نفرت از خود


هشام شرابی، متفکر عرب، پدر سالاری جدید را با ترسیم چهره جهان عرب پس از سال ۱۹۶۷ چنین آغاز می‌کند که: «اکنون از خود گذشتگی (عملیات انتحاری با اتومبیل حامل بمب)، خشونت کور، فرار به خارج، یا مهاجرت در داخل، برای بسیاری از افراد راه خلاصی شده است. شدت بیزاری از خویشتن و کلبی مسلکی این روز‌ها، به قدری است که تنها با تعصبات قومی و رویاهای بی‌پایه نسبت به شکوه و افتخار گذشته برابری می‌کند…علت این درماندگی گسترده، این تفرقه ناامید کننده، این فروپاشی جهانی چیست؟ آیا تنها علت این‌ها صهیونیزم، استعمار و امپریالیزم است یا علت چیز دیگری است؛ چیزی در قلب جامعه، نوعی بیماری نامرئی که در حال خوردن و سائیدن مرکز است؟»

الف- ما هم دچار نفرت از خودیم. نیستیم؟ سیاست در پرانتز. غیر از این است که خودمان را پاره پاره کرده‌ایم و کینه توزانه و بر سر و روی هم می‌کوبیم؟ این‌همه آدم که دارند دست و پا می‌زنند برای رفتن، هرجایی غیر از ایران، هر دانشگاهی که شد، هر رشته‌ای که پیش آمد، هر موضوعی که قبول طبعشان افتاد. فقط برویم و دور بشویم که جای ماندن نیست. وقتی هستیم به زمین و زمان بدو بیراه می‌گوییم «که هیچ چیز/کس سر جای خودش نیست» و وقتی هم که رفته‌ایم روزی ده مرتبه می‌نویسیم/ می‌گوییم/ می‌شنویم/ تایید می‌کنیم که لعنت به «ایرانی جماعت»، امان از «ایرانی بازی»، «مرد ایرانی» فلان و «دختر ایرانی» بهمان…خیال نمی‌کنم اینهمه تلخی و سرخوردگی که بیرون می‌پاشد همه معلول سیاست و فضای سیاسی باشد، یا درصورت تغییر آن تغییر کند– که پیش از این هم در این باره نوشته‌ام.

 اما شرابی برای تحلیل این بیماری نامرئی جهان عرب از مفهوم «پدر سالاری جدید/Neopatriarchy» سخن می‌گوید که بی‌مناسبت با شرایط ما نیست.

ب- او می نویسد پدیده پدرسالاری جدید، آنگونه که در تاریخ رخ می‌نماید، معنایش را از دو واقعیتی که ساختار آن را تشکیل می‌دهند می‌گیرد: مدرنیته و پدرسالاری. پدرسالاری نوسازی شده، به نوعی محصول اروپای مدرن است. در طول بیش از یکصدسال گذشته، ساختارهای پدرسالارانه جامعه عرب، به جای اینکه تغییر و تبدیل یابد یا واقعن نوسازی شود، تنها تقویت شده و در اشکال ناقص و از ریخت افتاده و مدرن شده/نو سازی شده‌ای حفظ گردیده است. پدرسالاری جدید محصول جامعه/ فرهنگی نامتجانس و دو رگه است. پدرسالاری جدید، هم از نقطه نظر مدرنیته و هم از لحاظ سنت‌پرستی، نه مدرن است و نه سنتی… ویژگی اساسیِ روانی-اجتماعی این نوع جامعه، چه محافظه کار و چه مترقی، سلطه پدر است که خانواده ملی و همینطور خانواده طبیعی حول محور او سازمان یافته است. به این طریق، بین حکمران و توده و بین پدر و فرزند تنها رابطه عمودی وجود دارد: در هر دو زمینه اراده پدری اراده مطلق است، که هم در جامعه و هم در خانواده از طریق یک اجتماع مبتنی بر تشریفات و اجبار وارد عمل می‌شود… دولت پدر سالاری جدید، صرف نظر از اشکال و ساختارهای حقوقی و سیاسی آن، از بسیاری جهات چیزی بیش از نسخه نوسازی شده سلطنت پدر سالار سنتی نیست.

ج- شرابی می‌گوید جامعه پدرسالار جدید به عنوان جامعه‌ای «نوسازی شده» اساسن دچار روان‌پارگی است، زیرا در زیر ظاهر مدرنی که مستقیمن با آن مواجه می‌شویم، واقعیت نهان دیگری وجود دارد و بین این ظاهر و آن باطن تنش، تخالف و تضاد عمیقی برقرار است. او تاکید می‌کند که جنبه عجیب و غریب مشترک در همه انواع پدرسالاری‌های جدید فقدان سنت‌گرایی اصیل و حقیقی و فقدان مدرنیته اصیل حقیقی به طور مساوی است.

