غریبه‌ها


الف – شبکه‌ها آواری ازدرهم‌ریختگی قانونی و خودخواسته به همراه آورده‌اند که یکی از نتایجش هجوم «غریبه» هاست. آدم‌ها و حوزه‌ها و موقعیت‌ها و ظرف‌ها و… «همه‌جا»، از دور‌ترین تا درونی‌ترین جا‌ها، پر از راه و شکاف و گسل و سوراخ سمبه شده است، هیچ کجا از هجوم غریبه‌ها در امان نیست. غریبه‌ها در حوزه خصوصی و عمومی ما سرک می‌کشند و ما نیز به عنوان غریبه متقابلن چنین می‌کنیم. به تکثری وارد می‌شویم که قبلن نمی‌توانستیم، به دنیاهایی که قبلن تنها از ان ِ دیگری بوده است، به طبقه‌هایی که هیچ پلکانی از طبقه ما به آن‌ وجود نداشته است، به مجالسی که هرگز صندلی برای نشستن ما نداشته، به ظرف‌هایی که ظرفیتش در ما ایجاد نشده بوده…

غریبه رهگذر، مسافر یا مقیم غیر خودی است، حتی امروز ماست در مقابل دیروزمان. غریبه غربی است که درباره شرق کتاب می‌نویسد/ فیلم می‌سازد. غریبه هندوی آمریکایی است. غریبه عربی است که بر ضد استبداد انقلاب می‌کند. غریبه هر دانشجو غیر غربی ِعلوم دنیای جدید است. غریبه بچه روستایی است که به شهر آمده و دانشگاه رفته و از اینترنت مجانی خوابگاه وبلاگ به روز می‌کند. غریبه دانشجوی سنتی- مذهبی است که به اروپا رفته و از آنجا در مدح/ذم اروپاییان قلم می‌زند. غریبه مبارز/ کودک/ دانشجوی نوخاسته‌ای است که رهبران/والدین/اساتید خود را نقد می‌کند. غریبه فرزند خانواده لامذهبی است که به قم رفته تا درس طلبگی بخواند. غریبه مرد فمینیست است. غریبه زن فیلسوف است. غریبه عضو جدید خانواده است، غریبه کسی است که تنها با فحاشی و خیالبافی در رسانه‌ها و شبکه‌ها کسب اعتبار و شهرت کرده است. غریبه آیت الله زاده ای است که که علیه تمامی خود شوریده است. غریبه کسی/گروهی است که در جایی که باید می‌بود نیست و… همه ما جاهایی را داریم که در آن غریبیم، در بعضی‌ها آنقدر احساس غربت همه جایی است که تلاش میکنند برای خودشان حلقه بومیان جدیدی تعریف کنند.

ب- خیلی خیلی ساده‌تر، گسترده‌تر و دم دستی‌تر از گذشته تماشا می‌کنیم، تماشا می‌شویم، ما به غرب/شرق/شمال/جنوب می‌رویم، غریبه‌ها را به خود راه می‌دهیم، با خود می‌برندمان، زبان و سبک زندگی‌شان را تقلید می‌کنیم، معنویت و آداب ما را تقلید می‌کنند، تحسین/تقبیحشان می‌کنیم/می کنند… اصلن شبکه همین است که همه جا به همه جا راه دارد و اینطور می‌شود که کوتاه‌ها به منطقه بلند قامتان وارد می‌شوند و بلند قامتان به خانه کوتاهان سرک می‌کشند، بچه‌ها به دنیای بزرگ‌سالان، بزرگ‌ها به دنیای کودکان، زنان به دنیای مردان، مردان به دنیای زنان، فرهیختگان به دنیای عامه پسند، بی‌سوادان به حوزه تولید محتوا، تعالی با ابتذال پیوند می‌خورد، امر قدسی با طنز… آلیس شدیم در سرزمین غرایب!

ج- این هجوم غریبه‌ها، از در و دیوار، هر یک از ما را، هم‌زمان، به عنوان مهاجم و قربانی تحت تاثیر قرار داده است. غریبه درک درستی از بومیان ندارد، غریبه از متن و زیر-متن متفاوتی می‌آید. غریبه برای راه یافتن در میان بومیان زحمتی نکشیده است، موظف به قبول آداب و عاداتی نیست، غریبه اغلب از ورود به حوزه ممنوعه هیجان زده می‌شود و این هیجان فهمش را مشوش می‌کند. درک او از بومیان وهم آلود و غبار زده است، بومیان در مقابل غریبه‌ها محتاط و محافظه کارند، غریبه در باز-گو کردن آنچه می‌بیند، و (احتمالن) به خط کش خود می‌سنجد، نمی‌تواند منصف و واقع بین باشد. واگویه‌های غریبه از آنچه دیده، دیگر غریبه‌ها را هم علاقمند می‌کند و اقبال آن‌ها، به هر گوشه از زندگی بومیان، در وزن گرفتن بخش‌های مختلف فهم غریبه موثر است. محصول درک غریبه، به ویژه در مواجهه‌های ابتدایی/ گذری‌اش (معمولن) به شدت تخت و بی‌بعد است، قضاوت‌هایش هیجانی است. بازنمایی‌هایش (اغلب) از نظر بومیان خنده دار/آزار دهنده، کودکانه و گاهی مغرضانه و با نیت سواستفاده است …از طرف دیگر غریبه هم(معمولن) در برابر پذیرفتن نقص ادراکش مقاومت می کند…

