113 ثانیه


چندین سال پیش بود. اتوبوس شلوغی که ایستگاه به ایستگاه پُر و پُر‌تر می‌شد. کنار میله مرزی زنانه و مردانه ایستاده بودم. پسر جوانی دستش را از سمت زنانه آویخته بود و از هر ترمز راننده سوءاستفاده می‌کرد. سرش فریاد کشیدم که: «دستت را ببر اونطرف میله…» بهش زل زدم و تازه متوجه شدم چه موجود درشت اندامی است. فریاد زد: «تو… خوردی که من بهت دست زدم… کوری نمی‌بینی که شلوغه… … …» با اینکه از هیبتش ترسیده بودم داد زدم: «از میله به اینطرف زنونه است. دستت را ببر اونور!» عصبانی شد: «خیال کردی تحفه‌ای… … … مث آدم نمی‌تونی بگی… … …» مسافر‌ها پادرمیانی کردند و پسر پیلتن ساکت شد. دو دقیقه نگذشته بود که یک هو فریاد کشید: «ببیند؛ ببینید، این … هی خودشو می‌ماله به من …». با اینکه تمام تنم می‌لرزید به بیرون از پنجره خیره ماندم. مرد‌ها ساکتش کردند. زن‌ها به‌هم بیشتر چسبیدند تا مرا از میله دور‌تر کنند که «مریض است و چه و چه…» من تکان نخوردم.لابد من هم مریض بودم. اینطرف میله حق ما بود. پسر در اولین ایستگاه با سروصدای زیاد پیاده شد و من تا خود شب که بروم زیرپتو لرزیدم از فحش‌های آب نکشیده‌ای که به ناحق شنیده بودم. با فکر کردن به معنای تک تک آن کلمات نفسم می‌گرفت که به چه حقی! ضربه روحی شدید خوردم اصلن!

دیروز بود. ۱۱۳ ثانیۀ تمام منتظر سبز شدن چراغ عابرپیاده بودم. وسط گرما و صدا و دود جنون آور. چراغ که سبز شد، دو قدم برنداشته بودم که دیدم یک دویست‌وشش سورمه‌ای رنگ  به مثابه تیر از کمان رها شده، چراغ را رد کرده و به سمت من می‌آید. ثانیه صدوچهاردهمی در کار نبود. آن یک ثانیه مال من بود حتی اگر بمیرم! توقف نکردم و ماشین مماس با تن من عبور کرد. راننده سرش را از ماشین بیرون آورد و چنان بارانی از فحش‌های رکیک برسرمن باراند که خلایق حیران شدند چه مرگم است… من ولی گذشتم… اصلن هیچم نشد از همه فحش‌ها که خوردم وهنوز شوکه‌ام از این درجه کلفتی پوست، لابد چند وقت دیگر یک ثانیه‌ام را هم واگذار خواهم کرد، سیزده هم که نحس و چه ارزشی دارد و …

الف-  یک زمانی بود که از تیریبون‌های رسمی این مملکت اعلام می‌کردند: «زنده باد مخالف من». نوجوان بودم و با خودم استدلال می‌کردم که بلی، بلی همین است، اصلن از این به بعد به جای «برمنکرش لعنت» باید بگوییم «بر منکرش رحمت» چون مخالف و منتقد است که…که «تساهل» و «تسامح»…

 شاید شما هم یادتان باشد تحت تاثیر همین فضا؛ بحث بود میان بچه مذهبی‌ها که صحیح نیست تکرار لعن‌های زیارت عاشورا و لعن و نفرین حتی به قاتل امام حسین هم روا نیست که دل را سیاه می‌کند و آدمی را خشونت طلب و…

ب- می‌خواهم بگویم خیلی فاصله نیست میان روح آن زمان، تا زمانی‌که از تیریبون‌های رسمی این مملکت اعلام کردند مخالفان «بزغاله و گوساله‌اند» و به همه‌مان برخورد. بعدش شنیدیم تمام کلمات پر از لعن و مرگ و نفرتی را که در خیابان‌های این مملکت مثل توپ والیبال رفت و برگشت و تا امروز هنوز به زمین نخورده است. هرگروهی آن گروه دیگر را  خارجی( عربزده/غربزده) دانستند و بی پدرومادر خواندند …

 زمانی استفاده از فحش‌های رکیک وجه تمایز تیپ‌های اجتماعی/آدم‌های خاصی بود. حالا چنان فراگیر شده که تمایزی میان ادبیات راننده تریلر و استاد فاضل دانشگاه پیدا نیست. خیلی‌ها بلند بلند با موبایلشان حرف می‌زنند، آدم از قرابت شگفت انگیر الفاظ تحبیب و تحقیر حیران می‌شود. قدرتی خدا نه تنها هم از مد نمی‌افتند و «خز» نمی‌شوند که دولت زاینده و پاینده‌اند.

 شنیده بودم در قدیم، یکی دوتا از اساتید فلسفه، احتمالن برای ایجاد تمایز، استفاده می‌کرده‌اند از این ادبیات. اسمشان مانده در تاریخ تفکر این ممکلت. با شرم یاد می‌کردند از نحوه حرف زدنشان. تازگی‌ها به دوستی که پیش از نام هر متفکر و روشنفکری یک مادر فلان و پدر بهمانی می‌گذاشت اعتراض کردم؛ گفت به قول آقای دکترفلانی (از اساتید بنام این روزها) «این‌ها اصطلاحات فلسفی‌اند».

ج- بدبختانه جامعه‌شناسی فحش نمی‌دانم. می‌گویند این ادبیات خیلی متاثر از برخی زبان‌ها/ فرهنگ‌های غربی است که تابع شرایط زبانی و فرهنگی و سیاسی کشور مذکور است. شاید اینطور باشد (جوانتر‌ها زیاد از فحش‌های زبان‌اصلی استفاده می‌کنند.) می‌گویند اعتراض است و ساختار شکنی و زبانِ روح زمانه. این روز‌ها می‌شنوم گاهی از اینها به عنوان «امکانهای زبان» که نباید از آن‌ها صرف نظرکرد حرف می‌زنند. بعضی‌ها خیلی موافقند از این ظرفیتهای مغفول مانده زبان استفاده شود، معتقدند شیرین کرده زبان را کثرت استعمال فحش‌های ناموسی و کلمات مرکب از اعضا و جوارح زیر شکم با صفتهای ساده بی‌بو و خاصیت. بعضی‌ها هم، احتمالن تحت تاثیر فانتزی‌های نوجوانی، هنوز مقاومت می‌کنند در برابر این شیرین پلو…

مطالب مرتبط

نبرد کلمات

***-*** گفتن

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s