ازدواج، خانه، خانواده


الف- ضدیت با ازدواج و نهاد خانواده از درشت ترین انتقاداتی است که عمومن به فمینیسم و فمینیستها وارد می‌شود. به لحاظ تاریخی، بحث از ازدواج  و نه الزامن مخالفت با آن، یکی از موضوعات محوری مباحث مربوط به آزادی زنان بوده که همچنان جایگاه مهمی را در فمینیسم معاصر به خود اختصاص داده است.

برای برخی از فلاسفه فمینیست در موج اول جنبش فمینیستی،ازدواج و تشکیل خانواده به عنوان محل استقرار قدرت زن مورد توجه بود. به باور آنها زنانی که به انحاء مختلف از ورود به عرصه عمومی باز داشته می‌شدند، در خانه و از طریق خانواده، به نحو غیرمستقیم می‌توانستند بر شوهر، فرزندان و در نتیجه جامعه تاثیر بگذارند. همزمان از سوی برخی دیگر از فمینیست‌های موج اول، خانواده نخستین و بزرگترین مانع دستیابی زنان به برابری واقعی بود چراکه وظایف سنتی زنانه، حقِ داشتن هرگونه وقت آزاد و ورود زنان به بازار کار یا زندگی اجتماعی و سیاسی را از آنها سلب می‌‌کرد.

ب- گرایش های مختلف فمینیستی برخوردهای متکثری با مسئله ازدواج داشته اند:

فمینیسم لیبرال بر راهبردهایی تمرکز دارد که به زنان شانس ازدواج، مادر شدن و در عین حال ادامه تحصیل و کار درآمد زا را بدهد. این راهکارها البته مستلزم تغییرات قانونی، فرهنگی و اجتماعی گسترده است.

فمینیسم مارکسیست ازدواج را مشابه روسپی گری می‌داند به این معنا که زن آزادی و استقلال خود را در قبال تامین اقتصادی می‌فروشد.

فمینیسم رادیکال معمولن بر روابط میان دو جنس تمرکز دارد و به نقد ایدئولوژی‌های مردسالارانه ای می‌پردازد که زنان را به سمت ازدواج ترغیب کرده و آن را پاسخی به همه نیازهای آنها معرفی می‌کند.

ج- محور اصلی اغلب انتقادات به ازدواج و تشکیل خانواده به جدایی خانواده با برچسب «حریم خصوصی» از سپهر عمومی جامعه مربوط است. فلاسفه فمینیست  معمولن  این بحث  را با قرار دادن خانواده در ساختار سیاسی بررسی کرده و می‌پرورانند. آنها معتقدند خانواده یک نهاد طبیعی نیست بلکه ساختاری سیاسی است و باید در همان ساختار دیده و سنجیده شود، حال آنکه خانواده، زیر چتر امن  «حریم خصوصی» دور از دسترس بسیاری از ارزشهای دنیای مدرن قرار گرفته و با قواعدی ظالمانه باعث تشدید فرودستی زنان می‌شود، به عنوان مثال:

آزادی: زندگی مشترک به طور طبیعی آزادی‌های افراد را محدود می‌کند ولی به واسطه قوانین حاکم بر ازدواج، یک زن، صرفن به سبب جنسیتش، پایین تر از دیگری قرار گرفته و بخش بیشتری از اختیار خود را از دست می‌دهد.

برابری: نظام حاکم بر خانواده، آنچنان که ترویج می‌شود، نظامی مبتنی بر استبداد رای ِ مرد/ پدر است. پدر/مرد ریس خانواده و  تصمیم گیرنده نهایی است. همچنین با این توجیه که مرد عهده دار اقتصاد خانواده است، قوانین جوامع مردسالار به نفع مردان، خاصه مردان متاهل تنظیم شده است به نحوی که زنان را از گردونه رقابتهای اجتماعی و اقتصادی کنار زده و به راحتی حذف می‌کند.

عدالت:  با تشکیل نهاد خانواده، نهاد اجتماعی ای به وجود می‌آید که  از وجود قوانین بازدارنده جاری در سایر نهادهای اجتماعی مستثنی است و نظارت قانونی بر آن چه در آن روی می‌دهد وجود ندارد. مثال ملموس و مشخص آن بروز اقسام خشونتهای خانگی است که بالغ بر هشتاد درصد قربانیان آن را زنان تشکیل می‌دهند.

