سفر مرا به زمین‌های استوایی برد


زن در برابر شعله‌های هولناک آتش قرار گرفته بود ولی خم به ابرو نمی‌آورد و همچنان خنده می‌زد. آنگاه دست‌ها را به علامت سلام و احترام به آتش بر سر خود فراز آورد و خویشتن را در آتش افکند. غریو و غوغای طبل و بوق و شیپور برخاست. مردانی که بسته‌های هیزم در دست داشتند آن‌ها را بر آتش می‌افکندند. برخی دیگر کنده‌های چوب را روی نعش زن می‌انداختند تا دست و پا نزند، خروش و فریاد از هر سو در هم پیچید و من از مشاهده این احوال نزدیک بود از اسب بر زمین بیفتم که رفقا ملتفت شدند و فوری آبی آورده به سر و رویم ریختند و از آنجا مراجعت کردیم…

الف- بیست و یک سالش بوده که از فاس خارج می‌شود و پنجاه سال داشته که برمی‌گرد (۷۲۵-۷۵۴ق) و بعد شروع می‌کند به املای شرح سفر‌هایش. از خصوصیات بارز ابن‌بطوطه عنایت خاصش به زنان است. او در جریان سفر‌هایش از شهر مکه تا یمن و شیراز و آسیای صغیر و دشت قبچاق و هندوستان و مالدیو و چین و آفریقای مرکزی، هرجا که رفته، کوشیده  تصویری زنده از صورت و سیرت زنان آن ناحیه به دست دهد. شکل و شمایل، طرز لباس پوشیدن، آداب معاشرت و چگونگی برخورد‌ها و موقعیت اجتماعی زنان، نظر ابن‌بطوطه را به خود جلب می‌کرده و او آن‌ها را بدون پرده پوشی بیان می‌کند.

ب- سفر مرا به زمین‌های استوایی برد

و زیر سایهٔ آن «بانیان» سبز تنومند

 چه خوب یادم هست

عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:

وسیع باش، و تنها، و سر به زیر، و سخت.

 به هر دلیل، ابن‌بطوطه، آن پیامی را که سهرابِ این عصر، از سفر- خاصه به سرزمین‌های استوایی- دریافت می‌کرده، دریافت نکرده است. او اهل دل است و هرچه به شهرت و موقعیت بهتری دست می‌یابد، تمایل بیشتری به زنان نشان می‌دهد. هرکجا رحل اقامت می‌افکند چند زن عقدی و تعداد زیادی کنیز گرد خود جمع می‌کند. او به یکی از همسرانش در اقامت مالدیو اشاره می‌کند که علاقه زیادی به او داشته و «از جهت حسن معاشرت تا به آن پایه بود که وقتی من روی او زن می‌گرفتم، خود عطر بر سر و روی من می‌زد و لباس‌هایم را بخور می‌داد و به جای انکه آثار تکدر خاطر از خود ظاهر گرداند شاد و خندان می‌نمود». بار‌ها ازدواج می‌کند و فرزندانی را در سراسر دنیا می‌پراکند و می‌گذارد و می‌گذرد که لابد «زن نو کن‌ای دوست هر نوبهار/که تقویم پاری نیاید به کار». البته همراهی با آدمی مثل ابن‌بطوطه برای زنان هم آسان نبوده است و هم اینکه بسیاری از آنان پیش از او زن دیگری بوده‌اند و پس او هم لابد زن دیگری شده‌اند. چیزی که در دوران های قدیم، امر رایجی بوده و احتمالن در دوران‌هایی که پس ما خواهند آمد نیز. به هر حال کنیزان، که خانمان درست و درمانی نداشته‌اند، همراهان بهتری بوده‌اند برای او…

