با سوادان


نیمی از بزرگسالان ایرانی بیسواد یا کم سوادند! هاوژین عزیز این گزارش تعجب/تاسف‌آور را برای من ارسال کرده بود.

الف– نیمی بیسواد!

ونیم باسواد دیگر چه؟ اگر اجازه داشته باشیم معنای سواد را، با توجه به این دوره و زمان، فراتر از خواندن و نوشتن بدانیم و تصور کنیم که مجازیم کسی را باسواد بدانیم که نسبت به روابط و شرایط محیطی اش با «علم و آگاهی» عمل می‌کند چه؟ چند درصد ازما باسوادان، باسوادیم؟ ما که با در دست داشتن رنگ به رنگ مدارک و سوابق تحصیلی  عمل و باورمان به هیچ رو عالمانه نیست که اتفاقن مصرن  بی مبالات است.

تکنیک بیمارگون و کارآمدی هم که احتمالن از بزرگان و رسانه هایمان یادگرفته ایم این است که تا کسی ایرادی بهمان می‌گیرد بجای تامل، بی درنگ عیب‌هایش را جلوی رویش ردیف میکنیم و با شوق شانه بالا می اندازیم که «ببین تو بدتری» و نه تنها بهتر بودن که بی عیبی خودمان را هم نتیجه می‌گیریم.

ب- بنا به تجربه من چنین خلق و خویی ارتباط چندانی با سطح تحصیلات، رفاه اقتصادی و یا جغرافیای زندگی آدمها ندارد.

خیال می‌کنم یکی از نمونه های معروفش همین برنامه بفرمایید شام شبکه من و تو باشد…زیاد شنیده ام که اکثر شرکت کنندگان در این مسابقه را «دهاتی» می‌خوانند و این دهاتی طبعن هیچ ربطی به دهات ندارد بلکه اشاره به نوعی ناآگاهی/ بی‌اخلاقی/ پایین بودن عزت نفس/ کوتاهی میدان دید  یا به قول برخی «ایرانی بازی» هایی دارد که از شرکت کنندگان «کاملن شهری» این مسابقه سر می‌زند…نمونه جالبی از اینکه «شناسنامه ات را پاره کنی پدرت عوض نخواهد شد»… اینجا البته قصد ندارم به سرزنش ایران و ایرانیان بپردازم.

ج- شنیده ایم که درباره آدمهایی که به نظر موجودات عوضی هستند می‌گویند » سر سفره پدر و مادر بزرگ نشده اند». جامعه سنتی ما توقع دارد اصول اخلاقی و فرهنگ روابط اجتماعی و ادب و آداب یکسره در خانواده آموزش داده شوند. فحش هم که بخواهند بدهند به پدر و مادر طرف می‌دهند. اما بدون نادیده گرفتن نقش اصلی و اولیه والدین، آیا انتقال آن سطح از آگاهی که نیاز یک انسان باسواد(تحصیلکرده) امروز (با این سطح از پیشرفت در حوزه های روانشناسی- با این سرانه پایین مطالعه) است در توان خانواده هست؟ خانواده از کجا باید بداند در حالیکه تنها مرجعش احتمالن تجربه(و نه علم) یک یا دو خانواده دیگر بوده است؟

 د- ما کودکان مان را وادار می‌کنیم همگی، تا سطح مشخصی از ریاضیات یا فیزیک یا زیست شناسی را بیاموزند( که اغلب آنها تا پایان عمر نیازی به آن نخواهند داشت) اما به آنها چیزی درمورد تفکر نقدی نمی‌آموزیم. اصلن اندیشه و پرسش و مسئله و انتقاد به جهنم، بوی دردسر میدهند…ما درمدارس‌مان درباره زندگی روزمره هم چیزی یاد نمی‌گیریم. کتاب دین و زندگی داریم اما درباره اخلاق و کاربردهای آن چیزی یاد نمی‌گیریم. درباره آیین گفتگو، گوش دادن، پذیرفتن، مراعات،  درباره مصالحه، محیط زیست، حیوانات، آلودگی هوا، مسئولیت پذیری در قبال این چیزها که ارتباط عمیقی با زندگی روزانه فردی و جمعی ما دارند هم چیز هدفمند و مشخصی یاد نمی‌گیریم.

اغلب بچه های ما در آینده نیازی به دانستن حساب دیفرانسیل و انتگرال و یا عناصر جدول مندلیف پیدا نخواهند کرد ولی اغلب آنها شدیدن نیازمند دانستن چیزهایی در ارتباط با حقوق شهروندی، دیگرانِ متفاوت، تنوع عقاید، جنس مخالف و از آن مهمتر نقش و وظایف  پدری/مادری که در آینده بر عهده خواهند داشت هستند، درباره مسئولیت شان در قبال کودکان بی پناهی که به این دنیای پیچیده می‌آورند… این ها چیزهایی هستند که به نظر میرسد باید در تحصیلات عمومی گنجانده شوند. جامعه ما در مورد این مسائل به شدت بیسواد است. یعنی خیلی ربطی به تحصیلات ندارد استفاده بی رویه از پلاستیک، استفاده از خودروهای تک سرنشین، زنان قربانی، مردان متجاوز، عوامگری سیاسی، خرافاتگرایی مذهبی و غیرمذهبی، بلوغ زودرس کودکان، مشاجره های بی پایان زناشویی، دعواهای خیابانی، مهارت در توهین و تحقیر، شاهدان موبایل به دست فجایع، آلودگی سواحل دریا، خشک شدن دریاچه، آتش گرفتن جنگلها، دزدی ایده و کار و نوشته های دیگران، لذت بردن از آزار و آه دل بقیه، احساس زرنگی کردن از رذالت…تا زمانیکه برنامه ریزی برای کیفیت زندگی روزمره مان را از سیستم آموزش و پرورش آغاز نکنیم بعید است اصلاحی در حال و قال مان پدید بیاید.

مطالب مرتبط

مطالعات خانواده

جیغ می کشم پس هستم

Advertisements

3 دیدگاه »

  1. هاوژین said

    ممنون که مطلبی بر این گزارش نوشتی، راستش فاجعه به حدی است که شاید پوشش دادن همه زوایای آن کار چندان آسانی نباشد وبهتر آن است هر کس از زاویه ای بررسی اش کند، کاری که تو کردی .

  2. سورمه said

    مرسی… خیلی عالی نوشتی… لذت بردم

  3. سورمه said

    البته همون درس هایی هم که داده می شه و لازم هم هست مثل تاریخ یا جغرافیا جوری درس داده می شن که آدم ازشون متنفر می شه… یادمه که دوم دبیرستان بعد از امتحان تاریخ معاصر کوچه ی کنار مدرسه پر بود از برگ های پاره پاره ی تاریخ که روی زمین ریخته بود و به نظر من فقط نشونه ی نفرت بچه ها بود از این درس
    بعد آدم تازه باید پی ببره به اینکه تاریخ مهمه و من الان بعد بیش تر از 10 سال که از اون موقع ها گذشته دارم تاریخ می خونم یا سعی می کنم جاهای دیدنی ایران رو بشناسم

    حداقل اگه قراره اینطور کنجکاوی بچه ها رو نسبت به مملکت و تاریخشون بکشن شاید بهتر باشه اصلن این درس ها رو حذف کنن! به نظرم بچه ها اینطوری بیشتر می رن دنبال یاد گرفتن تاریخ و جغرافیا!

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s