دیکتاتوری اقلیت


الف- مدتی است  در صفحات مجازی، تصویر آقای دکتر محترم و خوش‌پوشی را در معیت بانو، زیاد می‌بینم، تصاویر معنادار با تاکید بر رگ و ریشه این دو نفر. به نظر می‌رسد کسانی قصد زمینه‌چینی برای کاندیداتوری آقای دکتر در انتخابات ریاست جمهوری آینده را دارند. (به هیچ وجه قصد ندارم اینطور تبلیغ را، که تاکید فراوانی بر اصل و نسب سیاسی آقا و خانم مزبور دارد، نقد کنم. وقتی دوستان تبلیغاتچی بعد از آن‌همه تجربه – که منجر به انتخاب خاتمی در سال ۷۶ و هم انتخاب احمدی‌نژاد در سال ۸۴ شد- به اندازه یک الف چیزی نیاموخته‌اند از تبلیغات برای جمع کردن رای جمهور، غر زدن بی‌فایده است.) غرض از اشاره به تصاویر، اشاره به یک تصویر خاص بود که در آن چکمه‌های بلند همسر آقای دکتر از زیر چادرش پیدا بود…

این تصویر تبلیغاتی آشکارا اقلیتی را نشانه گرفته بود. اقلیتی که در فضای مجازی برای خودشان برو بیایی دارند و به نحو تامل برانگیزی سوگیریهای کسانی را که به دنبال اکثریت هستند تحت تاثیر قرار می‌دهند، از نظر تعداد لایک ها هم کاملن موفق به نظر می‌رسید ولی انصاف بدهیم تصویر خانم چادری چکمه پوش بر چند درصد از رای دهندگان ما تاثیر مثبت خواهد داشت؟ دست کم برای ریاست جمهوری باید به دنبال جلب نظر اکثریت بود، نباید؟

در مثل جای مناقشه نیست، غرض اشاره به روند روبه رشد مرکزیت یافتن اقلیت ها در نگاه اصحاب فکر، خاصه در فضای مجازی است، چنانکه گاهی به نظر می‌رسد در تحلیل‌ها و موضعگیری‌ها اکثریت به نحو ناجوانمردانه ای در پای اقلیت قربانی می‌شود.

ب- انکار نمی‌کنم  سال‌هاست کسانیکه با مذهب (رسمی) مسئله دارند در اقلیت واقع شده‌اند و حق مسئله داشتن با مذهب برایشان نادیده گرفته شده است، اما اینکه امروز اصحاب فکر و قلم و سیاست و تبلیغات ما، چنان از آ‌ن‌سوی بام افتاده‌اند که هدف اغلب آثار، نوشته‌ها و تبلیغاتشان جلب نظر این اقلیت است، نه تنها اشتباهی روشی، که کاملن خلاف آن دموکراسی است که از آن دم می‌زنند. اینکه دموکراسی صحیح آن است که حقوق اقلیت‌ها را محترم بشمارد حرف درستی است، اما به معنی آن نیست که حامیان دموکراسی، اکثریت را به حاشیه برانند و افکار و عقایدشان را خوار بشمرند و در هر مورد و موضعی از طاعنان و تحقیرکنندگان دفاع کنند تا نشان بدهند اهل مدارا و تحمل هستند.

ج- ترانه شاهین نجفی و حواشی آن به نظرم نمونه خوبی برای این تسلیم شدن به دیکتاتوری اقلیت است: همین‌که تعداد زیادی از دوستان اهل فکر و قلم، کار او را تحسین کردند ویا به لطائف الحیل از او دفاع کردند، در حالیکه همزمان بخاطر توهین به افاغنه در یکی از استانهای شمالی کشور دل ‌سوزاندند و بیانیه‌های حقوق بشرانه صادر ‌کردند. توهین به افاغنه بد است و هم توهین به مقدسات و محترمان جماعتی قلیل یا کثیر.  به نظر می‌رسد در حلقه بسته کنش و واکنش‌های احساسی محبوسیم، فرو می‌رویم که بر نمی‌آییم. فاعل یک توهین چون نظام جمهوری اسلامی است شایسته تند‌ترین نقد‌ها و نفرین‌هاست و دیگری چون شاهین نجفی (اقلیت مظلوم) است، مستحق تحسین و تشویق و دلسوزی؟ چرا مثلن دلمان به حال مسئولین آن استان شمالی نمی‌سوزد که از بابت مهاجران افغان دچار زحمتند؟ چرا از دلایلشان نمی‌پرسیم؟ آیا جز این است که توهین را فی نفسه عملی زشت می‌دانیم؟

