Archive for نوامبر, 2013

الگوهای از خود-گذشتگی

فلسفه آنقدر که فراموشی دیگری است، فراموشی هستی، آنچنان که هایدگر باور داشت، نیست.
لویناس

الف- یکی از هشدارهای جدی منتقدان اخلاق مراقبت، خاصه منتقدان فمینیست، این است که حذر کنید!  نگاه اخلاقی شما استعداد زیادی  برای تبدیل شدن به یک نظریۀ اخلاقی قربانگرانه (sacrificial ethic) دارد. تعهد به اخلاق مراقبت و روشی که برای حل تناقض‌های اخلاقی آدم پیشنهاد می‌کند، خیلی راحت می‌تواند افراد را به سوی قربانی شدن خودخواسته سوق دهد. این باور آنقدر قدرتمند است که خود من تا پیش از آشنایی جدی با این نظریه آن را اخلاق لَلِگی می‌نامیدم!… شاید هیچ گروهی به اندازه فعالان حقوق زنان نمی‌توانند نگران این ماجرا باشند؛ چرا که زن‌ها، همینطوری نزده، روبه سوی قربانگاه‌هایشان در رقصند!

شدت عواطف و هیجانات، نقش‌ها و کلیشه‌های جنسی و جنسیتی و دریافت تایید و تشویق از عزیزان و اطرافیان و در مقیاسی بزرگ‌تر از جامعه، آن‌ها را به شدت مستعد این باور کرده است که در میان دوراهی‌های اخلاقی بین خود و دیگری، از روی وظیفه دیگری را مقدم بشمارند و به نفع او کنار بروند.به هیچ وجه ادعا نمی‌شود که مرد‌ها ازخودگذشته نیستند یا از خودگذشتگی مختص زنان است که‌ای بسا از خودگذشتگی‌های مردان در بسیار موارد به لحاظ اخلاقی اصیل‌تر از ازخودگذشتگی‌های زنان باشد. از خودگذشتگی‌های زنان که به واسطه آن کسب توجه، قدرت، تایید، افتخار و… می‌کنند تا در مواقع لزوم با چماق آن بر سر والدین، همسر و به ویژه فرزندانشان بکوبند یا در جامعه قدر ببینند و ارج یابند و  مطمئن باشند که در آن دنیا بهشت زیر پایشان است. نمی‌توان انکار کرد که مردان زیادی وجود دارند که ساعتهای متمادی روز را صرف کار سنگین برای امرار معاش و تامین خانواده می‌کنند و در این حین سلامت جسم و روانشان را از دست می‌دهند و زیر بار فشارهای اقتصادی و تکالیف اجتماعیشان فرسوده می‌شوند.

ب- مسئله این است که الگوهای ازخودگذشتگی درمیان دوجنس متفاوت است. تصویر اولیه‌ای که جامعه از یک مرد خوب دارد، مردی است که به لحاظ حرفه‌ای آدم موفقی باشد در حالیکه تصور یک زن خوب در جامعه و فرهنگ، زنی است که دارای حداعلای ازخودگذشتگی و فداکاری برای دیگران باشد. این است که تصویر زنی که پس از ازدواج یا بچه‌دار شدن درس یا شغل خود را‌‌ رها کرده و به دادن خدمات خانگی مشغول می‌شود برای ما تصویر کاملن آشنا و موجهی است درحالیکه عکس آن صادق نیست. اجازه بدهید از موضع دیگری به ماجرا نگاه کنیم. مرد بعد از تاهل و ازدواج احتمالن بیشتر کار می‌کند، از چیزی استعفا نمی‌دهد و خودش را به این معنی قربانی نمی‌کند. مسیر تجربه و پیشرفت خود را مسدود نمی‌کند و دریچه‌های شعورش را نسبت به جهان خارج نمی‌بندد.

