النگو


به من گفت: «چی می‌شود اگر به من اجازه بدهی با تو بیرون بیایم؟» جواب دادم: «متاسفم، من به درد تو نمی‌خورم. از آن دخترهایی نیستم که با کسی بیرون بروم. برو کس دیگری را پیدا کن.» همین اتفاق درباره بردار کوچکترش هم پیش آمد. به من گفت: «چرا اینقدر با فاصله از من راه می‌روی؟ نزدیک بیا. فکر می‌کنی می‌خورمت؟»

عصبانی شدم و جواب دادم: «به تو چه مربوط است؟ خودت پیشنهاد کردی مرا برسانی. همین. لازم نیست کنار من راه بروی.» یکشب همین برادر کوچک‌تر سعی کرد دستم را بگیرد. فحشش دادم و گفتم:«خدا لعنتت کند، حیوان نفرت انگیز. مگر بچه‌ای که اینطور رفتار می‌کنی؟ از جلو چشمم دور شو.»

گرفتن دست شرم‌آور بود و من جوری بزرگ نشده‌ام که به خودم اجازه چنین کاری را بدهم. اگر کوتاه بیایم می‌گویند سهل الوصول هستم… وقتی با صالح آشنا شدم همه چیز را درباره برادر‌هایش به او گفتم… حالا روابطم با خانواده شوهرم خوب است. حتی برادر شوهر‌هایم هم پشیمان شده‌اند. حالا می‌گویند:« فقط می‌خواستیم ببینیم تو چه عکس العملی نشان می‌دهی.» شاید راست بگویند. چون دوست خواهر‌هایشان بودم، باید مطمئن می‌شدند هرزه نیستم…

بخشی از روایت سودا

الف- خلخال نوشته نیره عطیه، کتابی است که در آن پنج زن مصری معاصر، در سنین بیش از بیست تا حدود شصت و پنج سال و همگی از طبقات اجتماعی-اقتصادی متوسط به پایین، داستان زندگیشان را تعریف می‌کنند؛ از تولد و بچگی تا بلوغ، ختنه، ازدواج، بزرگسالی و بچه‌ها. نویسنده، نویسنده و نقاشی مصری است که پس از سال‌ها به وطن بازگشته و سعی کرده از دریچه زندگی این زنان فقیر زنان کشور خود را بازبشناسد. روایت این زن‌ها همه با محوریت ازدواج، عقاید و خرافات‌های مربوط به آن پرورده شده است. خاطره تلخ ختنه شدن، ازاله بکارت (و بی‌خبری اغلب آن‌ها از کم و کیف رابطه جنسی)، بچه‌ها، جنسیتشان و روابط خانوادگی. اغلب این زن‌ها از ختنه شدن به تلخی یاد می‌کنند و هر یک روایت خود را از خرافه‌های پیرامون آن دارند در حالیکه اغلب معتقدند این عمل تاثیر در تمایل یا عدم تمایل زنان به رابطه جنسی ندارد. بلکه پول و محبت مرد است که به این رابطه لذت/معنا می‌بخشد. با ازدواج زندگی واقعی آنها آغاز می‌شود، که برای هریک، متفاوت اما مشابه، صحنه نبردی بی‌امان و پایان ناپذیر برای بقا خود و فرزندانشان است.

 ب- آندریا روگ، انسان‌شناس آمریکایی، پیشگفتاری بر این کتاب نوشته است و ضمن تاکید بر تفاوت  میان نیازها و خواسته‌های زنان مصری با زنان غربی در آن به تحلیل مناسبات قدرت میان دو جنس، در طبقات اجتماعی پایین مصر پرداخته:« روابط زنان و مردان موضوعی مرکزی است که در تمام داستان‌ها جریان دارد. گاهی خط نبردی پررنگ میان دو جنس به مثابه رقیب و مخالف کشیده می‌شود. اما بعد نمونه‌هایی از مهربانی تکان دهند و حمایت دوجانبه میان دوجنس می‌بینیم… روابط قدرت و سلطه میان مردان و زنان، از توقع احتمالی خواننده ظریف‌تر و پیچیده‌تر است. خواننده متوجه می‌شود که اختیار، آنچنان که ما اغلب درباره جوامع عرب تصور می‌کنیم کاملاً در اختیار مردان نیست… در زندگی طبقه پایین چه چیزی مهم‌تر از تصمیمگیری؟ مردان از این نقطه نظر، نان‌آوران حاشیه‌ای می‌شوند که درگیر حمایت از بنیان مرکزی، یعنی خانواده‌اند، مرد‌ها به عنوان اعضای طبقات پایین یا متوسط زحمتکش شهری، به خاطر عدم موفقیت در دستیابی قدرتمندانه به انحصار مردانه بر کسب درآمد، تضعیف شده‌اند… [در عین حال که] به ندرت مرد مصری علنن اعتراف می‌کند که کار زنانه انجام می‌دهد. زنان برعکس، چنانچه ملاحظات اقتصادی الزام کند، یا اگر بعد از انجام وظایف زنانه وقت کافی بماند، کارهای درآمدزا نیز انجام می‌دهند.»

