Archive for دسامبر, 2013

انسانیت خود، کرامت است*

دیشب در برنامه تلویزیونی «صرفاً جهت اطلاع»، که در  بخش‌هایی از خبر تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می‌شود، بخشی بود با عنوان «منوچ و سنگال» که با اشاره به برکناری منوچهر متکی، وزیر امور خارجه وقت کشور، توسط محمود احمدی‌نژاد، ریاست جمهوری وقت کشور، خبر داد که آقای متکی می‌خواهد کتابی در این زمینه بنویسد. این برنامه که ظاهرن با آقای متکی خرده‌حساب های شخصی دارد، در خبر خود از منوچهر متکی با عنوان «منوچ»، از محمود احمدی‌نژاد با عنوان «محمود» و از این برکناری با لفظ «کله کردن» یاد کرد.

الف- گلاور در انسانیت** یکی از منابع رفتار اخلاقی را گرایش روانی انسان به رفتار محترمانه با دیگران می‌داند. من در صحت این ادعا همانقدر تردید دارم که در صحت نخستین ادعای ارسطو در متافیزیک: «همه انسان‌ها در سرشت خود جویای دانستن‌اند»…. البته کتاب در ادامه توضیح داده که احترام به کرامت دیگران، نماد جایگاه اخلاقی فرد است و «میل وافر» بسیاری از افراد به احترام به دیگران ( یا برخی دیگران) ناشی از عوامل مختلفی می‌تواند باشد که الزامن به جهت نفس انسان بودن کسی، آنچنان که کانت معتقد بود، نیست.

با این حال گلاور احترام به دیگران را از جمله واکنش‌های روانی می‌داند که با رشد و ترویج آن در افراد می‌توان اخلاق و انسانیت را رواج داد. از نگاه او، این احساس احترام در کنار سایر عواملی که نام می‌برد، رگهای خون‌رسان و تغذیه کننده «انسانیت» هستند.

ب- هرچقدر در ادعای نخست نویسنده شک دارم، در ادعای دیگرش تردیدی ندارم که اشاره می‌کند: «تمایل ما به ابراز این احترام، و نفرت از تحقیر دیگران، سد قدرتمندی دربرابر وحشیگری است». او در ادامه اشاره می‌کند که چگونه دولت‌های خشونت طلب در نخستین گام حس عزت و احترام نسبت به یک ملت (مثلن انگلیس‌ها با تحقیر هندی‌ها) یا یک گروه (مثلن یهودی‌ها) یا یک فرد محترم (نیازی به مثال نیست) را در متخاصمان و افکار عمومی می‌کُشند و کرامت انسانی را که به نحو معمول سپر محافظ انسان‌ها در برابر یکدیگر است از میان می‌برند. در نوشته‌های پیش‌تر به این ادعای فمینیست‌ها هم اشاره کرده بودم که آنچه در جنگ و خشونت رخ می‌دهد، تن-زدایی از تک تک انسانهایی است که قربانی اعمال غیرمنصفانه وحشیانه خواهند شد. لگدمال کردن حیثیت افراد، ملت‌ها و گروه‌ها نخستین گام برای توجیه خشونت است. هم فمینیست‌ها و هم گلاور به شدت بر این موضوع تاکید دارند که تفکیک میان «ما» و «آن‌ها» نخستین گام برای ترویج خشونت و ایجاد قساوت در آدمیان نسبت به یکدیگر است چراکه میان تحقیر و قساوت پیوند عمیقی وجود دارد. حتی خود ما هم زمانی‌که می‌خواهیم علیه کسی خشونتی اعم از فیزیکی، کلامی یا روانی انجام دهیم ابتدا او را تحقیر می‌کنیم مبادا وجدان آزارمان دهد: زن‌ها، مهاجران افغان، روستازادگان، فقرا…

