حق حیات


الف- هرسال تکرار می‌شود. یک هفته مانده به عید قربان صفحه‌های شبکه‌های اجتماعی پر می‌شوند از عکس گوسفند‌های شاد که دارند چرا می‌کنند، کاریکاتور گوسفندهای غمگین که دارند درباره سرنوشتشان در عیدقربان حرف می‌زنند، حتی کیک‌هایی که با شمایل گوسفندهای ملوس با چشمان ملتمس به بیننده زل زده‌اند و یا تصاویر خون آلود گوسفندان سربریده با توضیح «هر کی متنفره لایک کنه»… دیروز دوستی تصویر یک بز نحیف هندی را که احتمالن از روبروی در یک قصابی گرفته شده بود فرستاده و عید قربان را تبریک گفته بود. دیدن بزهای نحیفِ در انتظار مرگ روبروی قصابی‌ها در هند، پدیده رایجی است که حتی گیاهخواران هندو را هم منقلب نمی‌کند چه رسد به ما کبابخواران مسلمان.

اغلب کسانی که این تصاویر را روی شبکه‌های اجتماعی قرار می‌دهند نه تنها گیاهخوار نیستند که وقتی بنا به رسم  فیسبوکی‌ها عکس غذاهای لذیذشان را منتشر می‌کنند کاملن مشخص است که به خوردن گوشت در انواع ظهوراتش در طباخی خیلی هم علاقمندند. به نظرم یک بخشی‌اش می‌تواند مربوط به اسلام بیزاری بعضی از ما باشد که اختصاص/ارتباطی با عیدقربان ندارد. و البته می‌تواند هم به خاطر احساس شرمندگی ناشی از قضاوت دیگرانِ غیر مسلمان باشد که چنین به جشن نشستنِ خشنی را سرزنش می‌کنند.

ب- کتاب کودکانه‌ای می‌خواندم با نام راهنمای آزاداندیشی  *. کتاب بیش از آنکه درباره آزاد اندیشی باشد در باره آموزش اخلاق و اصول به کودکان بود و اولین اصلی که به کمک تصویر و داستان تلاش کرده بود آن را بپروراند «اصل ارزشمندی حق حیات  انسان‌ها بود». حق حیات را بنیادی‌ترین حق هر انسان دانسته‌اند. من دانش حقوقی ندارم، اما آنقدر که جستجو کرده کرده‌ام ظاهرن این اصل بنیادی و حق ذاتی تا پیش از «بیانیه استقلال آمریکا» در ۱۷۷۶ م اینقدر جدی گرفته نشده بوده است. دومین جمله این بیانیه می‌گوید: «ما این حقایق را بدیهی می‌دانیم که همهٔ انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند و آفریدگارشان حقوق سلب‌ناشدنی معینی به آن‌ها اعطا کرده‌است، که حق زندگی، آزادی، و جست‌وجوی خوشبختی از جملهٔ آن‌هاست». گرچه حق جستجوی خوشبختی هنوز خیلی لوکس به نظر می‌‍رسد ولی حق حیات، دست کم به زبان، توسط اغلب مردم ارزشمند و محترم شمرده می‌شود.

ج- فلاسفهٔ اخلاق جدید تلاش کرده‌اند بحث‌های اخلاقی جدی پیرامون حق حیات و توسعه آن برای غیر انسان‌ها انجام دهند که حتی در‌‌ همان کتاب راهنمای  آزاداندیشی هم با زبان ساده به آن اشاره شده بود و قهرمان داستان را به خاطر بیماری گربه‌اش با مسئله مرگ از روی ترحم آشنا می‌کرد. اما در سطح جدی‌تر فلاسفه اخلاق بر حق حیات حیوانات هم تاکید کرده‌اند و نوع پرستی و خودخواهی انسان‌ها را به چالش کشده‌اند و منکر تفاوتهای عمیق میان حق حیات انسانی و حق حیات حیوانات شده‌اند. تفاوت و نوع‌پرستی که به انسان‌ها اجازه می‌دهد انواع آزمایشهای دردآور و حتی کشنده را بر روی حیواناتی که گاهی بهره هوشیشان تفاوت چندانی با یک کودک انسان عقب مانده ندارد، انجام دهند.

از سوی دیگر برخی فلاسفه اخلاق که تلاش کرده‌اند اخلاق را در جریان زندگی روزمره و مسئولیتهای ما در قبال دیگر انسانها، حیوانات، گیاهان و محیط زیست مان وارد کنند، ادعا می‌کنند که داشتن روابط خوب و مبتنی بر مسئولیت و مراقبت در قبال حیوانات و گیاهان یکی از مهم‌ترین فاکتورهای حیات اخلاقی است که باید به نسل های آینده هم منتقل شود.

