Archive for ژوئن, 2013

کلاس درس تعلیمات دینی

الف- منهای خاطرات شیرین، تلخ، نفرت انگیز یا دوست داشتنی که ممکن است از کلاس و معلم‌های تعلیمات دینی و یا پرورشی داشته باشیم، آیا تدریس هیچ درسی دشوارتر از تعلیمات دینی هست؟ شاید برای خیلی‌ها که از نزدیک خروجی‌های مدارس دینی/اسلامی‌ را دیده‌اند؛ در شرایط آموزشی ایده‌آل، تعلیمات دینی از جمله آن درس‌هایی باشد که باید از لیست درس‌های مدرسه‌ها حذف شوند.

شناسنامه‌های خودمان و آبا و اجدادمان می‌‌گوید محال است و بازمحال است بتوانیم فهم درستی از تاریخ، فرهنگ یا سیاست جامعه خودمان، که همه جوامع امروزی داشته باشیم، بدون اینکه به نقش بنیادین ادیان در پا گرفتن آن توجه کرده باشیم. یه همین جهت است ما باید بتوانیم در مدارسمان شهروندانی با سواد و بینش مذهبی تربیت کنیم.

از سوی دیگر نگاهی به تاریخ نزاع های بشر به‌روشنی نشان می‌‌دهد که از گذشته تا کنون، از نبرد میان خیر و شر و نور و ظلمت، تا جنگ‌های صلیبی، تا درگیری‌های مردمان هندو و مسلمان در هند و القاعده در افغانستان و حادثه یازده سپتامبر و و و، اغلب تحت لوای تفکرات دینی انجام شده اند. در واقع تعصبات دینی یکی از اصلی‌ترین عوامل آسیب بشر به همنوع خودش بوده است. آیا می‌‌توان با بی تفاوتی یا حذف تعلیمات دینی از دروس مدارس به تاثیر دین بر زندگی بشر پایان داد و به صلح نسبی رسید در حالیکه اکثر مردم جهان همچنان دیندار هستند؟*

ب- از زاویه دیگر دین یکی از قوی ترین منابع ترویج خیرخواهی و شفقت در میان انسان‌هاست. تقریبن تمام ادیان در چارچوب مشترکی ارزش‌های اخلاقی مشابهی را ترویج می‌کنند: کمک به ناتوانان و فقرا، بخشش، صداقت، امانت، وفای به عهد، عدالت، پرهیز از خشونت، رواداری، تعالی اخلاقی، اصلاح اجتماعی و…

تفکرات معنوی برگرفته از ادیان، انسان‌ها را به عنوان خواهران و برادرانی در نظر می‌گیرند که در سفر برای جستجوی معنا در کنار هم هستند و تجربه مشترکی را از سر می‌گذرانند. هیچ  مسیری خارج از شرایط بشری و بالا و پایین‌ها و رنج  و ناامیدی‌های همیشگی‌اش وجود ندارد و در همین وضعیت موجود است که باید به دنبال کشف معنا باشیم.

منهای دارایی و موقعیت اجتماعی‌مان همه ما آسیب می‌بینیم و گریه می‌کنیم. در مواجهه با بحران‌های شخصی در تاریکی و ترس دست و پا می‌زنیم و اغلب ترسی از آینده، از پایان، از فقدان عزیزان، از فقر، از پیری، از تنهایی و… بین همه ما مشترک است. همه ما در جستجوی تسلی هستیم حتی اگر رنج های‌مان نه از جنس آب و نان که از جنس ترس‌هایی شرح ناشدنی در عمق تنهایی باشد. معنویت، به تنهایی و یا تحت لوای ادیان، تنفس زندگی است که می‌تواند عشق و معنا را به جهان بازگرداند و انسانیت را توسعه دهد.

ج- تدریس درباره ادیان مستلزم نگاهی دقیق و هوشمندانه، با حفظ احترام نسبت به همه ادیان است. نگاهی که با صداقت کامل و بدون تعصب خوبی‌ها و بدی‌هایی که تحت لوای دین بر ابنای بشر رفته است را باز-بنمایاند. دانش آموزان باید متوجه شوند که دین و معنویت یک کیف شلوغ پلوغ است که به یک میزان می‌تواند سرمنشا خیر و شر باشد. زمانی بنیادگرایی مذهبی با سیاست مخلوط می‌شود و فاجعه‌های بشری را رقم می‌زند و زمانی در اوج استیصال منشا تسلی و توسعه اخلاق و صلح واقع می‌شود.