ج- درست است که رفتار صدا و سیمای ما برای ما تازگی ندارد اما بی‌تفاوتی را توجیه نمی‌کند. از سال هشتاد و هشت تا همین روز‌ها که در تدارک گرامیداشت نهم دی هستن،د روند تحقیر و توهین به مخالفانِ در بند و حصرِ بدون تریبون، که از‌‌ همان اول جز مشتی «بزغاله و گوساله» نبودند، ادامه دارد؛ ولی این سبک تحقیر و توهین به فردی که بنا به تایید همین رسانه با رای شگفت آوری منتخب جمهور مردم شناخته شد جدن سوال برانگیز است. گرچه همه ما به یاد داریم بعد از اتمام دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی هم، همین دولت آقای احمدی‌نژاد و در کنار آن صدا و سیمای ملی، دولت بدون تریبون آقای خاتمی را آماج انواع حملات و انتقادات قرار دادند و تاختند و جولان دادند (سنت غیرشرافتمندانه‌ای که تا حدود زیادی دولت آقای روحانی هم به آن مشغول است) ولی تحقیر افراد حقیقی که تا زمانی نه چندان دور جز بلندپایه‌ترین مقامات یک کشور بوده‌اند خبر از حقارت آدمهایی می‌دهد که تمام قدرت رسانه‌ای یک کشور را قبضه کرده‌اند و به عاقبت خیلی خیلی نزدیک آنچه می‌کنند نمی‌اندیشند. رواج تحقیر و تلاش برای سرکوب کردن واکنش‌های انسانی نسبت به هر فرد یا گروهی با استفاده از قدرت رسانه تکصدایی و تلاش برای همراه کردن توده با آن، انسانیت، اعتماد، شرافت و در یک کلام اخلاق جامعه مخاطبانش را نشانه گرفته.

 

توضیح

*جمله از کانت است.

 ** اشاره به کتاب انسانیت: تاریخ اخلاقی سده بیستم، جاناتان گلاور، ترجمه افشین خاکباز، آگه، ۱۲۹۲.

***در زمان نوشتن این یادداشت هنوز قسمت اخیر برنامه بر روی آرشیو قرار نگرفته بود، ولی آرشیو برنامه را از اینجا میتوانید دنبال کنید.

مطالب مرتبط

مادرنخور غم، نگیر ماتم

Comments (3)

زن در الهیات مسیحی

و خداوند خدا گفت خوب نیست که آدم تنها باشد پس برایش معاونی موافق بسازم… و خداوند خدا خوابی گران برا آدم مستولی گردانید تا بخفت و یکی از دنده‌های بشر را گرفت و گوشت در جایش پر کرد * و خداوند خدا آن دنده را که از آدم گرفته بود زنی بنا کرد و وی را بنزد آدم آورد…

عهد عتیق، سفر پیدایش، باب دوم

و مار از همه حیوانات صحرا که خدواند خدا ساخته بود هوشیار‌تر بود و به زن گفت آیا خدا حقیقتاً گفته است از میوه همه درختان باغ مخورید * زن به مار گفت از میوه درختان می‌خوریم * لیکن از میوه درختی که در وسط باغ است خدا گفت آن را مخورید و آن را لمس مکنید مبادا بمیرید مار به زن گفت هر آینه نخواهید مرد* بلکه خدا می‌داند در روزی که از آن بخورید چشمان شما باز شود * مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود* و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به نظر خوش نما و درختی دلپذیر و دانش افزاست پس ازمیوه‌اش گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داد * او بخورد* آنگاه چشمان هر دو ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند… و خداوند خدا آدم را ندا داد و گفت کجا هستی* گفت چون آواز تو را در باغ شنیدم ترسان گشتم زیرا عریانم پس خود را پنهان کردم… پس خداوند خدا به زن گفت این چه کار است که کردی زن گفت مار مرا اغوا نمود که خوردم* و خداوند خدا به مار گفت چون این کار را کردی از جمیع بهایم و حیوانات صحرا ملعون‌تر هستی بر شکمت راه خواهی رفت و تمام ایام عمرت خاک خواهی خورد… و به زن گفت الم وحمل تو را بسیار افزون گردانم و با الم فرزند خواهی زائید و اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو حکمرانی خواهد کرد* و به آدم گفت… به سبب تو زمین ملعون شد و تمام ایام عمرت با رنج از آن خواهی خورد * خار و خس برایت خواهد رویانید و سبزهای صحرا را خواهی خورد* و به عرق پیشانیت نان خواهی خورد تا حینیکه به خاک راجع گردی…

