Archive for اکتبر, 2013

حق حیات

الف- هرسال تکرار می‌شود. یک هفته مانده به عید قربان صفحه‌های شبکه‌های اجتماعی پر می‌شوند از عکس گوسفند‌های شاد که دارند چرا می‌کنند، کاریکاتور گوسفندهای غمگین که دارند درباره سرنوشتشان در عیدقربان حرف می‌زنند، حتی کیک‌هایی که با شمایل گوسفندهای ملوس با چشمان ملتمس به بیننده زل زده‌اند و یا تصاویر خون آلود گوسفندان سربریده با توضیح «هر کی متنفره لایک کنه»… دیروز دوستی تصویر یک بز نحیف هندی را که احتمالن از روبروی در یک قصابی گرفته شده بود فرستاده و عید قربان را تبریک گفته بود. دیدن بزهای نحیفِ در انتظار مرگ روبروی قصابی‌ها در هند، پدیده رایجی است که حتی گیاهخواران هندو را هم منقلب نمی‌کند چه رسد به ما کبابخواران مسلمان.

اغلب کسانی که این تصاویر را روی شبکه‌های اجتماعی قرار می‌دهند نه تنها گیاهخوار نیستند که وقتی بنا به رسم  فیسبوکی‌ها عکس غذاهای لذیذشان را منتشر می‌کنند کاملن مشخص است که به خوردن گوشت در انواع ظهوراتش در طباخی خیلی هم علاقمندند. به نظرم یک بخشی‌اش می‌تواند مربوط به اسلام بیزاری بعضی از ما باشد که اختصاص/ارتباطی با عیدقربان ندارد. و البته می‌تواند هم به خاطر احساس شرمندگی ناشی از قضاوت دیگرانِ غیر مسلمان باشد که چنین به جشن نشستنِ خشنی را سرزنش می‌کنند.

ب- کتاب کودکانه‌ای می‌خواندم با نام راهنمای آزاداندیشی  *. کتاب بیش از آنکه درباره آزاد اندیشی باشد در باره آموزش اخلاق و اصول به کودکان بود و اولین اصلی که به کمک تصویر و داستان تلاش کرده بود آن را بپروراند «اصل ارزشمندی حق حیات  انسان‌ها بود». حق حیات را بنیادی‌ترین حق هر انسان دانسته‌اند. من دانش حقوقی ندارم، اما آنقدر که جستجو کرده کرده‌ام ظاهرن این اصل بنیادی و حق ذاتی تا پیش از «بیانیه استقلال آمریکا» در ۱۷۷۶ م اینقدر جدی گرفته نشده بوده است. دومین جمله این بیانیه می‌گوید: «ما این حقایق را بدیهی می‌دانیم که همهٔ انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند و آفریدگارشان حقوق سلب‌ناشدنی معینی به آن‌ها اعطا کرده‌است، که حق زندگی، آزادی، و جست‌وجوی خوشبختی از جملهٔ آن‌هاست». گرچه حق جستجوی خوشبختی هنوز خیلی لوکس به نظر می‌‍رسد ولی حق حیات، دست کم به زبان، توسط اغلب مردم ارزشمند و محترم شمرده می‌شود.

ج- فلاسفهٔ اخلاق جدید تلاش کرده‌اند بحث‌های اخلاقی جدی پیرامون حق حیات و توسعه آن برای غیر انسان‌ها انجام دهند که حتی در‌‌ همان کتاب راهنمای  آزاداندیشی هم با زبان ساده به آن اشاره شده بود و قهرمان داستان را به خاطر بیماری گربه‌اش با مسئله مرگ از روی ترحم آشنا می‌کرد. اما در سطح جدی‌تر فلاسفه اخلاق بر حق حیات حیوانات هم تاکید کرده‌اند و نوع پرستی و خودخواهی انسان‌ها را به چالش کشده‌اند و منکر تفاوتهای عمیق میان حق حیات انسانی و حق حیات حیوانات شده‌اند. تفاوت و نوع‌پرستی که به انسان‌ها اجازه می‌دهد انواع آزمایشهای دردآور و حتی کشنده را بر روی حیواناتی که گاهی بهره هوشیشان تفاوت چندانی با یک کودک انسان عقب مانده ندارد، انجام دهند.

از سوی دیگر برخی فلاسفه اخلاق که تلاش کرده‌اند اخلاق را در جریان زندگی روزمره و مسئولیتهای ما در قبال دیگر انسانها، حیوانات، گیاهان و محیط زیست مان وارد کنند، ادعا می‌کنند که داشتن روابط خوب و مبتنی بر مسئولیت و مراقبت در قبال حیوانات و گیاهان یکی از مهم‌ترین فاکتورهای حیات اخلاقی است که باید به نسل های آینده هم منتقل شود.

