خوراکی‌های خوشمزه و آسان و خشونت‌های خوراکی


الف- صفحه‌ای را دنبال می‌کردم با نام «خوراکی‌های خوشمزه و آسان» یا یک همچین چیزی. اول خیال می‌کردم می‌شود در آن طرز تهیه غذاهای آسان را یافت. همانطور که وقتی کتاب آشپزی سی دقیقه‌ای از مجموعه دامیز را می‌خریدم همین فکر را کرده بودم و در هر دو مورد شکست خوردم. غذا درست کردن آسان نیست و نمی‌شود. خاصه اگر به سلامت و تازگی مواد خوارکی هم توجه داشته باشید. اضافه کنید وسواس نخریدن سبزی خرد شده و گوشت چرخ شده و پیاز سرخ شده و انواع مواد نیمه آماده و کنسرو را. علاوه کنید در نظر گرفتن ارزش غذایی خوراکی‌ها در جدول برنامه هفتگی آشپزیتان را… از آن بد‌تر کمتر استفاده کردن از چیزهایی که گفته‌اند سرطان زاستَ و باز در نظر گرفتن رژیم غذایی هم‌سفره‌ها و سلیقه و طبع آن‌ها را.

ب- در صفحه‌ای که ذکر آن رفت و بسیاری از صفحات دیگر در انوع شبکه‌های اجتماعی، خانم‌ها تصاویری از سفرهای رنگینی که می‌اندازند را منتشر می‌کنند، چندین رقم پیش غذا و غذا و دسر، رنگ به رنگ و مدل به مدل، گاهی از مراحل طبخ غذا هم عکاسی می‌کنند. از سفره صبحانه عشقولانه‌شان که همه چیزش را طرح قلب داده‌اند یا ناهار با یار که با آن می‌توان دو جین آدم گرسنه را سیر کرد و یا شام «دونفره»‌ و رمانتیک با شوشو جان که هزارتا لایک می‌گیرد و جیغ و دست و هورا…

البته که آدم‌ها حق دارند سرگرمی‌های خودشان را دنبال کنند و عکس‌های آن را منتشر کرده و تایید و تشویق بگیرند… مشکل من اما چیز دیگری است.

ج- خاطره نقل کنم: رفته بودیم مهمانی. میزبان نازنین سفره رنگینی چیده بود. میزبان من پسر خردسالی دارد که مراقبت تمام وقت می‌خواهد و مشخص بود برای تدارک این مهمانی و آماده کردن منزل برای آن، وقت و انرژی زیادی صرف کرده (گرچه به عادت زنان از سر تواضع انکار می‌کرد). اعتراض کردم که «چرا اینقدر خودت را به زحمت انداخته‌ای؟» گفت که این‌ها اصلن کاری نیست و تعریف کرد چند شب پیش منزل یکی از دوستانش بوده – خانمی با دو بچه خردسال و خانه‌ای کوچک و آشپزخانه‌ای تنگ-  سفره الوانی پهن کرده بود که همه انگشت به دهان مانده بودند و انگشتهایشان را هم با غذاها خوردند.

مهمانی مفصل ما منزل دوستم تمام شد…

 مدتی بعد من مهمان داشتم. چنان احساس فشار فلج کننده‌ای داشتم که حد و حساب ندارد. «چی بپزم؟ چطور بپزم؟ چندتا بپزم؟ از کی آماده کنم؟ چیا بخرم؟ چطور تزیین کنم؟ کی شروع کنم؟ چیا رو قبلن آماده کنم؟ خانه را کی تمیز کنم؟ …چرا مامانم اینجا نیست؟… » گفتن ندارد که موفق نبودم اما

 با خودم فکر کردم شاید آن خانم توانمند هم در نتیجه چنین فشارهایی چنان سفره‌ای انداخته و… زنجیره فشار به دوست من و از او به من و از من (به جهت توانایی/ناتوانی) به دیگری منتقل شده بود… چرا اینقدر راحت حلقه زنجیر انتقال فشاری چنین فلج کننده از زنی به زن دیگر شده بودم؟

 در ‌‌نهایت این فکر آزار دهنده در هر موقعیتی از زندگی روزمره با من هست که چرا اینقدر راحت تسلیم نظام ارزشی آدم‌هایی می‌شویم که مثل آن‌ها فکر نمی‌کنیم؟ چرا سبک زندگی، مهمانی دادن، لباس پوشیدن، آرایش/پیرایش کردن، تفریح کردن و… آن‌ها اینقدر زود و راحت به عنوان ارزش پذیرفته می‌شود؟ چرا اینقدر پر زور است؟ چرا ما نمی‌توانیم دست کم از ارزشهای خودمان دفاع کنیم و به اندازه خودمان سر حرفمان بایستیم؟ چرا در یک جلسه کاملن علمیِ خانم‌هایی که همه شاغل تمام وقت هستند، نصف بیشتر جمعیت نسوان تحصیلکرده ناخن‌هایشان را مانیکور کرده‌اند و مو‌هایشان را‌ رنگ و های‌لایت؟ با این ناخن‌ها چطور قلم دست می‌گیرند یا تایپ می‌کنند؟ با این موقعیت علمی و اجتماعی چرا اینقدر از موهای سفیدشان می‌ترسند؟

مطالب مرتبط

عطر زعفران و گلاب و دارچین و حلوا و طعم آش و حلیم و خرما

Advertisements

2 دیدگاه »

  1. Sima said

    به نکته جالبی اشاره کردید.
    وقتی جامعه ای الگوهایی این چنینی را خلق و منتشر میکند بطور طبیعی باید منتظر انتشار چنین فشارهایی بود مگر اینکه الگوهای دیگری نیز فرصت بروز داشته باشد. بندرت این فرصت برای طیف های دیگر ایجاد می شود.
    دغدغه ها و الویت های یک جامعه و یک فرهنگ عمدتا از طریق گفتمان بین دیدگاه های گوناگون شکل می گیرد و طبیعی ست که وقتی گفتمان و جالشی نباشد الگوهایی خاص شکل می گیرد. الگوهایی که متناسب با ظرفیت جامعه توسعه نیافته باشد مثل همین مصرف گرایی تشریفات و…در این صورت اگر امثال من و شما از پیروی خودداری کنیم می شویم عنصر مطرود یا جامعه و فرهنگ گریز

  2. من معموا اهل مهمونی نیستم. ینی جز خونه دوستم، کلا جایی نمیرم. دلیلش هم خیلی ساده س: من دوس دارم مهمونی که میرم اجازه داشته باشم اگه چایی دلم خواس، خودم برم آشپزخونه و یه فنجون چایی برا خودم بریزم و برگردم بشینم سر جام. 🙂

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s