حکمت عملی: درس‌هایی که از خریدکردن آموختم!


خرید کردن از نظر من یکی از دشوار‌ترین کارهای دنیاست. هند که بودم، یکسال طول کشید تا نحوه خرید کردن را یاد بگیرم و باور کنم چقدر راحت می‌شود جنس چهارصد روپیه‌ای را به مبلع صدوپنجاه روپیه خرید یا حتی با پذیرفتن ریسک بیشتر تا صدروپیه آن را کاهش داد و بعد هم متوجه شد که همان‌قدر هم نمی‌ارزیده است!

چند هفته به طور مداوم درگیر خرید جهیزیه بودیم و متاسفانه اینبار یکسال فرصت نداشتم تا راه و رسم خرید کردن در مملکت خودم را بیاموزم. همراه با همراه همیشگی، یعنی جک قهرمان، گاهی با پدر و مادر  و یکی از برادرهام و گاه به راهنمایی یکی از دخترخاله‌ها برای خرید به این سو و آنسوی شهر می‌رفتیم… چند هفته همچون چند سال گذشت! شاید بخشی‌اش به این بازگردد که خرید برای من مثل تفریح نیست ولی یک بخش دیگرش به جهت حس سردرگمی و گاه فریب‌خوردگی هم بوده که بعدن دچارش شدم…

اما درس‌های ساده‌ای  یادگرفتم که با خودم عهد کرده بودم در اولین فرصت، برای آدمهای مثل خودم، بنویسمشان!

–              درس اول : عدم اعتماد! همه چیز ساخت چین است… جنس افتضاح را می‌گویند چینی، جنس چینی بی‌کیفیت را می‌گویند ایرانی! جنس چینی متوسط را می‌گویند ترک! جنس چینی با کیفیت را به ژاپن یا اروپا مریوط می‌کنند… از روکش مبل و پارچه پرده گرفته تا انواع مارکهای تلویزیون از مارکهای نا‌شناخته تا سامسونگ و سونی و فیلیپس.

–              اغلب فروشنده‌ها مشاوران صادقی نیستند، شرط عقل است که به آن‌ها اعتماد نکنید، اصلن از هرچه بیشتر تعریف کردند بیشتر به آن شک کنید و هرچه توصیه کردند عکسش عمل کنید! به خصوص اگر بگویند: «برای خونه خودم بردم و چندساله چقدر راضی‌ان… «

–              حتمن از سفارش‌هایتان عکس بگیرید، از میز و مبل و رنگ پارچه‌هایی که سفارش داده‌اید. مدل صندلی‌ها و رنگ پرده‌ها… به فروشنده این حس را بدهید که آدم بسیار دقیق و سختگیر و تا حدی واردی هستید. مثل این خانم‌های بد‌تر از من نباشید که می‌روند توی فروشگاه و از روی آلبوم چیزی را انتخاب می‌کنند و سر قیمت چانه نمی‌زنند و خود را دست و پا چلفتی‌تر از آنچه هستند نشان می‌دهند تا کلاس داشته باشد… باور کنید دیده‌ام فروشنده‌ها چطور مسخره‌شان می‌کنند و قند توی دلشان آب می‌شود از یافتن چنین مشتریهایی. حتمن، حتمن، حتمن، روی تاریخ تحویل جنسها، هزینه تحویل و کارگرها به توافق برسید. من آنقدر بدقولی دیده‌ام که اگر خدای ناکرده یکبار دیگر سرو کارم به بازار افتاد، حتمن شرط میکنم اگر سرتاریخ تحویل ندهند جنس را مرجوع کنم!

–              همچنان به برندهای معروف اعتماد کنید و دنبال جنس خوشنام و با کیفیت باشید. برای انتخاب بین آن‌ها نه با فروشنده که با مصرف کنندگانشان مشورت کنید. به اینترنت اکتفا نکنید، از خاله‌ای، عمه‌ای، خواهری، زن برادری (هر زنی جز همسر آقای فروشنده)، کسی که از آن مارک جاروبرقی، یخچال، اجاق گار، ماشین لباسشویی، غذاساز و… استفاده کرده باشد و از کارش راضی/ ناراضی است، بپرسید.

