Archive for مه, 2013

کوماری

گوشه آرام و امنی در حاشیه کاتماندو. اسمش آنی یا چیزی شبیه به این بود، چند بار شنیده بودم که مادرش بلند صدایش می‌کند. خانه بزرگی دارند با باغچه‌های وسیع و هرس شده که از پنجره ما پیدا بود. به نظرم رسیده پدرش باید دیپلماتی چیزی باشد توی نپال. یک روز صبح دیدم که خدمتکار نپالی شان آنی موطلایی را در آغوش گرفته و می آورد تا روی تخته پرش حیاط بازی کند. لباس خواب تنش بود، چندبار بپر بپر کرد، خواب از سرش پرید و برگشت. بعد از ظهرها می‌امد برای دوچرخه سواری. یک روز هم دیدم درحالیکه شورت خانه به پا داشت و شکم  قلمبه اش افتاده بود توی لباس آبیش، اسباب بازیها و وسایلش را ریخته بودی توی کوله و داشت می رفت قهر، من چون خودم در آن سن و سالها همینطوری قهر می رفتم (حالا گیرم کوله پشتی به این شیکی نداشتم)، زود فهمیدم برنامه چیست، هنوز از حیاط نگذشته بود که مادرش با عصبانیت صدایش کرد که برگردد توی خانه. برگشت، بعد هم  با اسباب بازی الکترونیکی در دست آمد گوشه حیاط برای بازی.

***

دنبال چای می‌گشتیم، کاملن اتفاقی دیدیم که جمعیت زیادی در گوشه ای از بازار تجمع کرده‌اند، از دور چیزی پیدا نبود. نزدیک که شدیم دختر چهار پنج ساله ای را دیدم بر درگاه مغازه ای نشسته بود، با آرایش زیاد و لباسی فاخر، مردم به پاهایش نماز می‌بردند و پول می‌دادند به زن یا مردی که دو طرف دخترک نشسته بودند. عکس‌هایش را هم می‌فروختند به ده روپیه نپالی. مات مانده بودم. به هم نشانش می‌دادند:«کوماری، کوماری»

Kumari

کوماری (Kumari)، ایزدبانوی زنده؛ یکی از جاذبه های توریستی کشور نپال است. چندین کوماری در نپال وجود دارد ولی یک رویال کوماری دارند که در معبدی تاریخی، واقع در مرکز شهر کاتماندو زندگی می‌کند. کوماری‌ها دختران نابالغی هستند از طبقات اجتماعی خاصی در نپال که مورد پرستش هندوها و برخی بودائیان قرار می‌گیرند. مردم معتقدند روح خدای‌بانوی دورگا در جسم این دخترکان نابالغ حلول کرده است. دختر واجد شرایط در چهار-پنج سالگی از بین داوطلبان انتخاب می شود، از خانواده اش جدا می‌شود و تا زمانیکه آثار بلوغ در او ظاهر نشده در معبد باقی خواهد ماند. دختری که ما در بازار دیدیم کوماری پاتان بود که بعد از کوماری کاتماندو در رتبه دوم قرار دارد، در بقیه ایالتهای نپال هم یک یا چند کوماری وجود دارد.

ظاهرن کوماری شدن کار ساده ای نیست، کوماری باید زیباروی و از طبقه خاصی از مردم باشد، آنطور که راهنمای معبد می‌گفت کوماری باید در شبی که ماه کامل در آسمان می‌درخشد متولد شده باشد. باید از سلامت جسمی و ذهنی کامل برخوردار باشد و هیچ نقص ظاهری، حتی به اندازه افتادن یک دندان در او وجود نداشته باشد. بدن برهنه کوماری باید شبیه داخل صدف، پیکرش به استواری و ظرافت درخت انجیر معابد، مژگانش مانند گاو، رانهاییش مانند ران گوزن، سینه‌اش مانند سینه شیر و صدایش نرم و رسا مانند اردک باشد. داوطلبانی که واجد این ویژگی‌ها باشند به مرحله بعد راه پیدا می‌کنند. مرحله بعد اینطور است که در ان کودک منتخب باید در یک شب به خصوص، که صدوهشت بوفالو و بز برای خدایان سربریده شده اند، در قربانگاه حضور پیدا کند. دخترک برگزیده را میان سرهای بریده حیوانات که با نور شمع روشن شده است می‌گردانند در حالیکه مردی رقصان قصد ترساندن او را دارد، خدای‌بانوی زنده نباید از خود ترسی نشان دهد، در غیر این صورت دیگری جایگزین او خواهد شد. مرحله بعدی گذراندن یک شب بدون ترس در میان سرهای بریده بوفالوها وبزهاست. دختر شایسته با آرامش و وقار و شجاعتش نشان می‌دهد که براستی خدای‌بانوی دورگا، تن او را برای زندگی انتخاب کرده است. در نهایت هم آزمون هوشی پیش روی او قرار می‌دهند. از کودک می‌خواهند که از میان اشیایی که پیش رویش چیده شده، وسایل کوماری پیشین را تشخیص دهد و ثابت کند که خدای‌بانوست.

برای من روشن است که مطابق عادت مالوف مردمان این طرف کره زمین، پیاز داغ ماجرا را خیلی زیاد کرده‌اند و این خبرها هم نیست، اما به هر حال واقعیتی به نام  کوماری ها وجود دارد. دختر بچه را از خانواده اش جدا می‌کنند و به معبد می برند. کوماری خانواده اش را ندرتن می بیند و تنها برای مراسم خاص از معبدش بیرون می‌آید. همیشه لباس قرمز می پوشد و آرایشی خاص و نمادین دارد. از این به بعد کوماری فقط خدایی می‌کند، کلی خدم و حشم دارد که مثل پروانه دور او می‌گردند، کوماری در سکوت کامل روی صندلی‌اش می‌نشیند و خادمان هدایا و نذورات را قبول و نیازهای کودک-خدا را برآورده می کنند. هر رفتار کوماری در باور مردم خبر و نشانه از غیب دارد و قابل تفسیر است.

آنزمان که کوماری بالغ می‌شود، دورگا از پیکر او بیرون می رود و نوبت کوماری دیگری است. کوماری را پیش خانواده اش پس می فرستند. عوام معتقدند کوماری بدیمن است و هر مردی با او ازدواج کند بعد از مدت کوتاهی خواهد مرد. با این حال شواهد نشان می‌دهد که کوماری ها، گرچه دیرتر از سن معمول برای دختران در نپال، ولی اغلب ازدواج کرده اند و بچه دار هم شده اند.

 نزدیک معبد رویال کوماری، از دخترکی که خیلی خوب به انگلیسی شیرین زبانی و گدایی می‌کرد پرسیدم، «دوست داری کوماری باشی؟» دو تا خورشید در چشمهایش گر گرفت و خاموش شد.

پ.ن: جزئیات زندگی کوماری را در صفحه ویکی پدیا او بخوانید (انگلیسی)

زحمت عکس‌ها را یکی از همسفران کشیده است.

Comments (1)