Archive for اکتبر, 2014

ازدواج سفید؛ تله‌ای برای دختران تحصیل کرده!

مدتی است از اینطرف و آن طرف اسم «ازدواج سفید» را زیاد‌تر می‌شنویم. ازدواجی که بر اساس آن هر اتفاقی که میان دونفر افتاده باشد شناسنامه‌هایشان سفید باقی مانده است. رسانه‌های رسمی از آن با عنوان فاجعه و رسانه‌های غیر رسمی به عنوان یک فرصت یاد می‌کنند. این شماره مجله زنان امروز هم پرونده‌ای در بررسی این پدیده منتشر کرده است.

الف– چند نکته مشترک درباره ازدواج سفید وجود دارد، یکی اینکه هیچ کس اطلاع دقیق که نه، حتی تقریبی هم درباره تعداد افرادی که به این شیوه زندگی می‌کنند ندارد. اغلب ما چیزهایی شنیده‌ایم یا ندرتن دیده‌ایم. دوم اینکه نوعی هیجان زدگی در مواجهه با آن دیده می‌شود. چه موافقان و چه مخالفان، بدون اینکه اطلاع دقیقی از کم و کیف این سبک زندگی داشته باشند  با حرارت زیاد درباره آن اظهار نظر می‌کنند. سوم اینکه آنچنان که من دیده‌ام در اغلب نوشته‌ها چنین القا می‌شود که در این سبک زندگی استقلال و عزت نفس زنان بیشتر است. مثلن در یکی از این مصاحبه‌ها در سایتی، دخترک دانشجویی با اشاره به اینکه کرایه خانه و عمده مخارج به عهده اوست بالیده بود که اگر نخواهمش او را از خانه بیرون می‌کنم و کس دیگری را جایگزین می‌کنم چون اختیارم دست خودم است! این باور به برابری را حتی در نوع تصاویری که «زنان امروز» برای گزارش خود انتخاب کرده هم می‌توان دید.

ب– عمر شیوع این پدیده-اگر فرض را بر این بگذاریم که اساسن شیوعی دارد- کوتاه است و اتکا به اظهار نظرهای افرادی که با آن درگیر هستند نمی‌تواند مناط اعتبار موفقیت یا عدم موفقیت آن باشد، خاصه که تا آنجا که من دیده‌ام این نوع ازدواج بیشتر در میان نو-جوانان کم بضاعت در آرزوی ازدواج یا زنان/مردان مطلقهٔ خسته از دوندگی در دادگاه و بازخواست از جانب خانواده‌ها و دوستان و آشنایان رایج است.

 آن‌ها که درگیر چنین رابطه‌ای هستند احتمالن از آن بد نمی‌گویند ولی آن‌ها که چنین تجربه‌ای را از سر گذرانده‌اند یا کسانی را می‌شناسند که چنین تجربیاتی دارند چه؟ جالب اینجاست که جامعه‌شناسان و متخصصان هم این بار در کنار دلواپسان اجتماعی این پدیده را مثبت ارزیابی نمی‌کنند، خاصه برای زنان.

ج– ظاهرن هیچ کس جز گزارشگران هیجان زده مجلات و خبرگزاریهای مجازی دید خوبی به این پدیده ندارند و نه تنها آن را عاملی برای بهبود وضعیت زنان و دختران و عدم وابستگی آن‌ها نمی‌دانند که اتفاقن به قول دکتر معیدفر با ذهنیت موجود ورود به این نوع ارتباط یک ریسک بزرگ برای افراد است و «در شرایط فعلی ما، دختران تاوان خیلی خیلی سنگینی خواهند پرداخت» او اشاره می‌کند «رفتن به سمت این ازدواج‌ها تبعیض را کاهش نمی‌دهد بلکه تبعیض به شکل دیگری ادامه می‌یابد… می‌دانیم که به‌‌ همان اندازه که نگرشهای زنان تغییر کرده نگرشهای مردان تغییر نکرده است. دلیلش هم این است که مرد‌ها تا به حال جنس بر‌تر بوده‌اند و دلیلی هم ندارد بخواهند این امتیاز را از دست بدهند…»