پرفسور روبرت نش، از متخصصان فلسفه تعلیم و تربیت است که بسیاری از آثارش را به بررسی چگونگی تعلیم موضوعات چالشی برای دانش آموزان و دانشجویان اختصاص داده است. او در یکی از مقالاتش** با بررسی این نقش دوگانه دین و معنویت، تعلیمات دینی را با تاکید بر نقش دوگانه مذهب و تلاش برای ایجاد گفتگو میان مذاهب، از جمله دروس ضروری برای نوجوانان می‌داند.

او از تجربیات خودش بعد از چند دهه تدریس کمک گرفته و می‌گوید بحث های کلاسی می‌توانند حول یکی از مواردی که در اغلب مذاهب تابو فرض شده‌اند آغاز شوند. باید در مورد یکی از این موضوعات نظرخواهی کرده و سپس به تک تک دانش آموزان اجازه داده شود درباره آن حرف بزنند. او بنا به تجربه خودش نقل می‌کند که در اغلب موارد دانش‌آموزان بدون اینکه از منشا افکار خود آگاه باشند، در مقابل موضوع واکنش نشان می‌دهند. در واقع آنها سواد مذهبی ندارند و نمی‌دانند که خاستگاه اغلب باورهای آنها دین است. دانش‌آموزان، بدون اینکه خود آگاه باشند، تحت تاثیر باورهای دینی یا تبلیغات رسانه‌ای و سیاسی، مواضع قابل حدسی درباره دین خودشان و سایر ادیان دارند. نش به عنوان یک آمریکایی به بیسوادی دانش آموزان آمریکایی درباره اسلام و مسلمانان اشاره می‌کند و اینکه چگونه در کلاس‌هایش، با معرفی متون جدیدی که متفکران مسلمان درباره اسلام نوشته‌اند، از آنها می‌خواهد در درک خود از سایر ادیان باز اندیشی کنند. همچنین با معرفی قطعاتی از کتاب مقدس ادیان مختلف(از کتاب کمتر شناخته شده برای نوجوانان، یعنی ریگ ودا مثال می‌زند)، آنها را با متون محوری ادیان مختلف آشنا میکند تا بی‌واسطه با کلام آن آشنا شوند. او به این روش ضمن بالا بردن سواد و درک دینی دانش‌آموزان به تقویت قوه نقادی آنها هم کمک میکند. در واقع او دیالوگ‌های  کلاس‌هایش را بدون داوری و تنها با نشان دادن تعصب های ناخودآگاه نوجوانان به خود آنها و دوستانشان، رهبری می‌کند. معلم اینجا تنها بحث‌ها را سرپرستی می‌کند تا ضمن اینکه باورهای بی دلیل آنان را برجسته کند، کنجکاویشان را تحریک کند، رعایت ادب و احترام، بردباری در شنیدن سخنان دیگران و شیوه صحیح نقد را هم به آنان بیاموزد و خطاهای روشی شان در گفتگو را نشانشان بدهد.

نش به نقل از جفرسون اشاره می‌کند که در کشوری با حاکمیت دموکراسی، «تا زمانیکه همسایه بغلی مان جیب ما را نزده یا از ما دزدی نکرده است، به ما ارتباطی ندارد که او به یک خدا معتقد است، یا سی خدا و یا اینکه بی خداست»… اما از سوی دیگر با اشاره به تجربیات تلخ بشر، به عنوان یک معلم، تاکید می‌کند که ما باید در برابر تفکرات تزلزل ناپذیری که خود را خیر مطلق و پیروانشان را برگزیدگان خاص معرفی می‌کنند هشیار باشیم و با افزایش سواد دانش آموزان درمورد ادیان و خوانش‌های متفاوتی که از آنها .ج.د دارد، تلاش کنیم نگاهی نقاد و تکثرگرایانه به آنها بدهیم.

برای اطلاعات بیشتر

*اگر مردم جهان یک دهکده هزار نفری را بسازند. 329 نفر مسیحی، 174 نفر مسلمان، 131 نفر هندو، 61 نفر بودیست، 52 نفر آنیمی‌ست، 3 نفر یهودی، 216 نفر از پیروان سایر ادیان و 121 نفر بدون دین هستند.(دانشنامه بریتانیکا).