ج-  با این‌وصف، سفرنامه ابن بطوطه، به جهت دقت و علاقه خاص نویسنده به  زنان و سیر و سلوک آنها، از منابع غنی و دست اول برای مطالعه تاریخی-جغرافیایی در این حوزه است. محدودیت زنان در تعلیم و تربیت و رفت و آمد و حرف و عمل در آن دوران، با نگاهی به وضعیت کنونی جغرافیایی که از آن صحبت شد، دشوار نیست. زنان زیاد در انظار ظاهر نمی‌شده‌اند و نه تنها در تعلیم و تعلم که حتی در انجام فرایض دینی هم با محدودیت‌های فراوانی روبرو بوده‌اند. طبیعی است که کتابهایی نظیر این، می‌تواند پرتو نوری بر سر و صورت این خاموشان تاریخ(که  حتی امروز هم، نظر به حجم نشر اطلاعات، هنوز از خاموشانند) بیاندازد.  باری،  در چنین فضای تاریخی و فکری و فرهنگی‌ای ابن‌بطوطه از زنان ترک و مغول به عنوان استثناء سخن می‌گوید که: « و مقام زن پیش ترک‌ها خیلی محترم و بلند است چنانکه بالای فرمان شاهی می‌نویسند: «به فرمان سلطان و خواتین…» هر یک از خاتون‌ها شهر‌ها و ولایت‌ها با عواید فراوان در دست دارد و در مسافرت‌ها که با سلطان می‌کنند اردوی هر خاتونی جداست» و باز اشاره می‌کند که زنان ترک در آسیای صغیر نیز بی‌حجاب بودند و از حشر و نشر با مردان ملاحظه نداشتند «روزهایی که نان می‌پختند مرد‌ها نان گرم با خورش مرغوب برای ما می‌آوردند و می‌گفتند: خانم‌ها این را فرستادند و خواهش کردند دعا بکنید» او در دشت قبچاق (روسیه) چنان از مقام زنان شگفت زده می‌شود که می‌گوید: «مقام زن در میان این مردم بالا‌تر از مقام مرد است».

د- از دیگر شگفتی‌هایی که ابن‌بطوطه با آن مواجه می‌شود مراسم ساتی در هندوستان است که ذکر آن در ابتدای مطلب رفت و دیگر چیزی که شاید برای خواننده امروزی هم تعجب برانگیز است شرح ابن‌بطوطه از اختلاط زن و مرد در سفر به آفریقا و در میان مسوّفی‌ها است که «مردانشان غیرت ندارند و در میان آن‌ها انتساب به پدر مورد اعتبار نیست بلکه نسبت آن‌ها به دایی است و ارث هم به خواهرزاده‌ها می‌رسد نه به اولاد و این چیزی است که من در همه دنیا ندیدم مگر در میان کفار مالابار از هندوان. ولی نکته اینجاست که مسوّفی‌ها مسلمانند و نماز می‌گذارند و فقه می‌خوانند و حافظ قرآن می‌باشند».

حتی خونش از بی‌غیرتی مردان‌شان آنجا به جوش می‌آید که می‌بیند زنان از مردان احتراز ندارند و روی خود نمی‌پوشانند. اما نماز را هم ترک نمی‌کنند و باز نقل می‌کند که «روزی به خانه قاضی رفتم. از او اجازه ورود خواستم. چون داخل شدم دیدم زنی کم سال و بسیار زیبا با قاضی است. خواستم برگردم. زن خنده‌اش گرفت و هیچ آثار خجالت در او ظاهر نشد. قاضی گفت چرا می‌خواهی برگردی؟ این زن دوست من است! من تعجب کردم و با خود گفتم این مرد فقیه است و به زیارت خانه خدا رفته!…»

 و جای دیگر از ملاقاتش با یکی ازدوستانش می‌گوید که وقتی به خانه او وارد شد « دیدمش بر بساطی نشسته بود و در وسط خانه تختی گذاشته بودند که سایبانی هم داشت و زن و مردی در آن نشسته مشغول گفتگو بودند. پرسیدم این زن کیست؟ گفت زن من است. گفتم پس این مرد که با او هست کیست؟ گفت رفیقش است! گفتم آخر تو مردی عارف به شرع هستی و مدت‌ها در ولایت‌های ما بوده‌ای، چگونه رضا دهی که زن تو رفیق داشته باشد؟ گفت دوستی زن و مرد در میان ما بد نیست بلکه از راه درست و به هیچ وجه مایه تهمت نمی‌باشد. زنان ما مانند زنان شما نیستند.»… «از پیش او درآمدم و دیگر آنجا نرفتم. چند بار هم دعوتم کرد، نپذیرفتم».

برای مطالعه بیشتر نک:

موحد، محمدعلی، ۱۳۷۶، ابن‌بطوطه، طرح نو.

درباره ترجمه فارسی سفرنامه ابن‌بطوطه

مطالب مرتبط

زنستان

کریستین دوپیزان و شهر بانوان

ما و حق رای

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s