زندگی با چشمان بسته


الف- دختری خانواده‌دار که پدرش آبروی محله است و خودش هم دختر مدرسه‌ای خوب و ممتاز بابا و مونس داداشی که رفته (در کشتی و روی دریا کار می‌کند)، دانشگاه، و در رشته حقوق قبول می‌شود، اتفاقی (ظاهرن تهمتی اخلاقی)، باعث می‌شود دانشگاه را‌‌ رها کند و در دفتری حقوقی مشغول به کار شود. زندگی دختر رفته رفته تغییر می‌کند و در جریان تغییرات، محله برایش تنگ و تنگ‌تر می‌شود، محله خیلی کم ظرفیت‌تر از آن است که با او مدارا کند و او جوان‌تر از آنکه با محله. کسی که به قواعد بازی محل تن ندهد محکوم به حذف است، پس حرف و حدیث‌ها آهسته آهسته شروع می‌کند به جرقه زدن، شعله ور شدن و گُر می‌گیرد. دختر ابتدا توضیح می‌دهد، بحث می‌کند، اما در ‌‌نهایت فقط سکوت می‌کند و فاصله می‌گیرد و از او فاصله می‌گیرند، آنقدر که شب‌ها تنها برای خواب، دیر و دیر‌تر به خانه می‌آید.

 او در تمام این سال‌ها به داداشی نامه می‌نویسد که حال همه ما خوب است…

ب-دختر می‌خواهد تجربه کند، عشق را، مرد را، کار را، جوانی و زیبایی را، رنگ را، رانندگی را، زندگی مدرن را. (فیلم آنقدر منصف هست که دختر را به خاطر این خواسته‌ها محکوم نکند و تا آنجا که می‌تواند دست به‌عصا نمایششان دهد.) اما محله و خانواده «یکی یکی کارت‌های صدآفرین را از دختر پس می‌گیرند» آنقدر که شبی پدر و مادر تصمیم می‌گیرند این لکه ننگ را از دامان محله و خانواده پاک کنند، آنقدر که مادری که سال تا سال پایش را از خانه بیرون نمی‌گذاشته، چادر چاقچور می‌کند و به «میدان محله» می‌رود تا استشهاد محلی در مورد فساد دخترش را امضا کند…

 در میان این گرگرفتگی داداشی باز می‌گردد. مادر را در بستر بیماری می‌بیند، پدر را پیر و شکسته، کاردی که قرار بود جان خواهر را بستاند کف آشپزخانه و خواهری را که نیمه شب دنبال داروی مادر به خیابان رفته بوده، با سروصورت کبود، در بیمارستان. داداشی «میان سه نفر که عاشقشان است گیر می‌کند»…

ج– فیلم تلاش برای روایت زندگی دختری بلند پرواز (پرستو) برای اوج گرفتن از چارچوبهای مسلط ِمذکر ِ جامعه است: آبروی پدر که از جان او ارزشمند‌تر است؛ عشق یکسویه مرد میانسال که اهمیتی به خواست او نمی‌دهد؛ بازی قدرت پدر (به عنوان آبروی محل) و مرد ثروتمند (به عنوان سم محله) و او که ملعبه این بازی است؛ هرزگی مردانه حق به جانبی که اگر عین حرف‌هایش را به خودش برگردانی لت وپارت می‌کند؛ امکان فراری که تنها برای پسر خانواده میسر است و… در ‌‌نهایت ، در نگاهی واقع بینانه و با چشمانی باز، او مقهور این سلطه پر نفوذ و همه جانبه می‌شود، درست همان‌طور که وقتی با چشمان بسته روی دوچرخه در رویا فرو رفته بود ناگهان به زمین خورده بود، با مرگ برادرش، در نمای پایانی فیلم با پسر عاشق همسایه در یک «چهارچوب» قرار می‌گیرد و فرود می‌آید.

د– «زندگی با چشمان بسته» / نسخه ایرانی مالنا(!)، ساخته رسول صدر عاملی که بعد از دو سال و ظاهرن با اعمال جرح و تعدیل‌هایی مجوز اکران ( تنها در تهران) پیدا کرده است، روایت تنهایی و محکومیت دختری از خانواده‌ای مذهبی/سنتی در محله‌ای قدیمی (نماد جامعه ایرانی) است. این فیلم خلاف آنچه این طرف و آن طرف خواندم به نظر من فیلم «بسیار مهمی» است. با این حال شدیدن در تنظیم روابط علی و معلولی اتفاقات فیلمنامه ضعیف است و در ‌‌نهایت هم در ضعیف‌ترین قسمتش، شاهد باز شدن بدون دردسر، اخلاقی و شفاف همه گره‌ها در جریان «یک بازی قدیمی» هستیم. فیلمنامه نتوانسته/ مجاز نبوده، دلایلی به اندازه کافی محکم، برای آن حدی از سرشکستی که دختر به‌بار می‌آورد، که پدر و مادر را راضی به کشتنش می‌کند، فراهم کند. فیلم می‌خواسته/مجبور بوده راه تطهیر دختر در پایان داستان (چنانکه مرسوم است) را باز بگذارد و از اینجا ضربه می‌خورد.

 با این وصف و با تمام ضعف‌هایی که این طرف و آن طرف  شمرده‌اند (گاهی خارج از طریق انصاف)، حتی بدون توجه به بازی‌های خوب، لحظات درخشان و خوش ساخت بودن فیلم، «زندگی با چشمان بسته» صرفن به خاطر سوژه در نیامده اش/سوژه‌ای که با توجه به محدودیت‌های سینمای ایران نمی‌توانسته در بیاید، فیلمی قابل اعتنا، تاثیرگذار و دیدنی است.

روایت بی‌پناهی نا-دختری مضروب و تنها که در بیمارستان به پرستار می‌گوید: «می‌شود مرا ببوسید.»

مطالب مرتبط

گورهای خری

 ورود آقایان ممنوع 

پدر بزرگ ترمه

درباره الی که نماینده ایران شد

سقط جنین

فیلم‌های فمینیستی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s