان دانشگاه تهران سرود دانشگاه تهران را شنیدم! (ما در دانشگاه بهشتی سرود نداشتیم) و بعدها وقتی اولویت و اعتبار عجیب و گاه بی وجه آنها را در قیاس با بقیه دیدم. باز زمان‌هایی که رفقای تهرانی دور هم جمع می‌شوند و از مدرسه حرف می‌زنند، هویت متمایزی که فارغ التحصیلان مدارس تیزهوشان و از آن بیشتر غیرانتفاعی‌های معروف (نوادگان جامعه تعلیمات اسلامی) برای خودشان قائلند و جمع‌ها و گعده‌هایی که دارند…البرز، نیکان، مفید، روزبه، سلام، روشنگر و…(هنوز درست اسمهاشان را یاد نگرفته‌ام) وقتی درباره سرمایه گذاری هریک از این مدارس روی تک تک بچه‌ها، غربال آنها در هر دوره، ورزش‌شان و زبان‌شان و دانشگاه‌شان و بعد کاریابی برایشان می‌شنوم احساس می‌کنم اشتباهی‌ام…

ج- نه اینکه خیال کنید وضعشان خیلی خوب است (آنها هم مثل نخبگان المپیادی در نوع خود شاکی اند) و نه اینکه خیال کنید به نظرم این مدرسه‌هایِ فوق العاده، بد هستند. نه، واقعن عالی‌اند و نمونه موفق تلاش غیردولتی برای اصلاح نقایص نظام آموزش. فقط وقتی به یاد می‌آورم چگونه درحالیکه ما به اجبار زمانه مشغول هرچیز حاشیه‌ای جز درس و مدرسه بودیم و تنها چیزی که برایمان مهم نبود روش آموزش زبان انگلیسی  بود در تهران چه خبر بوده است حس بدی پیدا می‌کنم. ما نوجوانانی بودیم که داشتیم زیربار سنگین ندامت از آنچه بودیم، آنچه انسان معمولن هست، له می‌شدیم و روزی ده بار به خاطر آن توبه می‌کردیم، آن وقت این همقطارهای برگزیده، متمول، ممتاز و توانای ما تنها فکر و ذکرشان «درس» و «در کنارش ورزش» بوده است. ( ظاهرن این مدارس باگزینش اولیه‌ای که انجام می‌دهند تنها از خانواده‌های مذهبی دانش آموز می‌گیرند – چه غرض از تشکیلشان «تولید» بچه مسلمان و تربیت مسئولان، همسران/مادرانِ مسئولان آینده است.)

د- باری، بحث اعطای تابعیت به فرزندان زنان نخبه که مطرح شده است و «چه خوب» و «خودش یک قدم است»  و «اصلاح تدریجی» و… هم‌حس هستم با همه زنان ایرانی‌ای که با مردان افغان یا عرب ازدواج کرده‌اند. نتوانسته‌اند برای کودکانشان تابعیت ایران بگیرند و درمانده‌اند در امورات جاری و درس و سواد بچه‌هایشان…

مطالب مرتبط

به افتخار دو چشم گودافتاده

فایل صوتی جلسه «خاموشی ذهنی زیبا» را در کانال تلگرام پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی بشنوید: @ihcss

 

Advertisements

Comments (2)

*زنان در فلسفه اخلاق چه می‌خواهند؟

«زنان در فلسفه اخلاق چه می‌خواهند؟» سخنرانی من بود درباره نتایج جستجویم برای یافتن وجه مشترک میان تعداد زیادی زنِ فیلسوف که به فلسفه اخلاق پرداخته اند. خوشبختانه از سخنرانی استقبال شد و محتوای آن را برخی رسانه‌ها به طور مستقل و برخی از روی دیگر رسانه‌ها نشر دادند که البته درمواردی غلط‌انداز، گاه ناقص و حتی دربردارنده اطلاعات اشتباه بود. به خبرگزاری مهر اطلاع دادم که استاد دانشگاه اصفهان نیستم و به برخی کانال‌های خبری فلسفه بابت نشر ناقص خبر اعتراض کردم، ولی پیگیری آن از دست من خارج شده است. در این میان   وبگاه مهرخانه‌  گزارش خوبی از سخنرانی منتشرکرده است.

اینجا خودم خلاصه سخنرانی و پاورپوینت آن را به همراه مقاله «نقد اخلاق، جنسیت و تغییر مرزهای فاعل اخلاقی» به اشتراک می‌گذارم. باشد که باب گفتگوی سودمندی بگشاید:

تعداد بسیار زیادِ زنانِ فیلسوفِ مشغول به فلسفه اخلاق از الیزابت آنسکمپ و فیلیپا فوت و اریس مرداک و لیندا زاگزبسکی تا نل نادینگز و آنت بایر و ویرجینیا هلد و دیگران این پرسش را به ذهن متبادر می‌کند که «زنان در فلسفه اخلاق چه می‌خواهند؟» برای پاسخ به این پرسش در فلسفه اخلاق بد نیست از این سوال آغاز کنیم که «فلسفه اخلاق با زنان چه نسبتی داشته است؟» سه مفهوم کلیدی در بررسی این رابطه مفاهیم «عقلانیت»، «خودآیینی» و «فضای عمومی یا پولیس» هستند. نمونه‌های زیادی در تاریخ فلسفه وجود دارد که نشان می‌دهد فلاسفه زنان را «ناعقلانی»، «دگرآیین» و منحصر و محصور در «فضای خصوصی» می‌دانسته‌اند. همچنین خود واژه ویرچو(virtue) در انگلیسی به معنای فضیلت نیز ریشۀ لاتین و معنای مذکر داشته است.