** Robert J. Nash, “A Letter to Secondary Teachers: Teaching About Religious Pluralism in the Public Schoolsy”, 2005.

مطالب مرتبط

کلاس درس تاریخ

بایگانی آموزش

نوشتن دیدگاه

کلاس درس تاریخ

هفته دفاع مقدس بود و تلویزیون روز و شبمان را با فیلم‌های جنگی بمباران کرده بود. رفته بودیم پارک. دو پسربچه چهار پنج ساله با فریادی جیغ مانند از پشت سرمان: «عراقیا… عراقیا…» بچه‌ها پشت چادر مادرشان پنهان شدند. به اطراف نگاه کردیم. چند سرباز با لباس پلنگی می‌گذشتند…

الف-  قبلن هم اشاره کرده‌ام که فمینیست‌ها معتقدند کلاس‌های درس باید به شیوه‌ای مشارکتی اداره شوند و در کنار تقویت ذهن نقاد دانش آموزان، از آن‌ها اشخاصی مراقب و مسئول بسازند. * باز هم پیش از این اشاره کرده‌ام که فمینیست‌ها غالبن جنگ و نزاع‌ها را ناشی از تقویت روحیه رقابتجویانه مذکر می‌دانند و معقتدند با پرورش روی‌کردهای مبتنی بر اندیشه‌های زنانه در روابط بین الملل- به طور خاص، اندیشیدن مادرانه– می‌توان به زمینی سرشار از صلح و آشتی دست یافت. **چنین ادعاهایی که‌ گاه  زیادی رویایی، آرزو اندیشانه و غیر عملی به نظر می‌رسند باید جای پایی در واقعیت بیابند، تا مشمول انتقاداتی که فمینیست‌ها به ایده‌های کلی و انتزاعی فلاسفه گذشته وارد می‌کنند قرار نگیرند، اما چگونه؟

ب- نادینگز در یکی از مقالاتش اشاره‌ای به کلاس‌های درس تاریخ و به تبع آن، یکی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخی، یعنی جنگ، دارد. کلاس‌های تاریخ آنچنان که ما هم بیاد می‌اوریم کلاس‌هایی خسته کننده، با کتابهایی پرحجم، مملو از اسم و تاریخ است که شب امتحان با زحمت جدول و نمودار و رمزگذاری و شب زنده داری به حافظه سپرده  و شب بعد از امتحان هم فراموش می‌شوند… پس از اتمام دوره ابتدایی، درس تاریخ در میان درس‌های عمومی نوجوانان گنجانده شده است و به نظر نادینگز این زمان خوبی است تا نوجوان با مفاهیمی همچون جنگ، وطن پرستی، تبلیغات جنگی و روان‌شناسی جنگ آشنا شود… اینکه چگونه در خلال جنگ احساس شفقت یا انسان‌دوستی ما نسبت به دشمنان کمرنگ یا حتی نابود می‌شود. چگونه اخلاقیات محو می‌شوند و خشونت و کینه نسبت به آدمیانی که تا دیروز هیچ‌شناختی از آن‌ها نداشته‌ایم در ما ایجاد می‌شود.

ج- وطن پرستی چیست؟ آیا وطن پرستی یعنی احساس غرور از برافراشته شدن پرچم کشور و از برخواندن سرود ملی یا احساس غرور از اینکه ایرانی هستیم؟ قرار نیست از معلمین بخواهیم این مفاهیم را تقلیل دهند یا آن‌ها را بی‌ارزش کنند، آنچه نادینگز پیشنهاد می‌دهد صحبت از اقسام گوناگون وطن پرستی است. اینکه دانش آموزان را از قالب‌های مختلفی که این مفهوم به خود می‌گیرد آگاه کنیم و در مورد این تفاوت در قرائت و تفسیر به آن‌ها هشدار دهیم. نادینگز به عنوان یک آمریکایی، نظر بوش در جنگ با عراق را مثال می‌زند: «با ما یا بر ما» او یادآوری می‌کند که بسیار از آمریکایی‌هایی که اتفاقن به وطن خود عشق می‌ورزیدند با این نگاه بوش مخالف بودند و با جدیت علیه این جنگ حرف زدند و نوشتند.  به طور کلی از نظر او رویدادهای زمان حاضر بهترین موضوعات برای بحث در کلاس‌های تاریخ هستند به ویژه اگر از رویدادهای عصر حاضر به گذشته نقب زده شود و از گذشته به امروز.

