چهاردهم اسفند؛ روز نوشتن از کار خانگی


 من هم شنیده‌ام که برخی زن‌ها می‌گویند کشیدن سیم ظرفشویی به کف سینک و برس کشیدن به جرم ایجاد شده کفِ حمام اعصابشان را آرام می‌کند؛ یا آشپزی کمک می‌کند ذهنشان استراحت کند؛ یا تمیز و درخشان بودن منزل احساس رضایت فراوانی برایشان ایجاد می‌کند؛ یا عاشق بسته‌بندی و جادادن اقلام خریداری شده در یخچال و کابینت هستند یا… برای من ولی کار خانه از همان اول فعالیتی دوست نداشتی بود (از این بابت شرمنده تمام تلاش‌ها و آموزش‌های مامانم هستم)…کار خانگی اجزای زیادی دارد، ولی حتی یک جزئش هم نیست که من دوست داشته باشم! از سینک ظرفشویی متنفرم و از گاز که مرتب کثیف و چرب می‌شود و از یخچال که هرچه تمیزش کنی به یک هفته نکشیده پر از لکه است. از بوی گوشت و پیاز خام به قدری بدم می‌‌آید که هر بار بسته‌بندی و چرخ کردن گوشت اشکم را درمی‌آورد و از اینکه دست و لباسهام بوی سیر و پیاز و غذا بگیرد عذاب می‌‌کشم و دلم می‌خواهد هر چه زودتر روحم، کالبد سیر و پیازی‌ام را ترک کند! شستن سرویس بهداشتی و حمام، جارو کردن، تی کشیدن کفِ خانه و گردگیری را با اکراه تمام انجام می‌‌دهم و شستن لباس‌ها و اتو کشیدنشان را هرچه بیشتر به تعویق می‌‌اندازم… اما مثل اغلب آدمها از بوی ادویه و غذای سرخ شده و خانه تمیز و میز با سلیقه چیده شده، گل، لباسهای تمیز و بو‌های خوب خوشم می‌آید، این آخری را خیلی دوست دارم، بارها پیش آمده توی خیابان، روی پل یا توی کوچه، عطرِ به جا مانده از یک آدمِ رفته چند ثانیه متوقفم کرده باشد به لبخند و خوبی احوال …

 غرض اینکه به نظرم خانه تکانی و حساسیت روی کیفیت انجام کارهای خانگی از روح خراش ترین روسوم فرهنگی ماست و لابد به خاطر همین هم هست که دقیقن روز تولد مرا «روز نوشتن از کار خانگی» نام نهاده‌اند! چرا آخه؟

***

 به یاد دارم یکبار در جمعی اشاره کوچکی کردم به بیزاری‌ام از کار خانگی و آقایی خیلی متعجب پرسید: «پس چرا ازدواج کردی!؟»

 و واقعیت هم همین است که ازدواج خیلی جدی و محکم، اما غیررسمی و غیرحقوقی و بدون هیچ حساب و کتابی تعهد مادام‌العمر  زن است به انجام کارهای خانگی. حتماً باید به این امر رسیدگی شود که چرا هر چه مردانه است اینطور حساب و کتاب و چفت و بست قانونی و حقوقی دارد ولی وقتی امری به زن و زنانگی ربط یافت هیچ چیزش حساب و کتاب ندارد. نه دستمزد دارد، نه ساعت کار، نه بیمه ، نه مرخصی و نه بازنشستگی.

 دوگانه زنانه/مردانه در جامعه با بسیار قدرتمند است. در فرهنگ ما تامین معیشت به طور قانونی و عرفی بر عهده مرد است و این کار روز به روز دشوارتر می‌‌شود و به موازاتش وظایف و مسئولیتهای زنان. حتمن همین‌طور است که زندگی‌های بسیار زیادی خارج از این استاندارد زنِ خانه‌دار/ مردِ شاغل وجود دارد، ولی همه چیز هول همین محور سامان یافته و بازساماندهی می‌شود و حداقل  به نظر می‌ رسد نه فقط این ساختار صلب تمایلی به تغییر ندارد که  زنان و نه مردان هم تمایلی به شکستن آن ندارند. حتی همین فشاری که برای بی نقص انجام شدن کار خانگی توسط یک زن، به عنوان معیاری برای سنجش زنیّت اش، وجود دارد بیشتر زنانه است تا مردانه…(مردها کمتر چشمشان روی لکه ها ثابت می ماند یا موقع کمک به میزبان برای ظرف شستن، طلب سیم ظرفشویی میکنند برای سابیدن سینک/ تحقیر زن میزبان.)