سنت قربانی کردن از زمان ابراهیم، پدر ایمان به مسلمانان رسیده است. زمانیکه بحث‌های نیکوی امروزی درباره حق حیات حیوانات محلی از اعراب نداشته‌اند و تمایزی اینچنین شدید انسان را از طبیعت جدا نکرده بود و با در خطر گرفتن طبیعت و مسلمن نوع بشر، باز به آن بازنگردانده بود. امروز تصویر جشن بزرگ مسلمانان، از کانال این مفاهیم جدید عبور می‌کند و جور دیگری تفسیر می‌شود حال آنکه می‌شود این نمایش امروزه خشن را متوقف کرد و خیلی ملایم تر و مسئولانه تر اداعا کرد در این جشن و شادی، مسلمانان برای تهیه گوشت برای نیازمندان پول جمع می‌کنند و…

د- می‌خواهم این بحث را تسری دهم به «حکم جهاد» در اسلام که البته بجثی بسیار پیچیده است که اظهار نظر درباره آن دانش و صلاحیت می‌خواهد ولی در شکل دادن به تصویر همه  مسلمانان نقش اول را بازی می‌کند، اما به نظر می‌رسد صرف نظر از فراهم کردن خوراک تبلیغاتی، نفس وجود جهاد به عنوان یکی از فروع دین اسلام و یک واجب شرعی، باعث شده است که حق حیات انسان – به نام دین- بی‌ارزش شمرده شود. اینهمه کشتار در جهان اسلام تنها به واسطه این حکم است که مشروعیت دینی می‌یابند و فرزندان و مادران و پدران را راضی/مفتخر می‌کند. در حالیکه عالمان دین هریک، بنا به مصالح و منافع دسته و گروه خود و متناسب با نگاه خود این واجب شرعی را تفسیر کرده و باعث می‌شوند مسلمانان خون خواهر/بردار، هم شهری، هم وطن، هم کیش و هم نوع خود را بریزند و از جنگ و خونریزی و گرفتن حق حیاتِ هم نوعِ حتی بی‌گناه خود خرسند باشند و آن را تلاشی مقدس و ماجور به حساب آورند…

البته می‌خواندم که برخی متفکرین اسلامی جهاد ابتدایی (جنگی که شروع کننده آن مسلمانان هستند) را تنها در زمان پیامبر یا امام معصوم ممکن می‌دانند و انجام آن را بدون اجازه معصوم خطا می‌دانند. برخی دیگر جهاد در اسلام را حتی در زمان امام معصوم تنها محدود به جهاد دفاعی می‌دانند ولی این قرائت مهجور و در اقلیت، آن تصویری نیست که بحث بر سر «مرگ بر…» و یا اخبار روزانه  از نسبت میان اسلام و حق حیات، خاصه در خاور میانه با اکثریت جمعیت مسلمان، منعکس می‌کند.

*راهنمای آزاد اندیشی، مجموعه کتابهای سفید – انتشارات فنی ایران

 

مطالب مرتبط

متانت و مسلمانی

بوسه تاریخی

Advertisements

7 دیدگاه »

  1. م.م.ب said

    هر چند کامنت را خوش نمی‌دارید:
    1. حق حیات، کلیدی‌ترین حق بشری است. منظور از کلیدی یعنی، درب سایر حق‌ها با کلید این حق گشوده می‌شود، باید حیات افراد را به رسمیت شمرد، تا بتوان از سایر حق‌های وی صحبت کرد. اما حقی که شالوده همه حق‌های بشری است، حق بر تعیین سرنوشت، یا همان اتونومی است.

    2. صداهای مربوط به نهی جهاد ابتدایی در غیبت معصوم، صداهای اقلیتی و استثنائی نیستند، بر عکس، این فتوای قاطبه فقهای شیعه است. نکته دیگر این که اگر بنای تعمیم جهاد به تفکر اسلامی را دارید، مسلماً نباید در قید تفاسیر ایدئولوژیک و موسعی بیافتید که در عصر پساانقلاب رایج شده اند. جهاد (اصغر)، معنای مشخصی داشته و ملازمه ویژه‌ای با جنگ به مفهوم کلاسیک آن دارد. در روایات صدر اسلام نمونه‌های بارزی از منع فتک (کشتن افراد با غافلگیری) وجود دارد. علاوه بر احادیثی که وارد شده است، خودداری مسلم بن عقیل از فتک عبیدالله بن زیاد که می‌توانست ماجرای کربلا را از اساس دگرگون کند، یکی از این موارد است.