د- از موارد دیگری که به عنوان یک نیاز عمومی شهروندان، باید در کلاس‌های تاریخ پاسخ خود را بیابد، صحبت از تبلیغات و تاثیر آن بر جهت‌گیری اذهان عمومی است. صحبت از تبلیغات برای نوجوانان را، به عنوان مثال می‌توان از مسائلی مانند لباس‌های مارک‌دار آغاز کرد. پرداختن اینهمه هزینه برای پوشیدن لباسی با نامی مشهور، در حالیکه با قیمت بسیار پایین‌تر هم می‌توان به‌‌ همان خوبی لباس پوشید… چرا؟

از چنین مسیرهایی می‌توان راه باز کرد به بحث از تبلیغات جنگ، به شعرهای حماسی، سرودهای شورانگیز، تولیدات انبوه تلویزیونی و سینمایی، انگونه که از دشمن حرف می‌زنند و او را نمایش می‌دهند. تبلیغات از دو مسیر به هدف خود می‌رسند، نخست با تبدیل دشمن به هیولا و دوم با تبدیل سربازان خودی به قهرمان. تعلیم و تعلم انتقادی می‌تواند با باز-خوانی محصولات تبلیغی ذهن دانش آموزان را با پدیده جنگ و تبلیغات جنگی، که از عوامل مهم کاهش حس ترحم انسان‌ها به یکدیگر است، آشنا کند و درکی انتقادی از مفاهیمی چون «شهدای ما» و «کشتگان آن‌ها» به دانش آموز بدهد. دانش آموزان باید امکان شنیدن روایت جنگاوران دو جبهه را داشته باشند و با عوامل تحریک و تهییج کننده آشنا شوند.

ه- نکته بعدی در مطالعه تاریخ جنگ‌ها، آشنا کردن دانش آموزان با روان‌شناسی جنگ است. آیا واقعن همه از جنگ بیزارند؟ اینکه مدام گفته می‌شود «هیچ کس دنبال جنگ نیست» واقعی ست؟ اینکه اکثر دولتمردان از تحمیل جنگ بر دولت‌هایشان سخن می‌گویند حقیقت دارد؟

نه اینکه هیچ دولتی از جنگ گریزان نباشد اما واقعیت روانشناختی بشر حاکی از این است که دولت‌ها/انسان‌های طماع و قدرت طلب خیلی هم مشتاقانه از جنگ استقبال می‌کنند، چرا که جنگ هم پول و هم قدرت به ارمغان می‌اورد. از سوی دیگر کسانی هم هستند که تشنه هیجان و شورمندی جنگند و شخصیتهای ماجراجویی دارند یا حضور جنگ به آنها هویت تازه و شخصیت مورد توجهی  می‌بخشد. آن‌ها نیز از جنگ استقبال می‌کنند. این دولت‌ها/آدمها به مدد رسانه‌ها سویه‌های کثیف و دردآلود جنگ را می‌پوشانند، به کینه و نفرت دامن می‌زنند و اخلاقیات را تحت تاثیر مفاهیمی چون دلاوری و قهرمانی قرار می‌دهند.

 از ایلیاد هومر و شاهنامه فردوسی تا جنگهای سرد و گرم و سخت و نرم امروز… همگی می‌توانند موضوع اینگونه مطالعه قرار گیرند.

برای اطلاعات بیشتر نک

روانشناسی جنگ

 مطالب مرتبط

* مجموعه نوشته‌های دسته آموزش

** مادر نخور غم، نگیر ماتم

هاجر

نوشتن دیدگاه

کار عشق

باید ترتیبی داده شود تا از مردان دلاور بیشترین تعداد فرزند به وجود آید و فرزندان افراد پست و نوزادان ناقص‌الخلقه از میان بروند.

 افلاطون، جمهوری، کتاب پنجم

الف- ساشا زنی است در آغاز دهه چهارم زندگی‌اش، او جذاب و مهربان و عاشق موسیقی و لباسهای زیباست او از محبت و توجه دیگران به خودش لذت می‌برد، هماهنگ با موسیقی تکان می‌خورد و پدر و مادرش را در آغوش می‌گیرد اما، ساشا هرگز راه نرفته است، هرگز حرف نزده و هیچگاه نتوانسته است چیزی بخواند. ساشا از بدو تولد مبتلا به نوعی فلج مغزی و عقب ماندگی ذهنی شدید بوده  که او را در تمام عمر شدیدن وابسته به دیگران نگاه داشته است. او برای شستشو، غذاخوردن، لباس پوشیدن و بیرون رفتن به کمک دیگران وابسته است و در کنار این نیاز‌های اولیه به همراهی و محبت نیاز دارد، به اینکه برای شوق و مهری که از خودش بروز می‌دهد پاسخ قابل درکی دریافت کند و به اینکه با دیگران در ارتباط باشد.

