Archive for فوریه, 2013

تن-ها

الف- بالاخره بعد از چند هفته فرصت شد، هدیه ماندانا، یعنی فیلم مستند زینت، یک روز به خصوص* را ببینیم:

در صحنه‌ای از فیلم زینت سرآسیمه به خانه پیرمردی مفولک و محتضر وارد می‌شود. پیرمرد وسط اتاق افتاده است و در حالیکه سرش را میان دستانش گرفته در برابر اصرار زینت برای انتقال به بیمارستان مقاومت می‌کند: «فردا می‌ام، امروز نه، فردا…» زینت متوجه می‌شود پیرمرد لّنگی که به کمر بسته است را کثیف کرده، مرد‌ها را دور می‌کند، پیرمرد را دلداری می‌دهد که خودم لنگت را عوض خواهم کرد، تمیزش می‌کند و بعد مرد‌ها را صدا می‌زند تا بدن نحیف پیرمرد دم مرگ را بلند کنند و سمت ماشین ببرند. سوار ماشین می‌شود، به پیرمرد می‌گوید: «نترس، سرت را می‌ذارم روی پاهای خودم…» زینت سرپیرمرد را روی پای خودش می‌گذارد و ماشین راه می‌افتد.

ب- نوربرت الیاس در تنهایی دم مرگ از ناتوانی ما در یاری رساندن و محبت کردن به افراد دم مرگ به عنوان معضلی فراگیر در روزگار مان یاد می‌کند، ناتوانی در مهربانی به افراد دم مرگ که در حین جدایی از دیگر آدمیان بیش از هرچیز به محبت نیازدارند. به اینکه احساس کنند هنوز با دنیای زندگان و تن های گرم مرتبطند. او معتقد است دلیل این ناتوانی چیزی نیست جز اینکه مرگ دیگری یادآور مرگ خود ماست. «تماشای فرد محتضر بنای فانتزی‌ها یا خیالپردازیهای دفاعی را به لرزه می‌اندازد که افراد آماده‌اند تا از آن همچون دیواری در برابر تصویر مرگ خویش استفاده کنند. حب نفس در گوششان نجوا می‌کند که نامیرایند: تماس بیش از حد نزدیک با فرد دم مرگ در حکم تهدیدی است برای رویا‌پردازی.» این می‌شود که در روند جهش پرشتاب تمدن سخن گفتن از مرگ، گور و تمام جزئیاتی که قرار است بر سر مردگان بیاید زیر سیطره سانسور اجتماعی سفت و سختی قرار گرفته و محتضران به سبک و سیاقی کاملن بهداشتی، بدون آلودگی و بو و کاملن مکانیزه از بستر مرگ به سوی گور روانه می‌شوند. حتی شیوه برخورد با اجساد و نحوه مراقبت از قبر‌ها هم از دست خانواده و نزدیکان خارج شده و به دست متخصصان حقوق بگیر افتاده است. الیاس می‌گوید عقب نشینی نکردن از جوار محتضران، فشردن دست‌ها و یا نوازش کردنشان بزرگ‌ترین کمک به آن کسی است که وداع آخر را می‌گوید.

ج- آدم‌ها در اخلاق مراقبت به عنوان موجوداتی ذاتن وابسته و متکی به یکدیگر دیده شده‌اند. آن‌ها به شدت تحت تاثیر، درگیر و مرتبط با بقیه تن های خاکی اند. آدم خودساخته توهمی بیش نیست، آدم‌ها همواره و هر لحظه با دیگرانِ دارای گوشت و خون در دادوستد هستند. اینجاست که ارتباط بسیار تنومند‌تر و تناور‌تر از استقلال اولویت و اولیت می‌یابد.

* زینت داستان تلاشهای زنی به‌ورز است ساکن یکی از روستاهای قشم (سلخ) که در پی تغییر شرایط ناعادلانه محیط زندگی خود است. زینت ساختارشکنی می‌کند اما سرکشی نه، گوش می‌دهد و مدارا می‌کند، هم خانه داری و هم کار. او می‌کوشد با یک نگاه واقع بینانه و همبسته با زنانگی بر محدودیتهای محیط خودش غلبه کند تا آنجا که تصمیم می‌گیرد کاندیدای شورای شهر خود شود و…

برای اطلاعات بیشتر نک:

زینت، یک روز به خصوص، ابراهیم مختاری مجموعه فیلمهای هوای تازه، 1379

تنهایی دم مرگ، نوربرت الیاس، ترجمه مهرگان و نجفی، گام نو، 1384

مطالب مرتبط

هاجر

آنچه هستی باش

مراقب خودت باش

بودن با

Advertisements

نوشتن دیدگاه

اصل ماجرا

چند هفته پیش وحید یامین‌پور؛ مجری  سیمای جمهوری اسلامی، در تحلیلی که از ماجرای تجاوز در دهلی نوشت، اینطور شروع کرد که: «ماجرای تجاوز جوانان به دختران جوان قصه‌ای تکراری در دنیاست…»

چند روز پیش حسن قاضیان* در تحلیلی برای وبسایت بی‌بی سی فارسی، با عنوان «نظرسنجی‌ها از تأثیر تحریم‌ها چه می‌خواهند؟» نوشته‌اش را اینطور شروع کرد که «یک ضرب المثل منسوب به فرانسوی‌ها می‌گوید آمار مثل بیکینی خانم هاست؛ همه چیز را نشان می‌دهد جز چیزهایی که آدم واقعا دلش می‌خواهد ببیند…»

اصرار دارند بگویند کلمه‌هایی مانند «مرد» در زبان و ادبیات فارسی -صرف نظر از جنسیت- اشاره به نوع بشر داشته‌اند. این  دو نوشته که به قلم دو فرد مختلف، متعلق به دو جریان فکری و رسانه‌ای مخالف، نوشته شده با ظرافت این واقعیت را به رخ می‌کشند که نه تنها کلمه‌هایی مانند «مرد» فقط به مرد‌ها اشاره داشته و دارند که حتی امروز هم به شیوه‌ای ناخودآگاه کلمه‌هایی مانند «جوان» یا «آدم» صرفن برای اشاره به مردان جوان و یا آدم‌های مرد به کار رفته‌اند. باز هر دو نوشته دیگری بودگی زن را به خوبی نشان داده اند.

گاهی که نشانه‌های جنسگرایی در بیان و قلم برخی دوستان را گوش‌زد می‌کنم دلخور می‌شوند که پلیس جنسیت شدی و ذهن مخاطبان را از اصل ماجرا منحرف می‌کنی.

* توضیحات آقای قاضیان را اینجا و اینجا بخوانید.

مفصل‌تر در این زمینه

رمزگذاری جنسیتی

زن و زبان

جنسیت و زبان (معرفی کتاب)

Comments (5)

تربچه و سینه مرغ

الف- قبلن هم این جمله مایروف را نقل کرده بودم که به درستی اشاره می‌کند: «بیشترین درس‌ها را زمانی می‌آموزیم که کسی قصد آموزش به ما را ندارد». دلیل این واقعیت آموزشی را نمی‌دانیم. شاید آزادی در انتخاب آنچه مایل هستیم یادبگیریم یا ببینیم در یادگیری و تاثیرپذیری ما موثر است. شاید شرایط غیررسمی و غیرآموزشی توجه ما را بیشتر جلب می‌کند. شاید راحتی و لذتی که در شرایط غیررسمی و غیرکلاسی داریم به پایداری آموزشمان کمک می‌کند. شاید… به هرحال قدرت و قوت آموزش‌های غیررسمی روشن است. اینکه ما ناگزیر از برگزاری کلاس‌های رسمی برای برخی دروس هستیم درست؛ اما تاکید برخی فلاسفه آموزش و پرورش بر توجه به این اصل مهم آموزشی و انتقاد از بی‌توجه به آن نیز کاملن موجه به نظر می‌رسد. والدین و معلمان باید به خلق موقعیت‌های غیررسمی برای آموزش اهمیت بدهند.

 از محاسن نوشته‌های فلاسفه فمینیست یکی هم آن  که در راستای انتقاداتشان به نوشته های فلسفی پر از قانون و نظریات انتزاعی، نوشته های تئوریکشان پر از مثال و راهکارهای عملی و انضمامی است:

ب- در خانواده‌هایی که بچه دار هستند معمولن تلاش می‌کنند (باید تلاش کنند) همه اعضای خانواده برخی وعده‌های غذایی را با هم بگذرانند. سفره/میز شام در منزل یا زنگ ناهار در مدارس یکی از بهترین موقعیت‌هایی است که می‌تواند درجهت آموزش‌های غیررسمی مورد استفاده قرار بگیرد. مادر/پدر که تا آمدن پدر/مادر صبرمی‌کند. پدر/مادری که برای منتظر نگذاشتن خانواده خودش را به موقع می‌رساند. مادر/پدری که برای چیدن و جمع کردن سفره بین کودکان تقسیم کار می‌کند. پدر/مادری که نسبت به غذا خوردن بچه‌ها حساسیت نشان می‌دهد. مادر/پدری که شرایط یک غذای سالم و کامل برای کودک را در نظر می‌گیرد و همزمان به او می‌آموزاند. پدر/مادری که مثلن می‌داند همسرش تربچه یا سینه مرغ دوست دارد و موقع خوردن غذا نسبت به آن توجه نشان می‌دهد و…