سنت قربانی کردن از زمان ابراهیم، پدر ایمان به مسلمانان رسیده است. زمانیکه بحث‌های نیکوی امروزی درباره حق حیات حیوانات محلی از اعراب نداشته‌اند و تمایزی اینچنین شدید انسان را از طبیعت جدا نکرده بود و با در خطر گرفتن طبیعت و مسلمن نوع بشر، باز به آن بازنگردانده بود. امروز تصویر جشن بزرگ مسلمانان، از کانال این مفاهیم جدید عبور می‌کند و جور دیگری تفسیر می‌شود حال آنکه می‌شود این نمایش امروزه خشن را متوقف کرد و خیلی ملایم تر و مسئولانه تر اداعا کرد در این جشن و شادی، مسلمانان برای تهیه گوشت برای نیازمندان پول جمع می‌کنند و…

د- می‌خواهم این بحث را تسری دهم به «حکم جهاد» در اسلام که البته بجثی بسیار پیچیده است که اظهار نظر درباره آن دانش و صلاحیت می‌خواهد ولی در شکل دادن به تصویر همه  مسلمانان نقش اول را بازی می‌کند، اما به نظر می‌رسد صرف نظر از فراهم کردن خوراک تبلیغاتی، نفس وجود جهاد به عنوان یکی از فروع دین اسلام و یک واجب شرعی، باعث شده است که حق حیات انسان – به نام دین- بی‌ارزش شمرده شود. اینهمه کشتار در جهان اسلام تنها به واسطه این حکم است که مشروعیت دینی می‌یابند و فرزندان و مادران و پدران را راضی/مفتخر می‌کند. در حالیکه عالمان دین هریک، بنا به مصالح و منافع دسته و گروه خود و متناسب با نگاه خود این واجب شرعی را تفسیر کرده و باعث می‌شوند مسلمانان خون خواهر/بردار، هم شهری، هم وطن، هم کیش و هم نوع خود را بریزند و از جنگ و خونریزی و گرفتن حق حیاتِ هم نوعِ حتی بی‌گناه خود خرسند باشند و آن را تلاشی مقدس و ماجور به حساب آورند…

البته می‌خواندم که برخی متفکرین اسلامی جهاد ابتدایی (جنگی که شروع کننده آن مسلمانان هستند) را تنها در زمان پیامبر یا امام معصوم ممکن می‌دانند و انجام آن را بدون اجازه معصوم خطا می‌دانند. برخی دیگر جهاد در اسلام را حتی در زمان امام معصوم تنها محدود به جهاد دفاعی می‌دانند ولی این قرائت مهجور و در اقلیت، آن تصویری نیست که بحث بر سر «مرگ بر…» و یا اخبار روزانه  از نسبت میان اسلام و حق حیات، خاصه در خاور میانه با اکثریت جمعیت مسلمان، منعکس می‌کند.

*راهنمای آزاد اندیشی، مجموعه کتابهای سفید – انتشارات فنی ایران

 

مطالب مرتبط

متانت و مسلمانی

بوسه تاریخی

Advertisements

Comments (7)

در ستایش روان‌شناسی عامه پسند

الف- مردان مریخی زنان ونوسی؛ آیا تو آن نیمه گمشده‌ام هستی؟؛ رازهایی درباره مردان که هر زنی باید بداند؛ رازهایی درباره زنان که هر مردی باید بداند؛ زنانی که مرد‌ها آن‌ها را ترک می‌کنند، زنانی که مردان عاشق آن‌ها می‌شوند؛ معجزه صمیمیت؛ زندگی برازنده من؛ هنر شناختن مردم؛ سوپ جوجه برای تقویت روح همسران؛ معجزه گفت‌وگو؛ قورباغه ات را قورت بده و… این دست کتاب‌ها، چه خارجی و چه نمونه‌های وطنی آن‌ها بازار کتاب را به تسخیرخودشان درآورده‌اند و گرچه به لحاظ کیفیت و محتوا به هیچ وجه ارزش یکسانی ندارند، یک چیز بین همه آن‌ها مشترک است: ادعایی که  در عنوان کتاب مطرح می‌شود، معرّف  را سرافکنده می‌کند.

این عنوان به اصطلاح ضایع کننده که در بسیاری موارد، به محتوای کتاب تسری نکرده است- و خب در مواقعی کرده، معمولن دافعه زیادی برای آدم‌های به اصطلاح خاص و اهل فکر و نظر ایجاد می‌کند. طوری که زیاد پیش آمده وقتی به کسی پیشنهاد مطالعه این کتاب‌ها را می‌کنم چنان واکنش نشان می‌دهد تو گویی گفته باشم » کف دستت را نشان بده تا فالت را ببینم». آخرش هم گفته‌‍‌اند «هرچه هم بخوانید و هرچقدر هم بدانید، اول و آخر شما زن‌ها همین هستید». بار‌ها شده است که با تهدید و ارعاب دوستانی را که زورم به‌شان می‌رسیده وادار کرده‌ام برخی از این کتاب‌ها را بخوانند، ولو با پیچیدن روزنامه به جلد کتاب -برای جلوگیری از آبرو ریزی و جالب اینکه اغلب دوستان منتقد، مفتخرند که تابحال حتی یکی از این کتاب‌ها را، تورق هم نکرده‌اند.

