جامعه‌شناسی شکست‌ها


به نظر من، دموکراسی دیگر یک تجمل نیست. بلکه حتی یک نیاز است…. همانگونه که صنعتی شدن مستلزم داشتن صلاحیت، افراد متخصص، و آگاهی عمل است، دموکراسی نیز نیازمند تغییر رویه ذهنی است: یعنی به روحیه مداراگر، قبول دیگری، و نظام چندحزبی و کثرت‌گرا نیاز دارد که در طرز رفتار و سلوک انسان ریشه دوانده باشد. نیز انسان باید از حالت رعیت‌وار خود به درآید و به سوژه –من تبدیل شود. از آن «خود» جمعی که در توده بی‌شکل جماعت حل شده به شهروندی خودمختار و صاحب حق تبدیل گردد…

فرا‌تر از ملاحظات سیاسی و اقتصادی، پیشینه‌های فرهنگی محکم و قوی وجود دارد که باید آن‌ها را نیز در نظر آورد. در کشور ما نوعی جامعه‌شناسی شکست‌ها وجود دارد. تعداد شکست‌هایی را که از بیش از یکصدسال پیش تاریخ ما را انباشته‌اند بشمارید. این شکست‌ها از کجا آمده‌اند؟ اینکه-چنانکه غالباً می‌گویند- فلان شخص را مسئول شکست بدانیم، کمال ساده لوحی است. زیرا شکست‌ها در کمال لجاجت و با نظمی ساعت‌آسا تکرار می‌شوند. گویی از تقدیری رام نشدنی به بار می‌آیند. شکست نهضت مشروطیت (۱۲۸۵)، شکست خیابانی (۱۲۹۹)، شکست مصدق (۱۳۳۲). وقتی که شکست به این صورت تکرار می‌شود از بیماری‌ای حکایت می‌کند که عمیقاً در فرهنگ ما لانه دارد و پیشاپیش ما را در معرض چنین لغزشهایی قرار می‌دهد. و این است آنچه همیشه توجه مرا به خود جلب کرده است. چرا شکست؟ چرا پیشرفت و پسرفت در آن واحد؟ در نتیجه، باید امور را با سنجه‌های دیگر، با معیارهای دیگر سنجید. باید در عین حال تاریخ و بازیگران دراماتیک آن فرهنگ مادری که آن‌ها را تغذیه می‌کند به زیر سوال برده شوند. زیرا سد و ترمز‌ها وجود دارند و این سد و ترمز‌ها در ذهن لنگر انداخته و جا خوش کرده‌اند.

کشورهای خلیج فارس را در نظر بگیرید. در کویت پیش از جنگ سطح زندگی بالا‌تر از ایالات متحده بود. اما هنوز دموکراسی نداشت. عربستان سعودی در برابر درآمد بیش از یکصد میلیارد دلار در سال خود، تنها چند میلیون جمعیت دارد… وبا اینهمه عربستان سعودی هنوز بسیار عقب‌مانده‌تر از دیگر جوامع اسلامی است. بنابراین، اقتصاد تنها در سطح معینی می‌تواند عمل کند. برای داشتن دموکراسی باید ذهن‌ها نیز عوض شوند، باید ذهن‌ها نیز قواعد بازی را بپذیرند، ابتدا باید مدارا را آموخت و سپس به اعتراض پرداخت. نزد ما اعتراض و مخالفت فوراً به یک امر ناموسی و غیرتی تبدیل می‌شود. از آنجا که شما یا دوست من یا دشمن من هستید، پس به شیوه‌ای قبیله‌ای از یکدیگر انتقام می‌گیریم… هموطنان ما هنوز دارای ذهنیت رعیت‌مآب هستند. هنوز شهروند نشده‌اندو این امر نیاز به زمان دارد. نمی‌توان به نیروی معجزه از تئوکراسی به دموکراسی پرید.

و بعد، دیگر چه بگویم از آداب و رسوم و خلقیات، از این عاداتی که به اعماق روحمان چسبیده. بگذارید توصیف زیبایی را از یک نویسنده آمریکای لاتینی برایتان نقل کنم: «آداب و رسوم را زمان، با‌‌ همان شکیب و صبر و درنگی که برای ساختن کوه‌ها به کار برده آفریده است. و تنها زمان است که با تلاش روز به روز می‌تواند نابودش کند. با کوهستان نمی‌توان به زور سرنیزه درافتاد.»

