Critic


در پاسخ به نازنین رفیق؛ نون-قاف:

قبل از این وبلاگ، یعنی critic، تنها یک وبلاگ داشتم با عنوان «آواز حقیقت» در پرشین بلاگ. تا آنجا که به یاد دارم محتویاتش چیزی جز شطحیات یک دانشجوی ترم پنج/شش فلسفه نبود… آسان نیست یادگرفتن این‌که چطور باید با فلسفه کنار آمد…

بعد‌تر (سال 84) اینجا را به مناسبت آغاز مطالعاتم در حوزه «فلسفه‌های فمینیستی»، در مقطع کار‌شناسی ارشد راه انداختم. تا چهارسال به لطف مهدی، برادرم، آدرس مستقلی داشت و بعد منتقل شد روی وردپرس و بعد هم که وردپرس را فیلتر کردند و من ماندم با حوصله‌ای که نبود برای کشیدن بار کلمات به خانه‌ای دیگر…

باید اعتراف کنم که نه من هیچ وقت وبلاگنویس درست و درمانی بودم و نه اینجا وبلاگ. ظاهرن هیچ تعریف مورد توافقی درمورد اینکه «وبلاگ چیست؟» وجود ندارد، ولی خیال نمی‌کنم هیچ وقت آنچه اینجا نوشته‌ام شبیه نوشته‌هایی که قاعدتن باید در یک وبلاگ باشد، بوده. اینجا برای من بیشتر شبیه «دفترچه یادداشت عمومی» بوده است. عامدانه از شخصی نویسی پرهیز کرده‌ام. همیشه با اسم واقعی نوشته‌ام و معمولن خوانده‌ها، آموخته‌ها و گاهی نظراتم را با دیگران به اشتراک گذاشته‌ام – با علم به اینکه آدم ملا یا مهمی نیستم که نظرات و نوشته‌هایم برای کسی جالب باشد. شد-آمد‌ها و میزان نظرات وبلاگ هم همین را تایید می‌کنند. البته قبل از فیلتر شدن وردپرس و بال‌وپر گرفتن شبکه‌های اجتماعی و عظمت بازیافته تلفن‌های همراه و بسته شدن گودر و محبوبیت وصف حال‌های دوخطی و سکه شدن کاروبار موضوعات مربوط به زنان و زیر و روز شدن اسم و آبروی فمینیسم در دنیای مجازی، اینجا اینقدر متروک نبود. خیابان خلوتی بود که پی اسم متفکران یا معرفی کتاب‌ها بهش سرمی‌زدند. گاهی ایمیل‌های امیدبخشی هم از آدمهای دوست داشتنی دریافت می‌کردم. با این وصف جز چندباری که نوشته‌ها در سایتهای پربازدید بازنشر شد و سیل فحش‌های جنسی جعبه نظرات را پر کرد، اینجا خلوت بوده و هست…

دیگر اینکه من خودم هم آدم وبلاگ خوانی نیستم و معمولن جایی کامنت نمی‌گذارم! خاصه بعد از گودر… بالغ بر ده سال گذشته و با این حال کمتر آدم‌ها را می‌شناسم و کمتر کسی از اهالی وبلاگستان مرا بشناسد. برای همین هم هست که از طریق وبلاگ با کسی دوست نشده‌ام و کسی هم با من دوست نشده، اما در این مدت، گه‌گاه وبلاگ به عنوان محملی برای ادای حق دوستی در اختیار آشنایان دنیای واقعی بوده است.

 طبعن فراز و فرود نوشته‌های این وبلاگ، بی ارتباط با بالا و پایین شدن زندگی خودم نبوده، اما معمولن تلاش کرده‌ام برخوردم با مخاطبان اندکم متعهدانه باشد. پیش‌تر برای نوشتن زمانبندی داشتم که مثلن دست کم ماهی یک مطلب بنویسم و مطلبی که می‌نویسم حتمن اطلاعات مفیدی برای خواننده داشته باشد یا ارجاعات به درد بخوری به او بدهد و رعایت صحت و امانت بشود. در واقع ندرتن مطلبی را همینطور الابختکی نوشته‌ام. بارها پیش آمد به کتابفروشیهای انقلاب سر بزنم دنبال کتاب به دردبخوری برای خواندن و معرفی در اینجا! کلن هرچیزی که سرشوقم می‌آورد یا ناراحتم می‌کرد بهانه‌ای بود برای جمع آوری مطالب و نوشتن یک چیز «به در بخورد» (به زعم خودم)…

از بالا و پایین شدن‌های زندگی یکی هم اینکه این روزها کمتر حوصله، فرصت و فراغت خواندن و نوشتن و یا حتی متاثر شدن دارم  ولی تلاش کرده‌‌ام ارتباطم را با این رفیق ده ساله گوشه‌گیر قطع نکنم…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s