هاجر


الف- خیال می کنم بعد از عاشورای  دو سال پیش بود. پای کامپیوتر نشسته بودم و عکس های مربوط به درگیری ها را می دیدم. رسیدم به عکس جوانی از نیروی های امنیتی که با لباس پاره و صورت خون آلود توسط مردم محاصره شده بود. همان موقع مادرم پشت سرم ظاهر شد و از دیدن عکس شدیدن منقلب. خواست از اتاق بیرون برود. گفتم «مامان صبر کنید بقیه اش را هم ببینید. از اونها فقط همین یه دونه اس»  با ناراحتی گفت:«بچه تو چه میدونی این عکس ها برای ما چه معنی داره، شما بچه های ما هستید، اونها هم بچه های ما…» زیر لب گفت «طفلک لابد سربازی چیزی بوده… خانواده اش توی شهرستانی جایی…» و از اتاق بیرون رفت.

من به این می گویم نگاه مادرانه به مسئله در مقابل نگاه پدرانه– که سیطره عجیبی بر تاریخ و ادبیات و اساطیر و ذهن و زبان ما دارد. نگاه پدرانه دو نیروی خیر و شر، حق و باطل، ما و دیگری، درست و نادرست و نور و ظلمت را همیشه مقابل هم می بیند. در مواجهه با بحران سریعن دست به مبارزه می برد و میدان طرح مسئله یا مشکل را تبدیل به میدان نبرد- از نبردهای خیابانی تا نافرمانی های مدنی- می کند.  این نگاه که در آن مرز درست و نادرست کاملن روشن است و درست باید به نادرست غلبه کند، حد وسطی  ندارد. این دیدگاه در وجه مثبتش، افکار را تهییج می کند، به مبارزان حس برتری می دهد، از مبارز و مبارزه  امری مقدس می سازد و … در پی به وجود آورد مردان جنگی است:

وقتی در صحنه حق و باطل نیستی، وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه ات نیستی هرکجا که خواهی باش چه در نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی هر دو یکی است.

این نگاه دوقطبی وقتی از مبارزه برای پیروزی خیر بر شر خسته شود، وقتی راه ها را بسته ببیند، وقتی زورش نرسد، وقتی پخته تر شود، وقتی به این واقعیت پی ببرد که حتی بعد از پیروزی در مبارزه، شرور دوباره بازتولید می شوند. وقتی ببیند خُلق همان خُلق و مردم همان مردمند، جنگ بی فایده است و اصلاحی در امور ایجاد نمی کند، وقتی حس کند همه جا تاریک است . شروع می‌کند به جیغ و جار و نفی همه چیز و تکرار می کند:

جایی که منجلاب گـُه است دم از اصلاح زدن خیانت است. اگر به یک تکه آن انتقاد بشود قسمتهای دیگرش تبرئه خواهد شد. تبرئه شدنی نیست. باید همه‌اش را دربست محکوم کرد و با یک تیپا توی خلا پرت کرد. چیز اصلاح شدنی نمی‌بینم.

این نگاه از بالا و بدون نظرگاه و چشم انداز. حتی در شیوه های مبارزاتی نافرمانی های مدنی هم اصل را بر برحق بودن ما و ناحق بودن دیگری می‌گذارد. سپیدی ما و سیاهی آنها مبرهن است. باید نابود شوند. تنها تفاوت در روش جنگیدن است که شاید طولانی تر و کم هزینه تر باشد.

اما نگاه مادرانه به مسائل اینگونه نیست. شاید چون زن/مادر  همیشه دیگری بوده و درحاشیه و ارتباط با دیگران معنا شده است. او به دنبال نابودی نیست، شاید چون کارش همیشه نگهداری و به ثمر رساندن بوده است. اگر تجلی ایمان ابراهیم را در قربانی کردن اسماعیل ببینیم؛ ایمان هاجر یقینن در تکرار هروله های داغ و عطشانش –در برهوتی که هیچ نور امیدی نیست- برای نجات طفلی رو به مرگ متجلی شده است…

نگاه مادرانه به مسئله در جستجوی امکان های کوچک، ضعیف و معوج است تا به آنها امید ببندد، آبیاریشان کند و با تدبیر و صبوری همدلانه بپروردشان. اعمال و آدمها را در پیوند با شرایطشان درک می کند: «طفلک لابد سربازی چیزی بوده، خانواده اش توی شهرستانی جایی…». به آرمان های بزرگ خیانت نمی کند، اما دغدغه های بی توقع اش متوجه آدمهای متوسط القامه پیچیده در پیله آدم بودن است.