عهد عتیق، سفر پیدایش، باب سوم

            و هنگامیکه می‌رفتند او وارد بلدی شد و زنی که مرتاه نام داشت او را به خانه خود پذیرفت* و او را خواهری مریم نام بود که نزد پای‌های عیسی نشسته کلام او را می‌شنید* اما مرتاه به جهت زیادتی خدمت مضطرب می‌بود پس نزدیک آمد و به خداوند گفت آیا ترا باکی نیست که خواهرم مرا واگذارد که تنها خدمت کنم او را بفرما تا مرا یاری کند* عیسی در جواب او گفت‌ ای مرتاه‌ ای مرتاه تو در چیزهای بسیار اندیشه و اضطراب داری* لیکن یک چیز لازم است و مریم آن نصیب خوب را اختیار کرده است که از او گرفته نخواهد شد.

انجیل لوقا، باب دهم، ۳۸-۴۲.

داستان آفرینش زن از دنده چپ آدم، مطابق روایت عهد عتیق و همچنین روایت گناه نخستین و فریب آدم توسط حوا، که باعث هبوط هر دو آنها به زمین و آغاز درد و رنج بشر شد، از جمله مهمترین و موثرترین روایاتی است که تاثیری قطعی بر وضعیت زن در الهیات مسیحی داشته است. از سوی دیگر در تعالیم خود مسیح هیچ سندی دال بر فرو دستی زنان نسبت به مردان مشاهده نمی‌شود. مسیح مخالف هرگونه نظام طبقاتی و رتبه بندی انسان‌ها اعم از زن و مرد  بود. در میان حلقه افرادی که گرد مسیح جمع شده بودند و به تعالیم او گوش می‎سپردند همواره زنان بسیاری حضور داشتند که از جمله مشهورترینشان، میتوان به حضرت مریم، مادر عیسی و مریم مجدلیه اشاره کرد. با این حال الهیات مسیحی تا تاریخی نه چندان دور ساختاری کاملاً مردانه و ضد زن داشت و از دستیابی زنان به مناصب بالای معنوی، به سبب جنسیت آنها ممانعت به عمل می آورده است. واقعیت این است که تعارض بین دو دیدگاه که یکی هم‌ترازی مرد و زن را به عنوان انسان تصدیق می‌کند و دیگری زنان را به لحاظ اجتماعی و حتی هستی‌شناختی نسبت به مردان تابع و فرودست معرفی می‌کند ریشه در کل تاریخ مسیحیت دارد.

اساس الهیات مسیحی قائل به فرودستی زنان است و ریاست و برتری مردان بر زنان را پذیرفته است. در این اندیشه  نظام اجتماعی پدرسالار با نظام طبیعی یا نظام الهی آفرینش یکی گرفته شده است و تلاش برای تغییر آن مساوی طغیان و شورش علیه خداست. رویتر اشاره می‌کند که «این اندیشه که برتری مردان، ذاتی نظام خلقت است، معمولاً این فرض مضمر یا مصرح را با خود دارد که خدا مذکر است یا لااقل با نمادهای ناظر به سلطه پدرسالارانه به نحو مناسب نشان داده می‌شود. بنابراین نمادهای زنان به هیچ وجه نمی‌توانند به عنوان تصاویر معادل برای خدا لحاظ گردند.» بنابراین خدا به سادگی با لفظ پدر خطاب می‌شود.

آن جنبه از الهیات مسیحی که قائل به فرودستی زنان نسبت به مردان است، معتقد است فرودست بودن زن صرفاً به منزلت اجتماعی او مربوط نیست بلکه این فرودستی واقعی و ذاتی است.  بر مبنای این فرودستی زن نباید مستقل عمل کند، اگر مستقل عمل کند گناه کرده است و این به آن سبب است که زن با مستقل عمل کردن بوده که باعث هبوط بشریت شده است.

رویتر معتقد است منزلت زن در الهیات قائل به فرودستی کاملاً دو وجهی است. از یک سو زن به نوعی اخلاق قهرمانانه تواضع و رنج، عفت و از خودگذشتگی دعوت می‌شود که با این جدیت برای مردان الزامی نیست، اما به آرمان مسیح بسیار شبیه است و از سویی دیگر به زن به عنوان موجودی اخلاقاً پست‌تر از مرد نگریسته می‌شود که برای صلاح خودش و برای جلوگیری از اینکه ظرفیت‌ها و توانمندی‌های بر‌تر عقلانیت و فضیلت مردانه را از ببین ببرد، باید کنترل شود. این مواجهه دو وجهی را از دو تصویر حوا که باعث هبوط انسان به این جهان شد و تصویر مریم مادر مسیح که زنی مطیع و پاکدامن بود می‌توان به خوبی باز‌شناسی کرد.

