Archive for سپتامبر, 2013

تسبیح خاله

من تسبیحِ مُرده‌ها را جمع می‌کنم. تسبیح‌هایی که باهاشان ذکر می‌گفته‌اند وهمیشه توی دستشان می‌چرخیده. بچه‌تر که بودم از جمع کردن تسبیح خوشم می‌آمد، تسبیح‌های گِلی؛ تسبیح‌های چوبی؛ انواع تسبیح‌های پلاستیکی چینی که هر از چندگاهی مد می‌شد، مات، درخشان، اکلیل دار، شب رنگ، آبی فیروزه‌ای‌های ریز کلاسیک؛ تسبیح‌های سنگی، عقیق، شاه مقصود سبز روشن، شاه مقصود سبز تیره؛ تسبیح‌های خیلی دراز که پیرزنها قبل از اینکه  صلوات‌شمار اینطور باب بشود از سر هم کردن تسبیح‌های کوچک درست می‌کردند و باهاش ختم و نذر می‌گفتند، هزارتاییِ ده رنگ، صدتایی، هفتادتایی برای استغفار، سی و چهارتایی، تسبیح‌های مخصوص نمازشب؛ دانه درشت و سنگین، دانه‌ریز و سبک؛ با موهای بلندِ پریشان روی سرشان که به مدل‌های مختلف می‌بافتم یا شنیون می‌کردم، یا اصلن بدون مو. عشقم تماشای تسبیح فروشی‌های اطراف حرم‌ قم/ مشهد بود، صدها تسبیح چوبی و پلاستیکی که از در و دیوار آویخته بود یا آن سنگی‌های گرانقیمت که پشت توی ویترین روی پنبه خوابانده بودند.

حالا همه تسبیح‌هایم گم‌وگور شده‌اند، پاره شده‌اند، از ریخت افتاده‌اند یا پخشند توی جانمازهای مهمان‌خانه…الان فقط تسبیح مُرده‌ها را جمع می‌کنم. تسبیح‌هایی که باهاشان ذکر گفته‌اند و همیشه توی دستشان می‌چرخیده، کهنه و ساییده‌اند، نخشان چندتا گره دارد یا دانه‌هایش کم است/شکسته و لب‌پر است؛ موهایش ریخته / گره خورده/ مثل نمد به هم چسبیده یا جنس پلاستیکش آنقدر بد و کدر است که تا صد سال آینده همین‌طور نو خواهد ماند. یک روز از روزهای کودکی‌ام زنی که تسبیح نداشت و با دست ذکرهایش را می‌شمرد، توی مسجد به من گفت: «فردای قیامت این بندانگشت‌ها هستند که به نفعت شهادت خواهند داد». اغلب مردم ولی به اندازه آن زن حواس ندارند، قاطی می‌کنند، حساب از دست‌شان در می‌رود، یادشان می‌رود. اغلب مردم تسبیح دارند. نه انگشت‌ها و نه آن صلوات شمارهای سنگین فلزی و نه این پلاستیکی‌های دیجیتال انگشتی نتوانسته‌اند جای تسبیح را پرکنند. مُرده‌ها همچنان تسبیح دارند، تسبیحِ خانم جان، تسبیحِ ننه جان، تسبیحِ عزیزجان، تسبیحِ آقاجان…به مامان سپرده‌ام تسبیحِ خاله را بگیرند برایم. دوروبری‌های من همه اهل ذکرند و خودشان تسبیح دارند، کسی پی تسبیح مُرده‌ها را نمی‌گیرد. من ولی تسبیح ندارم، تسبیح مُرده‌ها را جمع می‌کنم.

Comments (3)

میراث فلاسفه(2): ارسطو و مغالطات

اشارهاین یادداشت نخستین شماره از مجموعه یادداشت‌هایی است که در سایت انسانشناسی و فرهنگ منتشر می شود و بنا دارد به بازخوانی ردپای برخی فلاسفه در حوزه‌های مختلف فکری-فرهنگی بپردازد، در دور اول مطالب نگاهمان متوجه گوشه‌هایی از نظریات برخی از برجسته ترین فلاسفه غربی است که اندیشیدن ما را روشمند کردند. در یادداشت پیش رو، ابتدا نگاه کوتاهی به زندگی و روش پرسش-محور سقراط در جستجوی معرفت داشته‌ایم؛ سپس به «روش سقراطی» به عنوان یکی از پرطرفدارترین روش‌های تدریس در نظریات آموزش و پرورش معاصر پرداختیم و ویژگی‌های یک کلاس درس سقراطی و یک معلم سقراطی را بر شمرده ایم. در نهایت معرفی کوتاهی از روش «مباحثه تفسیری» به عنوان یکی از جدیدترین ایده‌هایی که در راستای توسعه روش سقراطی در فلسفه آموزش و پرورش معاصر طرح شده به‌دست داده ایم.

