اعتماد


– منو گذاشتی رو بلندی، گفتی:« بپر بغل بابا »

من پریدم ولی تو جاخالی دادی…

+ من جاخالی دادم که تو بفهمی بلندی ترس نداره.

– ولی من به عشق تو پریدم…

(خانه‌ای روی آب؛ بهمن فرمان آرا)

الف- بعضی‌ها معتقدند به «اعتماد» نباید اعتماد کرد. این مفهوم به ظاهر آرامبخش و مطمئن، باطنی خطرناک و ویرانگر دارد. «تنها کسی که واقعن می‌تونی بهش اعتماد کنی خودت هستی!» هر چه سن  و تجربه بیشتر می‌شود، اعتماد سخت‌تر. این است که مثلن بعد از عمری جاده نوردی پشت گل‌گیرکامیون‌ها می‌نویسند:

دوستی با هر که کردم خصم مادرزاد شد/ آشیان هرجا گزیدم لانه صیاد شد

آن رفیقی را که با خون جگر پروردمش/ وقت مردن بر سر دار آمد و جلاد شد

به دیوارهایمان نوشته اند: «حَسْبِیَ اللَّهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ» هم توی کتابهای فلسفه یادمان می‌دهند: «انسان گرگ انسان است»

اعتماد رفتار پرخطری است، گاهی وقتی ازمیان می‌رود،  آدمی را هم دو شقه می‌کند.

ب- در تعریف اعتماد گفته‌اند: «تکیه داشتن. ثقه داشتن. مطمئن بودن. متکی بودن.» و واضح‌تر توضیح داده‌اند که «اعتماد به آن نوع نگاه و جهت‌گیری گفته می‌شود که بر باور‌ها و انتظارات ما درباره آنچه دیگران محتمل است انجام دهند بنا شده است.» وقتی به کسی اعتماد می‌کنیم یعنی از او انتظار داریم یاری رسان باشد یا دست کم آسیبی به ما نزند. وقتی به کسی اعتماد می‌کنیم یعنی به امانتداری‌اش، به حساسیتش، به توجهش، به احساس مسئولیتش، به احترامش باور پیدا کرده‌ایم. یعنی رفتارهایش را پیش بینی پذیر دانسته ایم. آدم پیش‌بینی ناپذیر گرچه شاید جالب توجه یا متفاوت جلوه کند اما قابل اعتماد نیست. هرچه این اعتماد شدیدتر/همه جانبه‌ تر باشد، آن باور هم محکمتر است و البته خدشه دار شدن آن هم نابود کننده‌تر. اما اغلب ناچاریم به همسر، همکار، همسایه، هم اتاقی، همقطار، همسفر، همشهری، هموطن و… اعتماد  داشته باشیم. در اعتماد همیشه پای یک هم درمیان است که باید دست کم در وجه یا وجوهی به او اعتماد کنیم. اعتماد از آن جمله ارزشهای اخلاقی است که در انزوا و زهد شکل نمی‌گیرد، دست‌کم دونفره است و مستلزم مشارکت دوطرفه برای ایجاد و استمرار.

ج- اعتماد یک ارزش بنیادی برای هر فضایی است که بیش از دونفر در آن حضور دارند. آدم‌ها باید بتوانند روی عمل/نظر دیگری حساب کنند. در جامعه‌ای که آدم‌ها به هم بی‌اعتماد هستند، دولت و ملت پیش بینی ناپذیرند( حتی به این پیش بینی ناپذیریشان افتخار هم می‌کنند). همه در حال تجسس هستند.

والدین مدام بچه‌ها را چک می‌کنند، زن‌ها شوهر‌ها را، شوهر‌ها زن‌ها را، معلم‌ها دانش آموزان را، حراست دانشجو‌ها را/ کارمند‌ها را، پلیس مردم را، دولت ملت را…در چنین جامعه ای چیزی درحال احتضار است که با خودش امنیت، آرامش، صداقت، کرامت انسان و حتی اعتماد به نفس آدمها/ملت‌ها را هم از میان می‌برد. ما با اعتماد به دیگران و رای آنهاست که به خودمان و عمل/نظرمان اعتماد پیدا می‌کنیم. حتی اعتماد به نفس هم محصول اعتماد به دیگری است.

د- خلاف رای بسیاری از حکما و آدمهای با تجربه و خاک جاده خورده، برخی از منتقدان فردگرایی و خودآیینی اخلاقی، از اخلاق مبتنی براعتماد سخن گفته‌اند. از اینکه میراث کهن معرفت اخلاقی ما «دست پخت جماعتی از گی‌ها، روحانیون، زن‌بیزاران و مردهای مجرد پیوریتن بوده است.» کسانیکه احتمالن درک روشنی از ارزش حیاتی ارتباطهای پیچیده انسانی نداشته‌اند. اعتمادگرا‌ها می‌گویند به هیچ قیمتی و برای یاد دادن هیچ ارزشی نباید جاخالی داد. اعتماد جز اولین درسهایی است که والدین به فرزندان می‌آموزند، نباید آن را قربانی یاددادن درسهای دیگر کرد و آن را فرع بر بسیاری اصل‌های دیگر دانست که فرد انسان را جدا از جمع انسان‌ها می‌دانند،  گاهی حتی باید خیلی چیزهای دیگر را قربانی کرد تا اعتماد باقی بماند:

نقل شده است که بعد از یکی از غزوات، پیامبر اسلام و یارانش دیرهنگام به نزدیک مدینه رسیدند، پیامبر از اصحابش خواست شب را بیرون از شهر به صبح برسانند مبادا ورود شبانه مردان به شهر و خانه‌هایشان آن‌ها را با صحنه‌هایی مواجه کند که بند اعتمادشان به خانه و خانواده را پاره کند…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s