اول: مری والستون کرافت و آغاز فمینیسم برابری


«خرد جنسیتی ندارد، معرفت جنسیتی ندارد و ذهن نیز جنسیتی ندارد»
مری والستون کرافت

مهرخانه: مری در 27 آوریل 1759 به عنوان دومین فرزند از هفت فرزند خانواده‌ای متوسط در انگلستان به دنیا آمد. دوران کودکی مری شاد و بی‌دغدغه گذشت تا اینکه در دوران نوجوانی و هم‌زمان با شکست اقتصادی پدرش، اوضاع خانه هم آشفته شد.

پدر مری روزبه‌روز تلخ‌تر و خشن‌تر می‌شد و شروع به مشروب‌خواری و آزار خانواده‌اش کرد و در این میان قربانی نخست مادر مظلوم مری بود. مری بارها و بارها خود را میان پدر و مادرش می‌انداخت تا مانع کتک خوردن بیشتر مادر شود.

رنج مادر و اوضاع آشفته و نابه‌سامان خانه، او را به این نتیجه رساند که باید کاری پیدا کند تا با کسب استقلال اقتصادی، اختیار زندگی خویش را به دست گیرد. در قرن هجدهم، مشاغل محدودی وجود داشت که یک خانم محترم بتواند آنها را انجام دهد: مصاحبت زنان اشراف مسن یکی از آنها بود، معلم سرخانگی و یا معلمی در مدرسه نیز گزینه‌های دیگر را تشکیل می‌دادند. او هر سه را امتحان کرد.

مری در سن 19 سالگی خانه پدر را ترک کرد تا همدم زنی مسن و ثروتمند شود. تجربه نزدیک مری از سبک زندگی متظاهرانه زنان طبقه اشراف نیز در نگاه او به زندگی زنان مؤثر واقع شد؛ ضمن آنکه ازدواج خواهر کوچکش با مردی که رونوشتی از پدرشان بود نیز ذهن او را متوجه خلأهای آموزشی و تربیتی کرد که زنان و دختران با آن مواجه بودند. بنابراین مری به تأسیس مدرسه‌ای روی آورد که بتواند با دیدگاه‌های خودش آن را اداره کند.

مدرسه عمر کوتاهی داشت؛ چراکه نگاه مری نسبت به آموزش برابر پسران و دختران در آن عصر افراطی تلقی می‌شد. پس شغل معلم سرخانه را امتحان کرد که ناگفته پیداست با خوی سرکش او تناسبی نداشت؛ لذا به لندن رفت و به کار نوشتن مقاله در مجله «آنالیتیکال ریویو» پرداخت و ترجمه آثار اروپایی به انگلیسی را عهده‌دار شد.

در عصر مری انقلاب فرانسه کانون توجه همه فعالان اجتماعی و سیاسی بود. او کتابی با نام «استیفای حقوق مردان» نوشت که در آن علیه ادموند برک، از مخالفان انقلاب فرانسه، استدلال کرد و او را به مبارزه طلبید. او در این کتاب همچنین به بررسی بی‌عدالتی‌های اجتماعی انگلستان نیز پرداخته بود. این کتاب اولین موفقیت بزرگ اجتماعی مری و نیز از اولین کتاب‌های سیاسی بود که توسط زنان نگاشته شده است.

در 1972 مری والستون کرافت به موضوع زنان پرداخت و کتاب جریان‌ساز «استیفای حقوق زنان» را نوشت. او در این کتاب با بحث پیرامون اصلاحات اجتماعی، موقعیت زنان را برجسته کرد. قصد شخصی او از بین بردن داغی بود که بر «زن‌بودن» زده شده بود.

به تاریخ بازگردیم؛ والستون کرافت در زمانه‌ای دست به قلم برد که موقعیت زن اروپایی، تحت‌تأثیر صنعتی‌شدن دستخوش تغییرات فراوانی شده بود. تا پیش از آن، زن و مرد هر دو باهم کار می‌کردند و چرخ زندگی را می‌گرداندند، اما با توسعه صنایع، محیط خانه از محیط کار؛ و فعالیت زن از مرد کاملاً جدا شد.