زنانی که به فلسفه اخلاق روی آورده‌اند، گرچه به این استثنا شدن اعتراض کرده‌اند ولی نخواسته‌اند بخشی از نگاه سنتاً مذکر به قلمرو فلسفه اخلاق باشند. آنها بیشترین تمرکز خود را متوجه عرصه‌های حذف شده از فلسفه ورزی در حوزه اخلاق کرده‌اند. در نخستین گام ورود عواطف و احساسات به قلمرو اخلاق و جدی گرفتن آنها تقاضای مشترک غالب فیلسوفان زنی است که به اخلاق مشغولند. عشق، دگرپروایی و رشد و پرورش اخلاقی عواطف اولویت اول آنهاست، چنانکه باعث می‌شود در کنار برخی دیگر از فلاسفه اخلاق و با تاسی به نیای خود دیوید هیوم «عقل را برده عواطف بدانند». مهمترین دلیل توجه و علاقه زنان فیلسوف به اخلاق فضیلت هم همین به رسمیت شناخته شدن عواطف نزد ارسطوست که متاسفانه با قوت یافتن افکار افلاطون نزد رواقیان به دوره‌های بعدی راه نیافته است.

درعین حال توجه به «دیگری» و انتقاد از خودآیینی عقلانی(rational autonomy) که نزد فیلسوفانی چون کانت جایگاه بلندی دارد نیز مورد انتقاد  بوده و باعث شده گروهی از زنان فیلسوفِ اخلاق از مفهوم بدیلی به نام خودآیینی ارتباطی(relational autonomy) سخن بگویند. خودآیینی ارتباطی خود و دیگری را در پیوند با محیط و محاط با عقله‌ها و علایقشان درنظر می‌گیرد و تصور انسانها را منهای زمینه و زمانه‌ و ویژگی‌های فردی و بافتاری که در آن زندگی می‌کنند ناممکن می‌داند. «مادری» بهترین الگوی فهم جهان برمبنای خودآیینی ارتباطی است. زنان فیلسوف به دنبال خودآیینی عقلانی و ورود به قلمرو مردان نیستند که در تلاش برای بازتعریف خودی نسبت‌مند در فضایی منصفانه اند.

نکته بعد درباره فضای عمومی است که اخلاقیات عملاً برای آن طراحی شده‌اند. به نظر این متفکران نه تنها مفاهیم اخلاقی چون انصاف و عدالت باید به فضای خصوصی راه یابند که ارزش‌های فضای خصوصی هم می‌توانند بینش‌هایی برای تنظیم روابط عمومی ما ارائه کنند. در فضای خصوصی، « خود فردی » در تضاد با «همه دیگران » نیست. قلمرو خصوصی قلمرویِ دیگرانِ خاص است؛ دیگرانی دارای چهره و گوشت و خون که ما نسبت به آنها احساس و عاطفه واقعی و حس همدلی و پروا داریم و روابطمان با آنها را برمبنای علاقه، تعهد و مسئولیت واقعی تنظیم می‌کنیم. این نگاهِ همدلی‌طلب می‌تواند جایگزین نگاه تقابل‌جویانه و خصمانه ما نسبت به دیگران شده و تا قلمرو سیاست ورزی بسط یابد. در عین حال این متفکران طالب آموزش عمومی برای ساختن روابط خصوصی برمبنای اخلاق و پرواداری هستند.

در نهایت اگر بخواهیم به پرسش ابتدای بحث پاسخ دهیم باید بگوییم زنان فیلسوف تلاش می‌کنند در و پنجره های عقل را به روی احساس، خود را به سوی دیگری و عمومی را به سوی خصوصی بگشایند و با عبور و از تضادها و دوگانگی‌ها، ارزش‌ها و بینش‌هایِ این حوزه‌های ایستاده بیرون از قلمرو اخلاق را به آن بیافزایند.

 

فایل پاورپوینت سخنرانی را از اینجا   دانلود کنید.

مقاله من با عنوان «نقد اخلاق، جنسیت و تغییر مرزهای فاعل اخلاقی» را اینجا ببینید

*عنوان سخنرانی را از مقاله‌ای به همین نام به قلم خانم بایر وام گرفته‌ام:

Baier, Annette (1995). Moral Prejudices, «What Do Women Want in an Ethical Theory?»

 

نوشتن دیدگاه