مرکب مذکر


 الف- گفتند دیپلماتی ایرانی در استخری در برزیل، با دست زدن به «اندام خصوصی» دخترکان نوجوان موجبات رنجش و آزار آنان را فراهم کرده است.
توضیح دادند که رنجش ناشی از سوتفاهم فرهنگی بوده است.
کسانی اعتراض کردند که بی‌فرهنگی خودتان (این‌ها از ما نیستند) را به فرهنگ بالا و غنی و… ما نسبت ندهید.

ب- موتور وسیله نقلیه بسیار خوبی است، خاصه در ترافیک شهر تهران. اکثر قریب به اتفاق موتورسواران هم مردان هستند که همین باعث شده است موتورسیکلت در کشور ما مرکبی کاملن مذکر باشد، با خطرات و خاطرات خاص خودش. با اینحال اکثر دختران این مملکت هم موتور سواران خاطره دارند. به خصوص وقتی از مدرسه تعطیل می‌شده‌اند…
این مدت که برای کاری مجبور بودم پای پیاده خیابان‌ها را طی کنم، تکرار رفتاری از سوی جماعت موتور سوار، در سنین مختلف و با ظواهر متفاوت توجهم را به شدت به خود جلب کرده است. پرتاب کردن متلکهای وقیحانه به سمت هر زن جوانی، آنقدر که سرعت موتور تشخیص‌اش را میسر کند، وعبور سریع. احتمالن از تفریحات خاص این مرکب است که با نزدیک شدن فصل گرما استفاده از آن فراگیر‌تر شده است، من ولی قبلن ملتفت‌اش نبودم. بدون اینکه زنی را ببیند، با استفاده از اینکه دیده نمی‌شود، نا-سزایی در مسیر باد‌‌ رها می‌کند، نیم-گفته، نیم-شنیده می‌شود. بدون اینکه واکنشی ببیند یا بشنود و می‌گذرد… و این چنان عادت و عادی شده است گویی که گوینده و شنونده نه گفته‌اند و نه شنیده‌اند.
ج- زن جوانی و نوجوانی را که همچون سایر رهگذران، سزا-وار است تنها رهگذری عادی باشد، نه اسباب تفریح و عقده‌گشایی، به مثابه ابژه جنسی دیدن، فریاد کردن ویژگیهای بارز جسمی‌اش و سخن گفتن از خصوصی‌ترین زوایای وجودش با صدای بلند، تنها به اعتبار سرعت مرکب مذکر… چون چهره ات/صدایت/ حرفت در خاطر نخواهد ماند، نمود روشن و مکرر بی‌فرهنگی و بی‌اخلاقی ملتی است که از فرهنگ بالا تنها تفاخرش را دارد.
د- ممکن است گفته شود این دست رفتار‌ها متعلق به جماعتی بی‌فرهنگ است. بیایید صرف نظر از عمومیت آن بپذیریم و باز خیال کنیم این بی‌فرهنگ‌ها از ما نیستند.
در فیلم نارنجی پوش صحنه بسیار زیبایی است که لیلا حاتمی، چندبار سرِ زنی که فنگ شویی را وارد زندگی همسر و فرزندش کرده است فریاد می‌زند: «شما‌ها به اشیا احترام می‌گذارید اما به آدم‌ها نه»، حالا شده حکایت بعضی از با فرهنگهای ما. کم ندیده‌ام مردان بافرهنگی را که حساسیت درخور ستایشی درباره چراغ‌های راهنمایی و یا زباله‌های خیابانی دارند اما براحتی درباره اندام زنانی که از کنارشان عبور می‌کنند اظهار نظر می‌کنند. آن‌ها تردیدی به خود راه نمی‌دهند که حق دارند هر زن عابری را به مثابه «ابژه جنسی» برانداز و درباره‌اش به همراه زن/مردشان نظر بدهند، در حالیکه آن زن چنین حقی به آن‌ها نداده است (حتی همسر/دوست دخترشان نیست که آنها را هم صرفن به مثابه ابژه میل جنسی دیدن مغایر کرامت انسان است). آن‌ها به حضور چراغ‌ها و سطل‌های زباله احترام می‌گذارند اما به انسان‌ها نه. به احساس امنیت و حرمتی که یک زن در عبور و مرور روزمره‌اش در خیابان، به عنوان یک عابر، باید داشته باشد.

مطالب مرتبط
جیغ می‌کشم، پس هستم
مزاحمت
زن و مکان

درباره فرهنگ

Advertisements

5 دیدگاه »

  1. ابزارگرایی انسان ناچاری میل مفرط پاسخ داده نشده. همچنان که همه متهمند حتی اگر خلافش ثابت شده باشد، همه ابژه اند. اینرا تعمیم دهید به عادت تمسخر فردی در جمع یا فردی که از کنارمان رد میشود. سادیسم مازوخیسمی تاریخی در ما ریشه دوانده.

  2. گوهری said

    دوست ندیده سلام
    وبلاگتان رابسیار دوست دارم وازخواندن مطالب آن لذت می برم.دلم میخواهد از شما برای نگاه دقیق ونگارش مطالب این وبلاگ تشکرکنم.

  3. فرهاد said

    I really like the photo on the left side

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s