از آسمان تا زمین اخلاق


الف– چند روز پیش این مطلب در وبسایت فارسی بی‌بی‌سی منتشر شد. خیلی سریع دست به دست همخوان شد و موج «عااااالی بود»‌ها / «این بابا دیوانه است»‌ها بالاگرفت و فرونشست. نوشته به نقد ادعایی از مصطفی ملکیان درباره «ناروایی اخلاقی ازدواج و فرزند آوری» پرداخته است. چون شخصن روایت متفاوت‌تری از مخالفت ملکیان با امر ازدواج و فرزندآوری شنیده بودم که در آن  قید ناروایی اخلاقی وجود نداشت و بر غیرعقلانی بودن (عقل نظری) آن تاکید و تکیه شده بود، به دنبال منبع خبر، یعنی‌‌ همان مصاحبه در فضای مجازی گشتم که متاسفانه پیدا نکردم. ظاهرن نقد مستند بر مصاحبه‌ای با خود ملکیان نیست که مبتنی بر نقل یکی از شاگردان ایشان در وبلاگ شخصی‌اش است. ناگفته پیداست که نقدِ یک نقل، آنهم از آدمی با حواشی مصطفی ملکیان، آنهم از سوی یک دانشجوی دکتری فلسفه اخلاق، تا چه حد اخلاقن نارواست اما…

(قصد اعتراض/ دامن زدن به این بی‌اخلاقی را نداشتم ولی باز نشر سخنان ملکیان به نقل از‌‌  وبلاگ مذکور و کنش و واکنش‌ها که به‌نحو غیرقابل چشم پوشی زیاد و اغراق شده بودند، نظرم را تغییرداد. پدیده ای که به کرات نشانمان می‌دهد چگونه یک تفکر، خاصه در فضای مجازی، مستعد کج فهمی و به ابتذال کشیده شدن است. البته اینجا قصدم دفاع هم نیست)

ب- اصل این نقل قول را اینجا می‌توانید ببینید اما خلاصه‌ای که حسین دباغ، نویسنده مقاله، از استدلال ملکیان مبنی بر ناروایی اخلاقی ازدواج ارائه داده بود از این قرار است:

۱. در شکل گیری ازدواج احساسات و عواطف ما مدخلیت دارند. اموری که در زمره ساحت غیراختیاری آدمی است.

۲. مبنا قرار دادن یک نهاد بر اساس امور غیراختیاری غیرعقلانی است.

۳. ازدواج، حریم خصوصی و سلامت روانی آدمیان را سلب می‌کند.

۴. تن دادن به پدیده ازدواج برای آدمی تعارض اخلاقی ایجاد می‌کند.

۵. نتیجتاً عمل به ازدواج، عملی اخلاقاٌ نارواست.

متن منسوب به خود ملکیان را اگر بخوانیم شاید بهتر متوجه دلیل حجم تحسین و توجهاتی بشویم که در فضاهای مجازی به راه افتاده است. به نظرمن مهم‌ترین ارزش اخلاقی که در این استدلال‌ها می‌درخشد و عرصه را تنگ که نه، پر کرده است، خودمختاری است. سوژه اخلاقی آنقدر بزرگ، کامل، مستقل و بی‌نیاز تصویر شده است که برای حفاظت از شأن اخلاقی خود ناگزیر از بستن راه بر حضور «دیگری» است. در صورت اعتنا به استدلالهای منسوب به ملکیان نه تنها ازدواج که هرگونه رابطه نزدیک با دیگری، به سبب ابتلای من به مصائب مشابه، اخلاقن ناروا خواهد بود و چه چیزی بهتر از اینکه خود خواهی‌های ما، با بیانی پاکیزه، زیر نام بلند اخلاق، تئوریزه شوند؟

پ- دوبوار می‌گوید: «مرد سوژه است، مرد کامل است… زن دیگری است».

 شاید اصلیترین نقد فلاسفه فمینیست به فلسفه اخلاق سنتی، نقد خودآیینی (Autonomy) به عنوان ارزشی بنیادین برای فاعل اخلاقی باشد. در فلسفه اخلاق سنتی، خود اخلاقی، موجودی با آزادی در انتخاب و عمل تصویر شده است، چنانکه در تصویر ملکیان از انسان اخلاقی. فمینیست‌ها چنین تصویری را مخدوش و گمراه کننده می‌دانند. این تصویر انسان را بدون جنسیت، بدون‌نژاد، بدون سن، بدون طبقه و صرفن یک وجودعقلانی انتزاعی در نظر گرفته است که دیگری نقش چندانی در حیات اخلاقی‌اش ندارد و‌ای بسا- چنان که گفته شده- اگر نزدیک بیاید مخل آن نیز هست! نادینگز اشاره می‌کند که اگر ما بر آزادی و اختیار این سوژه اخلاقیِ‌‌ رها از هر دیگری و کنده از زمین و ملزومات زمینی‌اش پافشاری کنیم، احتمالن باید منتظر یک وجود هیولایی باشیم تا یک وجود اخلاقی. موجود اخلاقی در نگاه فمینیست‌ها، وجودی انضمامی و درگیر در شبکه پیچیده‌ای از روابط اجتماعی و خانوادگی است که تلاش می‌کند منِ‌اخلاقی خود را در مینه این میدان و در ارتباط و کنش و واکنش با دیگری-در تمامیت دیگری بودنش- بسازد. دیگری در این نگاه ارزشی یگانه دارد که به حیات اخلاقی من جهت و معنا می‌بخشد. ارزشهای اخلاقی ستارگانی در آسمان نیستند که برای حیات اخلاقی باید به سمت آنها اوج گرفت که ذات انسانها در نگاه اینان ذاتی ارتباطی است، مراقبت، مراعات، گوش سپردن، تعهد، مسئولیت‌پذیری، همدلی و امثالهم دانه هایی هستند که باید در زمین حیات اخلاقی کاشته و پرورانده شوند.  به قول لویناس: «دیگری مانع زندانی شدن سوژه در ذهنیت خود می‌شود… دیگری مرا واقف می‌سازد که جهان تنها به من تعلق ندارد و این فهم چیزی نیست که خوشایند من باشد، زیرا قدرت و اختیار مرا مخدوش می‌کند. این یک وضعیت اخلاقی است. به این ترتیب، اخلاق از همین مرحلۀ ابتدائی و بنیادی آغاز می‌شود که در آن، حضور دیگری سوژه را به چالش و تردید می‌کشد».

