هر یکی، اندکی


الف- شاید شما هم این حکایت را شنیده‌اید که شخصی در کنار ساحل دورافتاده‌ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور دید که مدام خم می‌شود، چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و به اقیانوس پرت می‌کند. نزدیک‌تر می‌شود، می‌بیند مردی بومی صدف‌هایی را که به ساحل افتاده‌اند در آب می‌اندازد.

– صبح بخیر رفیق، چه می‌کنی؟

+ این صدف‌ها را به اقیانوس می‌اندازم. مد دریا این صدف‌ها را به ساحل دریا آورده و اگر آن‌ها را به آب نیندازم خواهند مرد.

– دوست من! حرف تو را می‌فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمی‌توانی آن‌ها را به آب برگردانی، خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل هم که نیست. نمی‌بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی‌کند؟

مرد بومی لبخندی می‌زند، خم می‌شود و دوباره صدفی برداشته و به داخل دریا می‌اندازد و می‌گوید: برای این یکی اوضاع فرق کرد…

 این داستان و امثال آن را معمولن برای گشودن روزنه امید در زمان/مکان‌های سرشار از یاس نقل می‌کنند. توصیه به اقدامات و اصلاحات نزدیک، ریز، ممکن، ولو با تاثیر کم و بدون چشم داشت … گاهی به نظر می‌رسد یگانه راه شایسته دلبستن برای ایجاد تغییر همین باشد، اخلاقی مبتنی بر شفقت، صمیمیت و ایثار، در دایره‌ای محدود. هر یکی، اندکی.

ب- بیایید فرض کنیم این تنها راه کمک به خود و جامعه‌مان است. همه به این نگاه ایمان بیاورییم. هر صبح همه بومیان مناطق ساحلی جهان کنار ساحل جمع شوند و صدف‌ها را به آب بیندازند.

 آیا این اختلال جدی در اکوسیستم پدید نخواهد آورد؟

از کجا معلوم اینکه بخواهیم خلاف نظم طبیعی امور حرکت کنیم، پیوند منطقی و علی پدیده‌های فرهنگی و اجتماعی را برهم بزنیم و چشم‌داشت ایجاد کنیم کار صحیحی باشد؟ (برفرض علم «هریکی»به مسیر صحیح و غلط)، از کجا معلوم که به اجبار بیرون کشیدن آدمیان از بافتی که در آن زندگی می‌کنند برای خودمان، آن‌ها و جامعه فاجعه به بار نیاورد؟

اینکه کودکان بزهکار بی/بدسرپرستی را از محیطشان جدا کنی و برایشان کلاس تفکر خلاق بگذاری با ما و آن‌ها چه خواهد کرد؟

ج- کسانی را می‌شناسم که به این شیوه ایمان دارند، پشتوانه‌های نظری‌اش را توجیه/ تقویت می‌کنند و حیات عملی‌شان را برمدار آن می‌گردانند، گاهی خیال کرده‌ام این نوع نگاه به نقش ما در میان دیگران، هنوز به آن میزان ظرفیت، پیچیدگی، هوشمندی و تدبیر، که پیش‌نیازش است، مجهز نشده. بیش از آنکه برای خدمت به دیگران و از روی نوع دوستی باشد برای خدمت به خود و از روی خودخواهی است. شیره حیات و سرنوشت دیگران را به سمت رگهای خسته خودمان جاری می‌کنیم تا جان بگیریم، احساس کنیم هستیم و داریم کاری می‌کنیم.

مطالب مرتبط

جیغ می‌کشم پس هستم

هاجر

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s