موقعمندی


الف- قدما منطق را صناعتی تعریف کرده‌اند که در آن طُرُق مختلف انتقال ذهن از معلوم به مجهول آموخته می‌شود و انتقالات صحیح از انتقالات غیر صحیح ممتاز می‌شود. طبیعی است که ابزار انتقالات ناصحیح مغالطات هستند.

مدتی است بحث بسیار خوبی درباره مغالطات میان یک لیوان چای داغ و ایمایان به راه افتاده است که من هم بنا به علاقه شخصی آن را دنبال می‌کنم. ماجرا از نوشته نقد گوینده یا گفته ایمایان شروع شد که به شرح مغالطه «خلط انگیره و انگیخته» پرداخته بود و این شرح را با تعداد زیادی مثال از حوزه‌های مختلف و آدم‌های متفاوت همراه کرده بود. یکی از مثال‌ها مربوط به پستی از وبلاگ یک لیوان چای داغ بود که باعث شد پست آیا مغالطه همه ماجرا است؟ را بنویسد و بحث آغاز شود. هر دو نویسنده یادداشت‌هایشان را با مثالهای مختلفی همراه کرده‌اند که جالب و خواندنی است.

آنگونه که من فهمیده‌ام نویسندگان هر دو وبلاگ برضرورت و اهمیت منطق تاکید دارند و بحث بر سر میزان اعتبار و شانیت آن است. ایمایان معتقد است:

شناخت انگیزهٔ یک سخن جز با تصریح خود گوینده فهمیدنی نیست. پس اساساً انگیزه شناخت‌پذیر نیست. پس مواجهه منطقی با خود گزاره‌ها و نه حواشی آن‌ها (مضاف بر دانش تخصصی ما از موضوع مورد بحث) راه تحلیل داده هاست. به نظر آقای ایماگر این امر ممکن و مطلوب است.

از سوی دیگر آقای قدوسی می‌گوید:

 وقتی به تمام محتوای پشت یک گزاره منفرد دست‌رسی نداریم، تحلیل منافع و انگیزه‌ها بر روی میزان باور ما در مورد صدق آن گزاره منفرد موثر است. طبیعی است که تغییر دید ما نسبت به صدق گزاره، روی باور ما نسبت به نتیجه کل استدلال هم اثر خواهد گذاشت. او تصریح می‌کند: تحلیل انگیزه‌ها بر خلاف تصویری که ایمایان ارائه می‌‌کند امری غیرممکن و دور از دست‌رس نیست.

ب-  آیا اساسن طرفین یک استدلال را میتوان مجزا از خودِاستدلال در نظر گرفت و خودِ استدلال را محک زد؟  منطق صرفن ابزاری است در کنار سایر ابزار‌ها و نه چیزی بیشتر از آن.  ذهن و زبان انسان هم مانند سایر امکانات انسانی تحت تاثیر شرایط و عوامل مختلفی شکل می‌گیرند. باورهای آدمیان و همینطور درک آنها از باور های دیگران نه در خلاء، که ناگزیزدر پیوند با تجربیات حاصل از زمینه و زمانه‌شان، پایگاه اجتماعی و اقتصادی و جنسیتی و سیاسی و حتی سیستم آموزشی شان شکل می‌گیرد. اینکه در تحلیل یک باور و ادعا نباید فقط گوینده را به جای گفته مورد ارزیابی قرار دهیم حرفی است متین، ولی از آن لازم نمی‌آید- شاید حتی شدنی نباشد- که گوینده وهمچنین مخاطب را  کاملن از فرایند تحلیل باور حذف کنیم.  تصور نمی‌کنم دانش تخصصی -در هر زمینه‌ای- به انضمام منطق را بتوان  امکانی چنین محکمی برای نزدیک شدن به حقیقت -برفرض وجود- دانست. اینکه متاسفانه ما استاد تحلیل انگیزه‌ها و خاستگاه‌های معرفتی صاحبان معرفت به جای اصل گفته آن‌ها هستیم مجوز حذف وجود ِانسانی آن‌ها/خودمان در تحلیل مدعیاتشان نیست. باورهای انسانی متشکل از شبکه پیچیده و تو درتویی از علل و عوامل معرفتی و غیر معرفتی هستند که گرچه دسترسی به همه آن‌ها -آنگونه که هستند ناممکن می‌نماید- اما حذف همه آن‌ها- در صورت امکان- و استناد صرف به گزاره‌ها ما را به عنوان مخاطب از دسترسی به حجم عظیمی از داده‌های مکمل برای تحلیل گزاره‌ها محروم می‌کند.

ج- کسی منکر سود فراوان حاصل از آموختن مغالطات و تربیت منطقی ذهن نیست، اما به نظر می‌رسد نشاندن آن‌ها بالا‌تر از آنچه هستند-ابزاری در کنار سایر ابزارها- و تلاش برای استفاده مکانیکی از آن‌ها –با فرض بی تفاوت  بودن خود ما به عنوان کاربر- در درک حرفهای آدمهای مختلف، از مکاتب فکری مختلف، با پس زمینه‌ها و منافع احتمالی که دارند، بد‌تر، راهزن اندیشه است. نه به لحاظ منطقی و نه به لحاظ اخلاقی صحیح نیست که ما صرفن انگیزه‌های گوینده را تحلیل کنیم، اگر و تنها اگر صرفن انگیزه‌ها را تحلیل کنیم و عنایتی به آنچه گفته می‌شود نداشته باشیم. در حالیکه تصور می‌کنم درنظر گرفتن طیف متنوع عوامل موثر در برساخته شدن نظام باور خود ما و کسی که  نظریاتش را بررسی میکنیم، دست کم بُرد تحلیلی-نه الزامن اخلاقی یا غیر اخلاقی- را نصیب تحلیلگر می‌کند. در بحث اخلاق هم  باز می‌خواهم به این نکته بازگردم که ما به عنوان سوژه هایِ انسانیِ قرار گرفته در موقعیت‌های متنوع، می‌توانیم کنش و واکنش های مختلفی داشته باشیم که الزامن اخلاقی/غیر اخلاقی نیست و  بسته به زمان/مکان/ نحوه استدلال/ باور اخلاقی طرفین می‌تواند متنوع و متفاوت، درست یا نادرست باشد.

پ.ن: امیدوارم از این یادداشت برداشت های نسبی گرایانه نشود، منظور من دفاع از استفاده/لحاظ ِحداکثری  منابع معرفت در تحلیل باور ها برای نزدیک شدن به حداکثرِممکن ِ واقعیت بوده ، در مقابل نگاه حداقلی که تاکیدش بیشتر بر زدودن است تا افزودن.

اینجا و اینجا هم به این بحث  پرداخته اند.

مقاله مفصل آقای ابوالقاسم فنایی درباب «خلط انگیز و انگیخته» را هم اینجا بخوانید.

مطالب مرتبط

من ِمولف

ضعف استدلال

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s