پیرمرد ژنده پوش و پابرهنه به مرگ محکوم شده بود، نگاهش را میان جمعیت چرخاند، نفس عمیقی کشید و ادامه داد :»… به خدا سوگند من آماده ام بارها بمیرم. گمان می‌کنم خصوصاً برای من زندگی در آن جهان لذتی خاص خواهد داشت زیرا در آنجا با پالامدس و آیاس پسر تلامون و کسان دیگر که در گذشته با رأی ظالمانه دادگاه‌ها هلاک شده‌اند هم‌نشین خواهم شد و سرنوشتی چون سرنوشت آنان خواهم داشت. برتر از همه آنکه، در آن جهان با کسانی که نام بردم به گفت‌وگو خواهم پرداخت تا ببینم کدام یک براستی داناست و کدام به غلط خود را دانا می‌پندارد. آیا سعادتی بزرگتر از این می توان تصور کرد که انسان با اودیسه و سیزیفوس و مردان و زنانی از این قبیل همنشین شود و یا با سرداری که آن سپاه انبوه را به تروا برد به گفت‌وشنید بپردازد و او را بیازماید؟ به هر حال یقین می دانم که آنان هیچ کس را به سبب این گفت و شنید نخواهند کشت… «.

آپولوژی،c41)

راسل در تاریخ فلسفه غرب به وضعیت غریب سقراط برای تاریخ‌نگاران اشاره میکند و می‌گوید:» کسانی هستند که مسلم است درباره‌شان اطلاعات بسیار اندکی در دست است، و نیز کسانی هستند که باز مسلم است از احوالشان اطلاعات فراوانی موجود است ولی در خصوص سقراط تردید در این است که آیا از احوال او اندک می‌دانیم یا بسیار».(راسل،78:1365)

  سقراط فیلسوفی کاملاً شفاهی بود، در طول عمر خود چیزی ننوشت و هرآنچه از او می‌دانیم از طریق روایت‌های متفاوت شاگردان و هم‌عصران اوست. دو تن از شاگردان سقراط، یعنی گزنفون و افلاطون مطالب بسیاری درباره او نوشته‌اند، اما نوشته های آنها با هم نمی‌خواند و همین باعث شده است محققان مختلف هر یک به سمت پذیرفتن آرا یکی به نفع دیگری متمایل شوند و یا تلاش بی‌نتیجه‌ای برای تشخیص سقراط واقعی از میان همه نوشته‌ها داشته باشند. به هر حال ورای این مناقشات آنچه مسلم است این که سقراط مردی آتنی بود که گرد شهر می‌گشت و با آتنیان درمورد مسائل مختلف سخن می‌گفت و دانش آنها را درباره آنچه مدعی دانستن آن بودند، می ازمود و در نهایت هم بدون آنکه پاسخی قطعی به پرسش‌های مطرح شده بدهد بحث را رها می‌کرد.

سقراط در دادگاهی که به مرگ محکوم شد و شرح آن در رساله آپولوژی افلاطون آمده است، ادعا می‌کند به فرمان خدا تمام عمر خود را وقف رسوا کردن کسانی کرده است که خود را دانا وانمود می‌کنند. او خرمگسی است که خداوند به شهر آتن فرستاده تا آرامش ناشی از جهل مردمان را برهم بزند وهشدارشان دهد. نخستین رسالات افلاطون که به نظر محققان بیش از سایر آثار حاکی از افکار سقراط هستند بیشتر پیرامون تعاریف اصطلاحات اخلاقی دور می زنند و در هیچ یک از این رساله ها بحث به نتیجه نمی‌رسد. اهمیت و تاکید بر پرسش و پرسشگری به مراتب بیش از یافتن پاسخ و گذاشتن نقطه بر پایان یک دغدغه اهمیت دارد.

گرچه محققان تاکید می‌کنند که دیالکتیک (جستجوی معرفت از طریق پرسش و پاسخ)،  از ابداعات سقراط نیست ولی اتفاق نظر دارند که سقراط این شیوه را پرورش داد. ارسطو می‌گوید » دو پیشرفت در دانش بشری هست که به حق میتوانیم به سقراط نسبت دهیم، یکی به کار گرفتن استدلالات استقرایی و دیگری تعاریف کلی.»(متافیزیک، 987b)

دیالکتیک سقراطی از تعاریف کمتر کافی آغاز می‌شود و به تعاریف کافی‌تر می‌رسد، یا از ملاحظه و بررسی موارد جزئی به سمت یک تعریف کلی پیش می رود. تعلیم و تعلم برای سقراط به معنی تعلیم نظری محض نبود، بلکه مقصود او بیشتر هدایت آدمی به بصیرت واقعی است. سقراط با دلبستگی و علاقه عمده ای که به رفتار اخلاقی داشت، دریافت که تعریف صخره‌ای مطمئن فراهم می‌کند که آدمیان می‌توانند در میان دریای متلاطم نظریات نسبی گرایانه سوفسطایی، که در زمانه او رواج تام و تمام داشت، بر ان بایستند.

دیالکتیک سقراطی فقط هنر گفتگو و محاوره نیست، آنچنانکه ممکن است امروز در برخی از کتاب‌های روانشناسی در جستجوی آرامش و خوشبختی آموزش داده شود، بلکه روش و علمی است برای عبور از پیشفرض‌ها و باورهای نیازموده که اتفاقاً خاطر آدمیان را چنان مشوش می‌کند که حاضر می‌شوند پرسش کننده سقراطی را تا پای چوبه دار مشایعت کنند.

