Archive for سپتامبر, 2011

درباره رقص

الف- من هیچ رقص نمی‌دانم. درکودکی تلاش‌های پراکنده اطرافیان- بنا به عادت مألوف- برای آرایش موی و روی و لاک ناخن و آموزش رقص به من(نی نای نای) با مقاومت والدینم مواجه بود و در نوجوانی تماشای رقص زنان در مجالس زنانه احساس بدی در من ایجاد می‌کرد که باعث شد هیچ وقت سراغ یادگرفتنش نروم. چیزهایی مبنی بر حرمت شرعی رقص هم شنیده بودم، به استثنای رقص زنی برای مردش (و نه با مردش) که این احساس منفی را تشدید می‌کرد. زندگی خوابگاهی نخستین تغییر نگاه بنیادی را نسبت به رقص در من ایجاد کرد. تماشای رقص محلی دختران، فردی یا جمعی، با لباس محلی یا بدون آن، نوعی آرامش و نوازش بصری به همراه داشت و از آن جالب‌تر، اینکه می‌دیدم چگونه رقص به مثابه نوعی اِبراز ِ ذوق زدگی ِ روشمند مورد استفاده قرار می‌گیرد.

پس از گذشت سالیان دراز، فهم بهتر از هنر، زندگی درمیان مردمان خوش-رقص هند، دیدن رقص‌های گوناگون کلاسیک و نو، فردی و جمعی و آیینی و دینی، صرف تماشا بدون آنکه مهارتی در این زمینه داشته باشم، آن نگاه منفی حاصل از مواجهه ما- نوجوانان مرکز نشین ِمذهبی ِغیرسنتی – را از میان برد و کم کم جای خالی حضور عمومی و خصوصی آن و اجازه رشد وپیشرفت پیچیدگی‌اش را جدی‌تر نشانم داد.

ب- رقص را یکی از اقسام هنر، که عمومن بر حرکات بدن مبتنی است و معمولن با ریتم و موسیقی اجرا می‌شود تعریف کرده‌اند. گرچه فراتر از این تعریف، رقص نه صرفن در میان انسان‌ها که در میان جانوران و حتی در محیط طبیعی، تنها با حضور نسیم ملایم یا سقوط جسمی نرم و سبک از ارتفاعی بلند قابل تشخیص است. در میان آدمیان رقص صورتی از بیان است «بدون کلام» که می‌تواند به عنوان ابزاری برای بیان احساس- از احساسی عاشقانه میان دو نفر تا خلسه عرفانی یا احساسات معنوی و مذهبی افراد و گروه‌ها نسبت به خدا/خدایان- به کار آید.

ج- سابقه رقص در جوامع بشری بسیار بسیار کهن‌تر از آن است که افراد یا افکاری بتوانند، با ممنوعیت یا محدودیت، آن را از میان ببرند. با به سر رسیدن دوران شکار و جنگ با سلاح سرد و کم شدن اهمیت کشت و زرع، به حاشیه راندن قومیت‌ها، قدرت یافتن نگاه‌های تن/زن-ستیز یا محکوم شدن دیدگاه‌های متفاوت در رابطه با ارتباط میان خالق و مخلوق، چیزی از اهمیت رقص کاسته نمی‌شود. رقص‌های آیینی، به ویژه از نوع شرقی آن، همچنان تجلی شادی افزا و آرامش بخشی از عشق، دوستی، احترام، سپاس‌گزاری، پرستش و… است که نامیرایی اش در گذر قرن‌ها خود شاهدی بر جدایی ناپذیری آن از حیات بشر، به ویژه از نوع شرقی اش، است.

رقص به مثابه یک امکان برای ابراز احساس، حضور غیر قابل اغماض و مطلوبی در مناسبات و روابط پیچیده انسانی- بدون نیاز به زبان مشترک- دارد. در جامعه و فرهنگ حضور رقص می‌تواند زبانی سرشار از نشانه های همه فهم و بین المللی برای بیان باور‌ها (اعم از منطقه‌ای یا مشترک میان همه انسان‌ها) و راهی برای ارتباط و پیوند آدم‌ها در شادی و اندوه باشد.

د- در مناسبات فردی (احتمالن نگاه غربی‌تر) رقص می‌تواند نگاه ما به تن خود/دیگری را اصلاح کند. ارزش تن و احترام به تن ِ خود/دیگری، می‌تواند رفتار محترمانه و انسانی میان دو جنس را نمایندگی کند. آموزش اینکه تاکید بر جنس افراد الزامن مترادف با تاکید بر ابتذال/ سواستفاده/خشونت/سلطه و… نیست. رقص می‌تواند تجلی سلامتی، نشاط، عشق، دوستی، احترام، ملایمت، آرامش و…  برای خود فرد یا میان دوجنس باشد.

