نبرد کلمات


مدتی پیش شانس حضور در جلسات خصوصی یکی از اساتید بزرگ فلسفه و عرفان اسلامی را پیدا کردم، افراد حاضر در جلسات همگی از اساتید دانشگاه و اهل فضل بودند. جلسات برای من آموختنی زیاد داشت، هم به لحاظ استاد و هم به لحاظ بحث‌های هم‌مجلس‎‌ها، اما تجربه مکرر و آزار دهنده‌ای هم بود: مثلن در یکی از جلسات، کسی حرف از نظریات آقای الف زد، که به شدت استاد را عصبانی کرد و گفت فلانی «ابلهی بیش نیست»، چشم‌های من گرد شد! اعتراضات و دفاعیات به جایی نرسید و تنها او را خشمگین‌تر کرد… بعد از کلاس استاد به من گفت من یک کلمه از کتاب‌های الف را نخوانده‌ام، تو هم نخوان که چیزی از کتاب‌های او درنمی آید…

یا زمان دیگری کسی در مورد نظریات آقای ب سوال کرد. استاد با قطعیت حرفهای ب را یکسره «شعر» دانست…

انتهای یکی از جلسات سوال کلی درباره عرفان از استاد کردم، موقع خروج با یکی از اساتید بنام منطق برخورد کردم که برای دیدن استاد آمده بود، سلام و عرض ادب. استاد منطق به من گفت: «خانم شما یک سوال دیگر هم می‌توانستی بپرسی.» با اشتیاق گفتم: «چی استاد؟» خیلی جدی گفت: «ازش می‌پرسیدی آقای دکتر صبح قرص‌هاتون را خوردید یا نه!»

الف- از این نمونه‌ها و درشت‌تر از این‌ها را زیاد شنیده‌اید. برخی این‌طور حرف زدن را نمک محافل خصوصی اهل معرفت می‌دانند و از نقل آن برای یک‌دیگر، سرخوش می‌شوند. در جمع‌های خصوصی دانشجویی حتی تعمدن اسامی پیش کشیده می‌شود که استاد را به واکنش تند وادار کند و نقل آن دست‌مایه سرگرمی/خبرچینی شود… سرگرمی شبیه جنگ گلادیاتور‌های قلم به‌دست!هیچ کس، دیگری ِ در قید حیات (معاصر) را قبول ندارد و این از ویژگی‌های مشترک اصحاب معرفت در زمینه و زمانه ماست.* نفی کامل دیگری و نه نقد او. شاید نباید سخت گرفت و این طبیعت این دست مجالس است. محفل خصوصی است و اصحاب خاص و درد دل‌های استاد و ادب مستمعین و روح مذکر(ستیزه جو/برتری طلب) حاکم بر این مجالس و…

ب- اما وقتی این طبیعی بودن تبدیل به طبع مردان اندیشه شود، و این دست کنایه‌های آب ندیده و آب نکشیده چاشنی دائمی نقدها بشود، از حالت منقول به مکتوب برسد، در رسانه‌ها منتشر شود، دست به دست بگردد و در تاریخ گفت‌و‌گوی اندیشمندان ما بماند و پس از چندی جزئی از آداب گفت‌وگوی بزرگان شود، حق داریم متأسف شویم.  آن که بی‌محابا‌تر، کلمات ِجنگی ِمحکم‌تری می کوبد، تشوبق بلندتری می شنود. آیین گفت‌وگویی که به سرعت در میان قشر تحصیل‌کرده‌مان نفوذ کرده و با استناد به آرای بزرگ‌ترها، یا با تأسی به شیوه گفتارشان رواج پیدا می‌کند. کنایه‌هایی که مَثَل می‌شود. اسم و وصف می‌شود و روی آدم‌ها می‌ماند .راه مخربی، که با توجه به رشد بدنه تحصیل‌کردگان علوم انسانی، دارد رسم می‌شود، تا آنجا که گاهی منتقدان را، هراس از قلم و زبان تند و برد رسانه‌ای  صاحب‌خردان، از نقد منصرف می‌کند.

ج- در هیاهوی این نوع گفت‌و‌گو‌ها، تنها افراد معدودی، که به‌لحاظ دانش و تخصص هم‌رده طرفین باشند، می‌توانند از آسیب احساساتی‌گری، کلمات مطنطن و نیش قلم بگذرند و تشخیص بدهند چه کسی به حق نزدیک‌تر است – که معمولن نسبی هم هست- چرا که هیچ‌کدام از آدم‌ها‌‌یی که در این سطح بایکدیگر مباحثه(مجادله) می‌کنند یکسره «بیسواد»، «حسود»، «شارلاتان»، «میان‌مایه»، «لغت‌باز»، «کژطبع»، «دروغ‌گو»، «امل»، «حقه باز» و… نیستند.