ایوا فدر کیتی یکی از فلاسفه اخلاق فمینیست، مادر ساشا است که در تمام این سال‌ها در کنار پدر و پرستار او وظیفه مراقبت از ساشا را به عهده داشته‌اند. کیتی سالهاست که در حوزه‌های فلسفه اخلاق، فلسفه سیاست و فلسفه زبان به تالیف و تدریس مشغول است. مشهور‌ترین اثر کیتی، کارعشق: مقالاتی درباره زنان، برابری و وابستگی* از جمله متون فلسفه فمینیستی است که به نقد ایده برابری در تفکر لیبرال می‌پردازد. او در این کتاب از چشم اندازهای مختلف نظری، اجتماعی/سیاسی و شخصی به پاسخ این پرسش می‌پردازد که وابستگی/ناتوانی به چه معناست و نیازمند چه چیزهایی است.

ب- در فلسفه و دیگر بررسی‌های نظری، درباره کار مراقبت از ناتوانان معمولن سکوت شده و یا تا حد مسئله‌ای شخصی و احساسی که منحصر به بدن و محدود در خانه است تقلیل داده شده است. کیتی در کتاب کار عشق از دو جنبه به بازاندیشی درباره این مسئله می‌پردازد:

 نخست با تامل نقادانه بر آنچه او آن را «برابری مبتنی بر ارتباط» می‌نامد و ریشه در روابط آدم‌ها با یکدیگر دارد.

  دوم با نگاه نقادانه به نظریه سیاسی جان راولز.

 کیتی معتقد است که به رسمیت شناختن ناتوانان و آنهایی که نیازهای این افراد را برطرف می‌کنند، معیار مناسبی برای سنجش اعتبار نظریاتی است که از عدالت سخن می‌گویند. به نظر او اینجاست که مفاهیمی چون عدالت و برابری با مفاهیمی مانند مسئولیت اجتماعی برای مراقبت، تلاقی می‌کنند. یک نظریه سیاسی/اخلاقی بسنده و شایسته نظریه‌ای است که احتیاج، نیازمندی و وابستگی را به عنوان جنبه اجتناب ناپذیر حیات بشری به رسمیت بشناسد و آن را به وجه حیوانی انسان فرونکاهد، بلکه آن را به عنوان بخشی از ماهیت بشری او مدنظر قرار دهد.

 ج- ما به عنوان انسانهای دارای عقل، احساس و بدن به یکدیگر وابسته‌ایم.

وابستگی علامت مشخصه شرایط انسانی است. در دنیای واقعی هیچ کس مستقل نیست. همه ما در طول دوران حیات خود به یکدیگر وابسته‌ایم. گرچه وابستگی‌های ما در دوران‌ مختلف حیات‌مان کم و زیاد می‌شود و تغییر می‌کند اما هرگز کاملن مستقل نخواهیم بود؛ از وابستگی شدید ما در دوران نوزادی و یا کهنسالی تا وابستگی‌های نسبی ما در ایام بیماری و نا‌توانی تا زمانی که دیگرانی همچون کودکانمان، والدین پیرما و یا همسر/دوست/معشوق بیمارمان به ما نیازمند و وابسته‌اند.

کاری که کیتی می‌خواهد در کتابش انجام دهد برجسته کردن تفاوتهای نیازمندی‌ها، مسئولیت‌ها و شایستگی‌های انسانهاست. این آنچیزی است که در اندیشه‌های برابریخواهانه معمولن نادیده گرفته می‌شود. همچنبن او در پی شرایطی است که در آن از کسانیکه وظیفه مراقبت از نیازمندان را به عهده دارند مراقبت شود. «مادری که به کودک غذا می‌دهد خودش هم باید غذا بخورد».مراقبان هم نیازمند داشتن حق استراحت، استعفا دادن از کار، تعطیلات، بیمه درمانی و سایر مزایای همه کارگران هستند. این مسائل باید به دغدغه‌های عدالت افزوده شوند نه اینکه به عنوان مسائلی غریزی و احساسی/خانوادگی مورد بی‌توجهی قرار گیرند یا حقیر شمرده شوند.