مطالب مرتبط

آنچه هستی باش

Advertisements

6 دیدگاه »

  1. hawjin said

    albate in naghd zamani bar aghaye Malekian vared hast ke mostadal konim dar zehne ishan niz zan digirist chera ke nemitavan in naghd koli ra be tamam kasani ke az shaxse bedoun jens sohbat mikonand tamim dad. ama ba in masale movafegham ke farde ba axlaghi ke ingone tasavor shavad dar nahaiat be haiolaii xodxah badal xahad shod

    • هاوژین گرامی
      دیدگاههایی که به نقد خود-آیینی اخلاقی میپردازند منحصر به فمینیستها نیستند. وقتی غلظت تاکید بر خودمختاری در روایت منسوب به ملکیان را نقد میکنیم الزامن به این معنی نیست که او هم حتمن زن را دیگری میداند، بلکه در یک نگاه کلی تر به وزن بیشتری که وی برای من در برابر دیگری، در حیات اخلاقی، قائل است نظر داریم. اینجا، به سبب رویکرد تخصصی وبلاگ بر چشم اندازهای فمینیستی تکیه شده است.

  2. نجمه نوربخش سامانی said

    مریم جان از یانکه اتفاقی وبلاگت را پیدا کردم بسی خوشحال شدم. فرصت کردم چند تایی از نوشته هات رو هم خوندم، همیشه قلم بدست خوبی بودی چه برای نوشتن چه برای نقاشی کشیدن، راستی هنوز هم نقاشی می کشی؟

  3. dariush said

    از متن لذت بردم خصوصن نقل قولِ آخر از لویناس بسیار به جا و به عقیده ی من قابلِ اتکاست (در پاسخ به آن ادعا). با اجازه تان این متن را در وهومن بازتاب می دهیم. سپاس

  4. ق. ع said

    خانم نصر اصفهانی گاها قطعیتی در متن شما پیداست که گمان میکنم این میزان قطعیت غیر اخلاقی باشد نه ابژکتیو هایی که شخص عالی غیر اخلاقی مینامید. برای مثل تکه ای از متن شما را در زیر می آورم :
    ناگفته پیداست که نقدِ یک نقل، آنهم از آدمی با حواشی مصطفی ملکیان، آنهم از سوی یک دانشجوی دکتری فلسفه اخلاق، تا چه حد اخلاقن نارواست اما…
    اسپینوزا در فصل دو اخلاق( گزاره هایی در باب فضیلت) قطعیت را به دلیل ایدئولوگ پنداری سوژه های به بیان خودتان مقتدر دیگر و سلب رهایی گفتاری/روانی از آنان، یک پاد-فضیلت نامیده و عمل مورد علاقه ی خود ؛ Repentance یا همان به عبارتی توبه را به کسانی که اختلاط با قطعیت دارند توصیه میکند. از شمایی که کباده ی گفتار اخلاقی آنهم از بعد سوبژکتیویته قائل شدن برای «دیگری» میکشید بعید است.
    در ثانی نوشتارم ناقلم که روانکاوی مادر تمامی تفلسفات ماست. به و بهترین که اول به سراغ آن برویم. ملکیان که بنیانی اینچنین اتمیزه شده و هژمونیکال چون «ازدواج» را میکوبد، احتمالا سرکوب هایی در کارنامه ی خود دارد که با بررسی ای روانشناختی میتوانیم به آن پی ببریم. کارنامه ی و را بازنگری کنید و خواهید دید که ایشان از این به قول خودشان «نهاد» کم رنج ندیده اند. در مورد گزاره ای از گزاره های ایشان( دلایلشان برای غیراخلاقی نشان دادن) هم بنده ایرادی در نظر داشته که افاضه خواهم کرد :
    این مسئله که بگوییم احتمال حضور شخصی مشابه در آینده به همان صفات شخص قبلی وجود دارد و احتمال این هست که عاشق شخص جدید بشویم؛ امری محتمل به نظر برسد شاید از دید بعضی دوستان اما باید در نظر داشت پارادایم عشق در واقع یک ابرسوژگی درونی تشکیل داده که فضایی مانند ناخودآگاه در ضمیر ایجاد میکند. وقتی شما از هژمونی ای به نام «عشق» سخن میگویید؛ نیروی موتیو فراحدی آن را در درون باید پذیرا باشید. عشق به بیان استاندال، در معنایی که سوژه ای استعلایی در شما ایجاد شده و دوگانه ی عاشق – معشوق را هر لحظه تعالی میبخشد. آقای ملکیان وقتی این نکته را اشاره میکنند، به بیانی هرگز تشکیل این فراانسان را تجربه نکرده اند. شما از موضع نقادان منطق سخن میگویید که رئالیسم جادویی را بر رئالیسم ارجحیت داده اند.

    وقت گیر شدم. ق.ع – دانشجوی دکترای فلسفه ی علم

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s