Archive for دسامبر, 2011

مادر نخورغم، نگیر ماتم*

در نگاه به چهره هر سرباز مرده، دو مرگ خواهی دید: مرگ مرد و مرگ زنی که او را به دنیا آورده است…

قربانیان حمله هوایی عراق به یک مدرسه پسرانه در بروجرد

الف- ادبیات حماسی را خطوط جنسیتی پررنگی نقش زده است. ارزش‌های مذکر و حضورِ در حاشیه زن‌ها. در فرهنگ مبارزه، خشونت، کشتار، رشادت، شهادت و قربانی شدن حاشیه‌های باریکی برای زن‌ها در نظر گرفته شده است. گاهی به عنوان بهانه و گاهی بهای جنگ، گاهی مشوق، گاهی فرمانده مکار در سایه، گاهی معترض، گاهی قربانی و… سهم زن در فیلم‌ها، عکس‌ها، نمایشنامه‌ها و نوشته‌های جنگی شاید نیرنگبازی پس پرده، شاید قرآن و آب باشد پی جوانی درحال عزیمت، شاید خیال زیبایی باشد در حال بافتن شال‌گردن در فضایی گرم و امن، شاید صدای یک نامه، شاید گریه یک بچه از پشت خط تلفن، شاید شیون باشد یا شاید خمیدگی چادر به سری باشد با عکسی در دست، منتظر در ایستگاهی رفته. هیوا، محبوبه، کیمیا، مینو، شیدا… همه در حاشیه‌اند، حتی اگر متن قصه را پر کرده باشند. اگر آن عفریته پرده نشینِ جنگ افروز نباشد، اغلب  معصومانه یا ابلهانه، نمی‌تواند معنای جنگی که مرد به پا می‌کند و همزمان از ایجاد آن به پا می‌شود را بفهمد. او حاشیه‌های ریخت و پاش جنگ را جارو می‌کند، منتظر است، دردمندانه درجستجوی غذا برای زنده نگاه داشتن کودک است، برجنازه فرزندش زار می‌زند، از نجات یافتگان مراقبت می‌کند، با بغض فروخورده سعی می‌کند خانه‌اش را باز بسازد… و نمی‌فهمد این‌همه برای چیست که به قول وولف در سه گینی «به عنوان یک زن، من هیچ کشوری ندارم، به عنوان یک زن من هیچ کشوری نمی‌خواهم، کشور من تمامی دنیاست».

ب- اینطور مشهور است که مردان را جنگاور و منادی جنگ بدانند و زنان را پیامبران صلح. اما آیا در جهان واقع چنین است؟ حقیقت این است که بسیاری از مردان با جنگ موافق نیستند و حتی مجبور به حضور درآن می‌شوند. به‌علاوه آیا زن‌ها در جنگ‌ها شرکت نمی‌کنند؟ از بروز جنگ هیجان زده نمی‌شوند؟ فرزندان، همسران، عشاق، برادران و پدران خود را برای حضور در جنگ تشجیع نمی‌کنند؟ از آن‌ها قهرمان نمی‌سازند و به خود/آن‌ها در جنگ افتخار نمی‌کنند؟ آیا آن‌ها یکسره مبرا از خشونت و جنگ هستند؟ سارا رادیک صاحبِ نظریه مادرانه اندیشیدن می‌گوید: «هیچ ویژگی ذاتی و ژنتیکی یا اتفاق تاریخی وجود ندارد که به ما نشان بدهد، زن‌ها در صورت تمایل، یا احساس وظیفه، نمی‌توانند دست به کشتار و قتل عام بزنند.» جنگ برای زنان هم هیجان انگیز است. اگرچه جنگ طلبی را مشخصن جز ویژگی‌های مردانه طبقه بندی کرده‌اند اما همیشه زن‌هایی هم جنگ‌ها را حمایت کرده‌اند، در جنگ شرکت کرده‌اند و به جنگجویان کمک رسانده‌اند. آن‌ها سربازان مجروح را در‌‌ همان پتوهایی پیچیده‌اند که زمانی طفلان خردسالشان را…