 اما این بیان بی‌کلام، دربازتولید‌های نو و روزآمدش، رنگ اندیشه/احساس/ دغدغه زمانه و زمینه خود را می‌پذیرد که در واردات صرف این محصول فرهنگی از دیگر کشور‌ها ناپیداست. آنچه گاهی در میان ما نابهنجار، خشن، مضحک و حتی شرم آور ارزیابی می‌شود ریشه در تاریخ، فرهنگ و اندیشه‌ای متفاوت دارد که شاید تفسیر معانی و نشانه‌هایش را در فرهنگ ما دشوار یا نامتجانس کند و البته حضور قدرتمند و غریبش تا حدود زیادی ناشی از ضعف و نفی فرهنگ رسمی ماست.

پ.ن: بعد از انتشار این یادداشت، دوستانی به بیان های گوناگون به ابتذال نهفته در برخی رقص‌ها اشاره کردند و از مرز ابتذال و هنر، که شاید در رقص تشخیص‌اش دشوار است سخن گفتند. ابتدا اینکه باید اشاره کنم اگرچه رقص بر حرکت بدن استوار است، هر جنبش تنی رقص نیست. همانطور که هر آوایی موسیقی نیست. هنر رقص، هنری است فاخر با دانش ونظریات خاص خودش که اصول و مبانی و معنایابی آن در رقص‌شناسی فرهنگ‌ها و جغرافیاهای گوناگون قابل مطالعه و بررسی است و البته  بیرون از دانش نویسنده است. دیگر اینکه هنر فاخر طبیعتن هنری است همراه با خلاقیت و نوآوری که به بهترین و حرفه ای ترین وجه قادر به بیان احساس باشد، با این حال، الزامن نه هر نوآوری هنر فاخر است و نه هر سنتی ابتذال، و مسلمن تشخیص این مرزها بر عهده متخصصان و پیش‌کسوتان هر هنر است.

مطالب مرتبط

خوابگاه دختران

Advertisements

نوشتن دیدگاه

زن و ادبیات

داستان راحت‌ترین شکل نوشتن برای زنان بود، و هنوز هم هست. یافتن دلیل آن نیز دشوار نیست. رمان درمیان شکل‌های هنری کمترین میزان تمرکز را می‌طلبد. رمان را راحت‌تر از نمایشنامه یا شعر می‌توان دست گرفت یا زمین گذاشت… زن استثنایی به زن معمولی بسته است. تنها زمانی که بدانیم شرایط زندگی زن معمولی چگونه بوده است-چند فرزند داشته، آبا پولی از آن خود داشته، آیا اتاقی برای خود داشته، آیا خدمتکار داشته… – تنها در مقایسه با شیوه زندگی که زن معمولی به آن دست رسی داشته، می‌توانیم موفقیت یا شکست زنی استثنایی را، که نویسنده بوده است، توضیح دهیم… فوران استثنایی ادبیات داستانی در آغاز سده نوزدهم در انگلستان، گواه بر تغییرات ناچیزِ بی‌شمار در قوانین و آداب و سنت‌ها بود، زنان سده نورده فراغتی پیدا کردند و تحصیلاتی. دیگر اجازه گزینش همسر، خاص زنان طبقه متوسط و بالا نبود. اینکه هیچ یک از چهار زن زمان نویس بزرگ-جین آستین، امیلی برونته، شارلوت برونته و جورج الیوت- فرزندی نداشتند و دو تن از آنان اصلاً ازدواج نکردند نکته مهمی است (زن و ادبیات داستانی/ویرجینیا ولف).

الف- آیا زنان اساسن به شیوه‌ای متفاوت با مردان می‌نویسند؟ آیا چیزی به نام نگارش زنانه وجود دارد؟ نقد ادبی زنانه چه پیوند‌ها، چه تمایزها و چه ملاحظاتی در مقایسه با دیگر شیوه‌های نقد ادبی دارد؟

 زن و ادبیات :سلسله پژوهشهای نظری درباره‌ی مسائل زنان * مقالات دست‌چین شده‌ای در حوزه نقد ادبی زنانه است. مقالات کتاب در سه بخش مجزا تنظیم شده‌اند. بخش اول که با مقاله‌ای از ویرجینیا وولف آغاز شده عمدتن بر وجود سنت داستان نویسی در میان زنان و موانع و محدودیت‌های آنان پرداخته است. نویسندۀ دومین مقاله، یعنی تیلی السن به این واقعیت اشاره می‌کند که «تنها یک زن نویسنده موفق در برابر دوازده مرد نویسنده موفق» و می‌پرسد «آیا این نسبت بار دیگر به این معنا نیست که زنان آن هم در این قرن، که به مراتب روی خوش تری دیده‌اند، ذاتاً توانایی کمتری برای کسب دست آورد خلاق دارند؟». این مقاله و مقالات دیگر با عناوین «زن و تاریخ ادبیات»، «در جستجوی باغ‌های مادرانمان»، «نقدی از آن خود: استقلال رای و همانند سازی در نظریه‌های ادبی آفرو-آمریکایی و فمینیستی» و «قهرمان قربانی شده، قربانی قهرمان» تلاش می‌کنند به صورت تخصصی و نظری، از زوایای گوناگون و با روی‌کردهای متفاوت، به موانع رشد و بررسی واقعیت حاشیه نشینیِ سنت داستان نویسی میان زنان بپردازند.