باری، روش سقراطی، یعنی روشی که پرسش را محور تعلیم و تعلم قرار دهد، نه تنها با مرگ او از میان نرفت که تا همین امروز جذابیت و طراوت خود را برای فلاسفه و متفکران حفظ کرده است. فلسفه آموزش و پرورش در عصر ما یکی از شاخه های فلسفه است که از توسعه و ترویج روش سقراطی به عنوان یک الگوی موفق در تدریس و پرورش تفکر انتقادی در دانش آموزان و دانشجویان استفاده می‌کند.

 روش سقراطی از پرسش برای بررسی ارزشها، اصول و باورهای دانش آموزان و دانشجویان استفاده می‌کند. به واسطه پرسش‌کردن است که طرفین گفت وگو باورهای خود را، که مسیر زندگی شان به آن وابسته است معین و سپس تعریف می‌کنند. روش سقراطی با پیروی از خود سقراط، همچنان بر تربیت اخلاقی دانش آموزان تمرکز دارد، بر اینکه فرد چگونه باید زندگی کند و چگونه زندگی خود را بازاندیشی کند، چرا که به نظر سقراط «زندگی بازاندیشی نشده ارزش زیستن ندارد.»

کلاس درس ایده آل در روش سقراطی، کلاسی است که «مولد نارضایتی» است آنهم نارضایتی که خود مولد است. در گفت‌وگوهای سقراطی تنش‌های واقعی میان گفت‌وگو کنندگان ایجاد می‌شد، انقدر واقعی که به قیمت جان سقراط تمام شد. روش سقراطی بهترین راه  برای نشان دادن پیچیدگی، دشواری و عدم قطعیت در دستیابی به حقایق این جهان است. به قول برتراند راسل «اولین دشواری اشراف پیدا کردن به این نکته است که مسائل دشوار هستند» و روش سقراطی ما را به این منظور می رساند. درواقع قرار نیست حتماً به نتیجه ای غیرقابل پیش‌بینی یا متفاوت برسیم، بلکه بناست پیچیدگی ساختار ذهن و عدم قطعیت عناصری را دریابیم که  باورهای به خیال ما بدیهی مان را می‌سازند.

معلم در روش سقراطی قرار نیست دانای کل باشد یا همواره موضع مخالف را اتخاذ کند تا بحث پیش برود. پاسخ همه پرسش‌ها در جیب معلم سقراطی نیست و یا حتی اینطور نیست که صرفاً بخواهد دانش آموز یا دانشجو را محک بزند. معلم سقراطی یک مشارکت‌کننده است که هر لحظه آمادگی آموختن چیز جدیدی را دارد. یک معلم سقراطی اسم همه دانش‌آموزانش را می‌داند و از بقیه هم می‌خواهد اسامی یکدیگر را یاد بگیرند. از آنها میخواهد در بحث مشارکت فعال داشته باشند. خوب گوش کنند و با یکبار نظر دادن خود را از گفت‌ وگو برکنار ندانند. مراقبت می‌کند که دانش آموزان تمرکز خود را بر بحث و اصول بحث حفظ کنند. معلم سقراطی مشکلی با ایجاد سکوت در کلاس ندارد. سوال را مطرح میکند و برای پاسخ صبر می‌کند. سکوت نوعی اضطراب مفید در کلاس تولید می‌کند. معلم سقراطی مسیرهایی برای ایجاد احساس «نارضایتی مولد» در دانش آموزان می یابد. معلم سقراطی روی سکوی خطابه نمی‌ایستد و وعظ نمی‌کند، او روی صندلی نمی‌نشیند و در حالیکه از پایین عینک دستنوشته‌هایش را می‌خواند از بالای عینک دانش آموزان را نگاه کند، بلکه به میان بچه ها می رود و تلاش میکند از موضع برابر در بحث وارد شود. معلم سقراطی همواره آماده آموختن است و ترسی از اینکه بگوید «پاسخ این مسئله را نمی دانم » ندارد. معلم سقراطی از ایده هایی که در بادی امر مضحک و ابلهانه به نظر می رسند اما می‌توانند چشم انداز نویی دربرابر موضوع بگشایند استقبال می‌کند، گرچه از ایده هایی که چندان جدی به نظر نمی‌رسند عبور می‌کند. معلم سقراطی کوتاه سخن می‌گوید و از سخنرانی‌های طولانی پرهیز می‌کند. معلم سقراطی عنایت خاصی به نظراتی که موافق قول رایج در جامعه یا رسانه هاست و یا از پیش پذیرفته شده است نشان نمی‌دهد. معلم سقراطی همواره آمادگی این را دارد که در کلاسی با هرتعداد مشارکت کننده، با تقسیم افراد به گروه های کوچکتر، روش تدریس خود را استمرار ببخشد. (“Socratic Method”,2003: stanford.edu)