مخاطبان مری در این کتاب هم عمدتاً زنان بورژوا یا خرده‌بورژوای متأهل بودند که بیشترین تأثیر را از این شرایط پذیرفته بودند. این زنان که با مردانی صنعتگر یا بازرگان ازدواج کرده بودند بدون هیچ کار تولیدی یا درآمدزایی اسیر خانه شده بودند. در «استیفای حقوق زنان» به خوبی نشان داده می‌شود که چگونه این رفاه علیه زنان متأهل بورژوا عمل می‌کرد.

والستون کرافت این زنان «ممتاز» را که امیدوار بود رؤیای شکوفایی کامل انسانی را در آنان پدید آورد، به پرندگان خوش بال و پری محبوس در قفس تشبیه می‌کند که کاری جز زینت پرو بال خود و فخرفروشی به یکدیگر ندارند. البته او معتقد بود اگر مردان هم محبوس در خانه و مشغول به امورات خانگی می‌شدند، همین خصوصیات را پیدا می‌کردند.

والستون کرافت نظر چندان خوشی نسبت به عواطف و احساسات نداشت، آن را نقطه ضعف زنان می‌دید و در مقابل عقل و خرد را می‌ستود. او مانند ارسطو، عقل را وجه تمایز انسان از حیوان می‌دانست و در کنار سایر متفکران عصر روشنگری، خرد و خردورزی را ستایش می‌کرد.

با این وصف تعجبی ندارد اگر ببینیم در «استیفای حقوق زنان» به کتاب «امیل» اثر ژان ژاک روسو انتقاد می‌کند و اعتقاد او مبنی بر مکمل بود «مرد خردورز» و «زن عاطفی» را به چالش می‌کشد. او همچون کانت معتقد بود که انسان؛ اعم از زن و مرد، تا زمانی که از خودمختاری کامل برخوردار نباشد، انسانی کامل به شمار نمی‌رود.

در رأس همه مطالبات والستون کرافت حق آموزش عقلانی و برابر دختران و پسران قرار دارد. او به پیروی از جان لاک برای زیست‌شناسی هیچ ارزشی قائل نبود و آنچه را حائز اهمیت می‌دانست، آموزش افراد بود. به نظر مری مردان که حق آموزش برابر را از دختران و پسران سلب کرده‌اند، میان زنان و خرد ایستاده‌اند. او استدلال می‌کند که به این دلیل ساده که همه انسان‌ها باید از شانس مساوری برای رشد قابلیت‌های عقلانی و اخلاقی خود برخوردار باشند تا انسان شوند، جامعه از نظر آموزش، وظیفه یکسانی در قبال دختران و پسران دارد.

نقطه قوت تحلیل والستون کرافت این بود که می‌خواست زنان در انتخاب و تصمیم‌گیری مختار باشند. او که به شدت تحت‌تأثیر انقلاب‌های فرانسه و آمریکا بود، می کوشید این انگاره که انسان‌ها باید حق تعیین سرنوشت خود را داشته باشند، به زنان بسط دهد.

تصویری که والستون کرافت از زن ایده‌آل ارائه می داد، موجودی خوش‌فکر و قوی‌بنیه بود که اسیر شور احساسات یا شوهر و فرزندان خود نیست. از نظر والستون کرافت، زن آرمانی به جای خودشکوفایی خود (اگر خودشکوفایی به‌معنای میدان دادن به امیالی باشد که شخص را از وظایف خود منفک می‌کند)، بیشتر به فکر کنترل نفس خویش است.

به اعتقاد وی، زن برای رهاشدن از بند نقش‌های ستم‌بار ضعیفه و سلیطه و شیء جنسی باید به فرمان عقل عمل کند و از روی اعتقاد درونی به وظایف همسری و مادری خود بپردازد.

مری والستون کرافت زندگی کوتاه، اما پر فراز و نشیبی داشت که ردپای تجربیات متنوعش را نه تنها در «استیفای حقوق زنان» که در داستان‌هایی که نوشت می‌توان دید. او در 1793 به پاریس رفت تا حکومت وحشت و ترور را از نزدیک ببیند. آنجا با آمریکایی ماجراحویی، روابطی عاشقانه پیدا کرد که پس از تولد دخترشان آنها را ترک کرد و باعث افسردگی شدید مری شد؛ به حدی که دست به خودکشی ناموفق زد.