  مدارا و رواداری که طالب آن هستیم از هم-اکنون، که کم‌ایم، در مواجهه با اکثریت در ما وجود ندارد؛ چه توقع از آنها؟ چند صفحه مجازی در دست داریم و از هیچ نوع توهین و خشونت مکتوب و سمعی و بصری فروگذار نمی‌کنیم، چه توقع از آنکه زر و زور و بلندگو و تلویزیون دارد؟

.

.

.

د- کسی اگر بخواهد درباره مردم ایران فکر کند، بنویسد، یا به تغییری در آن بیاندیشد بد نیست اگر سالی، دوسالی یکبار، از این فضای مجازی بیرون بزند و سر بکشد به حرم امام رضا در مشهد. کف یکی از این صحن‌ها بنشیند و شک کند به تصویری که از ایران در ذهن دارد. ببیند و بشنود که همه ایرانی هستند ولی یک کلمه از حرف‌هایشان مفهوم نیست برای یک فارسی زبان که تنها گویش معیار فارسی را می‌داند. لباس‌ها را ببیند و رنگ‌ها را و اشک‌ها را. توحید را و شرک را. خرافات را و جهل را. خلوص و حال معنوی را. خیلی چیزها هست در این هزاران هزار آدمی که نزدیک و دور می‌شوند، با دمپایی و کفش قیصری و نعلین و آدیداس و ریبوک و کتانی و پاشنه ده سانتی و پای برهنه… این واژِه دستمالی شده «رنگین‌کمان اقوام» آنجا دارد زندگی می‌کند. این موزائیک موزائیک که می‌گویند آنجا نمونه عینی پیدا می‌کند، تکثر زیر چتر بسیار گسترده‌ای از باور و اعتقاد/علم و جهل/ معنویت و خرافات  به هم‌زیستی رسیده‌ و چیزی شبیه، شبیه به «ما» تشکیل داده‌ است: جماعتی از کتابخانه آستان قدس تا پنجره فولاد. گاهی لازم است همچو آدمی تماشا/دریافت کننده باشد. اکثریت جایی از دل این طیف گسترده بیرون زده است، مخاطب واقعی تبلیغات، افکار و امید‌ها احتمالن.

 جایی حاج منصور و هیات همراه دارند با سروصدای فراوان و حرکات نمایشی اغراق شده، دوربین‌های فیلمبرداری و بلندگوهای پرقدرت، کمیل می‌خوانند. مردم می‌آیند، می‌ایستند به نگاه کردن و آرام متنفرق می‌شوند، بعضی ها سری به تعجب و بعضی به تاسف تکان می‌دهند، کسانی به جمع ملحق می‌شوند… دقیقن همانجا و‌‌ همان زمان مرد میانه سالی در حالیکه با تسبیحش بازی می‌کند یک آهنگ قدیمی را زیر لب زمزمه می‌کند و بی‌تفاوت می‌رود به سمت حرم…

مطالب مرتبط

جیغ میکشم، پس هستم!