او به تفاوت روی‌کرد مدرنیته اروپایی و پدرسالاری شرقی به مقولات مختلف چنین اشاره می‌کند:

مقوله               مدرنیته                                   پدرسالاری

دانش——— ————–اندیشه/عقل ——————اسطوره/اعتقاد

حقیقت———————–علمی/کنایه آمیز—– ———دینی/تمثیلی

زبان —————————تحلیلی————————سخنورانه

حکومت—————–دموکراتیک/سوسیالیست———- سلطنت پدرسالار جدید

روابط اجتماعی—————– افقی——————–عمودی

قشربندی اجتماعی———- —–طبقه——– خانواده/طایفه/فرقه

د- کتاب دربردارند شرحی دقیق و تخصصی درباره شکل‌بندی اجتماعی، ساختار اجتماعی و ریشه‌های تاریخی-اجتماعی پدرسالاری جدید است. همچنین به مسئله پدرسالاری جدید در عصر امپریالیسم، گفتمان پدرسالاری جدید و نقد رادیکال آن اشاره می‌کند. نویسنده با بهره گیری از نظریات کسانی چون مارکس، وبر و فروید و با بررسی و نقد آرا منتقدان جدید عرب تلاش می‌کند تا تحلیلی دقیق و ساختارمند از این پدیده ارائه دهد و لزوم تلاش برای دستیابی به شیوهای ابداعی، نو، واقع‌گرایانه و عملی، برای مدرن شدن مستقل (نه وام گرفته شده از مدرنیته غربی) را نشان دهد.  او به بیگانگی متفکران عرب با جهان عرب اشاره می‌کند. متفکرانی که در کشورهای اروپایی درس خوانده اند و به زبان‌های اروپایی می‌نویسند. آنها در بسیاری موارد حتی به زبان عربی مسلط نیستند و این مشکل زمانی دو چندان می‌شود که متوجه باشیم شکاف عمیقی میان عربی گفتار و عربی نوشتاری وجود دارد که امکان ارتباط دوسوم جامعه عرب را با مفاهیم مدرن موجود در خود ادبیات عرب هم منتفی می‌کند:«ابن خلدون جامعه شناس عرب قرون میانه از وضع غم انگیز آموزش و یادگیری در زمان خودش تاسف خورده و میگوید:«چیز عجیب و غریب این است که این روزها اکثر محققان اسلامی غیر عرب هستند…آن تعداد قلیلی هم که عرب هستند فقط از نظر نسب و نژاد عرب هستند زیرا آنها از نظر زبانشان و در تربیت و آموزششان بیگانه و خارجی هستند»…زبان حال اکثر روشنفکران عرب است که به معنای مورد نظر ابن خلدون بیگانه اند. یعنی نه به لحاظ مذهب یا ملیت بلکه به علت فرهنگ و آموزششان-شیوه متفاوت اندیشیدن و سخن گفتن و نوشتن شان بیگانه هستند… زبان منتقدین جدید، هم به معنایی مجازی و هم به معنایی واقعی بیگانه است. »

ه- شرابی آنجا که از رویارویی زنان با پدرسالاری جدید سخن می‌گوید اشاره میکند «پدرسالاری جدید، که از نظر درونی دل مشغول سکس است، از نظر بیرونی طوری رفتار می‌کند که گویی سکس وجود ندارد ». او به طور خاص به آرای نوال سعداوی، روانپزشک مصری و فاطمه مرنیسی، جامعه‌شناس مراکشی، در نقد پدرسالاری جدید، اشاره می‌کند و و در انتهای کتاب، آنجا که در پاسخ به چه باید کرد؟ سخن می‌گوید، با برشمردن همه موانع موجود تاکید می‌کند که: «انقلابی‌ترین گروه از میان همه گروه‌ها به طور بالقوه، جنبش زنان است. اگر قرار باشد این مرحله از مبارزه منجر به تغییرات دموکراتیک رادیکال شود، آزاد سازی زنان ضرورتن در نوک پیکان آن قرار دارد. حتی در کوتاه مدت، جنبش زنان چاشنی انفجاری است که جامعه پدرسالار جدید را از دورن منفجر خواهد کرد. این جنبش اگر مجال رشد و شکوفایی بیابد، سپری دائمی در برابر واپسگرایی پدرسالارانه و سنگ بنای مدرنیته آینده خواهد شد».

و کتابش را با این جمله پایان می‌دهد که «برای مبارزه با بدبینی عقل، انسان باید سریعن به خوشبینی اراده متوسل شود».

برای مطالعه بیشتر نک:

پدرسالاری جدید (نظریه‌ای درباره تغییرات تحریف شده در جامعه عرب)، هشام شرابی، ترجمه سید احمد موثق، کویر، ۱۳۸۵.