ج- شوپنهاور می‌گوید سعادت افراد (که هدف غایی اخلاق باشد) از سه منبع ریشه می‌گیرد: آنچه فرد هست، آنچه که دارد و آنچه در چشم دیگران جلوه می‌کند. گرچه این سه منبع در پیوند مستقیم با یکدیگر هستند ولی طبعن از نگاه آدمی مانند شوپنهاور و بسیاری دیگر از حکمای جهان، «آنچه در چشم دیگران جلوه می‌کنیم» بی‌ارزش‌ترین و ناپایدار‌ترین منبع سعادت است. حال این بی‌ارزش‌ترین الگوی ازخودگذشتگی، سعادت زنان را کاملن به تصرف خود درآورده است و آن‌ها را از دو مورد دیگر یعنی آنچه هستند و آنچه دارند، کاملن غافل کرده است. چنانکه پیش‌تر گفته شد، الگوی ازخودگذشتگی مردان بیشتر تابع «آنچه دارند» است. گرچه شوپنهاور هشدار می‌دهد که اغلب آنچه ما داریم شروع می‌کند به داشتن ما، ولی آنچه ما داریم بسیار ارزشمند‌تر و قابل اتکا‌تر از آن چیزی است که در چشم دیگران می‌نماییم و نسبت مطمئن تری هم با آنچه هستیم دارد و به نسبت زیادی اغلب، اثرانگشت علایق و سلایق و رشد فردی ما را با خود دارد. گرچه آنچه فرد هست، تا حد زیادی تحت تاثیر اجباراتی است که خود او دخالتی در آن‌ها نداشته است، به‌‌ همان میزان هم (به باور بسیاری خیلی بیشتر) تابع اراده فرد برای غنا بخشیدن به زوایای مختلف درونی‌اش است که از «مسیر» اشتغال، تحصیل، تنوع تجربه زیسته، تنوع ارتباطات، تنوع آموخته‌ها و… می‌گذرد. آنقدر که طی شدن این مسیر مهم است، به نظر من نتیجه مهم نیست و طبعن، اخلاق مراقبت، آنگونه که در بادی النظر فهمیده می‌شود، با قوت بخشیدن به کلیشه‌های جنسیتی از الگوی از خودگذشتگی زنان، با تشویق به از-خود-صرف نظر کردن به نفع دیگری، با هدف اصلی فمینیسم که تقویت فردیت و جایگاه اجتماعی-سیاسی-اقتصادی زنان، و رهایی از شر الگوی دوگانه فرشته فداکار/عروسک خنگ است، منافات دارد.

د- این ارزیابی شایع از اخلاق مراقبت، به عنوان نظریه‌ای که مروج اخلاق قربانگرانه است تا زمانی معتبر است که آن را نگاهی فردگرایانه بدانیم. چنانکه برخی سنتگرایانه خود ما از شنیدن این آرا خرسند می‌شوند و به توسعه و ترویج آن روی خوش نشان می‌دهند که حتی این آمریکایی‌ها هم بعد از دو قرن مبارزه رسیده‌اند به نقطه اولی که ما می‌گفتیم. در حالیکه کل همت و تلاش فمینیست‌ها متوجه این نکته است که مراقبت و توجه به دیگری را به واسطه آموزش دوجنس، محور بافتار اجتماعی حیات آدمیان کنند. مراقبتی که مسئولیت آن به طور یکسان متوجه همه و منافع آن هم شامل همگان گردد و به هیچ وجه از آن نمی‌شود نتایجی به نفع  از خود-گذشتگی سنتن زنانه به دست آورد.

مطالب مرتبط

آرشیو مطالب مراقبت

آرشیو مطالب آموزش

نوشتن دیدگاه

اخلاق ارتباط جنسی

اخلاق ارتباط جنسی، به اصول رفتار صحیح در عمل جنسی و آنچه در آن باید رعایت شود می‌پردازد. دو پرسشی که در این حوزه مورد بررسی قرار می‌گیرد به این قرار است:

نخست، کدام نوع از رفتارهای جنسی به لحاظ اخلاقی مجاز است؟

دوم،  این ارتباط با چه کسی مجاز است؟

 الف- دیدگاه‌هایی که برخی از انواع اعمال جنسی را اخلاقن نادرست می‌داند از منابع مختلفی به دست می‌آید. نخستین آزمون آشکاری که برای تشخیص نادرستیِ اخلاقیِ یک رفتار جنسی می‌توان انجام داد، این آزمایش پیامدگرا است که ببینیم آیا رفتار‌ها منجر به آسیب می‌شوند یا خیر. با این معیار برخی اعمال جنسی سادیستی محکوم می‌شوند، گرچه شخص مارکی دو ساد می‌تواند پاسخ دهد که این اعمال نسبت به اعمالی که از سرکوب کردنشان ناشی می‌شود، آسیب کمتری به همراه دارند.