 آیا درک غریبه یکسره بی‌ارزش و اعتبار است؟

د- اگرچه همچنان عمیقن درگیر باوراندن این واقعیت به غریبه‌ها(خودمان به عنوان غریبه) هستیم که نگاهشان/نگاهمان معیوب، بی بعد و یکسویه است، اما نباید فراموش کرد که غریبه چیزهایی را می‌بیند که بومی نمی‌بیند. از دریچه‌ای نگاه می‌کند که بومی قادر نیست نگاه کند. نگاه معوج غریبه تا حدود زیادی بازنمایی اعوجاج بومی‌ها ست. در تعجب غریبه، خنده غریبه، اندوه غریبه، اقبال به غریبه و انزوای غریبه نشانه‌های مهمی برای شناخت بومی از خودش وجود دارد. در مواجهه ناچار با هجوم غریبه‌ها، جدی گرفتن نگاه غریبه، تمایل برای وارد گفتگو شدن با او و تلاش برای ایجاد تعادل میان غریبه و بومی، گرچه چیزهای ارزشمندی از دست می‌رود، چیزهای ارزشمندی نیز به دست می‌آید.

از سوی دیگر، رابطه بومیان و غریبه‌ها از نوع رابطه بومیان با یکدیگر نیست. بومی ممکن است تلاش کند چیزهایی را از غریبه پنهان کند- صرف نظر ازمیزان موفیقتش در دنیای بی‌در و پیکری که از آن سخن می‌گوییم- اما بومیان مصالح و منافعی درمیان خود دارند که در ارتباطشان با غریبه وجود ندارد. آن‌ها به غریبه چیزهایی می‌گویند که به بومیان دیگر نمی‌توانند- صرف نظر از میزان صداقت و امانت غریبه- شناختی که از این طریق کسب می‌کند، ممتاز، متفاوت و قابل اعتناست.

پ.ن:  لطف دوستانی که  من را با خواندن دقیق متن مدیون خود کرده اند باعث شد در کنار اصلاح بخشی از نوشته و اعتراف به اینکه احتمالن ذهنم چنان درگیر مفاهیم متعدد است که نتوانسته ام نوشته شسته رفته ای درباره یک مفهوم واحد ارائه دهم، یکی دو نکته را اینجا اضافه می‌کنم.  نخست اینکه همان‌طور که دوستان پرسیده‌اند تعمدی در عدم استفاده از عبارت «دیگری/the Other» داشته ام، چرا که به نظرم دایره شمول این مفهوم  بسیار بزرگتر و پیچیده‌تر از آن‌چیزی است که در این نوشته به آن اشاره شده است . مفهوم فلسفی «دیگری» در دل خود متضمن  تاکید بر تفاوت، دغدغه دیگران را داشتن و به رسمیت شناختن دیگری است. در حالیکه اشاره به غریبه در این نوشته مفهومی دم دستی تر را مد نظر دارد. از سوی دیگر استفاده از عبارت «غریبه»، چنانکه از مثال‌ها و تعریف آن پیداست. ارتباط تام و تمامی با نظر زیمل درباره «بیگانه/ the Stranger » ندارد. کلمه غریبه را بیشتر به سبب قابلیت واژگانی آن در ساختن کلماتی مثل غربت  و غرایب انتخاب کرده‌ام که هم‌زمان نوعی از خود جدا افتادن را نیزتداعی می‌کند. غریبه تنها آن دیگری خارج از ما نیست، که می‌تواند خود ِ اکنون ما، در تقابل به خود گذشته مان هم باشد. در عین حال آنچه این روزها می خوانم مرا وادار کرد تا ضمن اشاره به اهمیت غریبگی، به خودمان (به ویژه وبلاگنویسان) یادآوری کنم که این نگاه همسایه از پنجره، اگرچه نیروی کمکی است در بهبود شناخت ما، خود عمیقن به کمک احتیاج دارد.

مطالب مرتبط

ازدحام توده ها

آگاهی و گشادگی

Advertisements

2 دیدگاه »

  1. علی said

    ممنون از زحمتی که کشیدید. آستانه تاثیرپذیری در مواجهه با – به قول شما- غریبه متفاوته. یعنی ما در چه اموری خودمون رو به غریبه نزدیک می کنیم و چه اموری خط قرمز محسوب می شوند بسیار پیچیده و بسته به خاستگاه بومی و غریبه داره. اما قدر مسلم ما رو به یک حد متوسطه انسانی جهانی نزدیک تر می کنه. شاید از این نظر بشه این پدیده رو با مهاجرت (از روستا به شهر یا از کشوری به کشور دیگر) مقایسه کرد. فرد مهاجر از جامعه میزبان تاثیر می پذیره حتی در سنتی ترین حالات. و قطعا جامعه میزبان هم با رشد مهاجر با درجاتی دیگر همین تغییر را خواهد داشت.
    خارج از بحث محتویایی اگر امکان داره استفاده از نیم فاصله در کلمات مرکب رو هم رعایت کنید بسیار ممنون خواهم شد.

    • متشکرم از نظر و توجه‌تون علی آقا…از بابتی که فرمودید مجددن بازنگری خواهم کرد

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s