تن-ها


الف- بالاخره بعد از چند هفته فرصت شد، هدیه ماندانا، یعنی فیلم مستند زینت، یک روز به خصوص* را ببینیم:

در صحنه‌ای از فیلم زینت سرآسیمه به خانه پیرمردی مفولک و محتضر وارد می‌شود. پیرمرد وسط اتاق افتاده است و در حالیکه سرش را میان دستانش گرفته در برابر اصرار زینت برای انتقال به بیمارستان مقاومت می‌کند: «فردا می‌ام، امروز نه، فردا…» زینت متوجه می‌شود پیرمرد لّنگی که به کمر بسته است را کثیف کرده، مرد‌ها را دور می‌کند، پیرمرد را دلداری می‌دهد که خودم لنگت را عوض خواهم کرد، تمیزش می‌کند و بعد مرد‌ها را صدا می‌زند تا بدن نحیف پیرمرد دم مرگ را بلند کنند و سمت ماشین ببرند. سوار ماشین می‌شود، به پیرمرد می‌گوید: «نترس، سرت را می‌ذارم روی پاهای خودم…» زینت سرپیرمرد را روی پای خودش می‌گذارد و ماشین راه می‌افتد.

ب- نوربرت الیاس در تنهایی دم مرگ از ناتوانی ما در یاری رساندن و محبت کردن به افراد دم مرگ به عنوان معضلی فراگیر در روزگار مان یاد می‌کند، ناتوانی در مهربانی به افراد دم مرگ که در حین جدایی از دیگر آدمیان بیش از هرچیز به محبت نیازدارند. به اینکه احساس کنند هنوز با دنیای زندگان و تن های گرم مرتبطند. او معتقد است دلیل این ناتوانی چیزی نیست جز اینکه مرگ دیگری یادآور مرگ خود ماست. «تماشای فرد محتضر بنای فانتزی‌ها یا خیالپردازیهای دفاعی را به لرزه می‌اندازد که افراد آماده‌اند تا از آن همچون دیواری در برابر تصویر مرگ خویش استفاده کنند. حب نفس در گوششان نجوا می‌کند که نامیرایند: تماس بیش از حد نزدیک با فرد دم مرگ در حکم تهدیدی است برای رویا‌پردازی.» این می‌شود که در روند جهش پرشتاب تمدن سخن گفتن از مرگ، گور و تمام جزئیاتی که قرار است بر سر مردگان بیاید زیر سیطره سانسور اجتماعی سفت و سختی قرار گرفته و محتضران به سبک و سیاقی کاملن بهداشتی، بدون آلودگی و بو و کاملن مکانیزه از بستر مرگ به سوی گور روانه می‌شوند. حتی شیوه برخورد با اجساد و نحوه مراقبت از قبر‌ها هم از دست خانواده و نزدیکان خارج شده و به دست متخصصان حقوق بگیر افتاده است. الیاس می‌گوید عقب نشینی نکردن از جوار محتضران، فشردن دست‌ها و یا نوازش کردنشان بزرگ‌ترین کمک به آن کسی است که وداع آخر را می‌گوید.

ج- آدم‌ها در اخلاق مراقبت به عنوان موجوداتی ذاتن وابسته و متکی به یکدیگر دیده شده‌اند. آن‌ها به شدت تحت تاثیر، درگیر و مرتبط با بقیه تن های خاکی اند. آدم خودساخته توهمی بیش نیست، آدم‌ها همواره و هر لحظه با دیگرانِ دارای گوشت و خون در دادوستد هستند. اینجاست که ارتباط بسیار تنومند‌تر و تناور‌تر از استقلال اولویت و اولیت می‌یابد.

* زینت داستان تلاشهای زنی به‌ورز است ساکن یکی از روستاهای قشم (سلخ) که در پی تغییر شرایط ناعادلانه محیط زندگی خود است. زینت ساختارشکنی می‌کند اما سرکشی نه، گوش می‌دهد و مدارا می‌کند، هم خانه داری و هم کار. او می‌کوشد با یک نگاه واقع بینانه و همبسته با زنانگی بر محدودیتهای محیط خودش غلبه کند تا آنجا که تصمیم می‌گیرد کاندیدای شورای شهر خود شود و…

برای اطلاعات بیشتر نک:

زینت، یک روز به خصوص، ابراهیم مختاری مجموعه فیلمهای هوای تازه، 1379

تنهایی دم مرگ، نوربرت الیاس، ترجمه مهرگان و نجفی، گام نو، 1384

مطالب مرتبط

هاجر

آنچه هستی باش

مراقب خودت باش

بودن با

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s