سوفیه هاروتونین-گوردون، یکی از مهمترین مدافعان معاصر روش سقراطی در تعلیم تربیت است، او در کتابیادگیری آموزش از طریق مباحثه  با تاکید بر محوریت پرسش در آموزش و یادگیری، از مباحثه تفسیری (Interpretive discussion) به عنوان کانون آموزش سخن می‌گوید. مباحثه تفسیری، بحث درباری معنای متون است. متن مورد بحث و بررسی می‌تواند هر واسطه انتقال معنایی اعم از یک جمله، یک کتاب، یک فیلم، یک نقاشی و…باشد. مباحثه تفسیری تلاشِ جمعی گروهی انسان جستجوگر است که به وسیله یک رهبر هدایت می‌شوند (دانش آموزان-معلم) و مایل به کشف معنای یک متن هستند. از نظر نویسنده تفسیر تنها وابسته به آنچه در متن است نیست بلکه برحسب مفاهیمی که مفسر برای فهم متن استفاده می‌کند نیز انسجام پیدا می‌کند. در نخستین گام وظیفه مشارکت کنندگان طرح پرسش‌های متعدد درباره متن و موضوع است. هر کس تلاش میکند از زاویه نگاه خود پرسش‌هایی را مطرح کند. پس از آن، هر یک از مشارکت کنندگان تلاش می‌کنند معنای متن را دریابند، ایده خود درباره آن را صورت‌بندی کنند، با آرامش از تفسیر خود دفاع کنند و در نهایت با هدایت رهبر گروه از مباحث نتیجه بگیرند. اولین هدف مربی و یا هدایت کننده بحث، با اقتدا به سقراط ایجاد تحول در روح دانش اموزان است. مربی در این روش از تبدیل کردن دانش آموزان به مخزنی از اطلاعات پرهیز میکند بلکه به آنها کمک میکند تا در نخستین گام نسبت به اندیشه ها، افکار و دانش خود آگاهی پیدا کنند. به همین دلیل هم هدایت مسیر بحث تا حدی در اختیار نوع پرسش و پاسخ و تفسیرهایی است که مشارکت کنندگان  ارائه میدهند.( Haroutunian-Gordon,2009:2-10) این روش تدریس که در کتاب با مثال های فراوان همراه شده است علاوه بر تمرین تفکر نقدی و تلاش برای یافتن فهم و شناخت همه جانبه‌تر و سفر از شناختی کم‌تر کافی به شناختی کافی‌تر از موضوعات، به تقویت روابط اجتماعی و جامعه پذیری کودکان و نوجوانان نیز منجر خواهد شد.

» در پایان سخن تقاضایی از شما دارم: چون پسران من بزرگ شوند و ببینید که به توانگری و جاه بیش از قابلیت انسانی ارج می‌نهند انتقام خود را از آنان بگیرید و همچنانکه من شما را آزرده ام آنان را بیازارید، و اگر خود را دانا به چیزی بپندارند بی آنکه براستی دانا باشند، آنان را سرزنش کنید همچنانکه من شما را سرزنش کرده ام. اگر چنین کنید از شما سپاسگزار خواهم بود زیرا خیر و صلاح فرزندان من در این است.»

آپولوژی، 42a)

منابع

افلاطون،»آپولوژی»، دوره آثار افلاطون، ترجمه حسن لطفی، تهران:خوارزمی،1380

ارسطو، متافیزیک، ترجمه شرف‌الدین خراسانی، تهران: انتشارات حکمت،1384.

راسل،برتراند، تاریخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دریابندری، نشرپرواز،1365.

Haroutunian-Gordon, Sophie, Learning to Teach Through Discussion: the art of turning the soul, Yale University press, 2009.

Stanford University Newsletter on Teaching, Socratic Method,2003:

http://www.stanford.edu/dept/CTL/Newsletter/socratic_method.pdf

نوشتن دیدگاه

میراث فلاسفه(1): روش سقراطی

اشاره: این یادداشت نخستین شماره از مجموعه یادداشت‌هایی است که در سایت انسان شناسی و فرهنگ منتشر می شود و بنا دارد به بازخوانی ردپای برخی فلاسفه در حوزه‌های مختلف فکری-فرهنگی بپردازد، در دور اول مطالب نگاهمان متوجه گوشه‌هایی از نظریات برخی از برجسته ترین فلاسفه غربی است که اندیشیدن ما را روشمند کردند. در یادداشت پیش رو، ابتدا نگاه کوتاهی به زندگی و روش پرسش-محور سقراط در جستجوی معرفت داشته‌ایم؛ سپس به «روش سقراطی» به عنوان یکی از پرطرفدارترین روش‌های تدریس در نظریات آموزش و پرورش معاصر پرداختیم و ویژگی‌های یک کلاس درس سقراطی و یک معلم سقراطی را بر شمرده ایم. در نهایت معرفی کوتاهی از روش «مباحثه تفسیری» به عنوان یکی از جدیدترین ایده‌هایی که در راستای توسعه روش سقراطی در فلسفه آموزش و پرورش معاصر طرح شده به‌دست داده ایم.

پیرمرد ژنده پوش و پابرهنه به مرگ محکوم شده بود، نگاهش را میان جمعیت چرخاند، نفس عمیقی کشید و ادامه داد :»… به خدا سوگند من آماده ام بارها بمیرم. گمان می‌کنم خصوصاً برای من زندگی در آن جهان لذتی خاص خواهد داشت زیرا در آنجا با پالامدس و آیاس پسر تلامون و کسان دیگر که در گذشته با رأی ظالمانه دادگاه‌ها هلاک شده‌اند هم‌نشین خواهم شد و سرنوشتی چون سرنوشت آنان خواهم داشت. برتر از همه آنکه، در آن جهان با کسانی که نام بردم به گفت‌وگو خواهم پرداخت تا ببینم کدام یک براستی داناست و کدام به غلط خود را دانا می‌پندارد. آیا سعادتی بزرگتر از این می توان تصور کرد که انسان با اودیسه و سیزیفوس و مردان و زنانی از این قبیل همنشین شود و یا با سرداری که آن سپاه انبوه را به تروا برد به گفت‌وشنید بپردازد و او را بیازماید؟ به هر حال یقین می دانم که آنان هیچ کس را به سبب این گفت و شنید نخواهند کشت… «.