Advertisements

9 دیدگاه »

  1. Sam Kiani said

    باورم نمی‌شه که شما همچین چیزی نوشته باشید. مساله‌ی افغان‌ها (افاغنه دیگه صیغه ایه؟!) در شمال کشور رو بر چه مبنا با ترانه نجفی مقایسه می‌کنید؟ مساله نجفی اصولا چه ربطی به اقلیت و اکثریت داره؟ مساله نجفی مساله مقابله با مقدس‌سازیه و تفکر پشت این ایده هم اینه که مقدس‌سازی باعث سوء استفاده از مردم می‌شه. اگر کسی مدعی قداست افغان‌ها باشه طبق این تفکر باید مسخره‌ش کرد. چه اقلیت باشه چه اکثریت. این چه ربطی داره به زیر پا گذاشتن حقوق حیاتی یه عده آدم؟
    یه زمانی اکثریت قریب به اتفاق مردم دنیا قویا معتقد بودن زمین مسطحه. مسخره کردن این عقیده یا زیر سوال بردنش در اون زمان طبق نظریه حمایت از اکثریت شما لابد نکوهیده‌ست.
    اصولا خوبه به عنوان اولین قدم در فهم این موضوع، بین اشخاص و عقاید، تفکیک قایل بشید. در گام دوم بین امر مقدس و حقوق انسانی تفکیک قایل بشید. در گام سوم بین حرف و عمل تفکیک قایل بشید.

    • آقای کیانی گرامی

      الف-افاغنه : افاغنه . [ اَ غ ِن َ / ن ِ ] (اِ) ج ِ افغان که قومی است معروف .(از دهخدا)
      ب- مبنای مقایسه، چنانکه ذکر شد ناپسند بودن توهین است، به افراد و به اقوام و به افکار.
      ج- اما درباره اینکه مقدس سازی و مقدسات باعث سواستفاده از مردم می‌شود: اول اینکه عقاید و باورهای مردم/همگان محترم است و حتی اگر خیال می‌کنیم اشتباه می‌روند مجاز به رفتار قیم‌مآبانه نیستیم و باز اگر به درست خود و غلط آنها اطمینان داریم هدف(تقدس زدایی) وسیله(توهین و تحقیر) را توجیه نمی‌کند ضمن اینکه خیال نمی‌کنم درطول تاریخ هیچ اصلاحی با توهین و تحقیر صورت گرفته باشد…دیگر اینکه آیا از اصلاح و حقوق بشر و دموکراسی و…سواستفاده نشده است که به بهانه سواستفاده از تقدس و امر قدسی رای به بد بودن یا انهدام آن می دهیم؟ بدترین جنایات همواره تحت لوای اسامی و اصول نیکو صورت گرفته است.
      پاینده و پوینده باشید

  2. Azadeh said

    مریمِ عزیز، نمیدانم از کدام آقای دکتر حرف میزنید (خوش‌بختانه و متاسفانه بسیار از فضای سیاسیِ جامعه دور افتاده ام)، اما در کلامِ شما بی‌ انصافی دیدم، و دلم نیامد که همچون همیشه مخاطبِ خاموشتان باقی‌ بمانم.

    خواهرِ عزیزم، من و شما و بسیاری دیگر به خوبی‌ می‌دانیم که چکمه و چادر و تمامِ آن ظواهرِ دیگر، تنها کاربردِ تبلیغاتی‌ دارد، و فردا روز، نه کسی‌ به یاد میاورد در تبلیغات چه وعده هائی داده، نه کسی‌ من باب عمل نکردن به وعده‌های انتخاباتی بازخواستی می‌کند. سمت و سو‌ی‌ بحثِ من هم این نیست. اما…

    مشهد را مثال زده بودید و حرم را به عنوانِ نمونه جامعه ایرانی‌. خواستم بگویم که هست، اما کامل نیست. این سخن را از کسی‌ بشنوید که در کوچه و خیابان‌های مشهد، در اوجِ سالهای اختناق، جوانی و نوجوانی کرده. ۵-۶ کیلومتر از حرم فاصله بگیرید و زندگی‌ متفاوت را ببینید. نمیدانم بر مبنای کدام آمار، یک گروه را اقلیت نامیدید و گروهِ دیگر را اکثریت، هرچند که با ذاتِ این تقسیم بندی مخالفم.

