نیکبختیIV: بودن با


الف- روایت کرده‌اند که خرم و آرام برای خودش نشسته بوده است در باغ‌های بهشت. خدای مهربان، آب‌میوه خنک، چای داغ، هوای بهاری، عالم و کامل، سالم و سرور، فرشته‌ها به او سجده کرده بودند… ولی اشرف مخلوقات خوش نبوده است! چیزی کم بوده برای خوشبختی… کسی.

این ماجرا را حتی اگر اسطوره در نظر بگیریم باز هم نمی‌توان نادیده گرفت که یکی از نیازهای اساسی انسان برای دستیابی به خوشبختی بودن با است.

در یک نگاه کلی می‌توان سه مسیر مختلف برای بودن با، تشخیص داد: بودن با اعضای خانواده و وابستگان خونی؛ بودن با دوستان و بودن با یار که‌‌ همان روابطی است که در جریان عشق رمانتیک شکل می‌گیرد. ما اعضای خانواده خود را انتخاب نمی‌کنیم، در میان جمعی که از پیش مشخص شده، کاملن اتفاقی، توسط زنی به این دنیا آورده می‌شویم. رابطه ما با آن زن به عنوان مادر و بعد پدر، خواهر (‌ها) و برادر (‌ها) ی احتمالی در درون خانواده شکل می‌گیرد و ما به عنوان کودک تا حدود زیادی در این رابطه منفعل هستیم.  کاملن محتمل است که بودن با اعضای خانواده نیاز ما به بودن با را تامین نکند گرچه برای بسیاری هم نزدیکترین دوستان اعضای خانواده‌اند.( کار‌شناسان ادعا کرده‌اند که افرادی که کودکی‌های سرشار از خوشی دارند معمولن در آینده خوشبخت‌تر می‌شوند و درصد قابل توجهی از بزهکاران کودکی‌های پر از تلخی و بدبختی داشته‌اند ولی پرداختن به نقش بسیار مهم خانواده و راههای افزایش احساس خوشبختی در کودکان موضوع بحث این یادداشت نیست.) اینجا به دو نوع بودن با که تا حد بیشتری در اختیار خود ماست، یعنی روابط مبتنی بر دوستی و روابط عاشقانه نظر داریم.

ب- ارسطو معتقد است حسن نیت متقابل، اصلی‌ترین نشانه دوستی است. دوستی یکی از منابع غنی برای احساس خوشی و خوشبختی است. دوستان، آدمهای نزدیک به ما که هم‌پایمان هستند در بازی، در شادی، در غم در ماجراجویی‌های طبیعی، فکری، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی…

تعهدات میان دوستان به اندازه شوق دوستی بزرگ است و دقیقن به همین دلیل هم هست که ارسطو تاکید می‌کند «یک نفر نمی‌تواند با آدمهای زیادی روابط دوستانه تمام و کمال داشته باشد.» ما می‌توانیم به ازا هربار کلیک  دکمه موشواره برای خودمان دوستانی ثبت کنیم در فیسبوک و اغلب بعدش پشیمان بشویم از این بی‌قیدی در اضافه کردن دوستان ولی دوستی‌های پایدار و عمیق تنها با گروه اندکی از انسان‌ها مقدور است.

ج- عشق رمانتیک معمولن نوک قله خوشبختی وصف می‌شود.: «دیدم تو خواب وقت سحر، شهزاده‌ای زرین کمر، نشسته بر اسب سفید، می‌اومد از کوه و کمر…»

عشق رمانتیک، مانند الباقی خوشی‌های ذوقی ندرتن ماندگار است، دوره‌ای است یا دور است و وقتی نزدیک می‌آید محو می‌شود. عشق‌های رمانتیک گاهی مثل تب‌تند فوری به عرق می‌نشینند و گاهی هم تبدیل به دوستی‌هایی عمیق و ماندگار می‌شوند و درصورتیکه چنین اتفاقی رخ دهد این بودن با می‌تواند یکی از ماندگار‌ترین و غنی‌ترین منابع تامین خوشی و خوشبختی انسان باشد.