آپولوژی،c41)

راسل در تاریخ فلسفه غرب به وضعیت غریب سقراط برای تاریخ‌نگاران اشاره میکند و می‌گوید:» کسانی هستند که مسلم است درباره‌شان اطلاعات بسیار اندکی در دست است، و نیز کسانی هستند که باز مسلم است از احوالشان اطلاعات فراوانی موجود است ولی در خصوص سقراط تردید در این است که آیا از احوال او اندک می‌دانیم یا بسیار».(راسل،78:1365)

  سقراط فیلسوفی کاملاً شفاهی بود، در طول عمر خود چیزی ننوشت و هرآنچه از او می‌دانیم از طریق روایت‌های متفاوت شاگردان و هم‌عصران اوست. دو تن از شاگردان سقراط، یعنی گزنفون و افلاطون مطالب بسیاری درباره او نوشته‌اند، اما نوشته های آنها با هم نمی‌خواند و همین باعث شده است محققان مختلف هر یک به سمت پذیرفتن آرا یکی به نفع دیگری متمایل شوند و یا تلاش بی‌نتیجه‌ای برای تشخیص سقراط واقعی از میان همه نوشته‌ها داشته باشند. به هر حال ورای این مناقشات آنچه مسلم است این که سقراط مردی آتنی بود که گرد شهر می‌گشت و با آتنیان درمورد مسائل مختلف سخن می‌گفت و دانش آنها را درباره آنچه مدعی دانستن آن بودند، می ازمود و در نهایت هم بدون آنکه پاسخی قطعی به پرسش‌های مطرح شده بدهد بحث را رها می‌کرد.

سقراط در دادگاهی که به مرگ محکوم شد و شرح آن در رساله آپولوژی افلاطون آمده است، ادعا می‌کند به فرمان خدا تمام عمر خود را وقف رسوا کردن کسانی کرده است که خود را دانا وانمود می‌کنند. او خرمگسی است که خداوند به شهر آتن فرستاده تا آرامش ناشی از جهل مردمان را برهم بزند وهشدارشان دهد. نخستین رسالات افلاطون که به نظر محققان بیش از سایر آثار حاکی از افکار سقراط هستند بیشتر پیرامون تعاریف اصطلاحات اخلاقی دور می زنند و در هیچ یک از این رساله ها بحث به نتیجه نمی‌رسد. اهمیت و تاکید بر پرسش و پرسشگری به مراتب بیش از یافتن پاسخ و گذاشتن نقطه بر پایان یک دغدغه اهمیت دارد.

گرچه محققان تاکید می‌کنند که دیالکتیک (جستجوی معرفت از طریق پرسش و پاسخ)،  از ابداعات سقراط نیست ولی اتفاق نظر دارند که سقراط این شیوه را پرورش داد. ارسطو می‌گوید » دو پیشرفت در دانش بشری هست که به حق میتوانیم به سقراط نسبت دهیم، یکی به کار گرفتن استدلالات استقرایی و دیگری تعاریف کلی.»(متافیزیک، 987b)

دیالکتیک سقراطی از تعاریف کمتر کافی آغاز می‌شود و به تعاریف کافی‌تر می‌رسد، یا از ملاحظه و بررسی موارد جزئی به سمت یک تعریف کلی پیش می رود. تعلیم و تعلم برای سقراط به معنی تعلیم نظری محض نبود، بلکه مقصود او بیشتر هدایت آدمی به بصیرت واقعی است. سقراط با دلبستگی و علاقه عمده ای که به رفتار اخلاقی داشت، دریافت که تعریف صخره‌ای مطمئن فراهم می‌کند که آدمیان می‌توانند در میان دریای متلاطم نظریات نسبی گرایانه سوفسطایی، که در زمانه او رواج تام و تمام داشت، بر ان بایستند.

دیالکتیک سقراطی فقط هنر گفتگو و محاوره نیست، آنچنانکه ممکن است امروز در برخی از کتاب‌های روانشناسی در جستجوی آرامش و خوشبختی آموزش داده شود، بلکه روش و علمی است برای عبور از پیشفرض‌ها و باورهای نیازموده که اتفاقاً خاطر آدمیان را چنان مشوش می‌کند که حاضر می‌شوند پرسش کننده سقراطی را تا پای چوبه دار مشایعت کنند.

باری، روش سقراطی، یعنی روشی که پرسش را محور تعلیم و تعلم قرار دهد، نه تنها با مرگ او از میان نرفت که تا همین امروز جذابیت و طراوت خود را برای فلاسفه و متفکران حفظ کرده است. فلسفه آموزش و پرورش در عصر ما یکی از شاخه های فلسفه است که از توسعه و ترویج روش سقراطی به عنوان یک الگوی موفق در تدریس و پرورش تفکر انتقادی در دانش آموزان و دانشجویان استفاده می‌کند.