    • م م ب گرامی از توضیحات شما سپاسگزارم
      نمی دانم از کجا به این نتیجه رسیده اید که «کامنت را خوش نمیدارم»،
      اگر اشاره به بی رونقی بخش نظرات وبلاگ است که خب دلیلش زیاد شدن حجم نظرات توهین آمیز با اسامی واقعی و جعلی است که مرا از تایید کردن نظرات مشکوک با اسامی واقعی/غیرواقعی بازداشته وگرنه هرگونه اظهار نظر درباره نوشته ها باعث امتنان و افتخار بنده است.
      و یک نکته درباره اشاره تان به نظرات پسا انقلاب، آیا همه این جنایاتی که در سالیان اخیر در کشورهای اسلامی شیعه/سنی نشین روی داده است، چنان که روزی نیست که اخبار حاکی از کشته شدن گروههایی از مسلمانان به دست همکیشانشان و تحت لوای دین نشنویم- تحت تاثیر نظرات پساانقلاب است؟ منافع پنهان سیاسی به کنار، این جغرافیای معنادار آدمکشی از نظر شما هیچ بستگی با وجوب شرعی چیزی به نام حکم جهاد، که به تفسیر موقعیت توسط فقها وابسته است، ندارد؟

      • م.م.ب said

        تعبیرم درباره پساانقلاب تعبیر دقیقی نبود. انقلاب اسلامی ایران، خودش محصول شیعی جریان تفکر اسلام سیاسی بود و پیروزیش بر اقلیم اسلام سیاسی تاثیر گذاشت. مضاف بر این که گره خوردن مسئله فلسطین و نفهمیدن مسئله مارکسیسم، این موج‌ را تشدید کرد.
        برای روشن شدن منظورم کنش نهادهای محافظه‌کار علمی را یادآور می‌شوم. جامعه الازهر، حوزه علمیه نجف و حوزه علمیه قم، تا پیش از پدیدار شدن نسل جدید مراجع تقلید در دهه هفتاد، تا چه اندازه با این قسم تفسیر از جهاد همدلند؟

      • حرفی نیست در اینکه این شرایط تا حدود زیادی متاثر از روح زمانه است و قبول دارم که مسئله فلسطین و جریانهای مارکسیستی باعث تشدید موج شده است ولی به هر حال این پدیده امروز وجود دارد و بخش زیادی از مشروعیتش را از دین و باورهای دینی مردم می‌گیرد نه از مارکسیسم.
        حتی در ماجراهایی مانند فداییان اسلام تا همین قتل های زنجیره‌ای اخیر می‌شنیدیم که فتوای قتل توسط مراجع صادر شده است. حرفم این است که نمیشود سنت اسلامی-فقهی را یکسره تبرئه کرد.

  2. reza mehrani said

    سلام

    به حق حیات اشاره کردید و اینکه» فلاسفهٔ اخلاق جدید تلاش کرده‌اند بحث‌های اخلاقی جدی پیرامون حق حیات و توسعه آن برای غیر انسان‌ها انجام دهند.»

    نکته ای که باید مورد توجه قرار گیرد اینست که هنوز بحث های اخلاقی وحقوقی درباره حق حیات آدمیان با چالش جدی روبروست و تا موقعی که آدمی استانداردهای اولیه حق حیات را ندارد , در مورد بحث حق حیوان تردید وجود دارد…در همین هند , واقعاً جایگاه کرامت انسانی کجاست؟!!

    موفق باشید.

    • آقای مهرانی گرامی
      نخست اینکه بی توجهی به یک امر دلیل موجهی برای توجه نکردن به مسئله دیگر نیست. این اشاره شما مرا به یاد یکی از انتقادات رایج به فعالان حقوق زن می اندازد: «در این مملکت مردها هم حقی ندارند که شما پی احقاق حقوق زنان هستید.»
      اما درباره هند، دست کم در هند، نظر به باور محکم عامه مردم به تناسخ، وضعیت حیوانات حتی بهتر از انسانهاست.

      زنده باشید

  3. ::: said

    اسلام حتی در حیطه‌هایی مانند تبلیغات و دیپلماسی عمومی نیز اجازۀ گفتن مطالبی غیرواقعی و دروغ‌هایی ولو ناخواسته را نمی‌دهد.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s