برگرفته از: زیر آسمان‌های جهان، داریوش شایگان در گفتگو با رامین جهانبگلو، ترجمه نازی عظیما، فرزان، صص۱۳۰-۱۳۲

مطالب مرتبط

ما و حق رای

Advertisements

3 دیدگاه »

  1. باز هم سلام خانم نصر

    شما از کدام دموکراسی میگویید؟ الان کلی انتقاد به دموکراسی وارد است، راستش را بخواهید من کمتر چیزی به اسم دموکراسی می بینم. آخر چطور وقتی دولت انگلیس کنترل شهروندان را تا خصوصی ترین قسمت زندگی امری طبیعی میداند می شود به دموکراسی اعتقاد داشت؟ چطور وقتی میگوید تمام مشخصات فیس بوک کنترل میشود میتوان سخن از دموکراسی کرد؟ چطور وقتی به «حزب» که قرار بود ضربه گیر دولت برابر «جامعه» شود الان «دولت در سایه» می گویند می شود سخن از دموکراسی کرد؟

    فقط اینجا می توانم با شما همداستان باشم که بله خشونت از بین رفته و سرکوب از شکل آشکار به شکل پنهان رسیده، هابرماس هم که از «مدرنیته نیمه تمام» می گوید باز از سلطه «نظام اجتماعی» بر «زیست جهان» می گوید. به نظرم ما باید اول نشان دهیم وقتی از دموکراسی میگوییم از چه میگوییم و این خیلی مهم است که بدانیم الان نقد به دموکراسی خیلی بیشتر از ستایش است، شاید در حد راه ناگریز…

    نگاه کنید من با نوشته با مدارا مشکلی ندارم حرف من این است واقعا دیگر آن دموکراسی با تصور ما وجود خارجی دارد یا اشاره ما به نظام سیاسی یک کشور خاص است؟

    • آقای رادمنش گرامی
      نوشته هایی که ذیل عنوان«آکادمی» دسته بندی میشوند. قطعات برگزیده ای هستند از آثار کسانی که به باور من میتوان از آنها آموخت. به همین دلیل منعکس کننده نظرات من نیستند. اما درباره دموکراسی، مسلمن آقای شایگان به ایرادی که شما به آن اشاره کرده اید معترف است «من از این بابت به دموکراسی معتقدم که راه و چاره دیگری جز آن سراغ ندارم» و مفصل در این رابطه و گریزناپذیری همین دموکراسی بد سخن میگوید…مثلن در جای دیگری از همین کتاب اشاره میکند:«از نظر غربی ها، که در جامعه پس از صنعتی زندگی میکنند، دموکراسی میتواند چون ترس از تهی تعریف شود(این مفهوم در کتاب مورد بحث قرار میگیرد)… در نظر ما که در اروپا زندگی میکنیم، دموکراسی هم خوب است هم بداست و از آن حقارتها و میانمایگی فراوان می تراود. برای ساکنان حومه جهان رویایی است که باید برای رها شدن از قلاده خفقان آور نظامهای استبدادی به تحقق پیوندد…»

  2. ممنون خانم نصر

    وای چقدر ما از این نسل از روشنفکران دور هستیم بخاطر این جمله :«در نظر ما که در اروپا زندگی میکنیم، دموکراسی هم خوب است هم بداست و از آن حقارتها و میانمایگی فراوان می تراود. برای ساکنان حومه جهان رویایی است که باید برای رها شدن از قلاده خفقان آور نظامهای استبدادی به تحقق پیوندد»

    شخصا منظورم از نظر بالا و نقدم به دموکراسی «خلق فرصت برای میانمایگان» نبود حرفم این بود نظام هایی که سخنشان از دموکراسی بود از جامعه ای به دور از استبداد و قلاده های خفقان آور، دقیقا استبداد جدیدی آوردند استبدادی که اگر در گذشته آشکار بود اینبار پنهان و درونی است… اگر در گذشته ملموس بود اینبار غیرقابل احساس است… من «با فرصت خلق شده برای میانمایگان» مشکلی ندارم اصلا با افراد هم، اما با سیستمی که حتی به میانمایه هم رحم نمیکند و از او سوژه مطیع میسازد نه تنها مشکل که دلهره هم دارم…

    ممنون و تشکر از شما

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s