آدرس سرِصبح


نادینگز در آغاز یکی از سخنرانی‌هایش برای جمعی از دانشجویان، در تعریف مفهوم مراقبت مثالی می‌زند نزدیک به این مضمون: تصور کنید صبح خیلی زود، در حالیکه ذهنم به شدت مشغول یک موضوع مهم و جدی است، در حال قدم زدن در خیابان و منظم کردن ذهنم برای پرداختن به آن موضوع هستم. فرض کنید مثلن شب قبلش هم نخوابیده باشم و برای اتمام کار تا ظهر بیشتر وقت نداشته باشم و… در این حیص و بیص عابری جلویم سبز میشود و آدرسی را می پرسد که مستلزم توضیح و احتمالن همراهی عابر تا یک کوچه آن طرف تر است، نادینگز توضیح میدهد که من اگر مراقبت را به عنوان یک ارزش اساسی در زندگی ام پذیرفته باشم، باید آن لحظه متوقف شوم، به مشکل عابر و آدرسی که در دست دارد دقت کنم، برایش توضیح بدهم و یا تا مسیری همراهی اش کنم و بعد دوباره سرِ رشته ذهنم را پیدا کنم و به بافتن ادامه بدهم…

الف– این مدت که فکرم درگیر مسئله مراقبت بوده تلاش کرده‌ام عملن هم با این مفهوم درگیر باشم ولی معمولن با صورت خورده‌ام به دیوار و یک نفر دیگر را هم زخمی کرده ام!

جستجویی کردم در کتاب‌ها، نادینگز در یکی از کتاب‌هایش، آنجا که به مطالعه پدیدار شناسانه مفهوم مراقبت دست می‌زند، از احساس گناه در رابطه مبتنی بر مراقبت، به عنوان یکی از آسیب های گریزناپذیر آن یاد می‌کند. احساس گناهی که نادینگز از آن حرف می‌زند گاهی از بی پاسخ ماندن مراقبت‌مان از دیگری ناشی می‌شود: اینکه کسی که از او مراقبت می‌کنیم به مراقبت ما پاسخ مثبت ندهد یا با ناسپاسی او مواجه شویم. گاهی هم ممکن است دخالت و مراقبت ما  منجر به نتیجه بدی بشود و اوضاع را بدتر یا پیچیده‌تر کند. او  معتقد است که خطر ایجاد احساس گناه  در همه روابط مبتنی بر مراقبت موجود است و ما باید شجاعت مواجهه با آن را داشته باشیم و از مراقبت منصرف نشویم و…

این جواب مشکل من نبود!

ب– نوجوان که بودم، کارتون آنه شرلی، دختری با موهای قرمز را نشان می‌داد. پدربزرگم می‌گفت: «چقدر این دختره شکل توئه، انقدر که حرف میزنه و فکش از کار نمی افته!» الان اما بعد از گذشت بیش از پانزده سال از آن سال‌ها، آدم به نسبت حساس، کم حرف، کم صبر، درونگرا و گوشه‌گیری شده‌ام. در جمع و در حضور غریبه‌ها معذبم و با آشنایی های جدید مشکل دارم…به اصطلاح دلم میخواهد سرم توی لاک خودم باشد و با آدمهایی که می‌شناسم و می‌شناسندم مراوده داشته باشم. زندگی ام بدون خلوت و تنهایی و سکوت فلج میشود…یک چنین فضاهایی

حالا آدمی با ویژگیهای من اگر بخواهد از کسی «مراقبت» کند، خیلی خیلی باید انرژی صرف کند نسبت به کسی که کلن شخصیت حامی و برونگرا و خوشبین وشلوغ و امیدواری دارد. نه اینکه مراقبت آنها بی‌ارزش باشد یا از من باارزش‌تر، مسئله من تاکید بر سنخ روانی آدمهاست که الزامن چیز ثابتی هم نیست و در گذرسالها و دور زمانه، تحت تاثیر هزار و یک دلیل/علت میتواند دگرگون شود.

