آشپزخانه‌ای از آن ِ خود


الف- بچگی‌مان اصفهان نبود. تعطیلات و تابستان می‌آمدیم منزل آقاجون-عزیزجان یا مامان‌برزگ-باباجان. منزل عزیزجان قدیمی بود. از ان‌ها که هر اتاقیش راه داشت به ایوانکی و حیاط. اتاقهای سه دری و یک اتاق بزرگ پنج دری برای مهمان‌ها با ایوانی بزرگ برای پذیرایی. سقفهای بلند پر از تاقچه. اتاق‌ها هرکدام یک صندوقخانه و یک بالاخانه داشتند، که در کنار حیاط و پشت بام محل بازی ما بود. دستشویی در راهروی باریک و به نظر من طولانی و تاریکی بود که به در ورودی می‌رسید و بهش دالان می‌گفتند. عمیق و گود و سیاه. آشپزخانه آنطرف حیاط بود پشت باغچه. تنوری هم گوشه دیگر بود که زیاد به عمر من قد نداد نان پختن توی آن را ببینم… خانه مامانبزرگ نوساز بود به نسبت خانه عزیزجان. حیاط بزرگ. دوتا از اتاق‌ها و سرسرای خانه به حیاط راه داشتند. آشپزخانه پشت سرسرا با سه تا در ورودی به سراسر، سالن پذیرایی و اتاقی در انتهای آشپزخانه. دوتا سرویس بهداشتی یکی نزدیک در ورودی سالن پذیرایی و آن یکی نزدیک سرسرا و اتاق پذیرایی، هر دو با کاشیهای نقش دار آبی و کفپوشهای قهوه‌ای… خانه مامان‌بزرگ هنوز هم هست و هنوز هم به نظرم جای زندگی است.

خانه تقریبن نوساز مامان بابای من یا خود ما الان کاملن سفید است. با اتاقهایی که همه به سرسرا باز می‌شوند و دستشویی و حمام هم. آشپزخانه اوپن است با کابینتهای رنگ روشن و پیشخوان شیشه‌ای. هر کس هر گوشه این خانه‌ها تردد کند الباقی خواهند فهمید. کف هر دو خانه سرامیک سفید است. دیوار‌ها سفیدند، سرویس بهداشتی و حمام را با کاشی‌های سفید پوشانده‌اند. کفپوششان هم سفید است. نور هر دو آپارتمان چهار تا پنج بار بیشتر از خانه عزیزجان یا مامان‌بزگ است… مامان من البته نور را خیلی دوست دارند ولی من ابداً!

ب- رفته بودم فروشگاه بزرگ روبروی خانه، شیشه پاک کن احتیاج داشتیم. من برای تمیز کردن اغلب این چیزمیزهای سفید و براق از شیشه پاک کن استفاده می‌کنم. یکی از یک مارک آشنا برداشتم. نزدیک در خروج چشمم افتاد بهش و دیدم نوشته «برای تمیز و براق کردن شیرآلات» با تعجب به قفسه مربوط برگشتم و متوجه شدم هرکدام از این چیزهایی که به نظرم کل‌شان شیشه پاک کن می‌آمده‌اند مخصوص کاری هستند. یکی مخصوص تمیز و براق کردن شیرآلات، یکی مخصوص تمیز و براق کردن گاز، یکی مخصوص تمیز و براق کردن وسایل و مبلمان چوبی، یکی مخصوص تمیز و براق کردن سینک ظرفشویی، یکی مخصوص شیشه‌ها ضد بخار… شوینده‌های مخصوص زمین در طبقه دیگری هستند. مخصوص تمیز و براق کردن پارکت، مخصوص تمیز و براق کردن سرامیک، مخصوص تمیز و براق کردن سرویس‌های بهداشتی، مخصوص تمیز و براق کردن…

تصور کنید یک زن خانه دار (یا به قول کار‌شناس تلویزیون خانواده‌مدار) چقدر وقت باید صرف کند تا خانه‌اش «تمیز و براق» به نظر برسد؟ آنهم خانه‌ای که همه جای آن در معرض دید مستقیم هر فردی است که قدم به داخل خانه بگذارد. از تک تک اتاق‌ها تا سرسرا و بالکن تا سرویس‌ بهداشتی که خیلی وقت‌ها با حمام یکجا هستند تا آشپزخانه که محل روغن و چربی و ظرف/لباس کثیف و ادویه و سبزی و… همه باید مثل اتاق مهمان تمیز و براق باشند و از آنجا که همه سفید یا قهوه‌ای تیره اند حتی اگر لکه آبی را هم سریعن خشک نکنی جایش خواهد ماند و زیر نور شدید خواهد درخشید.