د– اغلب مصاحبه شونده ها- آنقدر که من دیده‌ام زن هستند، شاید به این دلیل که به قول یکی‌شان «من هیچ وقت باور نمی‌کنم که مردها عاشقانه این زندگی را انتخاب کنند»، اما زنان امروز دو گفتگو با زنانی که این دست تجربه را از سرگذرانده‌اند انجام داده، هر دو با تلخی فراوان از آن یاد می‌کنند: «… چطور به ما که رسید آسمان تپید و ازدواج شد یک چیز از مدافتاده؟ مردهایی که از این حرف‌ها می‌زنند وجودش را ندارند که مسئولیت قبول کنند! ضعیف هستند! و جالب این است که همین ضعف را با ژستهای روشنفکری تبدیل کرده‌اند به چماق و توی سر ما می‌زنند! دخترهای تحصیلکرده ما هم این حرف‌ها را قبول می‌کنند! تحصیلات دارین، در جامعه داریم کار می‌کنیم، موقعیت اجتماعی خوب داریم، مستقلیم و باز مرد‌ها دارند از ما سواستفاده می‌کنند، نمونه‌اش خود من! همین آدم‌ها که برای ما پز روشنفکری و مدرن بودن می‌دهند اگر پای خواهر خودشان وسط باشد غوغا به پا می‌کنند… ما‌ها باید بیاییم تجربه‌هایمان را بگوییم که دختر‌ها گوشی دستشان باشد. مخصوصاً دخترهای جوان‌تر که دارند رقابت می‌کنند سر اینکه امروزی‌تر به نظر بیایند…» شاید بگویید همانطور که حرفهای آدمهای درگیر چندان معتبر نیست شکست خورده ها هم نمیتوانند ملاک داوری قرار گیرند اما من هم به عنوان کسی که مختصر آشنایی با فضاهای روشنفکری ایران دارم امیدوارم «دخترهای جوان‌تر که دارند رقابت می‌کنند سر اینکه امروزی‌تر به نظر بیایند» گوشی دستشان باشد که هیچ گربه‌ای برای رضای خدا موش نمی‌گیرد و نباید از چاله به چاه افتاد حتی اگر تهش سفید باشد. هر اتفاقی که بیفتد نه قانونی وجود دارد که از آنها حمایت کند و نه خانواده‌ای که به آن پناه ببرند.

ه-شاید واپسگرایانه به نظر برسد ولی شخصن اصلن دید خوبی به ترویج این سبک زندگی آنهم ذیل دروغی به نام استقلال طرف مونث ماجرا ندارم. اغلب هم نسلان ما به تجربه دریافته‌ایم که در پس عمده تحقیرهای روشنفکرانه‌ای که دختران را برای درخواست ارتباط در چارچوب ازدواج مسخره می‌کنند و با انواع آسمان ریسمان بافتنهای به ظاهر ترقی خواه آنان را به ارتباط آزاد از قواعد اجتماعی دعوت می‌کنند ( که استدلهای فاسدشان از دو سه سرفصل تجاوز نمی‌کند) نوعی اغوا، راحت طلبی، فرار از مسئولیت، ترس از درگیر شدن با زندگی واقعی و واقعیات زندگی نهفته است که به قول دوستی «حتی جرج کلونی هم با دختری که دوستش داشت ازدواج کرد!»

برای مطالعه بیشتر

زنان امروز، سال اول، شماره ۵، مهر ۱۳۹۳

یادداشت مرتضی مردی‌ها در حاشیه بحث ازدواج سفید

مطالب بیشتر

اخلاق ارتباط جنسی

گور‌های خری

درباره عشق اروتیک

نیکبختی VI:بودن با

نوشتن دیدگاه

لذت چشم درآوردن!

