Archive for ژوئن, 2015

و بر کسانیکه روزه طاقت فرساست…

[روزه در] روزهاى معدودى [بر شما مقرر شده است] [ولى] هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد [به‌‌ همان شماره] تعدادى از روزهاى دیگر [را روزه بدارد] و بر کسانى که [روزه] طاقت‏فرساست کفاره‏اى است که خوراک دادن به بینوایى است و هر کس به میل خود بیشتر نیکى کند پس آن براى او بهتر است و اگر بدانید روزه گرفتن براى شما بهتر است. بقره 184

 بچه که بودم حکایت دختر بچه‌ کوچک روزه داری را که بی‌طاقت شده بود و پدرش او را به دوش گرفته  دور حیاط می‌گرداند تا زمان افطار برسد بار‌ها و بار‌ها شنیده بودم.

این بار اما شنیدن خبری از یک پدر و دختر روزه دار دیگر به شدت متاثرم کرد. مادری بسیار مذهبی اما ترسیده تعریف می‌کرد دختر تازه مکلف یکی از آشنایانمان، سال گذشته بر اثر افت شدید قند در هنگام روزه داری، فوت کرده است. می‌گفت دختر با پدرش بوده که بدحال می‌شود، پدر در آغوشش می‌گیرد تا به سوپر مارکتی برسند و آبمیوه‌ای چیزی برایش بخرد، قبل از اینکه برسد بدن کودک‌‌ رها می‌شود و تمام می‌کند. می‌گفت ما را خیلی ترسانده‌اند از بابت دخترکمان…

به هر حال پدر و مادرهای مذهبی، در قبال کودکان تازه مکلفشان، احساس مسئولیت می‌کنند و نمی‌شود سرزنششان کرد. از طرفی واجب شرعی بودن روزه و وظیفه تربیتی شان هست و از طرف دیگر اینکه امکان تشخیص توان یا ناتوانی برای روزه گرفتن بر عهده خود فرد است که کودک را قدرت تشخیصی بر آن نیست. نکته جالب دیگری هم که هست اینکه نه پزشکان مذهبی – که خانواده‌های مذهبی رای‌شان را قبول دارند- به این راحتی جواز ضرر داشتن روزه برای کودک را می‌دهند و نه علما و مراجع (احتمالن از جهت عواقب آخرتی آن). باز، پدر و مادر نگران که نمی‌توانند هر روز کار و زندگیشان را ول کنند بچه را ببرند بیرون شهر!

از موقعی که خبر فوت دخترک را شنیدم پریشان شدم. از صبح در اینترنت و رساله‌های مختلف دنبال مطالب مرتبط گشتم. تنها چیزی که در اینترنت یافتم- که در سایت‌های مختلف هم همین بازنشر شده بود «احکام روزه برای دختران و پسران نوجوانان و تازه به سن تکلیف رسیده» از سایت آقای صافی گلپایگانی بود:

س: برای دختر بچه‌ها درسن ۹ سالگی روزه گرفتن مشقت دارد آیا می‌توانند بخاطر ضعف و ناتوانی روزه نگیرند؟ آیا تکلیف آنان چیست؟

ج: در فرض سؤال اگر مشقت به عسر و حرج یا خوف عرفی مرض باشد می‌توانند افطارنمایند و بعد از زوال عذر قضاء‌آن را بجا آورند.

س: در شرع مقدّس اسلام که دختر در ۹ سالگی بالغ می‌شود اگر روزه گرفتن برایش مشکل داشته باشد و افطار کند بعد، قضا لازم است یا خیر؟

ج: در فرض سؤال چنانچه قدرت و توانائی روزه گرفتن نداشته باشد یعنی در اثر گرفتن روزه ضعف غیر قابل تحمّل برای او پیش بیاید یا مریض شود و این حالت تا ماه رمضان سال بعد ادامه داشته باشد قضاء ندارد و فقط برای هر روز یک مدّ طعام (گندم یا جو) باید به فقیر غیر سیّد بعنوان کفّاره بدهد و دادن پول کافی نیست.

س: دخترى در سن ۹ سالگى از روى نادانى روزه خود را در ماه رمضان افطار مى نماید آیا کفّاره تعلق مى گیرد؟

ج: در فرض سؤال چنانچه ۹ سال قمرى را تمام کرده و توانایى روزه گرفتن را دارد و با اینکه مى داند روزه خوردن براى او حرام شده است، روزه را مى خورد کفّاره دارد هرچند نداند که روزه خوردن علاوه بر حرمت کفّاره هم دارد.