ب- یکی از دوستان از قول مدیر دبیرستان دخترانه ای نقل میکرد که مادر دختری را برای رسیدگی به وضعیت اخلاقی دخترش به مدرسه خواسته بوده، آمده و حرف زده اند که دختر شما فلان است و باید از این مدرسه برود و ما به این دخترها اجازه تحصیل در مدرسه مان نمی دهیم و…مادر گفته است شما به عنوان مدیر یک دبیرستان دخترانه در تهران، با این حجم مشکلات اخلاقی و جنسی دانش آموزان، به جای اخراج دخترها باید مدرسه را با یک مرکز خدمات درمانی و مشاوره ای امین و مطمئن متصل کنید…مدیر عصبانی شده و گفته از چنین مادری چنین دختری و…

مدیر این مدرسه هم مانند اغلب مدیران و مردم ما نگاهش به معضلات مردانه است. این دانش آموز آدم منحرف و بدی است، باید تنبیه شود. کار بدی کرده که باید به تاوانش را بدهد. باید حذف شود تا بقیه دانش آموزان حساب کار خودشان را بکنند.

اما نگاه مادر سلبی و حذفی نیست، آدم بودن دختران و نیازهای جنسی شان را به رسمیت می شناسد. با اینکه نسبت به جامعه و سختگیریهایش آگاه است، از پیامدهای خطر ناک جسمی، روحی و اجتماعی  پنهانکاری ها بیشتر می ترسد. اگر قضاوت منفی هم داشته باشد، باور ندارد با حذف یک متخلف، تخلف از میان می رود. مادر از مدرسه میخواهد که حامی بچه ها باشد و بجای بیرون انداختن شان در محیط نا امن اجتماع، آنها را نزد مشاوران و پزشکان متخصص بفرستد تا مشکلاتشان  به طور خصوصی و توسط آنها حل شود…

ج-  نگاه مادرانه به مسائل، بی نقص و مصون از انتقاد نیست اما، خلاف آنچه ممکن است به نظر برسد، نگاهی کور، ترسو و خائن هم نیست. نمی جنگد و ادعاهای بزرگ برلب و سوداهای غریب در سر ندارد . دنبال مدینه فاضله نیست و تلاش میکند همین دنیا، همین کشور، همین شهری که در آن زندگی می‌کنیم را جای بهتری برای زیستن آدمها کند. دنبال انتقام نیست و در برخورد متانت دارد:«که از خون پسرم می گذرم اگر زندانیان سیاسی را آزاد کنید».  شناسایی مسئله، طرح مسئله، شرح مسئله و راه حل های احتمالی مسئله را با نهایت همدلی بررسی می کند. دنیا را خاکستری می بیند و تمام تلاشش کمک به روشنتر شدن این خاکستری در منطقه ای محدود است. اگر از دستش بربیایید به دورتر ها هم کمک می کند، اما اولویت اول محیط پیرامون و آدمهای نیازمند به کمک در اطراف خودش هستند.  نتیجه سریع و قطعی نیست ولی یقینن بی نتیجه هم نیست. افتخار و مدال هم ندارد ولی احتمالن آرامش می آورد چون امری ایجابی است. اوج مخالفتش، آنجا که کار مثبتی از دستش برنمی آید، بی محلی، سکوت  و حفظ متانت است تا نور گذر زمان  بیفتد بر نتیجه تمهیدات بی تدبیر و توهین به آدمهای بی تقصیر.

این نوشته یادداشتی است از پی ِ

جیغ میکشم، پس هستم.  

Advertisements

2 دیدگاه »

  1. م.م.ب said

    احسنت

  2. آزاد said

    jaleb bod sar bezan be man

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s