ج- رادیک از همگان دعوت می‌کند که مادرانه به پدیده جنگ بنگرند. نه چون مادر هستند و نه چون حتی یک زنند بلکه به عنوان یک انسان از دریچه چشم یک مادر به انسان و حیات او بنگرند. به ماهیت پلید جنگ که لابه‌لای کلمه‌های تن زدایی شده و انتزاعی مانند «دشمن»، «متحد»،«خسارت‌های ناخواسته» و… گم شده است، گویی دشمن چیزی جدای از تمامی  این تن‌های انسانی است و هدف این حمله‌های هوایی و زمینی و گلوله‌های کوچک و بزرگ چیزی جدای از گوشت و پوست انسان هاست. به طور خاص «به عنوان یک زن نمی‌توان گفت که بدن انسان بی‌ارزش است» که زن، خود به این بدن حیات می‌بخشد و  از آن مراقبت می‌کند تا ببالد. «مادری با تولد و زندگی-بخشی آغاز می‌شود در حالیکه ارتش با توجیه سازمان یافته و مرگ‌های تعمدی. مادر از بدن کودک حفاظت می‌کند، جسم او را پرورش می‌دهد و وجدان او را آگاه می‌کند در حالیکه ارتش به او می‌آموزد چگونه خود را از مخمصه‌ای که خود ارتش او را در آن انداخته نجات دهد و تن و روح و آگاهی او را تعمدن به مخاطره می‌اندازد. مادر از کودکی که در خطر است حفاظت می‌کند و ارتش کودکی را که توسط مادر نجات یافته است به خطر می‌اندازد».

د- رادیک امیدوار است که بتوان اندیشه مادرانه را به سپهر عمومی وارد کرد تا مردان و زنان یکسان و مادرانه به امور بنگرند. قادر باشند معنای جنگ را به نحوی انضمامی و نه انتزاعی بفهمند. برای اندیشه مادرانه جنگ در باره این نیست که چه کسی و چرا پیروز است بلکه جنگ به معنای به مخاطره انداختن جان فرزندانی است که کسانی سالهای زیادی از عمر خود را صرف محافظت، نگهداری و تربیت آن‌ها کرده‌اند. کسب و کار جنگ مرگ است، توقف زندگی است، باختن ارزشمند‌ترین داشته‌های یک انسان است.

پ.ن: رادیک برای نشان دادن رشد و پختگی آنچه اندیشیدن مادرانه می نامد، به طور خاص از زندگی و آثار کته کلویتس مثال می آورد. هنرمندی که فرزند جوان خود را با گل و نسخه ای از کتاب فاوست به شرکت در جنگ تشویق کرد و پس از کشته شدن او در جنگ تحولی عمیق در اندیشه و آثارش در مواجهه با جنگ ایجاد شد.

برای اطلاعات بیشتر نک

*عنوان نوشته از اینجاست.

(Sarah Ruddick, “Mothers and Men’s Wars” chapter 6 of  Maternal Thinking, Towards a Politics of Peace (1989

کته کولویتس، هنری که فریاد زد:«نه»!

مطالب مرتبط

هاجر

Comments (5)

در آغاز کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود

الف- سابق می‌گفتند: «کلمات نیرومند‌تر از مشت‌های گره شده هستند» و امروز می‌گویند «قدرت یک تصویر با هزاران کلمه برابری می‌کند». دست کم در فضای مجازی که حقیقت می‌نماید و کسی چه می‌داند این انتقال قدرتِ نه چندان دموکراتیک چه از پی خواهد آورد…

 به نظر می‌رسد تصاویر آنجا که لازم است واقعیت را واقعی‌تر از کلمات نشانمان می‌دهند، زاویه های تاریک و مغفول را روشن‌تر می‌نمایند، ابزار انتشارشان ساده‌تر و دموکراتیک‌تر توزیع شده، محدودیت زبان را ندارند، متنبه کننده ترند، تاثیرشان بار‌ها و بار‌ها بیش از کلمات است، انتشارشان و ارتباط با آن‌ها خیلی سریع‌تر صورت می‌گیرد؛ مگر نه اینکه انتشار تنها چندتصویر از یک خانم وبلاگنویس مصری (صرف نظر از هر نوع تحلیل موافق یا مخالفی) توانست چنان حجم توجهی را به مسائل زنان دربهار عربی جلب کند که هزاران کلمه در صد‌ها مقاله و وبلاگ و غیره و غیره نتوانست… مگر همین تصاویر نبودند که لشکر کلمات و تحلیل‌ها را از پی خود روان ساختند.