د- در مجموع رابطه مبتنی بر دوستی، برای اغلب انسان‌ها، که تمایلی برای ترک دنیا و مافی‌ها، برای رسیدن به خوشبختی و آرامش ندارند از ضروریات نیک‌بختی است. اینجا باز هم بحث آموزش پررنگ می‌شود. چرا ما درباره دوستی چیزی نمی‌آموزیم؟

دوستی چیست؟ آیا محبوبیت باعث می‌شود ما دوستان زیادی داشته باشیم؟ آیا داشتن دو سه تا دوست نزدیک و دوستی عمیق بهتر است یا داشتن تعداد زیادی دوست با ارتباط اندک؟ آیا می‌شود با یک آدم بد رابطه دوستانه داشت؟ چه توقعاتی باید از یک رابطه دوستانه داشت؟ دوستی چه تعهدهایی برای ما به همراه دارد؟ آیا وفاداری در دوستی یک فضیلت است؟ حد این وفاداری به دوست تا کجاست؟ با چه کسانی دوست میشویم؟ رابطه عاشقانه چیست؟ عشق خاصه برای نوجوانان درگیری اجتناب ناپذیر به نظر می‌رسد ولی چگونه می‌توان بر آسیب‌های آن غلبه کرد؟ مسائلی که در دوران عشق و عاشقی با آن درگیر می‌شویم چگونه قابل مدیریت هستند؟ چگونه می‌توان آنرا به دوستی عمیق تبدیل کرد؟

پرداختن به این پرسش‌ها در کلاس‌های درس و افسون زدایی از مفاهیمی مثل دوستی و از آن بارز‌تر عشق، از جمله شکاف‌های عمیقی است که آموزش عمومی با زندگی روزمره دارد. انسان‌ها برای تحصیل خوشبختی نیازمند بودن با هستند و برای به دست آوردن این توانایی‌ها باید در مدرسه آموزش ببینند. نوجوانان باید نگاه واقع بینانه‌ای درباره قصه‌های عاشقانه، مجلات زرد، تولیدات سینمایی و تلویزیونی و باورهای سنتی که خوشبختی را در بخت خوش می‌دانند پیدا کنند. نادینگز سیستمهای آموزشی آمریکا را به همین دلیل نقد می‌کند که در حالیکه داعیه تعلیم تفکر نقدی به دانش آموزان را دارند، آن‌ها را راهنمایی نمی‌کنند تا درباره جدی‌ترین مسائل زندگی روزمره نگاه انتقادی داشته باشند. او به عنوان مثال به یک بحث اخلاقی فرضی اشاره می‌کند که ممکن است معلم با دانش آموزان مطرح کند:

اگر دوست صمیمیتان ماری‌جوانا بکشد به مسئولان مدرسه گزارش خواهید کرد؟ نه؟ اگر شروع به فروختن مواد در مدرسه کند چه؟ نه؟ سعی می‌کنید خودتان به او کمک کنید؟ چطور؟ خب اگر بی‌فایده بود چه؟ آیا به دوستی‌تان با او ادامه خواهید داد؟ چرا؟ کسی که حیوانات را شکنجه می‌کند چه؟ چرا؟  در کل چه نوع رفتارهایی باعث خواهد شد که شما به دوستی با کسی خاتمه دهید؟.چرا؟..

نادینگز در بحث از دوستی به دو نکته بسیار با ارزش اشاره می‌کند: نخست اینکه سیستم مدیریت مدارس باید به سمتی برود که به جای تشویق دانش آموزان به خبرچینی و اخراج خاطیان، (پسر نوجوانی که معتاد شده/ دختر نوجوانی که باردارشده) به آن‌ها این اطمینان را بدهد که «هر اتفاقی بیفتد، ما در کنار تو هستیم و حمایتت خواهیم کرد. پس به ما به عنوان بزرگترهای این جامعه اعتماد کن. تو در هر شرایطی می‌توانی روی کمک ما حساب کنی …»

دیگر اینکه ما به عنوان کسانیکه معتقد به اخلاق مراقبت (با ویژگیهای پیش گفته) هستیم، هیچ‌گاه یک نسخه واحد برای همه دانش آموزان نخواهیم پیچید بلکه هدف نهایی اخلاق مراقبت در حوزه آموزش و پرورش ایجاد حس و حساسیت تشخیص اخلاقی در دانش آموزان است.

مطالب مرتبط

مجموعه یادداشت‌های مربوط به آموزش و نیک‌بختی

اعتماد

مراقب خودت باش!

از خیلی به یکی

باسوادان

عشق اروتیک

Advertisements

2 دیدگاه »

  1. سورمه said

    جالب بود به خصوص دو نکته ی آخری که از نادینگز نقل کردی

  2. قشنگ بود مرسی

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s