 پیش‌تر زیاد درباره کار خانگی نوشته‌ام اما سوالی که هربار به ذهنم می‌رسد این است که چرا حتی فعالان حقوق زنان ما که اصرار دارند «کار خانگی وظیفه زن نیست» یکبار اشاره نمی‌کنند وظیفه زن چیست؟ چرا اینقدر که تاکید دارند روی موضوعاتی مثل آزادی پوشش و کار خانگی (که اموراتی سنتاً زنان هستند) بر ضوابط و وظایف بدیلی که برای زن متصورند اشاره نمی‌کنند؟ در مقابل این‌ حقوقی که برای زن می‌خواهند چه تکالیفی برای او پیشنهاد دارند؟ چرا تمام تمرکزشان روی محرومیت‌هاست و هیچ اشاره‌ای به مسئولیت‌های یک زن در قبال خودش، هم‌جنسانِ تحت ستمِ جامعه‌اش، آیندۀ فرزندان کشورش و در نگاهی فراخ تر نسل بشر نمی‌کنند؟ چرا تلاش نمی‌کنند نگاه زنان را متوجه افقهای دورتر کنند و فقط به گیر و گرفتار بودنشان به سر و ظاهر خودشان/ درس و مدرسه بچه خودشان / خورد و خوراک شوهر و بچه‌های خودشان معترضند… فرض کنیم همه این‌ها برطرف شد. این خانم‌ها قرار است چه بکنند درحالیکه اگر دانشگاه رفته‌اند هم از ابتدایی ترین آموزش‌ها برای زندگی غیرخانگی بی‌بهره‌اند و هیچ وظیفه و مسئولیتی احساس نمی‌کنند و پیشروترین کاری که انجام می‌دهند دایرکردن خیریه و برگزاری جشنواره غذای خانگی برای کمک به فلان خیریه است. آنها که در بسیاری از فضاهای کاری با بی‌اخلاقی، حسادت، کینه‌توزی و آنچه اصطلاحاً خاله زنک بازی می‌نامند، مهر تاییدی می‌زنند بر انگاره‌های مردانه دربارۀ زنان!

 منظورم این است که متاسفانه جنبش فمینیستی در کشور ما تبدیل به یک رویکرد غُر-محور نسبت به زندگی شخصی و اجتماعی شده است که گرچه از شرایطش ناراضی است، کمتر به شرایط بدیلی که می‌تواند راضی اش کند می‌پردازد و اهمیت چندانی به بالابردن کیفیت اندیشه و اخلاق زنان نمی‌دهد…نمی‌شود شما در جامعه ایرانی زندگی کنی، طرفدار آزادی پوشش باشی و بگویی مشکلات و محرومیت‌ها و دردهای مردان سرزمین من، به من مربوط نیست. نمی‌شود از مزاحمت در محل کار و تحصیل بنالی ولی به آموزش و پرورش اهمیت ندهی، درموردش مطالعه نکنی و روی آن سرمایه‌گذاری عملی و نظری نداشته باشی. نمی‌شود از کار خانگی و زنانه بودن آن بنالی ولی از اشتغال زنان و نیاز آنها به اشتغال درآمد زا غافل باشی و وظیفه آنان در تامین معیشت را نادیده بگیری. زنان باید با سیاست، جامعه، کار و مسائلش درگیر باشند اگر توقع دارند سیاست، جامعه و بازارکار آنها را جدی بگیرد و به مسائلشان اهمیت بدهد.

مطالب مرتبط با کار خانگی

شوهران تنبل

روز مضاعف

آشپزخانه‍ای از آنِ خود

عطر زعفران و گلاب و دارچین و حلوا و طعم آش و حلیم و خرما

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s