گرچه شاید تصاویر و کلمات/کلمات و تصاویر در کنار هم، و به فراخور موقعیت، زوج خوشبختی به وجود بیاورند وهمدیگر را تصحیح/ تصریح/ تفسیر/ تشریح کنند اما به نظر می‌رسد به خاطر همه برتری‌های عام/خاص پسندی که تصاویر دارند روزبه روز، بیشتر وزن می‌گیرند و کلمات را عقب می‌زنند. قبلا کلمات را غرور تا به آن پایه بود که جز به وقت ضرورت از تصاویر کمک نمی‌گرفتند. امروز«تصاویر خود گویا هستند.»

ب-  افلاطون گرامی کجاست تا ببیند در دنیای مجازی ما، یک دنیا آنطرف‌تر از بندیان غار او، آن خوارمایهٔ حاصل از تقلید از تقلید چگونه قدرت و سروری یافته و آنچه او دو رتبه دور از حقیقت می‌دانست، چه اندازه بازتاباننده حقیقت شده است. و کلمه‌ها چطور زیر بیرق تصاویر سینه میزنند. رواج روزافزون سنت «عکس نویسی» هم گویی مهر تایید باشد به بردگی- و نه همراهی – کلمات، تصویر را. تصویر را نگاه کنی و به قدر دانش و قوت قلمت بتازانی‌اش برگُرده کلمات.

[این درست که، تصاویر آنجا که لازم باشد، قوه تحلیل و تخیل را چنان پروبال می‌دهند که هیچ کلام خیال انگیزی را یارای برابری با آن‌ها نیست. گاهی انسان حیرت می‌کند از تحلیل‌ها و تفسیرهای خلاق و یگانه‌ای که هر تصویر/فیلم، بالقوه‌اش بوده است. هر فیلم خوب در اینترنت، دو دنیا آنطرف تر از غار افلاطون، محرک چنان حجمی از مفاهیم و تفسیرهاست که هرگز به مخیله مولف خطور نمی‌کرده است. قابلیت تفسیرپذیری تصویر بار‌ها بیشتر از یک اثر مکتوب است و از نگاه زیبا‌شناسانه این خاصیت هنر است.] سخن بر سر بردگی است آن هم آنجا که تصاویر افسار سیاست، فرهنگ، سنت و حتی تفلسف را به دست می‌گیرند و از قاب‌های کوچک و دلبخواه رسانه‌ها، وابسته به هزاران نخ مرئی و نامرئی،‌ بدون هیچ مقدمه و موخره‌ای، تنها یک چیز را به ما نشان می‌دهند. «بدون شرح»

ج- کسانی از بازگشت به گفتار حرف زدند چرا که کلمات، با آن بار سنگین از معنا و نشانه که با خود حمل می‌کنند، ما را از اصالت دور خواهند کرد. مصورات چه؟ در مورد سبکی تحمل ناپذیر مصورات چه خواهد گفت؟ آنقدرمسطح و نازک که با کم و زیاد شدن نور و تغییر زاویه دوربین و قدرت رسانه‌های منتشر کننده قادرند هر مفهومی را به مخاطب بقبولانند. به نظر می رسد این دوستانِ زاویه های تاریک و مغفول مانده، همزمان، دشمن شماره یک حقیقت(به فرض وجود) هم هستند.

د- و یک نکته دیگر اینکه گاهی نوشته‌هایی می‌خوانم که این احساس را در من ایجاد می‌کنند که کلمات به «دریوزگی» از تصاویر افتاده‌اند. آنجا که برای تحلیل مفاهیم پیچیده و عمیق انسانی از تصویرسازی‌های جنسی استفاده می‌کنند. جز تفکیک ناپذیر نوشته‌هایشان، درتحلیل امور پیش پا افتاده (اگر اجازه داشته باشیم امری را پیش پاافتاده بدانیم) یا جریان‌شناسی تحولات سیاسی و فرهنگی و یا حتی امور معنوی این است که دو قطب بیابند/بسازند، یکی را مرد/نرینگی بدانند و آن دیگری را زن/مادینگی و همه چیز را در سایه این دوآلیسم کلامی جنسیت زده تحلیل کنند و یا به کرات از صفات و اصطلاحات جنسی کمک بگیرند و چنان در این استفاده‌ها افراط کنند که از عهده تخیل برانگیز‌ترین تصویر/ تصاویر پورن هم خارج است. این سبک نگارش، به پیروی از هر سنت فکری، زبان خارجی، یا نویسنده/فیلسوف بی‌همتایی هم که باشد به بازتولید و تاکید بر تفکر دوالیستی و زبانی جنسگرا  خواهد انجامید. بازتولید رمزگذاری‌های جنسیتی در غالبی شیک که تلاش می‌شد اگر نه از تصاویر که دست پایین از کلام زودوده شود.