هیچ کس همه چیزدان نیست و دیگری «هیچ چیز ندان»، درست است که قوت اندیشه آدم‌ها متفاوت است  و باز این هم درست که هزاران عامل دیگر هم در نقد و نظر  مؤثرند، اما تشخیص آن‌ها کاری امروزی و اکنونی نیست و اغلب رنگ تهمت به ‌خود می‌گیرد. بعضی‌ها خوب می‌نویسند اما چیزهای خوبی نمی‌نویسند و بعضی‌ها خوب نمی‌نویسند ولی چیزهای خوبی می‌نویسند. بعضی‌ها کلام‌شان از نوشتارشان نیرومند‌تر است و برخی نوشتارشان از کلام‌شان، برخی حافظه خوبی دارند و پشتوانه قلمی پرزوری، برخی را رسانه‌ها حمایت می‌کنند و در شیپور شهرتشان می‌دمند، بعضی مدت‌هاست از فضای اجتماعی و فکری کشور دورند و اساسن حرفهایشان از جنس این زمان و این مکان نیست، برخی را تعلق خاطرشان به اندیشه/شخص خاصی از دیدن لایه های دیگر مسائل ناتوان کرده است. برخی را ظلم‌ها و گرفتاری‌هایی به تنگ آورده و برخی را سرور شهرت و کثرت مرید به نخوت رسانده، گاهی حرف‌های حسابشان زیر تندی‌ها و نیش قلم‌ها گم می‌شود و گاهی حرف‌های ناحسابی را به مدد قدرت قلم ونفوذی که دارند غالب می‌کنند و این‌ها همه کاملن نسبی است… زمان و تاب آوردن در مقابل گذر پرشتاب آن، بزرگ‌ترین قاضی عادل و عامل جا-یاب آدم‌ها و آثار است.

د-نکته دیگر اینکه  در بسیاری از این گفت‌وگوها، جوانان و تلاش برای جلوگیری از کژفهمی آنان، بهانه تندی هاست. آنچه بر جوانان و خوانندگانی همچون من اثر می کند، بیشتر قدرت قلم است و قضاوت شخصی‌ نسبت به طرفین بحث، روح زمانه وموضع سیاسی و میزان شهرت که اغلب تابعی است از وضعیت رسانه‌های هوادار، که در این محدودیت رسانه‌ای، با سو استفاده از امکانات یگانه خود (که در چندگانگی هم از روی خودشان تکثیر می‌شوند) و ناچاری مخاطبانشان، حتی پاسخ به نقد‌ها را هم با طعن و کنایه چاپ می‌کنند و شاید با نیت فروش بیشتر، با انتشار نوشته‌ها و نقدهای ناپالوده‌ی کسانی‌که دلسپرده افکارشان هستند، به فضای پرخاش دامن می‌زنند و بی پروایی در نقد را هم‌زمان با پروا از نقد، باب می‌کنند.

* قصدم به هیچ وجه یک کاسه کردن همه اندیشمندان ایرانی نیست که به شخصه اساتیدی را می شناسم که نام بزرگان جز به نیکی نمی‌برند و نقدشان منزه از این چاشنی هاست. اساتیدی که در مقابل نقدهای غیرمنصفانه، اگرچه دلخور می شوند، اما  تنها سرتکان می دهند و یا به گفتن این که« من کار خودم را کرده ام و اثر اگر خوب باشد، خودش مدافع خود خواهد بود»، اکتفا می کنند.

مطالب مرتبط

درباره فرهنگ

Advertisements

2 دیدگاه »

  1. Mahdi said

    ضمن تأیید نگاهتون، عرض میکنم که به نظرم یکی از برتری های نظام آموزشی حوزوی و اخلاقیات و منش طلاب در مقایسه با غالب آکادمسین ها و دانشگاهی ها همین پایبندی بیشتر به «ذکر نیکو» و حفظ احترام هاست. در تزم هم همین نتیجه را به صورت شهودی گرفتم.

    گرچه که حضرات حوزوی هم در بزنگاه های تاریخی و شرایط استثنایی تری این حسن اخلاق رو جبران میکنند و با سلاح «تکفیر» ریشه و بن یکدیگر را برکنده و خواهند کند

    • آقا مهدی گرامی
      در یک نگاه بسیار کلی و با اغماض فراوان با شما موافقم اما
      علاوه بر آنچه درمورد تکفیر گفتید اجازه بدهید اضافه کنم که آنچه در نظام آموزشی حوزوی ما تحت عنوان حفظ و حرمت و ذکر نیکو وجود دارد، گاهی از سوی دیگر، مسدود کننده باب نقد است. حاصلش مرید پروری و شرح و حاشیه نوبسی است که می تواند موجب تنبلی ذهن و ایجاد هاله ای از تقدس اطراف آدمها و نظریات باشد که رشد فکر را کُند و عقل را تعطیل می کند.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s