آدمی با ضعفهای من تا یک جاهایی میتواند دوام بیاورد ولی از یک جایی به بعد دچار فروپاشیدگی می‌شود. به خودش و هم به دیگری اسیب میزند. حتی ممکن است بر اثر این کم آوردن در همراهی، مرتکب رذایل اخلاقی بشود مصداق به خیر تو امید نیست، شر مرسان!

ج– به طالع‌بینی هندی و سال‌بینی چینی اعتقاد ندارم اما کتابی هست با نام زندگی برازنده من که سال گذشته دوستی به من معرفی کرد. کتاب آزمون‌هایی دارد که بر اساس کهن الگوهای دوازده گانه، برگرفته از نظرات روانشناسی شخصیت یونگ، به شما کمک می‌کند طرح‌واره ای از شخصیت کنونی خود را به دست آورید. گفتن ندارد که اولین مواجهه من با کتاب از موضع تحقیر بود اما بعد از مطالعه آن نظرم تغییر کرد. آزمون‌های کتاب به آدم‌ها کمک می‌کند شمایی کلی (هرچند با مداد و با مختصر سایه روشن‌ها)، از خودشان بدست بیاورند. خیال می‌کنم فرد اگر یک چنین نقشه‌ای از وضع و حال روانی و شخصیتی خودش در دست داشته باشد، راحت تر می‌تواند محدودیت‌ها و مقدوریت‌های شخصیتی و در نتیجه اخلاقیش را بازبشناسد و ترمز کند قبل از اینکه با خودش و با دیگری و هر دو با دیوار تصادف کنند…گاهی آدم خیال می‌کند دارد مسئولیت می‌پذیرد در قبال دیگری، محرمش می‌شود، قدم می‌گذارد به حریمش. حالا اگر به اندازه من کم‌طاقت و ضعیف و درونگرا باشد، اگر آنقدر کم بیاورد از شلوغی حجم حضور دیگری، اگر حریم را پاره کند و فرار کند؟

به نظرم رسیده بعضی‌ها مراقبت مفیدشان از سنخ یک آدرس نشان دادن ِ سرصبح، یا کنار زدن یک کلوخ از سر راه عابران است! باید جاها و آدمهای ساکت را دریابند. بروند آشغال جمع کنند از دل کوه. باید سنخ‌ات را بشناسی و متناسب با جنست مراقبت را تمرین کنی.

د– باز به نظرم می رسد که به طور کلی ما نباید مراقبت را با مددکاری اجتماعی اشتباه بگیریم. مددکاری یک تخصص است؛ شغل است. مددکارها آموزش دیده‌اند برای شغل‌شان. تجربه دارند. کاربلد و بلد راه هستند. می‌دانند چه باید کرد تا کجا باید پیش رفت، کجا باید ایستاد، چطور باید حفظ  فاصله کرد. دوستانی دارم که اتفاقن کهن الگوی حامی در شخصیت‌شان بسیار پررنگ است. ظرف‌شان بزرگ است و ظرفیت‌شان زیاد. راحت قاطی آدم‌ها می‌شوند و گوش به دلشان می‌سپارند، کمکشان می‌کنند و پا به پایشان پیش می‌روند، اما اغلب مراقبت را با مددکاری اجتماعی اشتباه می‌گیرند. زیادی جلو می‌روند، رنگ قیمومیت و دخالت می‌دهند به رابطه. گاه قربانی می‌شوند، گاه آدم‌ها را تحقیر می‌کنند با این کارشان و گاه وابسته و متوقع… اینها هم در خطرند که دچار بشوند به رذائل اخلاقی همچون سلطه جویی، فضولی، تبختر، سو استفاده کردن یا مورد سو استفاده قرار دادن، گمراه کردن و…

برای مطالعه بیشتر نک

زندگی برازنده من، كارول اس پيرسون؛ هيو كي مار، مترجم / مصحح: كاوه نيري، بنياد فرهنگي زندگي.

مطالب مرتبط

مراقب خودت باش

خودسوزی

Advertisements

۱ دیدگاه »

  1. corona said

    دوست داشتم فقط این را بگویم که نمیدانی چقدر با این نوشته ات به من کمک کردی. متشکرم. متشکرم. متشکرم

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s