آقا معلم جغرافی دبیرستان ما می‌گفت از قدیم مرد‌ها را به زن گرفتن از اقلیم‌های جغرافیایی خشک توصیه می‌کرده‌اند. مثلن می‌گفته‌اند زن از مناطق کویری چون یزد و اصفهان بگیرید که زن‌هاشان خانه نشین و رام هستند و برای گرفتن پول یک جفت دمپایی هم به شما وابسته‌اند. خانه که بیایی خود و خانه را آراسته‌اند و بوی قرمه سبزیشان کوچه را برداشته تا شب توی رختخواب از تو تقاضایی بکنند. در مقابل زن شمالی اینطور نیست. یک چیزی توی باغچه می‌کارد و به لطف هوای خوب زود برداشت می‌کند، ترشی درست می‌کند و می‌فروشد، دوتا مرغ نگاه می‌دارد در حیاط خانه‌اش و تخمشان را می‌فروشد، آنجا کسب و کار محلی و بازارهای محلی روبراه است و زن‌ها منت مرد را نمی‌کشند …

در مقام مقایسه عمده جماعت نسوان فقیر‌تر از رجال هستند و عمدتن منابع درآمد محدودی (غیر از پدر و همسر) دارند یا اصلن ندارند. در جامعه ما این تفاوت اقتصادی پر رنگ‌تر هم هست. کار خانه وظیفه تلقی می‌شود و درآمدی ندارد و روابط اقتصادی میان زوجهای مدلهای مختلفی دارد که در هر شرایطی برای زن فرودستانه است. در دوستانه‌ترین حالت مرد‌ها شماره کارت همسرشان را دارند و ماه به ماه پولی به جسابش واریز می‌کنند و یا اینکه برای مقدار اندکی پول زن‌ها باید از همسرشان به انحای مختلف (دلبری، التماس، دعوا، قهر و…) قدری پول بگیرند یا اصلن نگیرند و همسرشان بگوید «هر وقت چیزی لازم داشتی بگو خودم می‌گیرم» یا «چقدر خرج می‌تراشی» یا…

باز در مقام مقایسه زن‌ها پرخرج‌تر از مرد‌ها هستند. عمده مخارجشان هم صرف پوشاک و زیبایی و آرایش می‌شود. مرد‌ها با یک جفت کفش رسمی و کت و شلوار در هر گونه مراسم رسمی اعم از جلسات اداری، عروسی و عزا شرکت می‌کنند و عمدتن به بیش از یک دئودورانت، افترشیو، کرم مرطوب کنند و ضد آفتاب نیاز ندارند. اما زن‌ها برای هر کاری یک دست لباس می‌خواهند و یک نوع آرایش. اداره اگر بروند، خرید اگر بروند، گردش اگر بروند، مهمانی اگر عصرگاهی باشد یا جشن نامزدی یا عروسی و بعد باز اگر از بستگان نزدیک یا دور صاحب مجلس باشند و باز اگر خدای ناکرده صاحب مجلس باشند…

فقط نگاه کنید به بازار دزدی بزرگ و پر رونقی که حول و حوش مجلس عروسی با بهانه «مهم‌ترین شب زندگی» برپاست. از لباس و کیف و کفش و دسته گل و ماشین و تالار و… لباس عروسی که اگر خامش را بخواهید از دوزندگی‌ها، ۱۵۰ هزار تومان بیشتر قیمت ندارد تا به دست مشتری برسد چنان قیمت نجومی پیدا می‌کند که اگر طلا دوز هم باشد باز به این قیمت نیست. بعد هم تحت عنوان پوش اول کرایه می‌رود با تفاوت قیمت صدهزار تومانی، خدا می‌داند چندبار پوش اول بشود و بعد هم بنا به ادعای آگاهان از قسمتهای مختلف لباس‌ها برای درست کردن لباسهای پوش اول دیگر استفاده می‌شود و… همینطور است درباره لباسهای مجلسی که یکی دو مهمانی بیشتر دوام نمی‌آورند و در مزاکر خرید کاملن معمولی با قیمتهای بسیار زیاد خریداری می‌شوند و بعد هم به کناری می‌افتند. خرج لوازم و خدمات آرایشی/پیرایشی هم که گفتن ندارد…