مدافعان الهیات مسیحی در برابر انتقادات فمینیستی بر سلطه مذکر بر الهیات مسیحی بیان می‌کنند که گرچه در سراسر تاریخ رسمی مسیحیت، الهیات قائل به فرودستی سیطره داشته است اما هرگز تنها دیدگاه موجود در مسیحیت نبوده است. الهیات قائل به هم ترازی هم  (گرچه اغلب مورد دفاع نهضت‌های کوچک بوده است) همواره وجود داشته و بر مبنای آن هم زن و هم مرد به عنوان انسان به طور مساوی از صورت خداوند بهرمند هستند و هیچ‌یک از آنان بر دیگری سیطره ندارد. در این قرائت ماجرای هبوط انسان هم همچون گزاره‌ای تاریخی درباب شان هبوط یافته بشریت فهمیده می‌شود. آنان به این نکته استناد می‌کنند که در انجیل هیچ متنی وجود ندارد که فرودستی زنان را موجه جلوه دهد که خلاف آن، در بسیار موارد به زنان مطرودی اشاره می‌شود که قرار است در پادشاهی خدا اولویت داشته باشند.

البته نباید به اشتباه خیال کنیم که حامیان الهیات مسیحی قائل به هم ترازی، معتقد هستند که دیدگاه‌های انجیل فمینیستی است؛ منتهی قابل انکار هم نیست که داستانهایی در انجیل وجود دارند که زنان را به عنوان زیرمجموعه گروه‌های اجتماعی که به خاطر سواستفاده‌های خاص، رنج مضاعف می‌برند، مورد توجه قرار داده است. همچین چنان که در آستان مریم و مرتاه در انجیل لوقا می‌توان مشاهد کرد، زنان و مردان برای مطالعه و یادگیری انجیل تشویق می‌شده‌اند و این کاملاً متضاد با نقش سنتی زن در یهودیت است که با پخت و پز و خدمتکاری، مردان را برای یادگیری و مطالعه همراهی می‌کرده اند. همچنین مطالعات و پژوهش‌های معاصر در الهیات مسیحی نشان می‌دهد که مسیحیان اولیه تا حدود بسیار زیادی به تساوی زنان و مردان در به عهده گرفتن سمت‌های مذهبی معتقد بوده‌اند، چیزی که بعد‌ها و با قدرت گرفتن مسیحیت از میان رفت. به طور کلی فرض بر این است که پولس قدیس به سبب زمینه‌های علمی و شخصیتی‌اش، پدید آورنده مسیحیتی است که قائل به فرودستی زنان است. او از مهم‌ترین مبلغان مسیحیت و بنیانگذار الهیات و خدا‌شناسی این آئین بود؛ برخلاف حواریون، پولس هرگز با عیسی دیدار مستقیم نداشت؛ با این حال این پولس بود که مسیحیت را از یهودیت جدا ساخت و همچون دینی جداگانه معرفی کرد. او در خانواده‌ای یهودی متولد شد بود، یونانی و رومی می‌دانست و با ادبیات یونان آشنا بود و این سابقه مذهبی و اموزشی او طبعاً در خوانشی که از مسیحیت داشت موثر واقع شد.

قائلان به الهیات مبتنی بر هم‌ترازی، فرودستی زنان در الهیات پسا-پولسی را مرهون نوعی تفسیر مردسالارانه از «سفر پیدایش» می‌دانند که جایگاه فرعی زنان در خلقت و تقدم آنان در گناه را مبین وضعیت تاریخی سکوت و بردگی می‌داند. محققان جدید بر این باورند که مذهب پدرسالار پولسی با رشد مسیحیت و مساعد بودن شرایط فکری و فرهنگی به لحاظ تاریخی، تبدیل به قرائت غالب شد و توانست دیدگاه مسلطی را استحکام بخشد که قائل به پایین تر بودن زنان بود و مرجع تفسیر انجیل قرار گرفت.