در پایگاه اطلاع رسانی آقای خامنه‌ای هم در پاسخ به سوال مشابهی، پاسخی مشابه داده شده بود.

تلفن دفتر مراجع را در اینترنت یافتم و شروع کردم به زنگ زدن به‌شان. مراجعی که با صحبت‌های آقای صافی گلپایگانی موافقت تام داشتند آقایان وحید خراسانی و سیستانی بودند. گفتند ضعف برای همه هست و دلیل بر روزه‌نگرفتن نیست و باز بچه‌های امروزی از هفت سالگی همه چیز را می‌فهمند و محال است دختر نه ساله نفهمیده روزه خواری کند.یکیشان گفت من خودم هم که پسر بودم از هشت سالگی روزه می‌گرفتم و هیچم نشده.

 مطابق فتاوای اقایان موسوی اردبیلی و بیات زنجانی نباید برای دختربچه‌ای که از روی بچگی و گرسنگی یواشکی روزه خورده کفاره داد و تنها لازم است هر وقت توانست روزه خود را قضا کند. آقایانی که به تلفن‌ها پاسخ می‌دادند هر یک به من، که به تصور آنان مادرِ نگرانِ دختربچه‌ای تازه مکلف بودم، همدلانه پیشنهاداتی می‌دادند. یکیشان گفت که دختر خودش هم همین سن است. شب‌ها بیدار می‌ماند و حواسشان به تغذیه‌اش هست و توی روز می‌خوابد. یکی دیگرشان گفت بگذارید بیشتر بخوابد که خداوند آدم روزه دار را از آب و غذای بهشتی سیر و سیراب می‌کند، خودتان هم غذاهای مقوی بهش بدهید. یکشان گفت خیلی مراقب باش بچه زده نشوده و به رویت نیاور که دیده‌ای یواشکی می‌خورد، بعد‌ها که بزرگ شد بهش یادآوری کن که قضایش را بگیرد. یکی گفت با پول و جایزه تشویقش کن؛ یکی گفت یکی دیگر گفت چندروز یکبار با پدرش بردار ببر بیرون شهر خودتان چیزی نخورید که روزتان خراب شود ولی او افطار بکند. یکی گفت صبح‌ها نیت بکند تا هرچقدر توانست بعد افطار کند. یکی هم گفت باید از هفت هشت سالگی آهسته آهسته عادتش می‌دادی تا الان به لحاظ روانی آماده می‌شد و…

دوتا از تماس‌هایم اما امیدوارکننده بود. یکی دفتر آقای صانعی که برعکس سایر دفا‌تر با خانمی صحبت کردم. خانم با مهربانی گوش کرد و بعد گفت دختربچه تا سیزده سالگی اگر علائم بلوغ نداشته باشد روزه بر او واجب نیست و نباید طفل را اذیت کرد. دیگری هم تماس با دفتر آقای مکارم بود که گفتند دختر نه و ده ساله اگر نتواند روزه بگیرد ایرادی ندارد و لازم هم نیست قضای آن را بجا آورد، همچنین اگر کودک یواشکی روزه‌اش را خورد نه تنها لازم نیست کفاره‌ای پرداخت شود که قضای روزه هم بر او واجب نیست.

مطالب مرتبط

بلوغ دختران

منبر و مسجد

نوشتن دیدگاه

حلقه دربند

 

آن کس که ترا شناخت جان را چه کند   ***  فرزند و عیال و خانمان را چه کند

الف- همه ما داستان‌هایی درباره مردان دانشمند و عالم و زاهد و عارف شنیده و خوانده‌ایم. داستان‌هایی درباره اینکه چگونه زمانی‌که به کار علم یا عبادت مشغول می‌شدند، همه دنیای اطرافشان را فراموش می‌کرده‌اند چنانکه نه گذر زمان می‌فهمیده‌اند نه خبردار می‌شده‌اند اطرافشان چه می‌گذرد. چه شب‌های متوالی که غذا نخورده افطارشان به سحر متصل می‌شده و چه غذاهایی که می‌سوخته و جزغاله میشده و چه  شبها که ناغافل ظهر می‌شده و چه و چه…بزرگانی که برای رسیدن به کارو بار علمی/عبادی شان شب از روز و روز از شب و خویش از بیگانه و بیگانه از خویش باز نمی‌شناخته‌اند و قسعلیهذا

ب- نزدیک به دوسال است که ما «حلقه دربند» را تشکیل داده‌ایم. جمعی از دوستان فاضل که همگی فلسفه خوانده‌اند. بی اغراق از بهترین، پویاترین و پربارترین جمع‌هایی بوده که در آن حضور داشته‌ام. کتاب می‌خوانیم و بحث می‌کنیم و ترجمه جمعی. برنامه‌ها معمولن هفتگی یا دوهفته یکبار بوده است و وقفه طولانی نیفتاده بین برنامه هامان در این دوسال.

