لاک‌پشت صورتی


حتی اگر هیچ کجا هم ننوشته باشند من مطمئنم یکی از عوارض مصرف آنتی‌بیوتیک افسردگی است. آنهم از نوع سخت و نه نرمش. طوری که آدم دلش بخواهد با جیغ تیز (نه نعره مطنطن) سرش را بکوبد توی دیوار (نه اینکه گریه‌ای چیزی بکند). گوش و حلق و بینی‌ام عفونت کرده بود پس نمی‌توانستم آنتی بیوتیک را قطع کنم. باید یک کار دیگری می‌کردم… چه کاری؟ چه کاری؟ چه کاری؟… پاشنه پای راستم را مسلسل‌وار به زمین می‌زدم و همانطور که منتظر نشسته بودم فکر می‌کردم. چشم‌هایم روی ویترین مغازه‌ها ثابت می‌شد. به احتمالات فکر می‌کرد، داشتم به نتیجه می‌رسیدم که یک گاو حامله از جلویم رد شد. سنگین و متین و بی‌خیال. چشمم افتاد به دکه سیگار فروشی بغل نیمکت، به نظرم رسید از این خیالپردازی خیلی بهتر است. بلند شدم بروم که رسید. منصرف شدم. خوشگل شده بود. برای من هم یک لاک خریده بود، پوست پیازی.

 خرید کردیم و رفتیم به سمت خانه او. توی راه تعریف کرد که تا هفت سالگی نمی‌دانسته باید برای خرید از مغازه‌ها پول داد. فکر می‌کرده همه چیز مجانی است. تعریف کرد که همیشه هرچه می‌خواسته از مغازه‌های محله می‌گرفته و شب، بابا موقع بازگشت از سرکار همه‌شان را حساب می‌کرده است. مدرسه که می‌رود  تا یک هفته کیفش را پر می‌کرده از خوراکی برای بچه‌های کلاس تا اینکه بالاخره پدرش مجبور می‌شود برخی واقعیات تلخ این دنیا را برایش روشن کند و…

از حیاط خانه تا اتاق او سی و هشت تا پله هست. (از وقتی افسرده شده‌ام همه چیز را می‌شمارم و حافظه‌ام هم خیلی عالی ثبتشان می‌کند). سوئیت کوچکی است. خانه‌های اعیانی هندی از این سوئیت‌ها دارند. کاربرد اصلی‌اش برای خدمه خانه است ولی اجاره هم می‌دهند. یکراست می‌رود به آشپزخانه تا برای من سوپ درست کند. خودم را می‌اندازم روی تخت فوق العاده‌اش. تنها چیزی است که من را به این اتاق می‌کشاند. بزرگ‌تر از تخت یکنفره و کوچک‌تر از دونفره. با تشک به طرز رویایی نرم… چیزهایی راجع به یکی از همکلاسی‌هایش می‌گوید. دیده‌ام پسره را. هندی است. لاغر و دراز و سیاه ولی باهوش و با عرضه. توی تخت قل می‌خورم تا بتوانم ببینمش. خوشگل‌تر شده. می‌گویم «مگر نگفتی مسلمان متعصب است. اینقدر آدم توی ایران نیست؟» سرش را تکان می‌دهد. دلش نمی‌خواهد برگردد و مردهای ایرانی… شدیدن احساس تنهایی می‌کند ودلش یک کسی را می‌خواهد که… قل می‌خورم آنطرف تخت تا نبینمش. وقت هایی که افسرده باشم، آنهم به دلیل آنتی‌بیوتیک، ممکن است هر حرفی از دهنم بیرون بیاید. سه تا لاک‌پشت دارد به رنگهای سبز و صورتی و قهوه‌ای بدرنگ. آن‌ها را از روی کمد بر می‌دارم و پهنشان می‌کنم روی تخت. سبزه خواهرش است. صورتیه خودش. قهوه‌ای بدرنگ من.

سوپ را گذاشته و آمده پیش من. می‌گوید بگذار تا به ناخن‌هایت لاک بزنم. فکر می‌کنم حالا که سیگار نشد، لاک فکر بدی نیست. همانطور که با دقت به ناخن‌هایم لاک می‌زند ترجمه شعر رمانتیک-اروتیکی از یک بابایی را برایم می‌گوید در وصف تن و بدن معشوق. فکر می‌کنم چیزی مسموم‌تر از ادبیات هم هست؟ یادش می‌آورم که این‌ها شعر است و او می‌گوید  می‌داند؛ حقیقت این است که نه او می‌داند و نه من. خیلی جدی و تا حدی تضرع‌آمیز می‌گوید که تنهاست. کسی تابحال اینقدر صریح و مطمئن با من حرف نزده از تنهایی‌اش و از اینکه کسی را می‌خواهد تا همه خودش و همه او را… می‌گویم خب برای تجربه با یکی از همین‌ها که دور و برت می‌پلکند دوست بشو. فکر می‌کنم این دختر با این‌همه جمالات و کمالات …گاهی آدمها از فشار امساکِ خودشان، به اسراف می‌افتند… چشم‌هایش جدی و بزرگسال می‌شوند. نگاهش حالت اشرافی به خودش می‌گیرد، آنطور که به بلوزشلوار پر از خرسکش نمی‌آید: «بعد از سی و دو سال روزه‌ام را با گه باز نمی‌کنم!»… ساکت می‌شوم. چنگ می‌زنم به لاک پشت صورتی. لاک‌هایم می‌مالد به لاکش. ناخن‌هایم خراب می‌شوند…

در سکوت دراز کشیده‌ایم. سوپ و قرص خورده‌ام. ناراحت شده از دستم. می‌گویم شنیده‌ای که می‌گویند: «تخت یکنفره برای دونفر است و تخت دونفره برای یک نفر؟» می‌پرسد: «و تخت یک نفر و نیمه؟» می خندم:« دقیقن برای امثال تو»… دلم می‌خواهد همین الان برگردم به مرکز خرید. او نیامده باشد. گاو حامله رد بشود. من همه جیغم را بکشم. هول کند. بچه‌اش بیفتد. خون همه جا را بگیرد…

Advertisements

۱ دیدگاه »

  1. این خیلی خوب بود.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s