ب- بخش دوم کتاب به بررسی موردی و ارزیابی انتقادی یک یا چند اثر از نویسندگان زن- دافنه دوموریه، امیلی برونته، سیمون دوبوار، مارگریت دوراس- می‌پردازد:

ربکا نقطه کانونی تمنا‌ها و توصیف‌های متضاد زنانگی است. ربکا چهره‌ایی است که باعث سست شدن افسانهٔ داستان عشقی می‌شود و مرگ او هنجارهای این افسانه را نجات می‌دهد و از نو می‌سازد. ربکا باید در پایان داستان به جای زن کامل، میهمان‌نواز و پرستیدنی، به عنوان هم‌جنس‌گرا و روسپی لعن و نفرین شود (بازگشت به ماندرلی/آلیسون لایت).

امیلی برونته نیز مانند همه رمانتیک‌ها در تلاش برای وحدت بخشیدن به گسسته‌هاست. اما برخلاف سایر نویسندگان هم‌عصر و اخلاف خودش، نیروی مسبب گسیختگی را نه انقلاب صنعتی می‌دانست و نه مانند خواهرانش تناقض میان تجربیات شخصی و اخلاق سنتی. شقاق جهانی که امیلی در پی محو آن است، ریشه عمیق‌تری دارد. به نظر امیلی برونته شقاق در درون فرد است که در رمان به شکل وضعیت «در خود بودن تام و تمام» و در عین حال «هیچ بودن بدون دیگران» توصیف می‌شود. برونته خود در شرایط غریبی می‌زیست. دوری مطلقش از پدیده صنعتی شدن و محصور بودنش در خانواده، امکان بصیرتی را برایش فراهم آورد که برخی از هم‌عصرانش، که پیش‌تر در معرض سنت‌ها و رسوم دوران ویکتوریایی و از خود بیگانگی جامعه صنعتی بودند، راهی بدان نداشتند. اهمیت بلندی‌های بادگیر در خردورزی رمانتیسم آن است. شکل و تمامی نیروی رمان در تناقض میان این دو مفهوم است (بلندی‌های بادگیر/جولیت میچل).

دوبوار که از زنان پیشرو نسل خود محسوب می‌شد و به هیچ‌گونه نابرابری جنسیتی باور نداشت، رفته رفته به مرزهایی که دور امکانات او به عنوان یک «زن» کشیده شده بود پی برد. او در دنبال کردن این پرسش که «چرا چنین است؟» نشان داد که از حاشیه این دنیای سراسر مردانه به مرکز آن، راهی است پرسنگلاخ، طولانی و پرفراز و نشیب. دوبوار در همه آثارش نظر خود درباره آزادی را بیان می‌کند. به اعتقاد او آزادی وضعیتی است که انسان برای خود فراهم می‌کند، شاید انسان‌ها در شرایطی محدود و سخت به‌سربرند اما همواره امکان انتخاب میان آزادی و جبر وجود دارد. رمان‌های میهمان و خون دیگران پیام‌آور فردگرایی نامحدود است… در حالی که در رمان‌های اولیه دوبوار رابطه عاطفی میان زن و مرد رابطه متقابل و مسئولانه زنان و مردانی است که از لحاظ عاطفی و جنسی نیز فعال و مسئولند، اما در ماندران‌ها وضع به گونه‌ای دیگر است. دوبورار شرح می‌دهد که انسان‌ها توانایی انجام کارهای روشنفکری بسیار بزرگ، درک خردمندانه بسیار عظیم و گرایش عاطفی به دیگران را دارند. اما گویی می‌خواهد بگوید به محض آنکه مسئله جنسیت به میان می‌آید، تمامی این ویژگی‌های والا به ناگاه محو می‌شوند. (سیمون دوبوار در آینه رمانهایش/مرسده صالح‌پور).

ج- بخش سوم کتاب که تقریبن یک سوم حجم آن را تشکیل می‌دهد، حاوی فرهنگ بسیار سودمندی از اصطلاحات و اشخاص است، در کنار فهرستی از منابع موجود مطالعات نقد ادبی به زبان فارسی که یا نگارنده آن‌ها زن بوده‌اند با به اثری از زنان نویسنده پرداخته‌اند (منبع‌شناسی زن و ادبیات). به این فهرست‌ها واژه‌نامه سه زبانه‌ای از منابع مورد استفاده در این کتاب یا منابع مفید برای مطالعه بیشتر افزوده شده است.

*زن و ادبیات: سلسله پژوهش‌هایی درباره‌ی مسائل زنان، ۱۳۸۲، گزینش و ترجمه: منیژه نجم عراقی، مرسده صالح‌پور، نسترن موسوی، چشمه.(چاپ سوم این کتاب در بازار موجود است.)

مطالب مرتبط

جنیسیت و زبان

زن و زبان

پول

Comments (2)