مطالب مرتبط

جیغ میکشم، پس هستم

فاطمه مرنیسی

آنچه سخت است استوار است

هر یکی، اندکی

Advertisements

3 دیدگاه »

  1. بوزینه said

    مشکل اصلی این جاست که اگر درمان ما در مدرن شدن است چرا این همه جبهه می گیریم حتا اگر ذینفع نباشیم. این ترس ازمدرنیته، فقط تنها از ترس از تغییرو ناشناخته گی آن نیست. شاید گونه ای مبارزه ی ست در مقابل سلطه ی پدر پیشروی غربی.

    • اتفاقن نویسنده درمان درد را مدرن شدن نمی داند. که مدرنیته و ویژگیهایش را اساسن مفهومی غربی و متناسب با آن جامعه معرفی میکند و میگوید :«بیداری عربی در مشغله های ذهنی اصلی اش ، میتواند به مبارزه ای فرهنگی و اجتماعی بین دو دیدگاه اساسی سکولاریزم و اسلام تلقی شود. دیدگاه اول به طور صریح یا ضمنی غرب را به عنوان الگوی خود برگزید، و دومی هواخواه اسلام به عنوان منبع مشروعیت و الهام بخشی خود است. سکولاریزم(متجلی در لیبرالیزم، ناسیونالیسم و سوسیالیسم) و بنیادگرایی( متجلی در اسلام اصلاح طلب، محافظه کار و مبارز) دو «رژیم حقیقت» عمده دوره بیداری را تشکیل میدادند که با نگاهی به گذشته در می یابیم هیچکدام موفق به توسعه گفتمان تحلیلی انتقادی واقعن مستقلی که در آن مسائل پیچیده هویت، تاریخ و غرب به راه حل موثری برسیند نشدند.» نویسنده ژاپن را به عنوان تنها نمونه تاریخی موفقی معرفی میکند که فرایند نوسازی را مستقل و از دورن خود آغاز کرده است. او میپذیرد که ما از هر مسیری وارد شویم ناگزیز با غرب گره خواهیم خورد اما ادعا میکند که هر ملتی فرایند نوسازی را باید «از نو» آغاز کند و نمی‌تواند با بالا رفتن از نردبام تئوریهای دیگرانِ غربی نوسازی موفق و واقعی داشته باشد.

  2. با سپاس از مطلب شما. شرابی، تحلیلِ عمیقی از پدرسالاریِ بازتولید شده در قالب مدرنیته در جوامع عربی به دست می دهد. این برداشت در کلیت، قابل تعمیم به کشور ما نیز هست. مدرنیته ی روبنایی بدونِ توجه به اصلاحات اصیل، در ایران از بالا و از مدت ها قبل آغاز شد و ساختارِ دیرینِ پدرسالاری که میراثِ طبقه سالاری سرسختانه پیش از اسلام و همچنین رواجِ مرد سروری در قالبِ اتحاد دین و حکومت در ساختار حکومتی خلفای عرب بوده، در بطنِ جامعه ما از ریشه هایی عمیق برخوردار است. چنان چه باید گفت بدون اصلاحِ دقیق ساختاری در لایه های اجتماعی، انقلابِ مدرنیته جز رؤیایی بی جهت نخواهد بود. عدمِ آگاهی عمیق از بنیان هایِ پیچیده پدرسالاری در اجتماع ایرانی (که پیشینه ای سه هزار ساله دارد) موجب می گردد که هیچ جنبش اصلاحی و مدرنی در ایجاد تغییر کامیاب نگردد. به نظر من، سخن نویسنده در باب عدم درک صحیح هم از مدرنیته و هم از سنت، درباره جامعه ما نیز مصداق دارد. اگر پدرسالاری جدید، در جوامع غربی که مدرنیته (در قالبهای سکولار و لیبرال) به طور عام در انها بروز و ظهور کرده، تبدیل به تبلور توتالیتاریزم نوین گشته در جامعه ما بی تعادلی (بیم افتادن هم از این سر و هم از آن سر) موجب می گردد که ما با یک معضل واحد که چالشی پیش برنده باشد مواجه نباشیم. در وبلاگم کوشیده ام بخشی از پژوهش هایی که در باب پدرسالاری انجام داده ام را در قالب های شماتیک و روایی و تحلیلی گزارش کنم. مثلا:
    1- http://www.mizan2.ghalam.org/archives/1135(نظام پدرسالار و فرزندان عصیانگر)
    2- http://www.mizan2.ghalam.org/archives/21 (استبداد پدرسالار- عوارض و پیامدها)
    دعوت می کنم مطالعه کنید. موفق باشید

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s