 روش سقراطی از پرسش برای بررسی ارزشها، اصول و باورهای دانش آموزان و دانشجویان استفاده می‌کند. به واسطه پرسش‌کردن است که طرفین گفت وگو باورهای خود را، که مسیر زندگی شان به آن وابسته است معین و سپس تعریف می‌کنند. روش سقراطی با پیروی از خود سقراط، همچنان بر تربیت اخلاقی دانش آموزان تمرکز دارد، بر اینکه فرد چگونه باید زندگی کند و چگونه زندگی خود را بازاندیشی کند، چرا که به نظر سقراط «زندگی بازاندیشی نشده ارزش زیستن ندارد.»

کلاس درس ایده آل در روش سقراطی، کلاسی است که «مولد نارضایتی» است آنهم نارضایتی که خود مولد است. در گفت‌وگوهای سقراطی تنش‌های واقعی میان گفت‌وگو کنندگان ایجاد می‌شد، انقدر واقعی که به قیمت جان سقراط تمام شد. روش سقراطی بهترین راه  برای نشان دادن پیچیدگی، دشواری و عدم قطعیت در دستیابی به حقایق این جهان است. به قول برتراند راسل «اولین دشواری اشراف پیدا کردن به این نکته است که مسائل دشوار هستند» و روش سقراطی ما را به این منظور می رساند. درواقع قرار نیست حتماً به نتیجه ای غیرقابل پیش‌بینی یا متفاوت برسیم، بلکه بناست پیچیدگی ساختار ذهن و عدم قطعیت عناصری را دریابیم که  باورهای به خیال ما بدیهی مان را می‌سازند.

معلم در روش سقراطی قرار نیست دانای کل باشد یا همواره موضع مخالف را اتخاذ کند تا بحث پیش برود. پاسخ همه پرسش‌ها در جیب معلم سقراطی نیست و یا حتی اینطور نیست که صرفاً بخواهد دانش آموز یا دانشجو را محک بزند. معلم سقراطی یک مشارکت‌کننده است که هر لحظه آمادگی آموختن چیز جدیدی را دارد. یک معلم سقراطی اسم همه دانش‌آموزانش را می‌داند و از بقیه هم می‌خواهد اسامی یکدیگر را یاد بگیرند. از آنها میخواهد در بحث مشارکت فعال داشته باشند. خوب گوش کنند و با یکبار نظر دادن خود را از گفت‌ وگو برکنار ندانند. مراقبت می‌کند که دانش آموزان تمرکز خود را بر بحث و اصول بحث حفظ کنند. معلم سقراطی مشکلی با ایجاد سکوت در کلاس ندارد. سوال را مطرح میکند و برای پاسخ صبر می‌کند. سکوت نوعی اضطراب مفید در کلاس تولید می‌کند. معلم سقراطی مسیرهایی برای ایجاد احساس «نارضایتی مولد» در دانش آموزان می یابد. معلم سقراطی روی سکوی خطابه نمی‌ایستد و وعظ نمی‌کند، او روی صندلی نمی‌نشیند و در حالیکه از پایین عینک دستنوشته‌هایش را می‌خواند از بالای عینک دانش آموزان را نگاه کند، بلکه به میان بچه ها می رود و تلاش میکند از موضع برابر در بحث وارد شود. معلم سقراطی همواره آماده آموختن است و ترسی از اینکه بگوید «پاسخ این مسئله را نمی دانم » ندارد. معلم سقراطی از ایده هایی که در بادی امر مضحک و ابلهانه به نظر می رسند اما می‌توانند چشم انداز نویی دربرابر موضوع بگشایند استقبال می‌کند، گرچه از ایده هایی که چندان جدی به نظر نمی‌رسند عبور می‌کند. معلم سقراطی کوتاه سخن می‌گوید و از سخنرانی‌های طولانی پرهیز می‌کند. معلم سقراطی عنایت خاصی به نظراتی که موافق قول رایج در جامعه یا رسانه هاست و یا از پیش پذیرفته شده است نشان نمی‌دهد. معلم سقراطی همواره آمادگی این را دارد که در کلاسی با هرتعداد مشارکت کننده، با تقسیم افراد به گروه های کوچکتر، روش تدریس خود را استمرار ببخشد. (“Socratic Method”,2003: stanford.edu)