ج- خلخال را که می‌خوانی، در نخستین نگاه به نظرت می‌رسد: نه بابااا! ما با این‌ها خیلی فرق داریم. فرق که حتمن داریم، اما به نظر من به این‌ها شبیه تریم تا خواهرانمان در غرب. اول از همه این مهم فراموشمان می‌شود که ما داریم کتاب می‌خوانیم. اغلب زن‌های این مملکت کتاب نمی‌خوانند. اغلب مردمان این مملکت. زن‌های این کتاب غالبن بیسواد یا کم سواد هستند. احتمالن، به طور متوسط، طبقه ضعیف ما از آن‌ها باسواد‌تر باشد. یعنی بیش از آن‌ها سواد خواندن و نوشتن داشته باشیم و در فضاهای شهری از نظر حریم خصوصی احساس امنیت بیشتری بکنیم. اما دو مکان بسیار خاص هست که به نظر من می‌تواند ما را در درک بهتر نظرگاه‌ها، عقاید/باور‌ها و درک زنان (طبقات مختلف) از جایگاه و موقعیت خود یاری کند: آرایشگاه‌های زنانه و اتاقهای انتظار مطب‌های پزشکان زنان و زایمان… مکان‌های اختصاصی برای نظارت/تقویت دو ویژگی/توانمندی سنتن زنانه (زیبایی و باروری) برای اعمال قدرت. همین حرفهایی که این‌ها بهش می‌گویند حرفهای راهرویی (چون خانه‌هاشان نشیمن ندارد و زن‌ها توی راهرو اختلاط می‌کنند) و ما بهش می‌گوییم حرفهای خاله زنکی یا گیشنیز اینجا هم هست. از حرف و حدیث‌ها درباره رابطه جنسی و زن خوب و مرد بد و حق هریک از دو جنس برای داشتن میل جنسی تا باورهای خرافی، اعتقاد به رمال و کف بین و فال برای رفع مشکلات.

آن‌ها از خلخال به عنوان یک زیور با بار نمادین مادی استفاده می‌کنند و ما از النگو. من زیاد شنیده ام دخترها بگویند از النگو متنفرند ولی چندی پیش از قول یکی از طلاسازان معتبر و مشهور خودمان شنیدم که با قاطعیت تاکید کرده تقاضا و فروش النگو نسبت به سایر زیورآلات همچنان نسبت صد به یک را دارد!

 

برای مطالعه بیشتر نک:

خلخال (پنج زن مصری سرگذشتشان را روایت می‌کنند)، ۱۳۸۵، نیره عطیه، ترجمه هما مداح، تهران: کاروان.

خلخال، روایتی از زندگی روزمره زنان مصری

مطالب مرتبط

دیکتاتوری اقلیت

خرافات

ضعف استدلال

پدرسالاری جدید

Advertisements

3 دیدگاه »

  1. Atena said

    یک کتاب معروفی داره صبا محمود به نام سیاست های تقوا اگه دیده باشی که از دیدگاه انسان شناسی به مطالعه جنبش مسجد زنان در قاهره می پردازه. دیدگاه پست کلنیال داره. می پرسه که چرا زنان مصری در اواخر قرن بیست در شرایطی که موضوع حقوق زنان از همه طرف مطرحه و اسلام هم همواره محکوم می شه، داوطلبانه وارد چنین جنبش های اسلامی ای می شن و .. بحث اصلی رو می بره روی معنای عاملیت نزد فمینیست های لیبرال و سکولارها که همواره به معنای مقاومت در برابر اعمال سلطه و دستیابی به آزادی اجتماعی بوده. بعد خودش یک معنای تازه ای از عاملیت مبتنی بر سبک زندگی همین زنان مسجدی را مطرح می کنه. الان که داشتم این بحث انفال زن شرقی و توی مصاحبه ی مترجم این کتاب می خوندم یاد این افتادم. البته منم کتاب و کامل نخوندم اینا چیزایی بود که ازش فهیمدم تا همون جاهایی که خوندم.
    Saba Mahmood, Politics of Piety: the Islamic Revival and the Feminist Subject, Princeton UP, 2005

  2. سپیده شیرخان زاده said

    مریم عزیز الان سه سالی هست که نسبتا مرتب نوشته هایت را دنبال میکنم و از اولین مطلبی که از تو خواندم تا به این آخرین قریب به اکثریتشان را از لحاظ قوام و انسجام در نگارش ، یکجور روانی و بی زایدگی که درشان بوده را تحسین کرده ام. مضاف بر تمام اینها این رویکرد که تئوریهایت را در قالب مسایل روز ما(زنان ما ، آسیب شناسی فرهنگ و تفکر عمومی ما) پرورش میدهی رویکرد درخشانیست. شاید سلیقه ی شخصیست اما به نظر من نظریه پردازی که کاربردی و راهگشا نباشد تنها در حد یک حَظ شخصی محصور میماند و بیشتر میتوان نظریه بازیش دانست مثل اقسام تفریحی دیگرش نظیر ورق بازی و کفتر بازی (فارغ از سخیف بودن این مثالها ماهیتا دامنه ی سودبخشی شان که به خود شخص محدود است مد نظرم است).
    حالا این وبلاگ به یک تاریخ تحلیلی از آنچه ما بوده ایم تبدیل شده است که امیدوارم روز به روز بر غنایش افزوده شود.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s