مطالب مرتبط

دو-پهلو

بوسه تاریخی

چه کسی روشنفکر است؟

رمزگذاری جنسیتی

Comments (1)

ریتا و بافتارباوری اخلاقی

برای صرف یک غذای مختصر پیش از رفتن به جایی به منزل استادم رفته بودم. زندگی کم ساز و برگ هندی‌ها-فارغ از درآمد و طبقه اجتماعی شان- هنوز هم مرا شگفت زده می‌کند، اما منهای این، از‌‌ همان بدو ورود احساس می‌کردم مشکلی در فضای خانه هست. همه جا تمیز بود اما نظم یا بی‌نظمی قابل درکی وجود نداشت و این مرا آزار می‌داد. پروفسور ما در کودکی دچار فلج اطفال شده و از نوعی معلولیت رنج می‌برد که در هند کمابیش وجود دارد. فکر کردم از بابت آن باشد. شاید برای آنکه چیز‌ها دم دست باشند؟ ولی اینطور هم نبود. نشستیم با استاد به صحبت. پسر و همسرش را صدا زد تا مرا به آن‌ها معرفی کند. پسر جوان و رشیدی داشت که سلام و احوالپرسی کرد و کوله به دوش راهی باشگاه شد. استاد باز همسرش را صدا زد. پاسخی نیامد. درمورد برنامه‌مان صحبت کردیم. پرفسور باز با آرامش صدا زد: «ریتا… ریتا». صدای خفیف و نامفهومی از آشپرخانه به گوش رسید. بعد از دقایقی خانمی نامرتب با موهای کوتاه و پاهای برهنه در پذیرایی ظاهر شد. بلند شدم. سلام و احوالپرسی کردم و دست دادم. دستانش خیس بود و به وضع ناراحت کننده‌ای خیره مرا نگاه می‌کرد. بعد از دقایقی ناپدید شد و با ظرف‌های غذا بازگشت. میز را چید و استاد از من دعوت کرد که سر میز بروم. ریتا هم آمد نشست. استاد تعارف می‌کرد و ریتا فقط نگاه، نه با خشم، نه با محبت، خیلی خالی. زیر نگاه‌های سنگین او غذا خوردم. خودش زیاد نمی‌خورد و بنا به دستور استاد برایش از این یا آن غذا در بشقاب می‌گذاشت. بعد هم سالاد و میوه و شیرینی. پرسیدم: «چرا چیزی نمی‌خورید خانم؟» استاد به جای او جواب داد که ریتا همیشه در منزل است و مدام در حال خوردن. لبخند زدم. ریتا لبخند زد. خیلی زود از سر میز بلند شد و روی تختی کنار اتاق نشست و همچنان زل زد به من، نه با خشم، نه با محبت، خیلی خالی. هر از گاهی به فرمان مرد بر می‌خاست، چیزی تعارف می‌کرد و دوباره روی تخت می‌نشست. ریتا کاملن شبیه ماشین فرمان می‌برد و به نظر نمی‌رسید چیز خاصی توجهش را جلب کند…

همراه پرفسور به چند جا سر زدیم. در مکان‌های مختلف کسانی حضور داشتند که برای او نقش دست‌ها و پا‌ها را ایفا کنند. سوار بر یکی از این ریکشاهای پایی (دوچرخه‌هایی که کابینی با خود حمل می‌کنند و برای مسیرهای کوتاه استفاده می‌شوند) من درباره آنچه در پست دی دی‌ها و بهایا‌ها نوشته بودم با او حرف زدم و اینکه ظاهرن تداوم نظام برده داری در هند که باعث شده وضعیت تکنولوژی اینطور باقی بماند. با تعجب نگاهم کرد و گفت که اینطور به نظرش نمی‌رسد. گفت من برای زندگی و رفت و آمد در هند هیچ مشکلی ندارم. همیشه و همه جا آدمهایی هستند که به امثال من و سایر آدمهای ناتوان و ضعیف، کمک کنند در حالیکه در سفر‌هایم به آمریکا و اروپا شدیدن احساس ناتوانی می‌کنم. همه خدمات را ماشین‌ها انجام می‌دهند و ماشین‌ها همه جا نیستند و هر کاری ازشان برنمی‌آید.