با توجه به فقدان شواهد تجربی قابل اتکا درباره تاثیرات رفتارهای جنسی، نوبت به برخی ضوابط غیرپیامدگرا می‌رسد. می‌توان به این نظریه توسل جست که «آن دسته از اعمال جنسی که غیرطبیعی هستند نا‌درستند.» اینجا هم دو مشکل پیش می‌آید: نخست اینکه بسیار از اعمال جنسی منجر به تولید مثل نمی‌شوند (یا به کار سایر مقاصد زیست‌شناختی نمی‌آیند) ولی چیزی مبنی بر غیرطبیعی بودن در تمایل به آن‌ها یا هدف انجام آن‌ها دیده نمی‌شود. دوم اینکه اگر بپذیریم برخی اعمال غیرطبیعی هستند، باز هم نمی‌توان به این نتیجه رسید که غیراخلاقی هم هستند مگر اینکه به مقدمات بیشتری نظیر آنچه کلیسای کاتولیک رومی به آن باور دارد قائل باشیم و ایمان بیاوریم «آنچه خلاف اهداف طبیعی ایجاد مخلوقات است؛ از آن جهت که خلاف اراده خالق است، نادرست است».

ب- معیارهای پذیرفته شده تری هم برای ایجاد محدودیت در روابط جنسی، وجود دارند. معیارهایی که آن دسته از اعمال جنسی را که باعث می‌شود با خود فرد یا شریک جنسی او به مثابه شی، و نه انسان، رفتار شود، محکوم می‌کنند. به نظر می‌رسد کسانی مانند کانت همه انواع روابط جنسی را به فراهم کردن زمینه برای چنین رویدادی منتسب می‌دانند. چنانکه کانت می‌گوید: «عشق جنسی، شخص معشوق را به تبدیل به شی‌ای می‌کند که نسبت به آن اشتیاق و اشتهای زیادی وجود دارد، به محض اینکه اشتیاق فرو نشست، آن شخص دور انداخته می‌شود، شبیه لیمویی که آب آن مکیده  و خشک شده است.» سار‌تر می‌اندیشد تمایل جنسی عادی می‌خواهد از این شی شدن بگریزد ولی هم آن کسی که دیگری را ابژه کرده، چنان که در سادیسم، یا آنکه ابژه دیگری شده است، چنان که در مازوخیسم، در گریز از شی شدن شکست می‌خورند.

 اگر بدبینی سار‌تر را کنار بگذاریم، می‌توانیم بگویم معیار موثری یافته‌ایم که به طور خاص مورد توجه فمینیست‌ها قرار گرفته است. با این حال به براهین بیشتری نیازداریم تا بتوانیم نتیجه بگیریم که ارتباط جنسیِ فردیت-زُدا که طرف رابطه جنسی را به فردی بی‌چهره و شی گونه تبدیل می‌کند به لحاظ اخلاقی غیر مجاز است.

ج- این نگاه که با شریک جنسی نباید به مثابه شی رفتار شود، یکی از پاسخ‌هایی است که به پرسش اخلاقن با چه کسی می‌توان ازتباط جنسی داشت هم داده شده است. سختگیرانه‌ترین پاسخ، ارتباط جنسی را به همسران قانونی محدود می‌کند و همجنسگرایی را ناروا می‌داند. نگاه دیگر روابط جنسی را محدود به روابط از روی عشق می‌داند و روابط جنسی‌گاه گاه را ممنوع می‌کند. نگاه دیگر روابط را به شرکایی که نسبت به هم تمایل داشته و به یکدیگر به عنوان شخص احترام می‌گذارند محدود کرده و روابطی نظیر فحشا را غیر اخلاقی می‌داند. در ‌‌نهایت نگاهی حداقلی هم هست که بدون بحث مورد پذیرش است و در آن روابط جنسی میان دوبزرگسال که به رابطه رضایت دارند را اخلاقی دانسته و رابطه با کودکان، حیوانات و یا افرادی که امکان رضایت آگاهانه ندارند ( عقب مانده های ذهنی، افراد مست یا تحت تاثیر دارو و…) را غیر اخلاقی و ممنوع می‌داند.