البته این قادعده ای کلی نبود، به عنوان مثال در آیین گنوسی مسیحی ( نوعي معرفت و شناخت باطني است که مدعی است از طريق آن مي‌توان از جهان مادي و شرّ نجات يافت و به عالم معنوي و خير نايل آمد) انسانیت در ابتدا دو جنسی و معنوی بود. تفکیک بین زن و مرد به عنوان امری که با هبوط به تجسد مادری رخ می‌دهد نگریسه می‌شد و شخص مسیح هم نمایانگر انسانیت فرا جنسیتی و معنوی اولیه بود. آیین گنوسی مسیحی در صدد بود تا با ترک ازدواج و جنسیت و بازگشت به وحدت معنوی هر دو جنس، از مسیح تبعیت کند. البته در این آیین هم زن تنها به واسطه تعالی از زنانگی، با رهبانیت و راهبه شدن و در ‌‌نهایت با دور انداختن خصلت‌های زنانه‌اش و به دیگر عبارت با مرد شدن بود که به تعالی معنوی می‌رسد.

با این حال هرچه فلسفه در مباحث الهیاتی قوت و قدرت گرفت، زن در الهیات مسیحی افول کرد و این عقیده رشد یافت که زنان نمایانگر نفس ضعیف و دارای تمایلات حیوانی و وجود مادی و فسادپذیری هستند. آگوستین قدیس فیلسوف مسیحی قرن چهارم میلادی، معتقد بود که زن حتی در بهشت هم تابع مرد بوده است. او در بحث خود پیرامون تثلیث ادعا می‌کند که زن ذاتاً فاقد صورت خداست، چرا که زن صورت بدن است. زن صورت خدا را فقط زمانی که با مرد، که سرور وی است همراه باشد، دارا خواهد بود. در اگوستین به وضوح نوعی انسان‌شناسی الهیاتی متولد می‍شود که مرد را صورت انسانیت و زن را دیگریِ پایین‌تر و غیر کامل می‌داند. این سنت در الهیات مدرسی الهیدانان قرون وسطی نظیر توماس آکوئیناس، فیلسوف، متکلم و قدیس بزرگ مسیحی قرن سیزدهم میلادی، واضح‌تر و شبه علمی می‌شود چرا که او زیست‌شناسی ارسطویی را اخذ کرده و با ایده‌های الهیاتی می‌آمیزد و ادعا می‌کند نسل انسانی تنها از نطفه مرد حاصل می‌شود و زن جز زمینی برای رشد این بذر نیست. اگر فرایند رشد این بذر دچار نقص شود کودک دختر و در غیر اینصورت پسر خواهد بود. پس زن در اندیشه توماس در واقع مرد بد تولد یافته است و به اینگونهبا گذشت زمان، پایه های الهیات قائل به فرودستی زنان در مسیحیت رسمی محکم تر می‌شود.

البته نباید فراموش کرده که مسیحیت همچنان چالش‌هایی برای تفکر پدرسالارانه رایج به همراه داشت چنانکه لیلا احمد در زنان و جنسیت در اسلام اشاره می‌کند ایده‌های اساسی مسیحیت، یعنی ارزش ذاتی انسان، برابری معنوی زن و مرد، بردگان و خدایگان، برتری بکارت حتی بر تمکین زنان، به نحوی عقاید بنیادین پدرسالاری‌های آن دوره را به چالش می‌گرفت. در واقع همین اعتقاد که بکارت بر زاد و ولد ارجح است و آنان که خود را وقف مسیح میکنند باید از زناشویی و زاد و ولد دست بکشند،  نافی این عقیده بود که زن تنها برای زاد و ولد آفریده شده است. لیلا احمد در این کتاب تایید می‌کند که تجرد یا اعراض از دنیا برای زنان نه تنها در بهشت بلکه در همین دنیا امتیازاتی داشته است. آن‌ها می‌توانستند با بهره گیری از ایده آل تجرد و اعراض از دنیا، ثروت خود را در اختیار بگیرند، به عنوان زائر مقدس آزادانه در سراسر جهان آن روز سفر کنند، خود را وقف هدفهای فکر کنند و نهادهایی به وجود آورند که بتوانند شخصاً آن‌ها را اداره کنند. البته او در ادامه به این نکته هم اشاره می‌کنند که این امکان تنها برای جمع محدود راهبه ها میسر بود و اکثریت زنان اینگونه نبوده‌اند.