سوفیه هاروتونین-گوردون، یکی از مهمترین مدافعان معاصر روش سقراطی در تعلیم تربیت است، او در کتابیادگیری آموزش از طریق مباحثه  با تاکید بر محوریت پرسش در آموزش و یادگیری، از مباحثه تفسیری (Interpretive discussion) به عنوان کانون آموزش سخن می‌گوید. مباحثه تفسیری، بحث درباری معنای متون است. متن مورد بحث و بررسی می‌تواند هر واسطه انتقال معنایی اعم از یک جمله، یک کتاب، یک فیلم، یک نقاشی و…باشد. مباحثه تفسیری تلاشِ جمعی گروهی انسان جستجوگر است که به وسیله یک رهبر هدایت می‌شوند (دانش آموزان-معلم) و مایل به کشف معنای یک متن هستند. از نظر نویسنده تفسیر تنها وابسته به آنچه در متن است نیست بلکه برحسب مفاهیمی که مفسر برای فهم متن استفاده می‌کند نیز انسجام پیدا می‌کند. در نخستین گام وظیفه مشارکت کنندگان طرح پرسش‌های متعدد درباره متن و موضوع است. هر کس تلاش میکند از زاویه نگاه خود پرسش‌هایی را مطرح کند. پس از آن، هر یک از مشارکت کنندگان تلاش می‌کنند معنای متن را دریابند، ایده خود درباره آن را صورت‌بندی کنند، با آرامش از تفسیر خود دفاع کنند و در نهایت با هدایت رهبر گروه از مباحث نتیجه بگیرند. اولین هدف مربی و یا هدایت کننده بحث، با اقتدا به سقراط ایجاد تحول در روح دانش اموزان است. مربی در این روش از تبدیل کردن دانش آموزان به مخزنی از اطلاعات پرهیز میکند بلکه به آنها کمک میکند تا در نخستین گام نسبت به اندیشه ها، افکار و دانش خود آگاهی پیدا کنند. به همین دلیل هم هدایت مسیر بحث تا حدی در اختیار نوع پرسش و پاسخ و تفسیرهایی است که مشارکت کنندگان  ارائه میدهند.( Haroutunian-Gordon,2009:2-10) این روش تدریس که در کتاب با مثال های فراوان همراه شده است علاوه بر تمرین تفکر نقدی و تلاش برای یافتن فهم و شناخت همه جانبه‌تر و سفر از شناختی کم‌تر کافی به شناختی کافی‌تر از موضوعات، به تقویت روابط اجتماعی و جامعه پذیری کودکان و نوجوانان نیز منجر خواهد شد.

» در پایان سخن تقاضایی از شما دارم: چون پسران من بزرگ شوند و ببینید که به توانگری و جاه بیش از قابلیت انسانی ارج می‌نهند انتقام خود را از آنان بگیرید و همچنانکه من شما را آزرده ام آنان را بیازارید، و اگر خود را دانا به چیزی بپندارند بی آنکه براستی دانا باشند، آنان را سرزنش کنید همچنانکه من شما را سرزنش کرده ام. اگر چنین کنید از شما سپاسگزار خواهم بود زیرا خیر و صلاح فرزندان من در این است.»

آپولوژی، 42a)

منابع

افلاطون،»آپولوژی»، دوره آثار افلاطون، ترجمه حسن لطفی، تهران:خوارزمی،1380

ارسطو، متافیزیک، ترجمه شرف‌الدین خراسانی، تهران: انتشارات حکمت،1384.

راسل،برتراند، تاریخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دریابندری، نشرپرواز،1365.

Haroutunian-Gordon, Sophie, Learning to Teach Through Discussion: the art of turning the soul, Yale University press, 2009.

Stanford University Newsletter on Teaching, Socratic Method,2003:

http://www.stanford.edu/dept/CTL/Newsletter/socratic_method.pdf

مطالب مرتبط

فیلسوف بدون نقطه

نوشتن دیدگاه

حجاب اسلامی بر سر رقابت دختران شایسته

الف- یکی از انتقادات تقریبن عام و باز تقریبن نافرجام فمینیست‌ها همواره متوجه صنعت مد و آرایش بوده است. آنها از ابتدا نسبت به اینکه زنان جوان و به خصوص دختران نوجوان در رقابت دائم برای تطبیق با معیارهای زیبا شناختی- ازنگاه داوران و منتقدان بیرونی و از زاویه دید مردان-  تحت فشار هستند معترض بوده اند. نگاه مذکری که تعیین می‌کند بازوان، پاها، شکم، سینه و باسن چه شکلی باید داشته باشند «درست مانند گوشت تکه شده در قصابی». این نگاه باعث میشود بسیاری از زنان از بدو نوجوانی حس از خود بیزاری را درونی کنند. آنچه فمینیستها در پی اش هستند پایان دادن به رقابت دائمی اندام زن معمولی با تن مانکن‌هاست- یعنی اقلیتی از زنان که دوازده ساعت از روزشان را وقف بی عیب و نقص جلوه دادن خود و کسب درآمد از آن  می‌کنند.

یکی از اولین حرکت‌های گروه های نبارز برای آزادی زنان، در اعتراض به این مسئله، اعتراض به مسابقه زیبایی سالانه «دختر شایسته آمریکا»  در سال 1968 بود. فکر آن از یک گروه رپ در نیویورک پدید آمد. زنان از کانادا، فلوریدا و سراسر کناره شرقی آمریکا گرد آمدند تا نمایش پرشوری را بیرون از سالن مسابقه اجرا کنند. آنها بر سر یک گوسفند، به شیوه «دختر شایسته آمریکا» تاج گذاشتند و در یک سطل زبانه که آن را «سطل آشغال آزادی» نام گذاشته بودند تعدادی لباس زیر تنگ و خشن  و لوازم آرایش را به آتش کشیدند- گرچه هیچ یک از آن اشیا تا امروز عملن دود نشده است.