د- اهمیت دادن به/ مراقبت از کسانیکه از نیازمندان/ناتوانان مراقبت می‌کنند، از‌‌ همان «برابری مبتنی بر ارتباط» اخذ شده که از درک ما از انسان، به مثابه موجودی ذاتن در ارتباط با دیگران، برآمده است.  مراقبت در مقام یک عمل اخلاقی در مواجه با نیاز، احتیاج و ناتوانی ظهور می‌کند. در نهایت باید توجه داشت که مراقبت از یک نوزاد یا یک انسان کهنسال یک فعل اخلاقی است اما مراقبت از یک انسان سالم بالغ، چنانکه در اغلب فرهنگهای جهان به عنوان وظیفه زنان شناخته شده است، نه تنها عملی اخلاقی نیست که در راستای احیای سنتهای زن ستیزانه با آنچه جنبشهای فمینیستی در پی‌اش هستند در تضاد است.

برای مطالعه بیشتر نک:

Love’s Labor: Essays on Women, Equality, and Dependency, Routledge (Thinking Gender Series) 1999.*

مطالب مرتبط

آنچه هستی باش

بودن با

مادر نخور غم، نگیر ماتم

تن-ها

Comments (1)

وقتی هند آدم می‌شود!

الف- در سالهای اخیر، هر بار با جماعت گردشگر به هند آمده‌ام، واکنششان به فرودگاه دهلی توجهم را جلب کرده است. اغلب گردشگران به محض ورود به فرودگاه شروع می‌کنند به بدوبیراه گفتن به مملکت خودمان و جمهوری اسلامی و اینکه «ببین تو رو خدا هند هم برای ما آدم شده» و «اوف بر آخوند‌های…» و… دهلی فرودگاهی زیبا و مجهز، متناسب با ذوق و سلیقه و فرهنگ هند دارد و در بدو ورود تفاوت آن با حالت ترمینال مانند فرودگاه امام و جو نظامی – امنیتی آن، در کنار ماموران معمولن گستاخی که دارد، خیلی توی چشم می‌زند. هند کشوری است به معنای واقعی کلمه در حال توسعه و یپشرفت. اگر کسی سالی یکبار به دهلی بیاید این رشد و توسعه را، در همه زمینه‌ها، به روشنی مشاهده خواهد کرد.

 دفعه آخر که با جماعت عصبانی و غرغرو تا نزدیک در خروجی می‌رفتم و دیدم که چطور بطری‌های آب را توی اسبابشان می‌کشند با تعجب پرسیدم «یعنی فکر می‌کردید در هند آب معدنی نیست؟!» جواب دادند نه اینکه فکر کنند آب نیست، آب آورده‌اند که در این وضعیت دلار نخواهند پول خارجی برای آب بدهند…

ب- در کنار رشد و توسعه اقتصادی در امور اجتماعی و فرهنگی هم برنامه ریزی‌های بلند مدتی صورت گرفته است، مثلن اختصاص سهمیه و بورس‌های مختلف تحصیلی برای دانش آموزان و دانشجویان مستعدی که متعلق به کاست‌های پایین جامعه هستند. این اقدام برای از بین بردن نظام طبقاتی و ایجاد و رشدِ چیزی شبیه طبقه متوسط در هند است، هندی که تا مدتی پیش به دو بخش نابرابرِ کثیرِ فقیرا و قلیل اغنیا تقسیم شده بود…

 اقدامات خلاقانه و متناسب با سنن و باورهای مردم هم برای اصلاح فرهنگ عامه و عادات زشت هندی‌ها انجام شده، عاداتی مثل ادرار کنار خیابان، تف کردن به در و دیوار یا بوق بوق کردن‌های گوشخراش هنگام رانندگی و…

ج- تجربه شخصی من نشان داده است که اصلاح امور از پایین کاری به غایت دشوار، دیربازده و ناپایدار است. حتی توسعه اخلاقیات و کمک به رشد فرهنگی و بلوغ عقلانی آدم‌ها هم با پشتوانه قانون و ضمانت اجرایی در جامعه میسر خواهد شد. به عنوان مثال در مورد مسئله زنان در یک جامعه شدیدن سنتی و مردسالار مثل هند، قوانین برابری‌خواه و حمایتگر زیادی تصویب شده است.