باری، در پایان قرون وسطی و فروپاشیدن اقتدار کلیسای کاتولیک، نهضت‌های کوچک و بزرگی برای اصلاح مسیحیت به وجود آمدند که اغلب آن اصلاحگران هم قرائت پدرسالار از سنت پولسی را پذیرفتند و به انحای مختلف آن را بازتولید کردند. تنها در جریان‌های محدودی اعتقاد به برابری ارزش معنوی زن و مرد باقی بود. به عنوان مثال مارگارت فل (۱۶۱۴ – ۱۷۰۲) که از بنیادگذاران آیین کواکر‌ها یا انجمن مذهبی دوستان بود الهیات قائل به تساوی زن و مرد را در توسعه داد. او معتقد بود که زن و مرد در داشتن صورت خدا با هم مساوی آفریده شده‌اند و بنابراین در انسانیت برابر هستند و عظمت و ارزش یکسانی دارند. به نظر فل تابعیت زن از مرد نتیجه هبوط است و زن به وسیله مسیح از یوغ بندگی آزاد شده و به آزادی با شکوه فرزندان خدا بازگشته است.

صرف نظر از استثنائات میراث پولسی تا روزگاری نه چندان دور در مسیحیت باقی بود تا اینکه در قرن نوزدهم میلادی و تحت تاثیر تفکر روشنگری این اعتقاد که تمامی انسان‌ها به طور مساوی به صورت خداوند آفریده می‌شوند و هیچ‌کدام بر دیگری برتری و حاکمیت نداند و همه از ماهیت انسانی یکسانی، که نهضت روشنگری آن را عقل و اراده آزاد می‌داند، بهرمندند، پذیرفته شد. تفکر نهضت روشنگری در غرب، برای اولین بار به مسیحیت اجازه داد تا با اصلاح نظام اجتماعی دیدگاه مسیحی درباره رستگاری و تساوی در مسیح را با عدالت و برابری انسانی متحد کند و از تساوی تمامی اشخاص برای دسترسی مساوی به قدرتهای سیاسی و موقعیتهای اقتصادی و فرهنگی برای شکوفایی خود، حمایت کند. این تغییر در ارتباط الهیات ناظر به خلقت و رستگاری، برای تمامی الهیدانان جدید لیبرال و از جمله زنان مسیحی مهم و اساسی است. رویتر می‌گوید کلیسای مسیحی امروزه در تقاطع ناظر به نظام پدرسالاری- که سنتاً زنان را فرودست قرار داده و آن‌ها را از مناسب کشیشی خارج ساخته است، و بازنگری نظام‌مند و کاملی از پیام و ماموریت مسیحیت که مبتنی بر الهیات قائل به برابری همه انسانهاست واقع است.

منابع

احمد، لیلا، زنان و جنسیت در اسلام، ترجمه فاطمه صادقی، ولوم، 2012.

کتاب مقدّس (عهد عتیق و عهد جدید)، ترجمه فاضل خان همدانی، به همت انجمن پخش کتب مقدّسه در میان ملل، بی‌جا، بی‌نام 1981.

رادفورد روی‌تر، رزماری، «زن در مسیحیت»، ترجمه حسین عظیمی دخت، مجله آسمان، شماره 18، صص 177-212.

این مطلب ابتدا در وبسابت «مهرخانه» منتشر شده بود.

 

Comments (1)