بازمیگردم

الف- بافتارباوری اخلاقی (moral contextualism) به ما می‌گوید هیچ قاعده یا اصلی به مثابه حجیت اخلاقی نهایی و مطلق وجود ندارد؛ حتی اینکه «طوری عمل کن که انسان را، خواه شخص خودت خواه دیگری، همواره غایت بدانی و هرگز وسیله محض به شمار نیاوری». قواعد اخلاقی تنها معیارهایی برای تجزیه و تحلیل وضعیت‌های خاص در اختیار ما می‌گذارند تا در تفکر صرفه جویی کنیم و در عین حال از وضعیت‌ها سرسری نگذریم، اما خوبی و بدی عمل را وضعیت و زمینه عمل مشخص می‌کند و نه قواعد. اخلاقی بودن عزمی است خلاقانه که در ‌‌نهایت دلواپس حقوق نیست بلکه قرار است کمک کند تا در خودمان و دیگران خیرهایی پرورش دهند نظیر مراقبت، ملاحظه دیگران، شفقت، همدلی و عشق را پدید آوریم…

ب- بافت جامعه هند را در نظر بگیرید با آن جمعیت بالغ بر یک میلیارداش، وضعیت زاد و ولد، بهداشت، تغذیه و ترکیب جمعیت متنوعی که دارد. جمعیت انسانی با این حجم با آن کیفیت زندگی که هست طبعن مملو از مشکلات ذهنی و جسمی است. همه جا، حتی در دور افتاده‌ترین نقاط شبه قاره، انبوه انسان‌هایی حضور دارند که به لحاظ وضعیت جسمی یا ذهنی (ناتوانان جسمی/ذهنی)، جنسیتی (زنان بارداری که یکی دو یا سه بچه دیگر را هم باید این سو و آن سو ببرند و مدیریت کنند)، سنی (کهنسالانی که باوجود مرگ و می‌ر‌ها هچنان پرشمارند) و… که به کمک احتیاج دارند. کمکی که در بهترین حالت هم از عهده تکنولوژی برنمی‌آید.

پرفسور با آن هوش و توانایی ذهنی که باعث شده یکی از چهره‌های علمی بنام در رشته خودش باشد و بالغ بر صد و پنجاه کتاب را تالیف یا ویرایش کند در کنار ریتا که همچون دست و بازوی آن ذهن خلاق عمل می‌کند. فرزندی که فرزند خود آن‌ها نیست، خانواده شان را کامل می‌کند. آن‌ها باهم زندگی می‌کنند و طفلی را که می‌تواند متعلق به یکی از اقوام یا آشنایان تهی دستشان باشد به سرپرستی می‌پذیرند. به نظر می‌رسد انتخاب اخلاقی، خلاق و مشفقانه تری باشد نسبت به آن بی‌عملی که من به آن رسیده بودم – ولو به قیمت ابزار کردن انسان.

ج- اما در ‌‌نهایت کسی هست که ذهن مرا راحت نمی‌گذارد. ریتا. ریتا با آن نگاه‌های عجیبش و با آن بی‌نظمی غیرقابل فهم خانه‌اش. وقتی ما در مباحث اخلاقی آن‌طور نگران بیمارانی که در کما هستند، هستیم. وقتی از ملاحظات اخلاقی درباره شامپانزه‌ها که به معنای محدودی خودآگاه، عاقل و تصمیم گیرنده هستند حرف می‌زنیم (تا به آن حد که آن‌ها را واجد حقوق یک کودک چهار ساله می‌دانیم.) درباره ریتا و ملاحظات اخلاقی درباره او-که تا حد زیادی دریچه‌های ذهنش به سوی ما بسته است- چه باید گفت/کرد؟ ریتا با معیارهای ما شاید یک «شخص» کامل نباشد اما از کجا که معیارهای ما در تشخیص یک شخص و ملاحظات اخلاقی درباره او درست باشد؟ آیا ما و او در یک زمینه و بافتار مشترک زندگی می‌کنیم و ملاحظات اخلاقی‌مان برای او هم ملاحظه است؟

مطالب مرتبط

دی دی‌ها و بهایا‌ها

هریکی اندکی

اخلاق مراقبت

درآمدی جدید به فلسفه اخلاق

Comments (1)