در ستایش پیتزای قرمه‌سبزی


دکتر یوسف اباذری در یکی از سخنرانی‌های خود اشاره جالبی داشت به این‌که متفکرینی مانند سروش، شبستری، ملکیان وبرخی منتقدان مدرنیته برمبنای نظریات فلاسفه ای چون پوپر، گادامر، ویتگنشتاین و فوکو مصرانه تلاش می‌کنند یک نظام معرفتی سازگار، منطقی و پالوده ارائه بدهند. آنان این سیستم‌های فکری را مدام صیقل میدهند تا تناقض‌های درونی و بیرونی‌اش کمتر و کمتر و کمتر بشود… پرسشی که طرح می‌کرد این بود که این همه را چه سود وقتی دنیای مدرن سرشار از تناقض است؟ کجاست فصل مشترک این نظریه‌ها با واقعیات زندگی و با زندگی واقعی؟
اباذری معتقد بود این وسواس فکری را دکتر سروش به جامعه ایرانیان عرضه کرد.*

به عبارت دیگر منظور این بود که آن همه وسواس، دقت و ممارست برای دوختن لباسی خوش دوخت و به قاعده، وقتی هیچ کجای واقعیت را نمی‌پوشاند، و تنها به تن مانکن هایی که مابازای خارجی ندارن برازنده است، به چه درد میخورد؟ پشت ویترین؟
در حوزه مطالعات و پژوهش‌های زنان، کسانی هستند که به جهت تناقض‌های نابخشودنی(!) که میان عمل و نظرشان وجود داشته و دارد، به جهت مبانی اعتقادی‌شان و نتایج ناسازگاری که از آن می‌گرفتند و به جهت تلاشی که برای بازخوانی قرآن و فقه اسلامی داشتند، مورد سرزنش و خرده گیری بسیاری قرار گرفته و می‌گرفتند. دوقطب موافقان و مخالفان ِتغییر و تحول در حوزه قوانینِ مربوط به زنان سرزنششان می‌کنند: از یک‌سو می‌گویند اگر چنین و چنان می اندیشید چرا مثلن چادر به سرمی‌کنید و از آن‌سو اگر چادر به سرمی‌کنید مثلن چرا چنین و چنان می‌اندیشید و می‌گویید. بچه-مسلمان‌هایی که تلاش می‌کردند/می‌کنند قرائتی مدرن از متون، سنت و تاریخ اسلام بدهند…

زمانه، زمانه آنها نبود وگرنه شاید، به جهت روی‌کرد مصلحانه و مصلحت‌اندیشانه و امکاناتی که هم-آن در اختیارشان می‌گذاشت از همه دیگران موفق‌تر می‌شدند در اثرگذاری بر حوزه مطالعات و مبارزات زنان در ایران، یکی‌شان همین خانم فریده ماشینیخدایش رحمت کند.

• نقل به مضمون از همایش«علم دینی»، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، 8 خرداد91

مطالب مرتبط
زن

Advertisements

۱ دیدگاه »

  1. سلام خانم نصر

    اول- تا آنجا که من می دانم «فوکو» مخالف نظریات عام و یونیورسال است و اصلا این فوکوست که همیشه به ما تذکر می دهد از یک «ها» در انتهای این مفاهیم استفاده کنیم. یعنی عقلانیت ها، مدرنیته ها و هرکدام با یک های جمع، میخواهد به ما تذکر بدهد که ما یک نظام یکپارچه و یکدست و بدون تناقض طرف نیستیم.حالا چطور متفکرین ایرانی آمده اند مثلا با استفاده از فوکو میخواهند یک لباس خوشدوخت بسازند؟

    دوم- راستش را بخواهید اشتباه دومی که دوستان ایرانی ما در مورد نظریه پردازان غیر ایرانی دارند خیال میکنند چون آن نظریات از دل جامعه خودشان بدست آمده مشکل زندگی اجتماعی آنان را حل میکند.اما واقعا خود این نظریات خودش یک «پیتزای قرمه یبزی» است مثلا ساختاریابی گیدنز: از گافمن و مکتب شیکاگو دارد، فروید دارد، از ساختارگراها دارد و دقیقا یک «پیتزای واقعی قرمه سبزی» است. چطور فکر میکنید آنها نظریاتی یکدست و یکپارچه هستند؟

    سوم- کدام نظریه پردازی توانسته مسائل زندگی اجتماعی آنان را حل کند؟ هر نظریه ای یک اوج داشته یک افول، پارسونز در دوره موفقیت آمریکا بر قله مینشید در دوره بحران اقتصادی فراموش میشود، مارکس زمانی تقدیر می شود و زمانی دیگر فحش میخورد.اصولا این نظریه ها توان دیدن همه جامعه را که ندارند هرکدام از منظری و خیلی ناقص می بینند.پس می شود با این حساب دنبال یک نظریه یا چیزی در این حد برای جامعه باشیم که تمام قسمت ها را پوشش دهد؟

    اما همینجا باید بگویم عجایبی مثل سروش و عجایبی مثل روشنفکران ایرانی هستند که تاریخ را به روایت خودشان بازبینی میکنند و اگر چیزی هم عرضه شده است در دل نظریات این دانشمندان محو میشود.

    و ممنون از نوشته های خوبتان، چه خوب بود که بشود در پلاس با شما حرف زد از دست این فیلتر!

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s