معلمی که زنگ ناهار سعی می‌کند با شاگردانش غذا بخورد. به آن‌ها نزدیک و صمیمی شود*. در مورد غذا‌ها با آن‌ها صحبت کند. ازشان بخواهد غذایی درست کنند و به مدرسه بیاورند یا درمدرسه و با آنها آشپزی کند…

میز یا سفره غذا یک کلاس درس تمام عیار است برای آموزش عشق، مراقبت، مسئولیت پذیری، مراعات، سلامت، اقتصاد، شکستن کلیشه‌های جنسیتی و… وقتی مادر تعمدن نمکدان سرسفره نمی‌آورد. وقتی/لحنی که پدر تقاضای نمک می‌کند یا پدری که خودش برمی‌خیزد و نمک می‌آورد. مادری که درباره نمک توضیح می‌دهد. پدری که منصرف می‌شود…

ج- بازی‌های گروهی چه در خانه و چه در مدرسه می‌توانند در خلق موقعیتهای آموزش غیر رسمی خاصه در امور اخلاقی، روابط اجتماعی و سلامت فردی یاری رسان باشند. در اغلب بازی‌های گروهی، به لطائف الحیل، روحیه رقابت‌جویی و برتری طلبی تقویت می‌شوند حال آنکه می‌توان بازی‌های جدیدی تعریف کرد و در آن‌ها اعتماد، صداقت، مدارا، گذشت، اولویت دادن به دوستی و امثال آن را پروراند.*در حالیکه سیستم آموزشی میتنی برنمره و مسابقات ورزشی بین کلاسها و یا مدارس کارکردی دقیقن عکس و تاثیر منفی بر روحیات و اخلاق دانش آموزان به دنبال خواهند داشت.

از منظری دیگر بازی‌ها می‌توانند به عنوان منابع غنی ایجاد حس شادی و خوشی(ولو موقت) تا بزرگسالی و یا حتی کهنسالی همراه آدم‌ها باشند: «وقتی بدن بازی می‌کند، روح می‌گوید: ممنونم»

د- از دیگر موقعیت‌هایی که می‌توان از آن برای آموزش غیرمستقیم در خانه و هم در مدرسه استفاده کرد، مطالعه گروهی شعر یا داستان با صدای بلند است. محتوای این مطالعه خانوادگی/کلاسی می‌تواند به فراخور سن و علاقه جمع انتخاب شود. لذت‌ها، شوخی‌ها، تقلید صدا یا تقسیم نقش ها، میتوانند مفاهیم و مهارتهای فراوانی را به اعضای مشارکت کننده -به ویژه اگر متعلق به گروه سنی های مختلف باشند- منتقل کنند:علاقه به کتاب و عادت به کتابخوانی، آموزش دستور زبان، نحوه تلفظ صحیح کلمات، اصلاح شیوه سخن گفتن، بزرگ شدن دایره لغات، آشنا شدن با تنوع آدم‌ها و سبک‌های زندگی، افزایش اعتماد به نفس کودک و ایجاد حس امنیت و صمیمیت در کودک و میان اعضای خانه و مدرسه از جمله دستاوردهایی است که در خلق چنین موقعیتهایی بدست می‌آید.  پرورش گل و گیاه یا حیوانات خانگی هم که پیشتر به آن پرداختیم*به خوبی میتوانند زمینه را برای چنین وضعیتهای آموزشی غیررسمی فراهم کنند.

 پانوشت‌ها

*صمیمیت یکی از مهم‌ترین اصولی است که مورد توجه فمینیستهایی که در حوزه آموزش و پرورش فعالیت می‌کنند قرار می‌گیرد چندان که معتقدند برنامه ریزان مدارس باید تلاش کنند معلم/معلمین ثابتی را برای چندسال با گروه مشخصی از دانش آموزران همراه کنند تا امکان ارتباط عمیق تری بین آن‌ها فراهم شود.

* فیلم مستند کودکانی سرشار از زندگی ماجراهای یک معلم ژاپنی و شاگردانش را روایت می‌کند و به الگویی که فمینیست ها از آن حرف می‌زنند بسیار نزدیک است.  از این مسیر می‌توانید آن را تماشا کنید.

*رک: نیک‌بختی III؛ خانهII: طبیعت

مطالب مرتبط

مراقبت طبیعیII

مجموعه یادداشتهای مربوط به نیک‌بختی و آموزش

نوشتن دیدگاه