 یکی از تجربیات موفقی که من در دانشگاه خودمان دیدم، وجود یک نهاد قدرتمند دانشجویی است که دانشگاه هم تمام قد از آن حمایت می‌کند. این نهاد دانشجویی به پرونده‌های شکایت از «آزار جنسی دختران» در دانشگاه رسیدگی می‌کند و در صورتیکه جرم دانشجو و یا استاد محرز شود، دانشجو محروم از تحصیل و استاد محروم از تدریس خواهد بود. باز اگر چندین مورد آزار جنسی از طرف افراد مختلف درباره یک فرد گزارش شود بدون هیچ گذشتی مجازات مشابهی در پی خواهد داشت. وجود همین یک نهاد دانشجویی به طرز باورنکردنی فضای کمپ یک دانشگاه دولتی را، که همانطور که گفتم پر از دانشجویان به اصطلاح شهرستانی از کاستهای پایین است،  به محیط امنی برای دختران تبدیل کرده است در حالیکه دانشگاههای اسلامی خصوصی شهر دهلی، که سختگیریی‌های تحقیرآمیزی مشابه دانشگاههای ایران بر دختران اعمال می‌کنند نه تنها موفقیتی نداشته‌اند که مبتلابه‌‌ همان مشکلاتی شده‌اند که دانشجویان دختر در دانشگاههای ما هستند.

د- دفعات اولی که سوار اتوبوسهای دهلی می‌شدم، گاهی صحنه عجیبی می‌دیدم. زنی سوار اتوبوس می‌شد، به شانه مردی که روی صندلی نشسته بود می‌زد، مرد بلافاصله بلند می‌شد و جای خودش را به او می‌داد! فکر می‌کردم چطور یک چنین چیزی در جامعه مردستای این‌ها ممکن است! بعد‌ها متوجه شدم در همه اتوبوس‌ها یک ردیف کامل متعلق به زنان و شش یا هشت صندلی هم متعلق به بیماران، سالخوردگان، معلولان، زنهای باردار یا والدین بچه به بغل است. بقیه صندلی‌ها هم متعلق به هرکسی که بیاید روی آن بنشیند. در واگنهای مترو هم علاوه بر اینکه واگنهایی اختصاصن برای زن‌ها در نظر گرفته شده، در هر واگن تعداد مشخصی صندلی هست که متعلق به خانمهاست و تعداد مشخصی هم برای سالخوردگان و معلولان و زنهای باردار و والدین بچه به بغل… اگر صندلی خالی باشد هرکسی می‌تواند روی آن بنشیند ولی فقط تا زمانیکه افرادیکه این صندلی‌ها برای آن‌ها در نظر گرفته شده نشسته باشند… به نظرم اجرای سفت و سخت چنین روشهایی در مجموع  و به مرور زمان به تربیت اخلاقی و اجتماعی شهروندان کلان شهر بی‌دروپیکری مثل دهلی و به طور خاص به-رسمیت-شناختن – زنان منجر خواهد.

حرفم این است که مردم نیازمند آموزش و بازآموزی و یادآوردی هستند و این آموزش بدون پشتوانه دولتی محقق شدنی به نظر نمی‌رسد. دولتمردانی که عزت زن را در تحقیر و تقلیل او برای به رسمیت نشناختن وجود و حضور بالغ و مستقلش می‌دانند و می‌خواهند مدلشان را به جهان صادر کنند خودشان به غایت بی‌فرهنگ و بی‌تربیت هستند و متاسفانه به جهت قدرت اجرایی و برد رسانه‌ای که دارند رفته رفته آنرا به جامعه‌شان هم تسری خواهند داد. منکر آفاتی که وجود تبعیض‌های مثبت به نفع زنان، به همراه دارد نیستم ولی نفعش را بسیار بیشتر از ضررهای بزرگنمایی شده‌اش می‌دانم. آنچه امروز در سطح مدیریتی و اجرایی جامعه می‌بینیم، حتی در ماجراهای مربوط به انتخابات و تبلیغات برخی نامزدها، یکجور زن هراسی بیمارگونه به نظر می‌رسد که چندین گام عقب‌تر از عامه مردم ایستاده و خیلی آرام و زیرپوستی دارد ساعت را به عقب می‌کشد.

نوشتن دیدگاه