غربتی‌بازار


دوستی تصویر زیبایی از بام تهران گذاشته بود و دیگری پایینش آه کشیده بود که «سالهاست دیگه بام نمی‌رم بسکه غربتی‌بازار شده…»

بنابه عادت، احساس بیزاری کردم ولی چرا؟

الف- جوان‌تر که بودم از صفاتی مثل غربتی، دهاتی، کولی، منطقه بیست و دویی، خز و خیل و… بیزار بودم. همه کس از این واژه‌ها استفاده نمی‌کند. باید متعلق به جغرافیا /منطقه و قشر اجتماعی و اقتصادی خاصی باشی که به خودت اجازه بدهی از این ادبیات استفاده کنی، آن‌زمان از آن جماعت بدم می‌آمد، وگرنه که شهری‌ها هم وقتی به دهی بروند غربتی‌اند. اساسن هرکسی/هرگروهی بیش از آنکه آشنا باشد غریبه است در وسعت این دنیا.

ب- چیزی درباره غریب-منظر‌ها شنیده‌اید؟ غریب-منظر‌ها را فقط غربتی‌ها می‌بینند! مثلن اتاق شما برای من که نمی‌شناسمتان غریب-منظر است. چیدمان اتاق و تزئیناتش به چشمم می‌آید و اشیایی که به نظر شما عادی می‌رسد ممکن است مرا شگفت زده کند. متوجه ظرافت کارتی که کنار کتابخانه آویخته‌اید بشوم یا طراوت کاکتوسی که از فرط بی‌آبی حسابی سرحال شده است. وضعیت شهری‌ها در روستا و روستایی‌ها در شهر هم همینطور است. گله گوسفندان برای یک بچه شهری همانقدر غریب-منظر است که ایستگاه مترو برای یک بچه روستایی. شادی و ترس این بچه‌ها ناظر به چیزی است که مدتهاست برای اهالی شهر/روستا عادی شده است. همه لذت سفر به کشف همین غریب-منظرهاست. چشم انداز سبزی که با بیرون آمدن از تونل پیش چشممان گشوده می‌شود یا وسعت و سکوت کویر داغ… می‌گویند غربتی‌ها با دقت و شگفتی بیشتری به اطراف می‌نگرند و همین شناخت آنها را واجد مزیتی می‌کند که بومی فاقد آن است. دید او برای تشخیص محاسن و معایب تیزتر است و می‌تواند به چشمان بومی‌ها هم سرایت کند و او را برای درک بهتر یاری کند.

غریب-منظر‌ها در ساحت اندیشه هم حضور دارند و آنجا هم امکان‌ها و افق‌های متفاوت را به روی ما می‌گشایند. همان حیرت ارسطویی که آغاز تفلسف است را برایمان به ارمغان می‌آورند. هرچه غریب‌تر، شگفت انگیز‌تر و البته پرمخاطره‌تر…

ج- باری، حالا که غربتی بودن اینقدر خوب است، چرا وقتی بام تهران غربتی‌بازار شده دیگر آنجا نمی‌رویم؟

چون ما ازمزایای غربتی‌بازار بی خبریم؟ از کسانیکه معیارهای تفاخر/تمایز ما را نمی‌فهمند (مارک لباس و عطر و ساعت و کفش و موبایل) فرار می‌کنیم؟ چون حسادت می‌کنیم، چراکه آن‌ها از چیزهایی که برای ما عادی است شگفت زده می‌شوند و لذت می‌برند، لذتی رشک برانگیز و گیج و لحظه‌ای؛ چیزهایی را تشخیص می‌دهند که این‌همه سال به چشممان نیامده؟ شاید چون آن‌ها اسباب برتری ما را تشخیص نمی‌دهند، قدرت تشخیص جعل از اصل را ندارند و‌گاه با استفاده بی‌رویه و همگانی از مشابه چینی، آن را به لجن می‌کشند. نخبگی ما را در شناختن رایحه عطرهای مختلف، برندهای معروف و استفاده از /علاقه به اجناس/افکار/ آثار هنری مرغوب به گند می‌کشند. عطر تقلبی می‌زنند/ بجای متن دست اول مقالات دست چندم می‌خوانند و فخر/ فضل می‌فروشند و عجیب کارشان می‌گیرد و بازارشان گرم می‌شود.

 خیال می‌کنم غلبه روزافزون عوام است که حرص خواص(خاص پوشان/ خاص نویسان/ خاص خوانان) را درآورده است. به نظر خواص می‌رسد که هجوم پر سرو صدا و شگفت زده اینان همه چیز را از اصالت/کیفیت انداخته است. سالها وقت لازم  است تا همه غریب-منظرهای دنیای پرزرق و برق و پیچیده اینها برای آنها عادی بشود و شروع کنند به توجه به کیفیت عوض کمیت…شاید امثال من که از رواج ادبیات تحقیرآمیز در وصف توده مردم (از جمله خودمان) ناراحت می‌شدیم باید به این نکته توجه کنیم که منظور از انسان برگزیده/خاص (آنگونه که به ما آموزش داده‌اند) الزامن «انسان مغرور و بی‌صبر و بی‌قرار نیست که خود را از دیگران بر‌تر بداند، بلکه کسی است که در مقایسه با دیگران از خودش توقع بیشتری دارد» چه در پوشش، چه در رفتار، چه در سبک زندگی، چه در گفتار و چه در اندیشه…این پرتوقعی قابل احترام است گرچه حق تحقیر نمی‌دهد( نه به آنها و نه به ما)…  گرایش روزافزون به متوسط است که این آدم را آزار می‌دهد. اینکه ارزش واقعی ثروت مادی/معنوی‌اش فهمیده نمی‌شود. هجوم توده به هر کنج دنجی، آتش پر حرارت شگفتی که گُر نگرفته نیم‌سوز و خاکستر می‌شود و متعلَق خود را هم به ابتذال می‌کشاند، او را مایوس و وادار به عقب نشینی کرده… و خب دوره، دوره او نیست…

مطالب مرتبط

غریبه‌ها

ازدحام توده‌ها

 دیگری

Advertisements

2 دیدگاه »

  1. نسرین said

    خیلی خوب بود خانوم نصر. من همیشه وبلاگ شما رو می خونم. این نوشته تون شاهکار بود. عاشق حس همدلی شما یا اقشار مختلف جامعه شدم.

  2. سمیرا said

    لذت بردم واقعا .من خودم این مرض را دارم و نمی فهمیدم چمه! وفکر می کردم این خودبزرگ بینی هست که که این بلا را به سرم آورده و غیر از عذابی که در موقعیت های این چنینی داشتم خودم را هم سرزنش می کردم .ولی این را نفهمیدم که خوب اگر حالا زمانه ی ما نیست ،کی هست؟ کی بوده؟

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s