شیء شدن، روسپی‌گری، پورنوگرافی

الف- نقد فلاسفه فمینیست بر نگاه شی انگارانه به زن، از تحلیل پیشفرض‌های نادرست درباره باورهای جنسی مربوط به زنان آغاز می‌شود. این باور که زنان ابژه‌های جنسی هستند. در قلب این پیشفرض، باورهای فرهنگی قدرتمندی خوابیده است که زنان را نسبت به مردان، ذاتن موجودات پست تری می‌داند. پورنوگرافی یکی از واضح‌ترین اشکال این شی انگاری است. فلاسفه فمینیست تحلیل‌های گوناگونی درباره پدیده زن-شیء- انگاری ارائه داده‌اند: از این باور که ابژه کردن زنان به تقلیل جایگاه اجتماعی آنان منجر می‌شود به نحوی که تقاضاهای برابریخواهانه آنان را در سایه تمسخر و تحقیر نابود خواهد کرد تا این ادعا که ابژه‌انگاری زن باعث بیگانگی زنان از بدنهای واقعی خودشان، نقص‌ها و نیازهای طبیعی آن خواهد شد. برخی از تحلیل‌ها شی کردن زنان را در ارتباط تنگاتنگ با سایر نظامهای ستمگرانه مانند سرمایه داری و یا نژادپرستی تفسیر کرده‌اند. وضعیت اقتصادی فرودست زنان در نظامهای سرمایه داری این شیءشدگی را تشدید کرده و در عین حال منبع آرامشی برای ایجاد حس برتری در مردان کارگر فراهم آورده است. رادیکال‌ترین تحلیل‌ها این ادعا را پیش می‌کشند که جدایی میان سوژه/ابژه که با ایده فلسفی ابژکتیویته ایجاد شده است، از عوامل تشدید کننده ابژه کردن جنسی است.

از سوی دیگر، متفکران فمینیست به تحلیل شیوه‌هایی که زنان در آن‌ها می‌آموزند چگونه خود را ابژه میل جنسی قرار دهند، می‌پردازند. به عنوان مثال شیوه‌هایی که برای محفاظت و مصونیت خود یاد می‌گیرند و یا آگاهی غلطی که به واسطه درگیر شدن با مسائلی از قبیل مد و زیبایی گرفتارش می‌شوند. بسیاری از زنان در خانواده و جامعه می‌آموزند و تمرین داده می‌شوند و تنبیه می‌شوند تا فراموش نکنند چیزی بیش از متعلق میل جنسی نیستند.

ب- اکثر فمینیست‌هایی که درباره روسپی‌گری نوشته‌اند در مخالفت با آن و سایر اشکال کار جنسی هم صدا بوده‌اند. محوریت اغلب این مخالفت‌ها هم فرودستی و تنزل وضعیت زنان در چنین مشاغلی است. این تنزل موقعیت هم به روش مستقیم و با کنترل کارگران جنسی توسط دلالان جنسی اتفاق می‌افتد و هم به روش غیر مستقیم و با تشدید این پیام فرهنگی که زنان باید همواره برای مردان در دسترس باشند. فمینیست‌ها به این نکته اشاره می‌کنند که کار جنسی ندرتن به صورت اختیاری برگزیده می‌شود و معمولن نتیجه مشکل بزرگتری است که‌‌ همان تبعیض جنسیتی در امر اشتغال میان زنان و مردان است. این تبعیض یا زنان را جزء نیروی کار به حساب نمی‌آورد و یا آنان را با دستمزدهای بخور و نمی‌ر و ناچیز می‌خواهد. فمینیست‌های غربی تنها بر مشکل روسپی‌گری در جوامع غربی تمرکز ندارند بلکه به مطالعه و بررسی راههایی می‌پردازند که روسپی‌گری را به بخشی از صنعت گردشگری در کشورهای غیرغربی تبدیل کرده است. آن‌ها کشورهای غربی و فرهنگ غربی را به جهت نقشی که در استقرار و رشد این صنعت در سایر کشور‌ها داشته سرزنش می‌کنند.

البته در عین حال برخی فمینیست‌ها معتنقدند کار جنسی می‌تواند و باید در بستری فمینیستی بازیابی شود. آن‌ها ادعا می‌کنند که خدمات جنسی می‌تواند مدلی فمینیستی بیابد اگر کارگران جنسی حق انتخاب و اراده آزاد بر آنچه انجام می‌دهند داشته باشند. در این صورت این کار هم می‌تواند به عنوان یک مهارت شغلی به رسمیت شناخته شود و هم استقلال و خودآینیی بسیار بیشتر از آنچه زنان در سایر حرفه‌ها از آن برخوردار هستند، ایجاد کند. در پاسخ به چنین نگاهی گفته شده است که دستیابی به اختیار، ارزش و اعتبار برای کارجنسی در جوامعی که اساسن با ارزشهای مردسالارانه و تک همسری برای مردان و زنان سامان یافته است عملن امکانپذیر نخواهد بود. در واقع حتی اگر با استدلالهای این دسته از فمینیست‌ها موافق باشیم چنین تحلیل‌هایی نیازمند حمایت قانونی و رسمی از کار جنسی به عنوان راهی برای حفظ و افزایش آزادی انتخاب زنان است که در عمل ممکن نخواهد بود.