–              درس دوم: مادر‌هایتان را به جهت اینکه از بچگی، برخی اجناس خوب و با کیفیت را برای امروز شما خریده‌اند یا می‌خرند و در زیرزمینی، انباری، جایی، جمع می‌کنند، مسخره نکنید… با اینکه دنیا درحال پیشرفت است و تکنولوژی جهان را ترکانیده، بهترین جنسهای بازار به پای دستچین شده‌های مادرها که با دقت و وسواس، بنا به تجربه خوب خودشان یا توصیه دیگران، جمع و نگهداری شده‌اند، نمی‌رسد. قدر بدانید.

–              درس سوم: در شهر تهران جاهایی هست که معروفند به اینکه مثلن مرکز فروش فلان چیزند. بازار ظرف، بازار پرده، بازار مبل، بازار لوستر و چراغ… خیلی به این بازار‌ها اعتماد نکنید! اگر فرصت و فراغت داشته باشید برای دیدن تنوع اجناس به آنها سر بزنید ولی اکتفا نکنید. مورد داشته‌ایم سرویس ظرفی در بازارشوش، سیصدهزارتومان گران‌تر از‌‌ همان سرویس ظرف در فروشگاه شهروند بوده است. یا مثلن سرویس چایخوری در بازار سی چهل تومان گران‌تر از نمایندگی فروش‌‌ همان ظروف در میرداماد فروخته می‌شده است. یا مثلن بیخود از ولیعصر نکوبید بروید مولوی به هوای اینکه پرده‌ها ارزان‌تر و متنوع‌تر هستند. به تجربه من، جاهایی که مشهور شده‌اند به اینکه بورس فروش نوع خاصی از محصول هستند (و از هر کس سراغ بگیرید آنجا را به شما آدرس می‌دهد) مثلن برای ظرف یا پرده یا مبل، تبدیل به بازارهای بزرگ کلاه‌برداری شده‌اند! گران‌تر اگر نباشند، الزامن ارزان‌تر از بقیه جا‌ها نیستند! (به نظرم حتی اخلاقن موظفیم به روی فروشنده‌ها بیاوریم که اسم و وجه بازار و بازاری لکه دار شده است! خدا را چه دیدید، شاید تکانی خوردند)

–              درس چهارم: به قول عزیزی، «اطلاعات! اطلاعات! اطلاعات!» از پرسیدن نترسید. سعی کنید با پرس و جو قیمت واقعی اجناس، یا حدود آن را به دست آورید. موقع فاکتور کردن هزینه‌ها، خاصه درمورد چیزهایی مثل پرده و مبل، روی هزینه‌ها دقت کنید و چانه بزنید و خودتان دوباره حساب کنید. خجالت نکشید، نترسید، گرچه بازار جای ترسناکی است.

–              درس آخر: دقت و احتیاط کنید خنزپنزر اضافی نخرید! هم که خانه‌ها تنگ است و هم عمر کوتاه!

موفق باشید.

 مطالب مرتبط

درباره اعتماد!

Advertisements

2 دیدگاه »

  1. به نفع رشد اقتصادی تمام کشورهای دنیاست که هر چه بیشتر آت و آشغال بخریم، آن‌وقت شما می‌فرمائید: «دقت و احتیاط کنید خنزپنزر اضافی نخرید! هم که خانه‌ها تنگ است و هم عمر کوتاه!»

    شما را به جرم نوشتنِ این مانیفستِ ضدّ سرمایه‌داری باید به سیبری [یا حتّا جایی بدتر از سیبری] تبعید کنند! 😀

  2. sister said

    این درس غم انگیز تاریخ است که حتی یک نویسنده ی چپگرا هم، پای جهیزیه که به میان آید، به یک مصرف گرای اسیر در زد و بند سرمایه داری تبدیل می شود!

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s