Archive for مه, 2015

شوهران تنبل*

–          چرا مردان در کار خانگی مشارکت نمی‌کنند؟

 +  چون بلد نیستند.

 –          چرا بلد نیستند؟ چرا یاد نمی‌گیرند؟

 + چون به طور سنتی  کار خانه وظیفه زن و کار بیرون وظیفه مرد است و از کودکی به این منظور آموزش ندیده‌اند.

 –      آیا مردانِ زنانی که بیرون کار می‌کنند (یادگرفته اند بیرون کار کنند) به آنان کمک می‌کنند؟

 + معمولن خیر، چون «مسئولیت» تأمین هزینه های خانواده بر عهده آنان است و به همین اعتبار «مسئولیت » رتق و فتق مسائل داخل خانه به عهده زنان است.

 –          آیا مردان زنانی که در تأمین هزینه های منزل به مردشان کمک می‌کنند، در منزل به زنشان کمک می‌کنند؟

 + معمولن خیر، چون حتی اگر شان و وقتشان را اجلّ از این مسائل ندانند، بلد نیستند…

 الف- یکی از رایج‌ترین بحث‌ها در جمعهای زنانه (جوان ترها) صحبت از مشارکت بسیار پایین مردان در امور منزل است. بالغ بر هشتاد درصد زنانی که می‌شناسم از مردانشان در این زمینه شکایت دارند. برخی به زبان می‌آورند و برخی که اصرار فراوانی بر حفظ حرمت همسرشان پیش سایرین دارند از لابه لای حرفهایشان پیداست.

 اما چیز دیگری هم مشخص است و آن اینکه در بسیاری از موارد خود زنان به مردهایشان اجازه مشارکت نمی‌دهند. «چون برای درست کردن یک غذای معمولی هرچه ظرف در آشپزخانه هست را کثیف می‌کند» یا «ظرف‌ها را پر از چربی و لکه می‌شوید» یا «خیال می‌کند وقتی تمیز کردن جایی برعهده‌اش گذاشته می‌شود به معنای آن است که وسایل آن را به جای دیگری برده و رها کند» یا «لباس‌ها را مچاله پهن می‌کنند» یا «گوشت و سبزی‌ها را بدون صاف کردن پاکت فریز می‌کند» یا «سرسری جارو و گردگیری می‌کند» و…این روایت مکرر در حرف‌های همه‌شان هست که مردها نه تنها کمکی نمی‌کنند که کار آنها را دوبرابر کرده، توهم کمک و مشارکت برشان می‌دارد و منت دردسرهای ایجاد شده را می‌گذارند…

ب- می‌گویند نق نباید زد، تشویق باید کرد، اعتماد به نفس باید داد، تشکر باید کرد، خسته نباید شد، دست نباید کشید… و نباید پرسید چرا؟ به نظر می‌رسد واقعن چاره دیگری هم نیست. سی/ سی‌وچند سال اینطور بزرگ شده‌اند که مثل پروانه گردشان گشته‌اند و نگذاشته‌اند بفهمند لباسهایشان کی کثیف و کی شسته و کی اتو کشیده می‌شود. سی/سی‌وچند سال در تمام مهمانی‌ها فقط نشسته‌اند و حرفهای مهم زده‌اند یا بازی کرده‌اند و حتی نفهمیده‌اند بشقاب زیر دستشان کی خالی می‌شود. خانه چطور تمیز می‌شود. غذا چطور پخته می‌شود. چه کسی می‌خرد. چه کسی می‌شوید و بسته بندی می‌کند و جا می‌دهد. چه کسی چمدان‌های سفر را می‌بندد. چه کسی باز می‌کند و جا می‌دهد…و این انگشت اتهام را بیشتر از همه به سوی مادرانِ فداکار نمونه‌ی گم در هاله‌ی تقدس می‌کند. زنان ساکت و بی ادعایی که برنامه‌های بی‌مایه ی خانوادگی تلویزیون ما ستایششان می‌کنند و از آنها که تمام مدت خیره به زمین دارند خجالت می‌کشند تقدیر می‌کنند.

ج- جالب اینکه بسیاری از مادران امروز، همان مبارزانِ معترضی که از دست مادرانشان و پدرانشان و برادرانشان و شوهرانشان و مادرشوهرهایشان و برنامه های تلویزیونی و مجری خبیث برنامه زنده باد زندگی حرص خورده‌اند، تنها کاری که برای مقابله انجام می‌دهند این است که دخترهاشان را هم مثل پسرهایشان بارآورده اند. کور نسبت به زحمات دیگران، قدرناشناس، تنبل، بی مسئولیت، طلبکار، دست و پا چلفتی و … که به قول سعیده :«در مواجهه با هر مسئله‌ای فورن صورت مسئله را پاک می‌کنیم»

* نام یک کتاب است؛ شوهر تنبل : چگونه مردان را تشویق کنیم تا در خانه داری و مراقبت از فرزندان کمک کنند، نویسنده:جوشوا اکلمان، مترجم:مهدی قراچه داغی