    اگر به چکمه پوشیدن ایراد میگیرید، که برای جلبِ نظرِ موافق آن (به زعمِ شما) اقلیت است، پس چرا چادر را نمی‌بینید که گویاترین نمادِ جماعتِ مذهبیست؟ آیا برداشتِ من درست است که هر دو را با هم برنمی تابید؟ آیا نمی‌توان چنین نظری را تمامیت طلبی تعبیر کرد؟

    آزرده شدید از تمسخر و توهینی که در فضای مجازی -و خیلی‌ وقتها در جمعهای حقیقی‌- دیده میشود. با شما کاملا موافقم که نفسِ تحقیر و توهینست که مذموم است، و اینجا نه فاعل و نه قربانی اثرگذار نیست. حرفِ من اینست که اگر ریشه‌های اهانت را بیابیم، راحت تر می‌توان این گیاهِ تفرقه افکن را خشکاند. شاید ریشه‌اش تحقیر و توهینیست که سالیانِ سال آن اقلیت (اقلیت؟) را در فضای خصوصی و عمومیش راحت نگذاشته. شاید همان نگاهِ تحقیر امیزیست که بخشِ مذهبی‌ جامعه (همانها که در حرم می‌بینید)، در قالبِ مادر، یا همسایه یا گشتِ ارشاد یا…، به آنهایی داشته اند که تنها گناهشان داشتنِ معیارهای متفاوت برای زندگی‌ بود، و هرگز مجال نیافتند که آزادانه در شهری که خانه‌شان بود، زندگی‌ کنند. اگر نه، چه نیازی بود به تمسخر و توهین؟ (باز به زعمِ شما) اکثریت، همواره تمام نقد‌ها و مخالفت‌ها را بدونِ گذشت و نشانی‌ از همدلی یا درک، سرکوب کرده، و هر رفتارِ متفاوتی را تا مرزِ لودگی و سبک‌سری پایین آورده. آیا این واکنش به آن کنش، اینقدر برایتان غیرِ قابل انتظار است؟

    خواهر خوبم، با کاملِ تأسف، کلامِ شما دردی را دوا نمیکند. تا زمانی‌ که به این دودستگی دامن بزنیم و حق را به جانبِ یک گروه بدهیم، و گروهِ دیگر را تنها اقلیتی گستاخ بدانیم، که شایسته نیست حتا نمادی کوچک برای جلبِ نظرش در پیکارهای انتخاباتی اختصاص یابد، این جنگِ زرگری را پایانی متصور نیست. آنچه دوا ی دردِ جامعه بیمار و در آستانه ی از هم گسیختگیِ ماست، اندکی‌ درکِ متقابل و پذیرشِ تفاوتهاست. اینکه ببینیم و قبول کنیم که ارزش‌های ما برای همه ارزش نیست (و لازم هم نیست که باشد)، و به همان اندازه که ما به دیگران حقِ ابرازِ عقیده و زندگی‌ مطابق با آن عقیده را میدهیم، میتوانیم انتظار داشته باشیم به ارزش‌هایمان احترام بگذارند. منشی که متاسفانه در مذهبیون بسیار کم دیده ام!

    • آزاده عزیزم
      المثال یقرب من وجه و یبعد من وجوه…
      اما در مورد اینکه گفتی» خواستم بگویم که هست، اما کامل نیست.» کاملن موافقم و حرف من هم این بود که همه اینها باید در کنار هم دیده شود. بغض و کینه «ما» از «آنها» و «آنها» از «ما» که با کنش‌ها و واکنش های تند و عصبی بروز و ظهور می‌یابد دردی را دوا نمی‌کند. دیگر اینکه من از کلان شهر مشهد (که طبعن با فضایی که در حرم موجود است بسیار متفاوت است) حرف نزدم که فضای منحصر به فرد حرم را نمونه بسیار خردی از کثرت قابل توجه جامعه ایرانی دانستم، که خود را مسلمان و شیعه می‌داند و به نظرم رسیده تعمدن مورد غفلت بسیاری از کسانی قرار گرفته که دغدغه جامعه ایرانی را دارند. تاکید هم بیشتر روی جامعه مجازی فارسی زبانان بود که در آن، جدای از تریبونهای رسمی، نگاهی که تو و شاید من از آن حرف میزنیم هواداران زیادی دارد. روزانه چند پست وبلاگی/ نوشته فیسبوکی می‌خوانیم در مذمت دین/ اسلام/ تشیع/ حجاب و رفتارهای جاهلانه مردم/سیاستگذاران( که اغلب هم به قلم مهاجران است)؟ در حقیقت و خارج از جمع دوستانه مان که از کسانی مانند ما تشکیل شده است این نگاه چقدر قوت و قدرت دارد؟
      من حق را به جانب هیچ گروه/گروه‌هایی نمیدهم که حرفم همه این است که فاصله بگیریم از تنگ نظری و نفرت و با وسعت دیدی که تا حد ممکن جا برای همگان دارد تلاش کنیم جامعه ایرانی را با همه واقعیات و قوت و ضعفهایش ببینیم اگر از خواست‌های «مردم ایران» حرف می‌زنیم.
      پاینده و پوینده باشی