ج- این ابتدا برای یادآوری به دوستانی است که می‌نشینند و برمی‌خیزند و از آسان شدن کار خانه می‌گویند که ظرفتان را ماشین ظرفشویی می‌شوید و لباستان را ماشین و جارویتان را و نانتان را…… حالا من اشاره نمی‌کنم به اضافه شدن به دکور خانه‌ها و دکور چیدن که زمانی امری مربوط به اشرافِ صاحب خدم و حشم بود و الان در میان طبقه متوسط رواج پیدا کرده و تکتک سوراخ‌های این دکور‌ها و دکوری‌هاست که مرتب باید گردگیری شوند و لباسهایی که رنگی و پشمی و سیاه و سفیدشان را باید جدا جدا شست و اتو زد و تنوع غذاهایی که هر روز بیشتر و بیشتر و بیشتر می‌شود و تعداد ظرفهایی که برای طبخ، سرو و مصرف غذا استفاده میشود روز به روز درحال افزایش است… عرضم این است که مقدار کار خانگی ثابت و مشخص است و تنها از شکلی به شکل دیگر تغییر پیدا کرده.

دوم اینکه گرچه با توجه به سبک زندگی امروز برخی از این کار‌ها اجتناب ناپذیرند اما در مواردی هم به نحو غیرمعقولی زائد و بی‌موردند و در این مورد تنها زنان و به قول برخی چشم و همچشمی آن‌ها مقصر نیست که انتقاد اصلی متوجه طراحی داخلی و معماری خانه‌هاست که برای زندگی خیلی کوچکند و برای سابیدن هر روزه خیلی بزرگ. مصیبت آشپزخانه اوپن از نظرمن رتبه اول را دارد و بعد رنگ آمیزی خیلی خیلی روشن یا خیلی خیلی تیره خانه‌ها که بیش از آنکه تامین کننده آرامش باشد صرفن برای زیبایی است… دیگری دکورهایی که در ساخت خانه ایجاد می‌کنند و جای کمدهای کوچک را چه در آشپزخانه و چه در سرسرا‌ها گرفته… همه چیز اوپن است و بی‌در و پیکر! همه چیز در معرض دید و قضاوت عموم…  در حالیکه تنها یک زن خانواده‌مدار می‌فهمد نعمت وجود انباری از آن خود را و صندوقخانه‌ای از آن خود و آشپزخانه ای از آن خود و کابینت و کمدهایی از آن خود را که حالا نصیب اقلام بیمصرف دکوری شده اند.

و آخر اینکه اول از همه بحران آب خیلی جدی است. باز اینهمه شست و شو و تمیز و براق کردن فقط به زنان آسیب نمی‌زند و بار اضافی بر جسم و روان آن‌ها وارد نمی‌کند که آسیب‌های جدی هم به طبیعت وارد می‌کند. یادمان نرود مواد شوینده از بزرگ‌ترین دشمنان طبیعت هستند.

مطالب مرتبط

کار مضاعف

منبر و مسجد

Advertisements

۱ دیدگاه »

  1. آسیه said

    سلام بر بانوی نقد و قلم
    گاهی حرفهای حسابت بدجور به دل مینشیند مریم عزیز
    فاجعه خانه داری امروز را تنها یک خانم خانه دار خانواده مدار! میفهمد انصافا فجایعی زیر این نام بی قدر و نشان و تازگیها شعار شده (خانه داری!) وقوع میابند فجایعی انسانی و اخلاقی و… که انصافا باید برای بررسی و مطالعه شان یک رشته در دانشگاه راه انداخت که فقط بررسی کند چه اتفاقی در پدیده ای به نام خانه داری می افتد!
    شخصا این روزها به رابطه خانواده و اخلاق میاندیشم و یکی از مهمترین چالشهایم همین شکل گیری پدیده ای به نام خانه داری در آن است!
    سپاس از ذهن جوالت بانو

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s