فمینیست ها معتقدند سرمایه داری از زنان به عنوان وسیله ای برای گسترش مصرف انبوه، که لازمه بقای آن است بهره می‌برد و با تشویق زنان به زیبایی، صنعت مد و آرایش را رشد می‌دهد. سرمایه داری، حوزه «مد» را که در فرهنگ ماقبل سرمایه داری مختص اعیان و اشراف بود به کل جمعیت مونث بسط داده و از این طریق توانسته بازار دائمی برای این صنعت فراهم کند، آن‌هم در حالیکه اشکارا  تاثیر مخربی بر سلامت جسم و روح و عزت نفس و جایگاه زنان در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی آنان برجا گذاشته است. یکی از نمودهای بارز ترویج  و تبلیغ این گرایش بیمارگون به زیبایی تنانه زنانه، انواع مسابقات «دختران شایسته» است که گرچه با وصله کردن برخی ارزش‌های علمی و فرهنگی تلاش کرده اند زشتی نفس ماجرا را بپوشانند، اما همچنان مهمترین ملاک آن، تنی است که در بیکینی زیبا به نظر برسد.

ب- علی الادعا برگزارکنندگان مسابقه «دختر شایسته جهان اسلام» هم با فمینیست ها هم نظر هستند:

رقابت‌های «دختر شایسته جهان اسلام» از سوی انجمن «زنان مسلمان» و با حمایت صنعت مد اندونزی برگزار می‌شود. اکا شانتی، مؤسس این انجمن هدف از راه‌اندازی چنین رقابت‌هایی را ایجاد آلترناتیو اسلامی در مقابل رقابت‌های دختر شایسته جهان توصیف می‌کند.

نماینده نیجریه، برنده امسال عنوان «دختر شایسته جهان اسلام» این مسابقه را بسیار متفاوت از «دختر شایسته جهان» دانسته و گفت: «در آن مسابقات زنان اندامشان را به نمایش می‌گذارند و همه چیز حول زیبایی بدن می‌گردد. اما در مسابقه دختر شایسته جهان اسلام زیبایی درونی، انسانیت و هوش و پیامی که هر نامزد به جهان می‌دهد، مهم است.»

پای‌بندی به آموزش‌های اسلامی یکی از شرایط اصلی مسابقه «دختر شایسته جهان اسلام» است. داوطلبان شرکت در رقابت «دختر شایسته جهان اسلام» از کشورهایی نظیر اندونزی، نیجریه، مالزی، بنگلادش، برونئی و ایران درخواست‌هایشان را به صورت ویدئویی ارسال کرده‌ بودند که در نهایت شرکت‌کنندگان از میان ۱۰۰ ویدئوی ارسالی انتخاب شدند.

برای دور نهایی این مسابقه دختران باید سه روز تمام خود را از نظر معنوی آماده می‌کردند. این آمادگی شامل برخاستن از خواب در ساعت سه و نیم بامداد و حضور به موقع در نیایش صبحگاهی بود. بعد از عبادت صبحگاهی آنها می‌بایست به سخنرانی‌هایی در مورد سیستم مالی اسلامی، تربیت اسلامی و تفسیر قرآن گوش می‌دادند. (منبع اینجا)

ج- ولی نگاه به تصاویر این رقابتها نشان می‌دهد که عنایت برگزارکنندگان آن به «زیبایی درونی، انسانیت، هوش و پیامی که هر نامزد به جهان می‌دهد» آنقدرها هم قابل توجه نیست. دست کم  امتیاز آن  بیشتر از آنچه در رقابت های دختر شایسته جهان برای توانایی های بشری و انسان دوستانه در نظر گرفته شده، به نظر نمی‌آید. در آن رقابت ها هم علاوه بر زیبایی جسمی معیارهایی چون شخصیت، هوش، توانایی های ورزشی، معلومات عمومی و استعدادهای ویژه هریک از شرکت کنندگان سنجیده می‌شود.

اما از بُعد اسلامی هم تنها تناسبی که ظاهر شرکت کنندگان با آموزه های اسلامی دارد پوشیده بودن بدن و سر و گردن است. آرایش غلیظ شرکت کنندگان و لباس‌های تنگ و پر زرق و برقشان نه تنها مخالف دستور صریح قرآن است (سوره نور31) که تجمل و تشریفات آن کوچکترین نشانی از اولویت ارزشهای انسانی و اسلامی ندارد. همچنین هیچ کجا در اسلام اجازه تجسس و پرس‌وجو از عقاید و باورهای دینی افراد داده نشده است و امتیازدهی و رتبه‌بندی آدمها برمبنای باورهای معنوی‌شان در حدود اختیارات هیچ بنی-بشری، حتی خود پیامبر اسلام، نبوده است.

شاید اگر این دختران با لباسهایی ساده و آراسته، تنی سلامت و شاداب و چهره هایی بدون آرایش در این رقابتها شرکت می‌کردند، گرچه نفس پوچ بودن چنین رقابتی را جبران نمی‌کرد، ولی دست اندرکاران آلترناتیوساز آن می‌توانستند ادعا کنند معیارهایی از الگوی انسان(زن) مسلمان توصیه شده در اسلام با خود دارند. اما شباهت چشمگیر این مراسم به  رقابتهای «دختر شایسته جهان» نشان می‌دهد که این رقابت‌ها نه تنها جایگزین/رقیبی برای آن رقابت ها به حساب نمی‌آید که تنها  بازتولید همان الگوی زن-شی تزیینی-پندار است با سر/تن پوشی اسلامی بر قامت رقابت ها. البته این بار هدف تن‌های جوان و زیبایی است که سلیقه مرد مسلمان را جوابگو باشند و در عین حال صنعت آرایش، مد اسلامی و گردشگری را رونق ببخشند.

 

مطالب مرتبط

آرایش

مد و لباس

نوشتن دیدگاه