  3. نسرین said

    خانوم نصر من واقعن نمی فهمم ملاک اقلیت و اکثریت گفتن شما چیه؟
    و فارغ از دعوای اینکه کدام گروه دراکثریت هستن یا نه، پیروی از جو جامعه و تحت تأثیر تبلیغات قرار گرفتن خاصیت جمعیت (با تعریف جامعه شناسیش) هست. ینی اساسن ربطی نداره که آدم مذهبی باشه یا نه چه شغلی داشته باشه و چه میزان تحصیلاتی. توده ی مردم بر اساس جوی که اقلیت ایجاد می کنن جلو می رن.
    با تشکر از وقتی که در اختیار من قرار دادید 🙂

    • متشکر از توجه و عنایتتون نسرین جان
      در مورد اینکه توده مردم پیرو جو جامعه هستند باهات موافقم و اگه تو تلویحن با اکثریت اقلیت من موافقت بکنی، یا دست کم این تقسیم بندی خیلی گسترده دوگانه، میخواهم بگویم همانقدر که توده اکثریت پیرو جو هستند، توده آن اقلیت هم هستند، در هر صنفی که باشند(مثلن تبلیغاتچی/وبلاگنویس یا …)، تا آنجا که حتی اهل فکر و قلم را هم تحت تاثیر قرار دادند.

  4. سورمه said

    می خواستم به نوشته ات اعتراض کنم ولی بهتر از Azadeh نمی تونستم این کار رو بکنم! فکر کن منم همین ها رو گفتم. واقعن اگر این به قول شما اقلیت مهم هستن چرا در متنفر کردن هرچه بیشترشون از این مملکت به شکل های مختلف تلاش می شه مثلن با حضور گشت ارشاد.
    رفتار های عصبی رو دقیقن ممکنه از مردمانی بینی که صداشون، شکل و شمایلشون، افکارشون و حتی وجودشون در نطفه خفه شده یا نادیده گرفته شده. چیزهایی که تو فیس بوک می بینی یا آهنگی که از شاهین نجفی می شنوی همه رفلکسه، رفلکس به کسی که دستش رو گذاشته رو گردنت و داره فشار میده.

  5. از نظرات دوستان استفاده می‌کنم و یاد می‌گیرم.
    ولی خیال میکنم این نوشته زیادی بد نوشته شده بود که اینطور دچار سوءبرداشت شد و شاید تا حدی هم باید حق داد اگر وقتی کسی دستش را روی گردنت فشار دهد آدم تمایلی به شنیدن حرفهای احتمالی او/ نگاه همدلانه با او نداشته باشد. این نوشته از سر غیرت دینی نوشته نشده،بلکه حرف من دعوت به انصاف و وسعت دید بود و باز اینکه مصداق آنچه نفی‌اش میکنیم نباشیم.

  6. در مورد پارت الف تا ج نظری ندارم
    ولی با قسمت دال شدیدا موافقم
    چند وقتیست که مثنوی مولانا میخوانم و در حال آشنا شدن با جهان بینی خاص/ تازه ای هستم
    قسمت دال نوشته شما دالی بر پیگیری بیشتر این جهان بینی شد.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s