Archive for اوت, 2012

زیرا که به ز تجربه آموزگار نیست*

الف- تجربه چیز خوبی است. وقتی می‌خواهند از پزشک، پرستار، راننده، معلم، آرایشگر، لوله‌کش، جراح، معمار، مهندس یا باغبانی تعریف کنند می‌گویند آدم باتجربه‌ای است. معمولن اینطور است که در کارهایی که به مهارت احتیاج دارد، نقش تجربه را بالا‌تر از دانش می‌نشانند. در دانشگاه درسی داشتیم با عنوان «مهارت‌های زندگی»که، صرف نظر از محتوای آن، نشان می‌دهد کسان زیادی پذیرفته‌اند زندگی کردن نیاز به مهارت دارد. آنقدر که یکی از دروس عمومی دانشگاه‌ها را به این عنوان نامیده‌اند. آدم‌ها باید بلد بشوند زندگی کردن را و این بلد شدن محدود به راه‌های پیشگیری از بارداری نیست که شامل راههای پیشگیری از تلخکامی، ملال، شکست، سیاه روزی، طلاق، شکست مجدد، بدبختی مضاعف و امثالهم هم هست. باید بلد بشوند از خودشان دفاع بکنند، وقتی افتادند دوباره بلند بشوند، باید آدم‌ها را بشناسند، بفهمند که از ضرب آن نمی‌دانم ده دوازده تا کهن الگوی شخصیتی در آدمیزاد، صد‌ها تیپ مختلف و متفاوت شخصیتی به وجود می‌آید که با بابام‌اینا و مامانم‌اینا و دخترعمه‌ها و پسردایی‌های من متفاوتند. باید یادبگیرند چیزی که در این مملکت و سایر ممالک فراوان است الی ماشالله آدم بیمار است که سالم به نظر می‌رسند.‌ای بسا خودشان هم جز بیماران باشند.

ب- بدن انسان، جنسیت، خانواده، مدرسه، دانشگاه، شهر، کشور مکانهایی هستند که در کسب تجربه و مهارت زندگی به آدم‌ها کمک می‌کنند و همزمان جلوی آن را می‌گیرند. بعد از محدودیت‌های جسمی آدمی، خانواده اولین نهادی است که به تجربیات آدم‌ها حد می‌زند، از گهواره تا گور، بشین/پاشو ببین/نبین بکن/نکن برو/بیا بپوش/نپوش و…، اسمش تربیت است و هر خانواده‌ای آنطور که خودش صلاح می‌داند آن را عملی می‌کند. ضمن اینکه خانواده‌ها معمولن، تا حد زیادی، از طیف‌های همگن تشکیل می‌شوند، آن‌ها که شبیه ما نیستند‌‌ همان خاله/عمه/دایی/عمویمان هستند که «ما باهاشون رفت آمد نداریم». میزان توقع و مسئولیتی که خانواده از کودک انتظار دارند، شهر بزرگ /کوچک، محله غنی/فقیر، مدرسه دولتی/غیر انتفاعی، از جمله حصارهای محکمی هستند که به تجربیات کودکی ما از «دیگران» حد می‌زنند… در کشور ما معمولن در دانشگاه است که بلوغ آدم‌ها، تاحدی، به رسمیت شناخته می‌شود. اسباب مهاجرت می‌شوند خیلی وقت‌ها، که بچه تهرانی‌ها بیایید دانشگاه آزاد اسلامی واحد فلان دهات را ببینند و بچه دهاتی‌ها بیایند تهران مثلن. تا حدودی خودشان مسئول امورات خودشان باشند و یاد بگیرند چطور با کسانی که مثل خودشان نمی‌پوشند و نمی‌گویند و فکر نمی‌کنند همخانگی کنند (قبلن در این باره نوشته ام**)… یکی از مزایای بزرگ دانشگاه برای آدمی که متولد ایران بعد از انقلاب است، این است که در دانشگاه می‌تواند طیف متنوع و تاحدودی ممیزی نشده از جنس مخالف خودش را بشناسد.

ج- این اتفاق کمی نیست. درک مهمی است که دارد اتفاق می‌افتد. گرچه بنا به دلایل مختلف در دانشگاه هم آدم‌ها شبیه خودشان را پیدا می‌کنند و به سمتشان می‌روند، زیادی با همه پسرها/دختر‌ها فامیل می‌شوند یا زیادی ازشان فاصله می‌گیرند، اما خیلی چیز‌ها را تجربه می‌کنند. شاید دیر، اما بالاخره انقلاب می‌شود در فهم‌شان. دانشگاه هرچه هم محدود و پرمسئله، شانس چشم بازکردن و وسیع‌تر دیدن جهان/صحیح‌تر دیدن «دیگری»، بدون واسطه روایت‌های جانبدارانه، را به فرد بالغ ایرانی می‌دهد. و در این صحیح‌تر دیدن تاکیدم خاصه روی جنس مخالف است. شانس پیدا کردن شناخت بهتر از تنوع مخلوقاتی که تحت عنوان زن/مرد طبقه بندی می‌کنیم. شانس آشنایی/آشتی/تصحیح‌فهم آن‌ها، مراوده با‌هاشان، دوستی به‌شان، صدمه دیدن ازشان. دانشگاه برای خیلی‌ها (به خصوص دختران)، که کمتر امکان حضور در محیط کار را دارند، تنها روزن است برای تجربه جهان بیرون، و دیگری که آن را سامان داده است. برای اینکه از این توهم بیرون بیاید که «همه مرد‌ها…»، که زود یا گاهی خیلی دیر گول نخورد، که شاید تصمیم دیگری بگیرد غیر از آنچه برایش گرفته‌اند، که شاید زودتر از یک راه اشتباه برگردد، که یاد بگیرد کمتر صدمه بخورد/بزند، که اگر نه مردش، بخواهد پسرش را جور دیگری تربیت کند. در حد و مرز‌هایش تجدید نظر کند. که مهتاب و آفتاب را ندیدن آدم را مریض می‌کند، که بیماری اش مسری است، که فردا دهن خودش، مردش، بچه‌اش، جامعه‌اش … که جوامع با پرکردن چنته تجربه نسل‌هاست که پیشرفت می‌کنند نه با خالی کردن و خام/بومی نگاه داشتن‌شان.

*مصرعی از مسعود سعد

گزارش مفصلی از تغییرات اعمال شده در پذیرش کنکور کارشناسی امسال را اینجا بخوانید.

مطالب مرتبط

**خوابگاه دختران

سوسن خانم

فیلسوف بدون نقطه

Comments (1)