این پاسخ‌ها ما را به سوی سه پاسخ از سه رویکرد اساسی در فلسفه اخلاق هدایت می‌کند. ممنوعیت رابطه جنسی خارج از ازدواج از نگاه اخلاقیِ وظیفه گرا ناشی می‌شود. روابط جنسی با تاکید بر عاشقانه بودن ارتباط از نگاه اخلاقی مبتنی بر مراقبت به دست می‌‌اید و رابطه شخص-مدار بر اخلاق فضیلت‌گرا تمرکز دارد که شرایط خودساخته را به شرایط خودانگیخته رجحان می‌دهد. دور از واقعیت نیست اگر بگوییم به کار گرفتن هر یک از این رهیافت‌ها واکنشی در برابر نگاه به رابطه جنسی به مثابه نیرویی بالقوه مخرب است- نیروی مخل و مخرب، به طور کلی برای جامعه، که نیازمند تحمیل محدودیتهای استثناناپذیری است؛ نیروی مخل و مخرب بر روابط شخصی؛ که باعث می‌شود روابط جنسی با بهروزی دیگران گره بخورد؛ و نیروی مخرب و مخل برای خود فرد، که تمامیت فرد با آن در معرض خطر قرار می‌گیرد.

د- در مقابل، فیلسوفان اندکی هم وجود دارند که به اخلاق رابطه جنسی به عنوان چیزی متفاوت از میل و اشتیاقی که نیاز به تنظیم دارد نگاه کرده‌اند. آن‌ها اعمال برخی محدودیتهای اخلاقی را مورد نقد قرار داده اند- یکی بر زمینه پیامدگرایی، که افرادی مانند افلاطون معتقدند به لحاظ اجتماعی ناکارآمد است بر این اساس که مانع تحقق خودآیینی افراد در روابطشان می‌شود و دیگری بر مبنای فمینیستی که منتقد الگوی تحمیل شده‌ای هستند که به نفع مردان و با هزینه زنان است. و سومین نظر از آن توماس نیگل است که شجاعانه مدعی می‌شود «رابطه جنسی بد، به طور کلی بهتر از نداشتن هیچ ارتباط جنسی است.»

به هر حال، مقابله با مفروضات ذاتگرایانه درباره رابطه جنسی، که برآمده از رشد فمینیسم و پساساختارگرایی‌اند، امروزه محبوبیت زیادی یافته‌اند. آن‌ها تفاوتهای جنسی را به عنوان سازنده هویتهای افراد می‌بینند (مثل زن همجنس‌خواه یا مرد ناهمجنس خواه). این هویت‌ها، مانند دیگر اقلیت‌های فرهنگی، دارای نظامهای اخلاقی مخصوص به خود هستند. بنابراین تلاش برای تدوین اصول کلی رفتار جنسی و تحمیل اخلاقیات یک گروه خاص-به ویژه از جانب مردانی با هویت جنسی ناهمجنسخواه- به دیگران، مورد نقد است.

ه– با این حال همچنان مشکلات زیادی  در رهیافتهای نسبی گرایانه و هم کلیت گرایانه درباب معیارهای رفتار جنسی اخلاقی وجود دارد:

آیا همه انواع هویتهای جنسی (به عنوان مثال پدوفیلیا/بچه بازی) باید تحمل شوند، و اگر نه، چرا؟

آیا حمایت از لیبرالیسم در این حوزه با سازمان اجتماعی سازگار است؟

آیا اعتراضات می‌تواند امکان طفره رفتن از نسبی گرایی اخلاقی به طور کلی را فراهم کند؟

فقدان وجود یک راه میانه بین رویکردهای کلیت گرا و جهان روا، در مقابل رویکردهای نسبی گرا به مسئله اخلاق روابط جنسی، همسو با عملگرایی دنیای معاصر است همچنان که هم راستا با عدم قطعیت فلسفی در این حیطه خاص از زندگی.

برگرفته از

.Sexual Morality» in The Oxford Companion to Philosophy، Edited by Ted Honderich، Oxford University Press 2005″.

مطالب مرتبط

درباره عشق اروتیک

فی حقیقه العشق

بودن با

نوشتن دیدگاه