ج- رشد فمینیسم رادیکال در ۱۹۷۰ و نقد آن بر روابط جنسی میان دوجنس مخالف به عنوان روابطی که باعث افزایش اقتدار مذکر می‌شوند زمینه را برای رشد مباحث فمینیستی درباره پورنوگرافی فراهم ساخت. عناصر بسیار متفاوتی در بحث از پونوگرافی در فمینیسم معاصر دخیل هستند. تا آنجا که مدل‌ها و هنرپیشه‌ها بخشی از پروسه تولید این محصولات هستند، آن را می‌توان به عنوان یکی از اقسام مشاغل جنسی طبقه بندی کرد که مسائلی مشابه مسائل مربوط به روسپیگری به همراه دارد. از سوی دیگر پورنوگرافی مباحث مربوط به بازنمایی زنان و سکسیّت و آزادی بیان را نیز دربرمی‌گیرد. در زیربنای این مباحث مشکلات واقعی مربوط به ویژگی‌ها و مشخصات پورنوگرافی نهفته است. پرنوگرافی با مختصاتی که فمینیست‌ها برای آن رسم می‌کنند با پورنوگرافی غیر فمینیستی متفاوت است. تمرکز فمینیست‌ها بیشتر بر بافتار تولید و مصرف پورنوگرافی متمرکز است که ممکن است بر زنان تاثیر بگذارد و در عین حال ممکن است اینطور نباشد.

معمولن فمینیست‌های ضد-پورنوگرافی ادعا می‌کنند که آنچه در پورنوگرافی مشکل ساز است محتوای جنسی آن نیست بلکه ارتباط آن محتوای جنسی با خشونت علیه زنان یا خوار کردن آنان است. آن‌ها وظیفه خود را بررسی و نشان دادن شیوه‌هایی می‌دانند که پورنوگرافی به زنان آسیب می‌زند. یک ادعا این است که این ارتباط سبب‌ساز است: به این دلیل که ما را به سمت خشونت جنسی علیه زنان هدایت می‌کند. با این حال اثبات قطعی این امر آسان نیست. ادعای دیگر این است که پورنوگرافی درباره زنان دروغ می‌گوید، درباره ظاهر آن‌ها و درباره واکنش‌ها و تمایلات جنسیشان. نه تنها آن‌ها را به لحاظ جنسی پست نشان می‌دهد که اینطور وانمود می‌کند که این پستی و بندگی را دوست دارند. به طور طبیعی این اطلاعات غلط به محیط فرهنگی و اجتماعی رسوخ می‌کنند که در ‌‌نهایت برای زنان معمولی به شدت زیانبار است.

 گرچه این ادعا بر ضد پورنوگرافی بسیار قدرتمند است ولی در تعارض با داعیه قرار دارد که به ارزش ذاتی آزادی بیان معتقد است، مسئله‌ای که به ویژه مورد توجه فمینیست‌های ایالات متحده قرار گرفته. مخالفان ولی بر این باورند که پورنوگرافی صرفن نوعی «بیان» نیست بلکه فعالیتی تبعیض آمیز و ناعادلانه است که باعث تشدید وضعیت فرو دست زنان در جامعه خواهد شد.

با این همه، تمامی فلاسفه فمینیست علیه پورنوگرافی نیستند. برخی از این متفکران نگران هستند که اِعمال برخی ممنوعیت‌ها بر پورنوگرافی منجر به ایجاد تاثیرات مخرب بر آزادی بیان در امور مربوط به بدن و ایجاد مانع برای آزادی زنان در بیان اقسام تمایلات جنسی زنانه، که در فرهنگ مردسالار غیرقابل قبول دانسته شده‌اند، شود.

برگرفته از

 Objectification”, “prostitution”, ”Pornography”  in Villanueva Gardner, Catherine,Historical Dictionary of Feminist Philosophy, The Scarecrow Press, 2006.

مطالب مرتبط

اخلاق ارتباط جنسی

درباره عشق اروتیک

مد و لباس

آرایش

Comments (1)