مرتبط

 از مادری تا مادرشوهری

 هیولاهای نازنین

 آشپزخانه ای از آن خود

 روز مضاعف

Advertisements

نوشتن دیدگاه

خوراکی‌های خوشمزه و آسان و خشونت‌های خوراکی

الف- صفحه‌ای را دنبال می‌کردم با نام «خوراکی‌های خوشمزه و آسان» یا یک همچین چیزی. اول خیال می‌کردم می‌شود در آن طرز تهیه غذاهای آسان را یافت. همانطور که وقتی کتاب آشپزی سی دقیقه‌ای از مجموعه دامیز را می‌خریدم همین فکر را کرده بودم و در هر دو مورد شکست خوردم. غذا درست کردن آسان نیست و نمی‌شود. خاصه اگر به سلامت و تازگی مواد خوارکی هم توجه داشته باشید. اضافه کنید وسواس نخریدن سبزی خرد شده و گوشت چرخ شده و پیاز سرخ شده و انواع مواد نیمه آماده و کنسرو را. علاوه کنید در نظر گرفتن ارزش غذایی خوراکی‌ها در جدول برنامه هفتگی آشپزیتان را… از آن بد‌تر کمتر استفاده کردن از چیزهایی که گفته‌اند سرطان زاستَ و باز در نظر گرفتن رژیم غذایی هم‌سفره‌ها و سلیقه و طبع آن‌ها را.

ب- در صفحه‌ای که ذکر آن رفت و بسیاری از صفحات دیگر در انوع شبکه‌های اجتماعی، خانم‌ها تصاویری از سفرهای رنگینی که می‌اندازند را منتشر می‌کنند، چندین رقم پیش غذا و غذا و دسر، رنگ به رنگ و مدل به مدل، گاهی از مراحل طبخ غذا هم عکاسی می‌کنند. از سفره صبحانه عشقولانه‌شان که همه چیزش را طرح قلب داده‌اند یا ناهار با یار که با آن می‌توان دو جین آدم گرسنه را سیر کرد و یا شام «دونفره»‌ و رمانتیک با شوشو جان که هزارتا لایک می‌گیرد و جیغ و دست و هورا…

البته که آدم‌ها حق دارند سرگرمی‌های خودشان را دنبال کنند و عکس‌های آن را منتشر کرده و تایید و تشویق بگیرند… مشکل من اما چیز دیگری است.

ج- خاطره نقل کنم: رفته بودیم مهمانی. میزبان نازنین سفره رنگینی چیده بود. میزبان من پسر خردسالی دارد که مراقبت تمام وقت می‌خواهد و مشخص بود برای تدارک این مهمانی و آماده کردن منزل برای آن، وقت و انرژی زیادی صرف کرده (گرچه به عادت زنان از سر تواضع انکار می‌کرد). اعتراض کردم که «چرا اینقدر خودت را به زحمت انداخته‌ای؟» گفت که این‌ها اصلن کاری نیست و تعریف کرد چند شب پیش منزل یکی از دوستانش بوده – خانمی با دو بچه خردسال و خانه‌ای کوچک و آشپزخانه‌ای تنگ-  سفره الوانی پهن کرده بود که همه انگشت به دهان مانده بودند و انگشتهایشان را هم با غذاها خوردند.

مهمانی مفصل ما منزل دوستم تمام شد…

 مدتی بعد من مهمان داشتم. چنان احساس فشار فلج کننده‌ای داشتم که حد و حساب ندارد. «چی بپزم؟ چطور بپزم؟ چندتا بپزم؟ از کی آماده کنم؟ چیا بخرم؟ چطور تزیین کنم؟ کی شروع کنم؟ چیا رو قبلن آماده کنم؟ خانه را کی تمیز کنم؟ …چرا مامانم اینجا نیست؟… » گفتن ندارد که موفق نبودم اما

 با خودم فکر کردم شاید آن خانم توانمند هم در نتیجه چنین فشارهایی چنان سفره‌ای انداخته و… زنجیره فشار به دوست من و از او به من و از من (به جهت توانایی/ناتوانی) به دیگری منتقل شده بود… چرا اینقدر راحت حلقه زنجیر انتقال فشاری چنین فلج کننده از زنی به زن دیگر شده بودم؟

 در ‌‌نهایت این فکر آزار دهنده در هر موقعیتی از زندگی روزمره با من هست که چرا اینقدر راحت تسلیم نظام ارزشی آدم‌هایی می‌شویم که مثل آن‌ها فکر نمی‌کنیم؟ چرا سبک زندگی، مهمانی دادن، لباس پوشیدن، آرایش/پیرایش کردن، تفریح کردن و… آن‌ها اینقدر زود و راحت به عنوان ارزش پذیرفته می‌شود؟ چرا اینقدر پر زور است؟ چرا ما نمی‌توانیم دست کم از ارزشهای خودمان دفاع کنیم و به اندازه خودمان سر حرفمان بایستیم؟ چرا در یک جلسه کاملن علمیِ خانم‌هایی که همه شاغل تمام وقت هستند، نصف بیشتر جمعیت نسوان تحصیلکرده ناخن‌هایشان را مانیکور کرده‌اند و مو‌هایشان را‌ رنگ و های‌لایت؟ با این ناخن‌ها چطور قلم دست می‌گیرند یا تایپ می‌کنند؟ با این موقعیت علمی و اجتماعی چرا اینقدر از موهای سفیدشان می‌ترسند؟

مطالب مرتبط

عطر زعفران و گلاب و دارچین و حلوا و طعم آش و حلیم و خرما

Comments (2)