پس از این ماجرا و در سال 1796 با ویلیام گلدمن؛ فیلسوف، ازدواج کرد و یک سال بعد، بعد از تولد دومین دخترش، در اثر عوارض پس از زایمان از دنیا رفت.

والستون کرافت به جهت مواضع انقلابی که در عصر خود اتخاذ کرده بود، مخالفان فراوانی داشت که او را «مار فلسفه‌باف و جانور درنده‌خویی در لباس نازک زنانه» توصیف کرده‌اند؛ در حالی‌که سال‌ها بعد و با قدرت یافتن جریان‌های برابری‌خواه در غرب، جایگاه او تا حد قدیسی فمینیست بالا رفت و آثارش مورد بازخوانی و تحلیل قرار گرفت.

والستون کرافت را بنیان‌گذار گرایش لیبرال در فمینیسم دانسته‌اند. فمینیست‌های لبیرال عمدتاً از نظریه‌پردازی اجتناب کرده و خود را عمل‌گرا می‌دانند، اما به‌طوری کلی می‌توان گفت که تأکید آنها بیشتر بر شباهت میان انسان‌ها اعم از زن و مرد است تا تفاوت‌هایشان.

بر اساس این دیدگاه زنان و مردان هر دو به عنوان موجوداتی ذاتاً برابر هستند و این مردان بوده‌اند که انسانیت را مردانه نشان داده‌اند و در طول تاریخ خواسته‌اند زنان و مردان را از یکدیگر جدا کنند. هدف این نظریه‌پردازان دسترسی برابر به سپهر عمومی مردانه است. به باور آنها ارزش‌هایی مانند خودمختاری، عقلانیت، فردیت و مانند آن؛ هنجار هستند و هدف جریان برابری‌خواه وارد شدن به بازی مردان و شرکت در آن است.

فمینیست‌های لیبرال از آزادی به عنوان ارزش بنیادین دفاع می‌کنند و با محدودیت‌هایی که به صرف جنسیت بر انسان‌ها اعمال می‌شود، مخالفند. البته درباره معنای آزادی میان فمینیست‌های لیبرال اختلاف وجود دارد. گروهی از آنها آزادی را به معنی خودمختاری شخصی (که در آن فرد خودش انتخاب کند در زندگی چه باشد و چه بکند) در کنار آزادی و خودمختاری سیاسی (به این معنی که فرد در سرنوشت سیاسی و شرایط اجتماعی که در آن زندگی می‌کند، دخیل باشد) معنا کرده‌اند. از طرف دیگر گروهی از فمینیست‌های لیبرال، آزادی را رهایی از دخالت و اجبار معنا کرده‌اند.

طبیعی است که دو ویژگی عمل‌گرایی و پذیرفتن هنجارهای رایج، فمینیسم لیبرال را در نگاه عمومی پذیرفتنی‌تر از سایر گرایش‌های فمینیستی کرده باشد، اما منتقدان فمینیست، انگاره‌های اصلی این نظریه را به چالش می‌کشند. به نظر این منتقدان سه خطای عمده در نظریات فمینیست‌های لبیرال وجود دارد:

1.    این ادعا که زنان اگر بخواهند، «می‌توانند» شبیه مردان شوند؛
2.    این ادعا که زنان اساساً «می‌خواهند» شبیه مردان شوند؛
3.    این ادعا که همه زنان باید «بخواهند» شبیه مردان شوند و ارزش‌های مردانه را آرمان خود بدانند.

منابع
برادران رحیمی، عفت، زنانی که دنیا را تکان داده اند، تهران: سخن، 1385.
تانگ، رزمری، درآمدی جامع بر نظریه های فمینیستی، منیژه نجم عراقی، تهران: نشرنی، ۱۳۸۷
مشیرزاده، حمیرا، از جنبش تا نظریه اجتماعی(تاریخ دو قرن فمینیسم)، تهران: نشر شیرازه، ۱۳۸۸ ، چاپ چهارم.
Mary Wollstonecraft, A Vindication of the Rights of Woman: with Strictures on Political and Moral Subjects (1792).
http://pinkmonkey.com/dl/library1/vindicat.pdf
Liberal Feminism (Stanford Encyclopedia of Philosophy)
First published Thu Oct 18, 2007; substantive revision Mon Sep 30, 2013
http://plato.stanford.edu/entries/feminism-liberal/#HisSou

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s