ج- مدتی پیش یکی از اساتید مهربان و بزرگوار فلسفه، که دفتر کاری مستقل دارند به ما اجازه دادند جلسات «حلقه دربند» را، که تا پیش از آن در منزل یکی از دوستانمان در محله دربند برگزار می‌شد به آنجا منتقل کنیم. دفتر کار استاد خیلی خوب و مجهز بود و باعث می‌شد از منزل آن دوست و مادر مهربان و مهمان نوازش رفع زحمت کنیم.

اوایل همه چیز خوب پیش می‌رفت. یعنی ما خیال می‌کردیم که خیلی خوب است تا  اینکه استاد شروع کرد تذکر دادن به ما. مثلن درباره اینکه «چرا همه ما سروقت حاضر نمی‌شویم؟»؛ «چرا برخی جلسات کنسل می‌شود؟»؛ «چرا گاهی مدت زمان جلسات زیادی کوتاه یا زیادی بلند می‌شوند؟» …آشکارا حرص می‌خورد از دست ما. در این حیص و بیص با تغییر ترم تحصیلی و تغییر ساعت‌های کلاس و کار بچه‌ها، گاه مجبور می‌شدیم روز و ساعت برخی جلسات را تغییر دهیم و خب همه این بی نظمی‌ها باعث شد استاد از دست ما کلافه شود و دیگر تلفن‌هایمان را هم جواب ندهد!

د- سه نفر از اعضای حلقه دربند شاغلند، چهار تاشان دانشجوی دکتری/فوق لیسانس؛ در مدت این دوسال، دوتا از بچه های حلقه دربند ازدواج کرده‌ و متاهل شده‌اند، دوتا هم از قبل متاهل بوده‌اند، یکنفر فرزند خردسال دارد و…دامنه جغرافیایی خانه اعضا از دربند تا آزادی کش آمده است… شاید بگویید:«خب باشد!» ولی من باید اضافه کنم «همه» اعضای حلقه دربند خانم هستند! چهارتا خانم متاهل که هم کار داخل منزل و هم کار بیرون از منزل برعهده شان است به علاوه اینکه یکیشان مادر هم هست در کنار چهارتا خانم دانشجو که دوتا از آنها هم شاغلند…احتمالن اگر شما هم شاغل و متاهل و مادر باشید بهتر درک خواهید کرد که چرا جلسات حلقه دربند نمی‌توانست نظم و دیسیپلین مورد انتظار دکتر را برآورده کند.

ه- وظایف همسری و مادری، ساعات کاری مشخص و ساعات محدودی که یک خانم می‌تواند راحت در شهر تردد کند، مهمانی‌ها و مسافرت‌های خانوادگی گاه و بیگاه، مراسمجات عقد و عروسی، خواهر/مادر/پدر/همسر/کودک بیمار که مسئولیتشان مستقیمن متوجه زن است…شام…خانه…شب

ما باید همه اینها را در نظر می‌گرفتیم و جلسات را تا حد امکان منعطف قرار می‌دادیم، هرچند که گاهی برای همه مان آزار دهنده هم می بود ولی اراده راسخی وجود داشت برای باقیماندن جمع. نه اینکه بخواهم بی نظمی را توجیه کنم – که حقیقتن اینطور نبود و قوانین و سختگیری‌هایی هم داریم- ولی نافهمی نسبت به «شرایط انسانی» از آن توجیه ناپذیرتر است. مسلمن زنی که مهمان دارد یا همسر/کودک/والدین بیمار در خانه دارد، به راحتی مردی در این وضعیت، نمی‌تواند همه چیز را به امان خدا(دیگری) رها کند و برود پی جلسه فلسفی‌اش درباره اخلاق / تاریخ / فرهنگ/ انسانیت!

در دنیای زنانه، بی‌خیالی یا بی‌اعتنایی به این چیزها ارزش نیست و خیال نمی‌کنم که اساسن باید باشد…فقط نمیدانم چطور باید اینها را برای آقای دکتر و امثال ایشان که به دیوار اتاق کارشان به خط خوش نوشته‌اند«آن کس که تو را شناخت…» شرح دهم…

نوشتن دیدگاه