بخش زیادی از وضعیت فرودست موجودات پر خرج، لوکس و بدبختی که ما زن‌ها هستیم از همین ریشه آب می‌خورد. جایی خواندم که نوشته بود «برای پولدار شدن کافیست استاندارد زیبایی جدیدی برای زن‌ها تعریف کنید و بعد با ارائه آن پول پارو کنید». اغلب زن‌ها مثل من اطلاعات کافی درباره هزینه‌ها ندارند و جماعت زیادی از آن‌ها، بد‌تر از من، دنبال چشم درآوردن/ به چشم آمدن هستند: بهترین طعمه‌ها برای بازاری بی‌‌‌نهایت پیچیده و مجهز به انواع سلاحهای ارزش-ساز مادی و روانی. جالب اینکه وضعیت معیشتی بد مردم نه تنها تغییری در این وضعیت نداده که اوضاع را بد‌تر کرده است.

چه می‌شود کرد؟ قدرت غرغرهای ما به اندازه تغییر زندگی خودمان هم نیست چه برسد تغییر ارزشهای جامعه. من جدن خیال می‌کنم بخشی از فعالیتهای فمینیستی باید متوجه این حوزه‌ها بشود و فقط حول زندگی قربانیان بالفعل نچرخد و قربانیان بالقوه این نظام ارزشی را دریابد، کارآفرینی برای زنان سرپرست خانوار عالیست ولی بی‌تفاوتی به زنان طبقه متوسط دارد وجه انسانی شخصیت آن‌ها را تلف می‌کند. کاش بشود کارهایی با مخاطب عام کرد با اهداف اندیشیده. شبیه کارهایی که مبلغان مذهبی به فراخور جامعه مخاطبانشان انجام می‌داده‌اند. باید با بدنه جامعه رو به اضمحلال زنان طبقه متوسط ارتباط گرفت. مثلن یکی از دوستان من که بعد از چرخیدن در بازار لباسهای مجلسی سرش سوت کشیده بود به من می‌گفت خواهرش قصد ازدواج دارد و از مراسم بله برون تا عروسی چندین مراسم در پیش است که برای هر کدام لباس جدیدی لازم است و صرف نظر از طبقه اجتماعی/اقتصادی او و صرف نظر از اینکه برایش اصلن مهم نیست باکلاس باشد، باید کلی پول دور بریزد که باهاش میشود کلی کار هیجان انگیز کرد. اغلب پول‌ها به معنای واقعی کلمه «دور ریخته می‌شوند» و ظاهرن هرچه بیشتر دور بریزی باکلاستر هم هستی… دوستم می‌گفت چه می‌شود اگر وبسایتی برای کرایه لباس مجلسی درست کنیم. این لباس‌ها بیشتر از سه چهار بار پوشیده نمی‌شوند و زن‌ها هم به دلایل طبیعی و غیر طبیعی مدام در حال سایز عوض کردن هستند. ملت بیایند یک نام کاربری درست کنند، موجودی کمدشان را بگذارند روی سایت یا لباس عروسی/نامزدی اگر دارند، با هزینه‌ای اندک کرایه بدهند به یک آدم دیگر. چه بهتر اگر غیرانتفاعی باشد و دریافت کننده فقط پول پیک و خشکشویی را بدهد. حتی اگر غیرانتفاعی هم نباشد باز شبکه همبستگی خوبی برای تبادل لباس و خیلی چیزهای دیگر فراهم می‌کند.

خیلی چیز‌ها به نظرم می‌رسد برای بیرون آمدن از این چاه ویل؛ ولی واقعن میزان عملی بودنش را نمی‌دانم، مهمترین چیز جلب اعتماد و رضایت مخاطبان است. جریانی باید باشد، شبیه «سطل آب یخ» یا کانون توجهی مثل «بچه پولدارهای تهران» تا به زن‌ها تلنگر بزند. نظام ارزشی موجود را به چالش بکشد. من گرایش چپ ندارم ولی باید کاری کرد در مقابل حمله و حشیانه سرمایه داری به انسانیت ما. منابع کسب درآمد و راههای پس انداز یادگرفت و یاد داد تا زن‌ها صرفه جویی کنند و از محل آن صرفه جویی مثلن سفر برویم و به جای لذت چشم درآوردن لذت کشف را تجربه کنیم.

مطالب مرتبط

پول

Comments (1)