استقلال: کار خانگی یکی از بزرگترین معضلات زندگی خانوادگی زنانه است. جامعه شناسان در بحث از کار و اشتغال در دنیای مدرن اشاره می‌کنند که تقسیم کار، تخصص گرایی و جدایی محل کار از زندگی، از جمله عوامل رشد انگاره استقلال و برابری میان انسانها بوده است. در جوامع سنتی، یک رعیت واقعی تمام وقت رعیت بود، اما یک کارگر یا یک کارمند در دنیا مدرن به محض آنکه ساعت کارش تمام شود می‌تواند از جلد کارگری یا کارمندی بیرون بیاید و آنگونه که دوست دارد زندگی و تفریح کند. کارمند و کارفرما در دنیای مدرن از احترام و منزلت یکسانی-دست کم در نظر- برخوردارند. کار زنان اما به تخصص چندانی احتیاج ندارد. پیشرفت و ترقی هم در آن جای چندانی ندارد. مگر مثلن در مهارتهایی مانند  آشپزی یا شیرینی پزی که آنهم به قول سقراط دشمن جان آدمی است. محل  کار و زندگی در آن تفکیک شده نیست پس به ناچار اشتغالی تمام وقت است . بازنشستگی و حتی مرخصی ندارد. سفر و حضر هم نمیشناسد…در نهایت درآمد  ندارد و با این توجیه که در آمد مرد متعلق به همه اعضای خانواده است/ کار بیرون متعلق به مرد و کار خانه متعلق به زن است؛ زن را در تله اقتصادی و در نتیجه وابستگی  و فرودستی اجتماعی خردکننده‎ای گرفتار می‌کند که سایر جنبه های زندگی او را نیز تحت شعاع قرار خواهد داد.

د- نمیتوان انکار کرد که تغییرنگاه زنان، حتی با وجود مقاومت شدید جامعه سنتی، یکی از عوامل مهم در ایجاد اختلال و به هم ریختگی وضعیت خانه و خانواده هاست. نخستین تغییر عمده در شرایط خانوادگی در مقایسه با گذشته، تغییرات وسیعِ به وجود آمده در نگرش جامعه جهانی به زن و افزایش آگاهی و تغییر نگرش زن نسبت به خود، حقوق و بدنش است. از دیگر تغییرات عمده، تغییر در شرایط کودکان و مناسبات آنها با دنیای خارج و بزرگسالانشان است. باز اهمیت یافتن مسئله رابطه جنسی برای هر دو نفر نیز تغییرات فراوانی به همراه داشته که در خانواده های قدیم جایگاه چندان مهمی نداشته است. تا زمانی نه چندان دور زنان و هم مردان انبوهی از تکالیف را در قبال خانواده خود برعهده داشتند. انتخاب چندانی در کار نبوده است که حق از دل آن متولد شود و مجادله ای برانگیزد.  ضمن اینکه سنتگرایان می‌توانند به فهرست متهمان ردیف اول خود (در کنار رواج فرهنگ منحط غرب و وجود ماهواره ها) «دارو های ضدبارداری» را هم اضافه کنند. تغییر بزرگی که این داروها در زندگی  زنها به طور خاص، به بار آورده است باعث شده آنها از موجوداتی مجبور به موجوداتی مختار مبدل شوند. وقت آزاد بیشتری پیدا کنند و درباره کم و کیف خانواده و روابط جنسی خود تصمیم بگیرند. (در عین حال، اختیاری که داروهای ضد بارداری به زنان و مردان داده است مسئولیت اخلاقی سنگینی را متوجه آنان می‌کند که تا پیش از این وجود نداشته است. )

ه- باری، پس از سالها مبارزه برای برابری زنان و مردان در خانواده و اجتماع، بسیاری از فمینیستها اکنون به این نتیجه رسیده‌اند که برای ایجاد توازنی جدید، تنها زنان نیستند که باید از خانه خارج شده و در ساختار اجتماعی، تحصیلی و اقتصادی مردسالار جایی برای خود دست و پا کنند، بلکه تلاش رسانه ها و نهادهای آموزشی باید به سمت به خانه آوردن مردان نیز متمایل باشد. در واقع زنان نباید خانه ها را ترک کنند بلکه باید بر بازتعریف مناسبات و روابط جاری در آن تمرکز کنند و برای حفظ آن و ارزشهای مثبت موجود در خانه و خانواده وقت و انرژی بگذارند. این نگاه نو البته بازتولید خانه نشینی و فرودستی زنان به زبانی دیگر نیست بلکه در حقیقت تلاش برای جایگزین کردن نظام ارزشی بدیلی است که در آن «رابطه» از اهمیت و ارزش فراوانی برخوردار است. در عین حال، فمینیست‌ها تاکید می‌کنند که برابری در دارا بودن حق انتخاب آزاد، منهای جنسیت و محدودیت های سیاسی و اجتماعی موجود در حاشیه آن است که محقق خواهد شد. به باور آنان درخت زندگی آدمها باید شبیه درختان جنگل باشد که هر کدام بنا به استعداد خود رشد کرده و بالیده‌اند، نه شبیه درختان یک باغچه تزئینی که نیرویی بیرونی آنرا شکل داده و در جایی معین و با فاصله‌ای مشخص کاشته است. رابطه های مبتنی بر قهر و غلبه، روابط بیماری است و جامعه مرد سالار جامعه‌ای نکروفیلیایی ، درحالیکه جامعه مورد نظر فمینیستها جامعه ای است مبتنی بر روابط زنده، مختار ، بالغ و برابر.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s