من از رو نرفته‌ام البته، یکبار یکی از دوستانم رابعد از یک کنسرت باشکوه، با دامن بلند و کفش پاشنه ده سانتی، بردم خیابان انقلاب تا یکی از همین کتاب‌ها را بخرد. حتی آقای پلیس راهنمایی و رانندگی هم بهش متلک گفت ولی کتاب را خریدیم، می‌گویم اینقدر واجب است خواندن بعضی از این کتاب‌ها.

ب- شوپنهاور یکی از ملزومات دستیابی به سعادت در زندگی را پیدا کردن شناخت نسبی از شخصیت خود می‌داند او می‌گوید اساس این است که آدمی بداند کیست و در خود چه دارد زیرا شخصیت انسان، او را همواره و در همه جا دنبال می‌کند و هر چه بر او می‌گذرد رنگ آن را بر شخصیتش برجا می‌گذارد، بنابراین بهترین و بزرگ‌ترین منبعی که هرکس می‌تواند به آن دست یابد، خود اوست. با ارتباط گرفتن با این منبع و دخالت دادن ویژگیهای آن در انتخاب‌ها و تصمیم‌گیر‌ها، پیشاپیش می‌توان جلوگیری کرد از بسیار انتخاب غلط و شکست. همچنین با دانستن این اطلاعات به ظاهر مبتذل از زنان/ مردان/ کودکان/سالمندان/ همکاران/ آدمهای قبلی و بعدی زندگیمان‌ و…ای بسا قضاوت‌هایمان تعدیل شود و دست کم خودمان را عذاب ندهیم.

به هرحال بسیاری از این کتاب‌ها حاصل سال‌ها کار و تجربه روان‌شناسان مجرب در حوزه ازدواج، تربیت کودک و روابط اجتماعی است. ماحصل بررسی مشکلات هزاران انسان که حتمن با یکدیگر متفاوت بوده‌اند و به دلایل مشابهی به مشکل برخورده‌اند. بخش زیادی از کتاب‌های روان‌شناسی عامه پسند صرف به دست دادن کلیدهایی برای شناخت کلی شخصیت آدم‌ها به خود فرد و دیگری است. آدم‌ها به هر دلیلی با هم تفاوت و به هم شباهت‌هایی دارند و علم به این نکته فقط به درد مخاطبان مجله خانواده سبز و رادیو سلامت نمی‌خورد که دوستان اهل فضل و کمال و صاحب نظر هم بد نیست اطلاعاتی در این مورد داشته باشند… بیشتر اطلاعات داشته باشند.

از سوی دیگر این کتاب‌ها نه وحی منزل‌اند و نه ادعایشان، آنطور که در عناوین بازاریشان مطرح می‌شود، این است که آدم‌ها را بهتر از خودشان شناخته‌اند و نه می‌خواهند چیزی به‌شان تحمیل کنند یا خدای نکرده تحقیرشان کنند که شما‌ها هم قابل کشف و شناسایی و دسته بندی هستید‌ ای انسان‌ها، حتی اگر چنین ادعایی هم داشته باشند قرار نیست بپذیریم یا با آن هم‌داستان باشیم. هر کس بنا به میزان درکی که از خودش و دیگرانِ اطرافش دارد می‌تواند از این کتاب‌ها بیاموزد. آموختن هیچ وقت ننگ و عار نیست حتی اگر درباره اینجا و اکنون، آدمهای ملموس اطراف، دلخوری‌ها و مشکلات نزدیک، حساسیت‌ها، شکست‌های کوچک، اشک‌ها وعصبانیت‌ها باشد.

ج- یکی از مسائل مهمی که اکثر این کتاب‌ها درباره آن به ما هشدار می‌دهند، اشاره به کدهایی است که نشانه وجود اختلالات شخصیتی است. اجازه بدهید، من هم تاریخ جنون فوکو را خوانده‌ام و متوجه ایراداتی که به مرزبندی میان عاقل و مجنون هست، هستم. اما واقع بین باشیم، چند نفر از ما حاضریم با آدمی که دچار اختلالات روانی است کنار بیاییم. آیا تا به حال با چنین آدمی درگیر بوده‌اید؟

اغلب آدم‌ها، خاصه آنان که سرهای پر سودایی دارند، به دنبال آرامش و به حداقل رساندن تنش‌هایی هستند که وقت و انرژیشان را تلف می‌کند. حتی اگر خاص‌ترین آدم روی کره زمین هم باشید، در ‌‌نهایت مجبورید با ما آدم‌های معمولی سروکله بزنید. تا سطح زندگی را هموار نکنیم و سر و سامان ندهیم نمی‌توانیم روی بام برویم و خیال کنیم که از میانمایگی گریخته‌ایم  و تمام ولوله این پایین را به «جهل و حقارت آدمهای کوتوله» منتسب کنیم.

مطالب مرتبط

آنچه مادران باید بخوانند

نوازش‌های فیلسوف پیر برای نسرین صاد

Comments (3)