جایی میان روسو و پست مدرنیسم


یک رخداد می تواند با مانع روبه رو شود، سرکوب شود،[در وضعیت] هضم شود و یا مورد خیانت قرار گیرد، اما با این‌حال بازهم چیزی در آن باقی می ماند که نمی‌توان از آن عبور کرد. تنها خیانتکارانند که می گویند: از آن [رخداد] عبورکرده ایم. اما رخداد، حتی اگر قدیمی هم باشد، به هیچ وجه عبور کردنی نیست.رخداد گشایش امر ممکن است؛ و به همان میزان که در درون افراد می گذرد، به اعماق جامعه نیز رسوخ می کند.

…آنچه (در یک رخداد) اهمیت دارد، پدیده رؤیت است، گویی که چشم جامعه ناگهان بر آنچه درونش تحمل‌ناپذیر بود باز می شود و درمی یابد که «چیز دیگری»هم ممکن است…امر ممکن از پیش وجود ندارد، یلکه توسط رخداد ایجاد می گردد؛ مسئله، مسئله خلق کردن است. رخداد شکل نوینی از وجود و سوبژکتیویته (رابطه نوین با بدن، زمان، جنسیت، محیط اطراف، فرهنگ، کار و…) را پدید می آورد.

 

شما ممکن است هرجایی با بچه های می 68 برخورد کنید، حتی اگر خودشان ندانند که بچه های می 68 هستند. هر کشوری به شیوه خود آنها را تولید می کند. موقعیت اجتماعی آنها چندان جای تعریف ندارد و جز مدیران جوان به شمار نمی روند. هر چند این بچه ها بسیار در جریان امور هستند، اما به طرز عجیبی نسبت به پیرامونشان بی اعتنا هستند. آنها دیگر پرتوقع یا خودشبفته نیستند، اما به خوبی دریافته اند که امروزه هیچ کس پاسخگوی  سوبژکتیویته یا ظرفیت انرژی شان نیست. آنها همچنین می دانند که تمام اصلاحات کنونی علیه آنهاست. آنها مصمم هستند که تاجایی که می توانند سرشان توی لاک خودشان باشد. آنها همواره راه دستیافتن به امر ممکن را گشوده نگاه داشته و از آن حفاظت می کنند(دلوز- گتاری).

در حقیقت می 68 شورشی بود که در آن بیکاری، ایدز یا تغییرات اقلیمی و جوی وجود نداشتند. مردم در آن سال، خلاق بوده و باور داشتند همه چیز ممکن است. آنها درجه ای از سادگی و حتی در برخی اوقات بلاهت را از خود به نمایش گذاشتند…با فرا رسیدن بحران دهه هفتاد ، شرایط سیاسی دستخوش تغییر شد که نیروی محرکش«ترس از بیکاری» است. امروزه جامعه دچار چنان انحطاط فلج کننده ای شده که هیچ الگوی جایگزینی را برای آن نمی توان تصور کرد. عبارت مشهور 1968 که «جهان دیگری ممکن است»، امروزه دیگر بسیار انتزاعی به نظر می رسد. ما همه می پذیریم که شکل امروزی جهان را نمی خواهیم، اما مسئله بسیار دشوارتر آن است که این جهان چه شکلی می بایست به خود بگیرد. برخی اوقات ادراک ما از پیچیدگی جهان می تواند ما را فلج کند و شکافی که امروز می بایست ایجادش کنیم، فائق آمدن بر همین فلج بودگی کنش و تفکر ماست. آیا هنوز هم می بایست باور داشته باشیم که می توانیم جهانمان را تغییر دهیم؟…

به نظر می رسد  مبارزه، چیزی جز پذیرفتن مسئولیت در قبال اصلاحات و پیش بردن تصوری نوین از امید نیست… باور به این که «آری، ما می توانیم» و این شعار ضد-جهانی سازی که «جهان/تمدن  دیگری ممکن است».(کوهن بندیک)

برگرفته از

می 68 در فرانسه( مجموعه مقالات)، از مجموعه دفترهای فلسفه4، ترجمه سمیرا رشیدپور و مهدی اردبیلی، رخ دادنو 1390.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s