تسبیح خاله


من تسبیحِ مُرده‌ها را جمع می‌کنم. تسبیح‌هایی که باهاشان ذکر می‌گفته‌اند وهمیشه توی دستشان می‌چرخیده. بچه‌تر که بودم از جمع کردن تسبیح خوشم می‌آمد، تسبیح‌های گِلی؛ تسبیح‌های چوبی؛ انواع تسبیح‌های پلاستیکی چینی که هر از چندگاهی مد می‌شد، مات، درخشان، اکلیل دار، شب رنگ، آبی فیروزه‌ای‌های ریز کلاسیک؛ تسبیح‌های سنگی، عقیق، شاه مقصود سبز روشن، شاه مقصود سبز تیره؛ تسبیح‌های خیلی دراز که پیرزنها قبل از اینکه  صلوات‌شمار اینطور باب بشود از سر هم کردن تسبیح‌های کوچک درست می‌کردند و باهاش ختم و نذر می‌گفتند، هزارتاییِ ده رنگ، صدتایی، هفتادتایی برای استغفار، سی و چهارتایی، تسبیح‌های مخصوص نمازشب؛ دانه درشت و سنگین، دانه‌ریز و سبک؛ با موهای بلندِ پریشان روی سرشان که به مدل‌های مختلف می‌بافتم یا شنیون می‌کردم، یا اصلن بدون مو. عشقم تماشای تسبیح فروشی‌های اطراف حرم‌ قم/ مشهد بود، صدها تسبیح چوبی و پلاستیکی که از در و دیوار آویخته بود یا آن سنگی‌های گرانقیمت که پشت توی ویترین روی پنبه خوابانده بودند.

حالا همه تسبیح‌هایم گم‌وگور شده‌اند، پاره شده‌اند، از ریخت افتاده‌اند یا پخشند توی جانمازهای مهمان‌خانه…الان فقط تسبیح مُرده‌ها را جمع می‌کنم. تسبیح‌هایی که باهاشان ذکر گفته‌اند و همیشه توی دستشان می‌چرخیده، کهنه و ساییده‌اند، نخشان چندتا گره دارد یا دانه‌هایش کم است/شکسته و لب‌پر است؛ موهایش ریخته / گره خورده/ مثل نمد به هم چسبیده یا جنس پلاستیکش آنقدر بد و کدر است که تا صد سال آینده همین‌طور نو خواهد ماند. یک روز از روزهای کودکی‌ام زنی که تسبیح نداشت و با دست ذکرهایش را می‌شمرد، توی مسجد به من گفت: «فردای قیامت این بندانگشت‌ها هستند که به نفعت شهادت خواهند داد». اغلب مردم ولی به اندازه آن زن حواس ندارند، قاطی می‌کنند، حساب از دست‌شان در می‌رود، یادشان می‌رود. اغلب مردم تسبیح دارند. نه انگشت‌ها و نه آن صلوات شمارهای سنگین فلزی و نه این پلاستیکی‌های دیجیتال انگشتی نتوانسته‌اند جای تسبیح را پرکنند. مُرده‌ها همچنان تسبیح دارند، تسبیحِ خانم جان، تسبیحِ ننه جان، تسبیحِ عزیزجان، تسبیحِ آقاجان…به مامان سپرده‌ام تسبیحِ خاله را بگیرند برایم. دوروبری‌های من همه اهل ذکرند و خودشان تسبیح دارند، کسی پی تسبیح مُرده‌ها را نمی‌گیرد. من ولی تسبیح ندارم، تسبیح مُرده‌ها را جمع می‌کنم.

Advertisements

3 دیدگاه »

  1. چند فاصله اضافی اینجا آنجا هست که کاش نبود. ویراستار ندارید؟!

    من تسبیحِ مُرده‌ها را جمع می‌کنم. تسبیح‌هایی که باهاشان ذکر می‌گفته‌اند وهمیشه توی دستشان می‌چرخیده. بچه‌تر که بودم از جمع کردن تسبیح خوشم می‌آمد، تسبیح‌های گِلی؛ تسبیح‌های چوبی؛ انواع تسبیح‌های پلاستیکی چینی که هر از چندگاهی مد می‌شد، مات، درخشان، اکلیل دار، شب رنگ، آبی فیروزه‌ای‌های ریز کلاسیک؛ تسبیح‌های سنگی، عقیق، شاه مقصود سبز روشن، شاه مقصود سبز تیره؛ تسبیح‌های خیلی دراز که پیرزنها قبل از اینکه این صلوات‌شمار اینطور باب بشود از سر هم کردن تسبیح‌های کوچک درست می‌کردند و باهاش ختم و نذر می‌گفتند، هزارتاییِ ده رنگ، صدتایی، هفتادتایی برای استغفار، سی و چهارتایی، تسبیح‌های مخصوص نمازشب؛ دانه درشت و سنگین، دانه‌ریز و سبک؛ با موهای بلندِ پریشان روی سرشان که به مدل‌های مختلف می‌بافتم یا شنیون می‌کردم، یا اصلن بدون مو. عشقم تماشای تسبیح فروشی‌های اطراف حرم‌ قم/ مشهد بود، صدها تسبیح چوبی و پلاستیکی که از در و دیوار آویخته بود یا آن سنگی‌های گرانقیمت توی ویترین که روی پنبه خوابانده بودند.

    حالا همه تسبیح‌هایم گم‌وگور شده‌اند، پاره شده‌اند، از ریخت افتاده‌اند یا پخشند توی جانمازهای مهمان‌خانه…الان فقط تسبیح مُرده‌ها را جمع می‌کنم. تسبیح‌هایی که باهاشان ذکر گفته‌اند و همیشه توی دستشان می‌چرخیده، کهنه و ساییده‌اند، نخشان چندتا گره دارد یا چندتا از دانه‌هایش کم است، شکسته است، موهایش ریخته / گره خورده/ مثل نمد به هم چسبیده یا جنس پلاستیکش آنقدر بد و کدر است که تا صد سال آینده همین‌طور نو خواهد ماند. یک روز از روزهای کودکی‌ام زنی که تسبیح نداشت و با دست ذکرهایش را می‌شمرد، توی مسجد به من گفت: «فردای قیامت این بندانگشت‌ها هستند که به نفعت شهادت خواهند داد». اغلب مردم ولی حواس ندارند به اندازه آن زن، قاطی می‌کنند، یادشان می‌رود. اغلب مردم تسبیح دارند. نه انگشت‌ها و نه آن صلوات شمارهای سنگین فلزی و نه این پلاستیکی‌های دیجیتال انگشتی نتوانسته‌اند جای تسبیح را پرکنند. مُرده‌ها همچنان تسبیح دارند، تسبیحِ خانم جان، تسبیحِ ننه جان، تسبیحِ عزیزجان، تسبیحِ آقاجان…به مامان سپرده‌ام تسبیحِ خاله را بگیرند برایم. دوروبری‌های من همه مذهبی‌اند و خودشان تسبیح دارند، کسی پی تسبیح مُرده‌ها را نمی‌گیرد. من ولی تسبیح ندارم، تسبیح مُرده‌ها را جمع می‌کنم.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s